دنیا پُر از رنج است؛ رنجهایی گریزناپذیر. بارزترینشان هم کهولت و مرگ است، ولی در عین حال، زندگی به همان میزان و به شکل انکارناپذیری با زیبایی، شگفتی و فرصتهایی برای عشق و مهربانی پر شده است. ما باید فعالانه هر دوی این واقعیتها را بپذیریم. اگر صداقت درباره امور به شادی سادهلوحانه یا کودکانه پایان میدهد، در عوض، چیزی بالغتر را به ارمغان میآورد. جستاری که در اینباره میخوانید، نوشته برایان ترینوریس و ترجمه زهرا عاملی است که از وبسایت ترجمان نقل و تلخیص شده است.
شاید بگویید امروزه همه چیز نسبت به قبل خیلی بهتر شده است ولی باز هم نسبت به موقعیت کنونی و چشماندازهای آینده محتاطانه برخورد کنید. نکته مهمتر این است که هر چند باید پیشرفتهای تاریخی را ارج بنهیم، ولی اگر هوشیار نباشیم، همینها ما را از رسیدگی به واقعیتهای تلخ بازمیدارند و شکست در رسیدگی به این وقایع تلخ ممکن است ما را از زندگی خوب بازدارد. وقتی به موقعیت انسانها نگاه میکنیم- صرفنظر از اینکه ثروتمند باشیم یا فقیر، جوان باشیم یا پیر- چه چیزهایی قطعیت بیشتر یا چه چیزهایی قطعیت کمتری دارند؟ آشکارترینشان مرگ است. به علاوه، گریزناپذیری رنج هم هست، هم برای خودمان و هم نگرانکنندهتر، برای کسانی که دوستشان داریم. هر کسی در برههای از زندگی متوجه سنگینی این چیزها میشود. بسیاری از مردم رنج زندگی در تنهایی یا درد ناتوانی در انتقال کامل تجربیات خود به دیگران یا فهمیدن تجربیات آنها را کشیدهاند. با اینکه پیشرفتهای گوناگونی صورت گرفته است ولی بیعدالتیهای فراگیر هنوز باقی ماندهاند، حتی برای آنهایی که خوششانس بوده اند و در جوامعی نسبتاً باثبات زندگی میکنند، البته در شرایط برابر، زندگی طولانیتر و فقر کمتر، بهتر است، ولی مهم نیست که تکنولوژی پزشکی چند سال به زندگی ما اضافه میکند. اگر فردی احساس میکند زندگیاش بیمعناست یا معنای اندکی دارد، چند سال زندگی بیشتر به معنای چند سال رضایت بیشتر نیست، موفقیت و شادی بیشتر که دیگر هیچ. اینکه این امر در سطح انتزاعی درست است را میدانیم، ولی روبهرو شدن با آن و درککردنش بسیار دشوار است، به همین خاطر، بسیاری از مردم به ملغمهای از انکار، بیتفاوتی و اجتناب رو میآورند تا با قسمت تاریک واقعیتهای زندگی کنار بیایند، بنابراین دلیلی خیلی روشن برای اینکه ما باید به واقعیتهای تلخ زندگی بیشتر فکر کنیم، این است که نمیتوانیم از آنها اجتناب کنیم. واقعیتها، به شیوه جالبی، خودشان را به ما تحمیل میکنند. هیچ میزانی از پیشرفت یا ثروت نمیتواند باعث شود بتوانیم برای همیشه واقعیتهای تلخ را نادیده بگیریم. همچنین انکار و اجتناب باعث میشود، ارزیابی ما از جهان بیرونی مخدوش شود. وقتی که سرگرم بخت و اقبال خوبمان (سلامتی، ثروت، امنیت) میشویم، واقعیتهای تلخی را انکار میکنیم که نهایتاً نمیتوانیم در زندگیمان از آنها اجتناب کنیم.
نکته این نیست که ناامید شویم یا به شکلی وسواسگونه به شکاف میان واقعیتی که هست و آن چیزی که میتوانست باشد، فکر کنیم. این مورد هم مثل بستن چشم به روی اتفاقات زندگی توصیه نمیشود بلکه نکته این است که به واقعیت بها دهیم. در این صورت، به چیزی بیشتر از فاجعه صرف دست مییابیم. بله، دنیا پُر از رنج است که بارزترینشان کهولت و مرگ است، ولی در عین حال به همان میزان و بهشکل انکارناپذیری با زیبایی، شگفتی و فرصتهایی برای عشق و مهربانی پر شده است و ما باید فعالانه هر دوی این واقعیتها را بپذیریم. اگر صداقت درباره امور به شادی سادهلوحانه یا کودکانه پایان میدهد، در عوض، چیزی بالغتر را به ارمغان میآورد. انسانها تا آنجا که میتوانیم بگوییم، تنها موجوداتی هستند که هم خوبی چیزها را در ارتباط با تمایلات، علایق و اهداف خود درک میکنند و هم قدردان خوبی خود آنها هستند؛ خوبیای که فارغ از ارتباطشان با ما باشد، خوبیای که مستقل از موجودیت ما باشد. در نتیجه این امکان را داریم که به جهان نگاه کنیم و قدردان آن باشیم، نه اینکه از آن خشنود یا خوشحال باشیم، بلکه قدردان باشیم. میتوانیم به آسمان شب نگاه کرده و چیزی بیشتر از فضای نامحدود و سکوت حس کنیم که موجب احساس هیبت در پاسکال، فیلسوف فرانسوی شد. میتوانیم واقعیت و همچنین شانس حیرتآور و غریبمان برای بودن در اینجا را تجربه کنیم و (مثل یک هدیه) قدردانش باشیم. نهایتاً هم خوشبینان و هم بدبینان در اشتباهند، چون هر کدام تنها به بخشی از واقعیت نظر دارند. وقتی که چشمانمان را به روی تمامی واقعیتها گشودیم، آنچه میبینیم نقشی سایهروشن از تاریکی و نور است. دیدن بدیهای دنیا به ما کمک میکند تا جایی که میتوانیم خوب زندگی کنیم، چون مرگ سراغ همهمان میآید و کهولت، ذرهذره، هستیمان را میبلعد. دیدن خوبیها کمکمان میکند با قدردانی زندگی و رنج واقعیت را تلطیف کنیم.
*تلخیص: سیمین جم