فرمانده توپخانه ۱۵ خرداد سپاه اصفهان را همه میشناختند. همه میدانستند بازی در سپاهان و ردههای بالای فوتبال کشور و تحصیل در پزشکی دانشگاه اصفهان را رها و حضور در جبهه را انتخاب کردهاست تا اینجا مدارج جادودانهشدن را طی کند. صحبت از شهید حسن غازی است، یک نخبه به تمام معنا، شهیدی که حتی وقتی پا به توپ هم بود، بیشتر به فکر تقویت روح و روان خود بود. همبازی بزرگانی، چون منصور ابراهیمزاده که از شهرت چشمپوشی کرد و سعادت را در جایی دیگر جستوجو کرد.
سردار شهید حسن غازی در سال ۱۳۳۸ در خانوادهای مذهبی در شهر شهیدپرور اصفهان متولد شد. تحصیلات ابتدایی را تا دیپلم با موفقیت سپری کرد. آغاز دوران دبیرستان را نقطه شروع فعالیتهای سیاسی خود قرار داد و با شروع انقلاب اسلامی به صورت چشمگیر در جهت فرو پاشی رژیم طاغوت شاهنشاهی تلاش میکرد و در این راستا با پخش پیامها و اعلامیهها و تصاویر حضرت امامخمینی (ره) بارها جان خود را به خطر انداخت.
دکتر فوتبالیست
در سن ۱۶ سالگی به عنوان کاپیتان تیم فوتبال جوانان سپاهان بسیار خوش درخشید و در مسابقات قهرمانی کشور هم در منتخب اصفهان به عنوان ورزشکاری متدین، خوشفکر، خوشاخلاق، مستعد و با خلوص مطرح شد و با شرایط فنی و تکنیکی بالایی که داشت، در مسابقات قهرمانی آسیا به تیم ملی جوانان کشور دعوت شد. پس از پایان دوره دبیرستان در رشته پزشکی دانشگاه اصفهان پذیرفته و مشغول به تحصیل شد. انقلاب که شد مثل همه جوانهای آن دوره فعالیت انقلابیاش را شروع کرد، بعد از پیروزی انقلاب در ارتباط با غائله کردستان هم فعال بود، در کردستان شهید غازی و تعدادی از هممحلهایها و حتی امیر واعظ آشتیانی که دورهای مدیر عامل باشگاه استقلال بود، تربیت بدنی سنندج را به مدت شش ماه اداره کردند. تمرینات فوتبال راه انداختند و بچههای کرد را جذب کردند. شهید غازی در کردستان از محبوبیت خاصی برخوردار شدهبود، در خارج از وقت کار، با لباس بسیجی و بدون اسلحه در شهر قدم میزد و هیچ خطری او را تهدید نمیکرد، او محبوب کردها شدهبود. با شروع جنگ تحمیلی شهید غازی عزم نبرد با متجاوزان بعثی را نمود، او در ابتدا مسئولیت یکی از آتشبارهای توپخانه را عهدهدار شد، اما لیاقت و کاردانیاش باعث شد به عنوان فرمانده گردان توپخانه خدمات شایانی را به جنگ بنماید. رشادتها و مدیریت قابلتوجهش باعث شد فرماندهی کل سپاه مسئولیت ایجاد اولین گروه توپخانه سپاه را به او واگذار کند و بعد از مدتی یگانهای مستقل توپخانه در سپاه با همفکری او به وجود آمدند. این شهید جاویدالاثر سرانجام سال ۱۳۶۲ در عملیات خیبر که برای سامان بخشی به آتش پشتیبانی به خط مقدم محاصره شده طلائیه رفته بود همپای بسیجیان عاشق ساعتها جنگید و نهایتاً هدف تیر مستقیم تانک دشمن قرار گرفته و به لقاءالله شتافت. جنازه او در طلائیه ماند و زیر آب رفت و بازنگشت.
جایی که همیشه خالی است
احمدرضا مهنام همتیمی و همرزم شهیدغازی اینگونه از خاطراتش با او میگوید: «هممحلهای بودیم، در خیابان ملک؛ از دوران دبیرستان که آن زمان سیکل اول میگفتند با هم همکلاس بودیم. کوچههای محله عصرها زیر پاهای ما بود، فوتبال بازی میکردیم، همان سالها بود که تیم محلی با نام پاس ملک را راهاندازی کردیم. همتیمیهای ما بزرگان امروز فوتبال اصفهان بودند؛ منصور ابراهیمزاده، ناصر پورمهدی، مرتضی یزدخواستی، علیرضا مستحفضیان، حسن مغزیان و محسن گلدسته. تعدادی از همین بچهها بعدتر جذب تیم نوجوانان سپاهان و جوانان این باشگاه شدند. از بین آنها شهید غازی، ابراهیمزاده و مستحفضیان به تیم اول سپاهان رفتند. آن زمان محمود یاوری، سرمربی سپاهان بود. حسن بازیکنی با تکنیک بود، در فوتبال جزو با اخلاقترینها هم بود. سالی که یاوری سرمربی تیم ملی جوانان بود، به تیم ملی دعوت شد. به سپاهان و هوادارانش علاقه زیادی داشت. آن زمان از تیمهایی مثل ذوبآهن و تیمهای دیگر شهرها پیشنهاد داشت، اما به سپاهان و هوادارانش پشت نکرد، فقط به خاطر علاقهاش ماند. جای حسن خالی است، از همان سالها تا امروز چهارشنبهشبها تمام بازیکنان همان تیم پاس ملک که الان به شهید غازی تغییر نام دادهاست، دور هم جمع میشویم و تمرین داریم.»