میگویند ورزش را سیاسی نکنید، میگویند روح پاک ورزش با سیاسیکاری منافات دارد، اما این فقط تا وقتی است که منافعشان ایجاب کند، وقتی خودشان بخواهند یا جایی خلاف آنچه میپسندند حرکتی در جریان باشد، همین ورزش عین سیاست میشود و به راحتی هم با سیاست گره میخورد. ورزشکار جوانمرد ایران با حریف رژیم صهیونیستی مسابقه نمیدهد، اما بهخاطر دخالت سیاست در ورزش محروم میشود. ورزشکار مسلمان کشوری دیگر اسلام و قرآن را فریاد میزند، اما بلافاصله با شدیدترین شکل ممکن برخورد و با تحریم روبهرو میشود، چراکه نباید اعتقادش را وارد عالم ورزش کند و اصولاً ورزش سیاسی نیست. نمونههای زیادی میتوان مثال زد که چگونه ورزشکار یا کشوری به بهانه واهی دخالت سیاست در ورزش محروم شدهاند، اما وقتی ورزش روسیه تحریم میشود هیچ ارتباطی با سیاست ندارد.
رهبر معظم انقلاب اسلامی به خوبی در دیدار با مسئولان برگزاری کنگره شهدای ورزشکار به این مورد اشاره کردند: «سردمداران استکبار و دنبالهروان و در واقع نوکران قدرتهای بزرگ جهانی، صدایشان بلند میشود که «آقا، ورزش را سیاسی نکنید»؛ بسمالله، دیدید خودشان بعد از جنگ اوکراین چه کار کردند با ورزش! ورزش بعضی از کشورها را تحریم کردند برای مسئله سیاسی، یعنی خودشان آنجایی که منافعشان اقتضا میکند راحت از خطوط قرمز خودشان عبور میکنند، آن وقت آنجایی که ورزشکار ما با طرف صهیونیست مسابقه نمیدهد ایراد میگیرند.»
حالا هم طی هفتههای اخیر کل جامعه ورزش اروپا ناگهان شدهاند حامی دختران ایران و پیام میدهند، در ورزشگاههایشان بنر نصب میکنند و برای دختران ایران به میدان میروند. اصلاً هم کارشان سیاسی نیست، چرا؟ چون همسو با منافع غرب است برای به آشوب کشاندن ایران و تخریب فکر و ذهن جوان ایرانی، چه دختر و چه پسر.
این روزها و در فاصله کوتاه باقیمانده تا جام جهانی خیلی از چهرههای ورزشی اروپایی شدهاند غمخوار مردم ایران، خیلیها که حتی پا را فراتر گذاشتند و خواستار حذف ایران از جام جهانی شدند. نمونهاش جناب مانچینی، سرمربی ایتالیا که تیمش دو دوره است حسرت به دل صعود به جام جهانی مانده و از هر طریقی تلاش میکند با حذف ایران از جام جهانی نام ایتالیا را جایگزین کند. جناب مانچینی از جمله اولین کسانی بود که در حمایت از اغتشاشات چند هفته اخیر پیام صادر کرد. متعاقب او هم بوفون بود و بعد هم در ورزشگاههایشان بنر نصب کردند که بله ما مثلاً حامی مردم ایران هستیم. اما نمونه آخر این سیاهبازی در نوع خود بیسابقه است، آن هم وقتی که تیم ملی زنان سوئد بعد از پیروزی مقابل انگلستان به بهانه روز جهانی دختر برد خود را تقدیم دختران معترض ایران کرد. عکس یادگاری هم گرفتند و پیراهنی را مقابل دوربین گرفتند که روی آن نوشته شده بود «برای دخترانمان در ایران بازی میکنیم». جالب است که این اتفاق توسط کسانی رقم میخورد که تمام دنیا خوب میدانند چه نگاه نژادپرستانهای به آسیاییها و دیگر اقوام دارند. اصطلاح «کله سیاهها» واژهای است که بین آنها رواج دارد، چون از نظر آنها هیچ قوم و مذهبی به جز خودشان قابل احترام نیستند و بقیه را اصلاً انسان نمیدانند.
حالا این قوم نژادپرست داعیه انسانیت دارد و دختران ایران را دختران خودش مینامد و برای آنها بازی میکند. پیشکش خودتان، مگر نمیگویید که ورزش سیاسی نیست، چطور حالا که منافع غرب میگوید، سیاسی میشود؟ چطور در حمایت از دختران تکهتکه شده افغانستان، یمن و سوریه پیراهن امضا نکردید؟ چطور وقتی همین دختران ایران به سبب تحریمهای ظالمانه در سختترین وضعیت اقتصادی قرار دارند یادتان نبود پیروزیتان را تقدیمشان کنید؟
این سیاست یک بام و دو هوای استکبار است که اینگونه پیش میرود تا جایی که به قول رهبر انقلاب، حتی خط قرمزهای خودشان را هم رد میکند.