این روزها تصویر واقعی خشونت علیه زنان را میشود در خیابانهای پاریس و دیگر شهرهای فرانسه به وضوح شاهد بود، اما هنرپیشههای زن فرانسه ترجیح دادند زنان این کشور را نبینند در عوض موهای خود را برای زن ایرانی کوتاه کنند. این روزها تصویر واقعی خشونت علیه زنان را میشود در خیابانهای پاریس و دیگر شهرهای فرانسه به وضوح شاهد بود، اما هنرپیشههای زن فرانسه ترجیح دادند زنان این کشور را نبینند در عوض موهای خود را برای زن ایرانی کوتاه کنند.
رسانهها در غرب بنا به سیاستهای تمدنی کافی است تصمیم بگیرند از کاه کوه بسازند یا در جایی دیگر اصلاً کوه حوادثی را که دوست ندارند، نبینند. این اتفاق به شکلی واضح در جریان غائلهای که با شعار زن، زندگی، آزادی از سوی رسانههای ایرانستیز طی یکماه اخیر رخ داد، خودنمایی کرد. در حالی که خود زنان غربی اذعان دارند تحت شدیدترین نابرابریهای سازمانیافته و سوءاستفادههای جنسی در این کشورها هستند، رسانه با آنها کاری کرد تا مانند رباتهایی که مغزهایشان از یک اتاقفکر اداره میشود، دست به رفتارهایی مشابه بزنند و گرچه ظاهر رفتارشان فرهنگی و اجتماعی به نظر میرسد، اما عمق آن کاملاً سیاسی است. با اینکه ایران در میان همه کشورهای جهان بیشترین فیلمساز زن را در سینمای خود جای داده و زنان در سینمای غرب در ساختاری نهادینهشده حتی از دستمزدهای برابر با مردان برخوردار نیستند، رسانهها چنان فضای ذهنی ایجاد کردهاند تا زن غربی همه تنگناها و محدودیتها و ظلمهای تاریخی را فراموش کند و در عوض خود را موظف بداند تا برای زن ایرانی موی پریشان کند! این البته طنز تلخ تاریخ معاصر جهان است و حکمرانی رسانه بر افکار عمومی غرب را نشان میدهد. اینکه رسانه میتواند حقایق را استحاله کند و سیاه را سفید و سفید را سیاه جا بیندازد، دیگر مسئلهای قابل کتمان نیست. این سلطه بر مغزها البته چیزی نیست که فقط روی رفتار بخشی از شهروندان غربی سایه انداخته باشد، بلکه آن گروهی که در همه کشورها نام دهان پرکن و زیبای روشنفکر را بر خود الصاق کردهاند هم مانند سربازانی عمل میکنند که رسانههای غربی آنها را به تسخیر خود درآوردهاند. بخشی از سینمای ایران طی سالیان دراز همین راه را رفته و در کسوت ارتشهای فرهنگی تمدن غرب عمل کردهاست. چه بسیار فیلمهایی در ایران ساخته و سعی شد به شکلی افراطی زن ایرانی را تحت ستم و نابرابری نشان بدهد. جالب است که درست زمانی که در غرب زنان در اعتراض به سوءاستفادههای جنسی از هالیوود تا پارلمان اروپا تا صلح نوبل دست به افشاگری زدند و از همه اقشار به خیابانها آمدند، در ایران چند فیلمساز در حال ساخت فیلم درباره مظلومیت زن ایرانی بودند. این نشان میداد رسانه چطور توانسته مغزها را جهت بدهد و اینگونه القا کند که زنان در کشورهای اسلامی هنوز به آن رشد و قابلیت نرسیدهاند تا مانند زنان غربی دست به افشاگری بزنند! و ترکیدن بغض زنان غربی را نیز نه ناشی از انحطاط رو به رشد این جوامع، بلکه نشانهای از پیشرو بودن جا بیندازد. ظاهراً جا انداختن این مدل در ذهن بخشی از روشنفکران ایرانی کار سختی هم نبودهاست. آنچه واضح است این است که سینمای ایران هنوز به این درک و آگاهی نرسیده تا تصویری دقیق از ماهیت زن ایرانی ارائه دهد. تا وقتی سینمای ایران خود را قیم جامعه فرض میکند و اینگونه میاندیشد که موظف است نگاهی از بالا به حقیقت جامعه داشته باشد و خود را برتر از جامعه فرض کند، تغییری در سانسور هویت زن ایرانی در سینما اتفاق نخواهد افتاد. تا روشنفکران ما به این درک و آگاهی نرسند که باید خود را از قید و بند فرمولهای غربی رها کنند، سانسور زن ایرانی در سینما امری نهادینه خواهد ماند و غربیها پروژه وارونهنمایی درباره حقایق را به پیش خواهند برد. از حال میتوان پیشبینی کرد که تحتتأثیر مرگ مشکوک مهسا امینی چه حجمی از فیلمنامههای سفارشی نوشته خواهند شد و تحت شعار دروغین زن زندگی آزادی چه تقاضای ویرانگری برای تولید فیلم شکل خواهد گرفت. اینجاست که سازمان سینمایی باید توانمندیاش را در مدیریت این جریان از حالا نشان بدهد. در جهان هیچکس قرار نیست برای زن فرانسوی که زیر فشار سوءاستفادههای جنسی و نابرابریهای اجتماعی و نگاههای زنستیز و خشونت پلیس سرکوب میشود، فیلم بسازد، اما در ایران به احتمال زیاد دهها متقاضی برای ریختن اشک تمساح برای زن ایرانی در کمین نشستهاند.