بدون تردید پیروزیهای چشمگیر در این دوران ابعاد گستردهای دارد و بجاست تا حقایق آن دوران را از زبان شاهدان عینی برای نسلهای آینده ثبت کرد. یکی از بخشهایی که در پایداری ما نقش حیاتی ایفا کرد، «تخریب» در دوران دفاع مقدس بود که این انگاره را در گفتوگو با سردار احمد بیگدلی از رزمندگان دوران دفاع مقدس بازکاوی کردهایم. حسین فصیحیبا هجمه ارتش عراق علیه ایران، مقاومتهای مردمی برابر ارتش عراق صورت گرفت. با پیشرویهایی که عراق در سال نخست جنگ انجام داد، ضرورت بازدارندگی دشمن از یک سو و هموار کردن مسیر پیشروی با رفع موانعی که عراق ایجاد کرده بود، ضرورت انکارناپذیر تخریب در انجام عملیاتها بود. پیش از هر چیز درباره آموزههایی که با آغاز جنگ با آن مواجه شدید، توضیح دهید. بنده تشکر میکنم از اینکه این موضوع را مورد توجه قرار دادهاید و امیدوارم که موضوع تخریب در دوران دفاع مقدس برای نسل آینده به عنوان تجربه و منابعی برای تولید آثار فاخر مورد توجه قرار گیرد. نقش تخریب در دوران دفاع مقدس در یک برایند کلی در سه مقطع باید مورد بازکاوی قرار گیرد. نخستین نکته بارزی که شایسته است مورد توجه قرار گیرد، این مهم است که آغاز جنگ تحمیلی را نباید از 31 شهریور 59 مبنا قرار دهیم. بلکه باید از اسفند سال 57 مورد توجه قرار گیرد چرا که برابر اسناد نخستین تهاجم به پاسگاههای مرزی از اسفند سال 57 و به صورت شفاف از فروردین 58 آغاز شد. بمبگذاریها، تلهگذاری، خرابکاری و انفجار بر سر راه جهادگرانی که به استمداد مردم در مناطق محروم میرفتند، از این جمله بود. بنابراین مقطعی پیش از آغاز رسمی جنگ وجود دارد در تقویم ما ذکر نشده است. مقطع دوم از 31 شهریور سال 59 تا فتح خرمشهر و مقطع سوم پس از فتح خرمشهر تا پایان دفاع مقدس را شامل میشود. نباید مقطع پذیرش قطعنامه 598 را پایان جنگ تلقی کنیم چرا که پس از پذیرش قطعنامه عراق دوباره هجوم سراسری را علیه کشور ما آغاز کردند. برابر آنچه که اشاره فرمودید چه تهاجماتی به ثبت رسیده است؟پیش از 31 شهریور سال 59 ما 1229 مورد گزارش مستند از تعرض به مرزهای کشورمان را ثبت کردهایم. این تعرضات مرزی است که از دهانه خلیج فارس تا اشنویه ادامه داشت. 218 کیلومتر مرز آبی به اضافه مرز خشکی که حدود 1400 کیلومتر مرز مشترک ما با عراق را شامل میشود. در عملیات زمینی هم عراقیها علاوه بر 1229 مورد 688 عملیات را علیه ایران سازماندهی کردند. به عنوان مثال عراق با نفربر زرهی به پاسگاه مرزی ایران حمله کرده و نیروهای ایران را به اسارت گرفته است یا با تیراندازی به مرزداران برخی را مجروح کرده و... . برابر اسناد موجود در مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ در این مقطع 241 نفر در مناطق مرزی به شهادت رسیدهاند، 629 نفر مجروح و 144 نفر به اسارت گرفته شدند که بسیاری از این اسرا هنوز مفقودالاثر هستند. این ضایعه 1014 نفری در این مقطع علیه ما انجام شد. منافقین هم در سطح شهرها اقدامات خرابکارانه را سازماندهی میکردند نظیر بمبگذاری در لولههای نفت آبادان و بمبگذاریهای گسترده که مقابله با چنین تحرکاتی بر عهده نیروهای تخریب بود که با ابتداییترین آموزش به صورت تجربی انجام میشد. این اقدامات در منطقه کردستان هم متناسب با جغرافیای منطقه به گونه دیگری دنبال میشد که باید با این هجمه مقابله میکردیم. نیروهای تخریب ما از شجاعت والا و ضریب هوشی بالا برخوردار بودند. معمول است که خنثیکننده بمب باید ضریب هوشی بالاتر از کسی داشته باشد که بمب را کار گذاشته است که قادر باشد بمب را خنثی کند از همین رو باید حرکتی را انجام دهد که عامل به ذهنش نرسیده باشد. به یاد دارم اوایل در منطقه کردستان تلههایی به نام فانوسی بالای در کار میگذاشتند که با باز شدن در، بمب به زمین میافتاد و منفجر میشد. در این شرایط تخریبچی برای پاکسازی منازل راهی به جز وارد شدن از در به منازل پیدا و با ضریب هوشی که داشت بمب را کشف و خنثی میکرد.آیا در این مقطع در خط مرزی ایران و عراق موانع ایجاد شده بود؟در خط مرزی که در سال 1975 مورد توافق ایران و عراق قرار گرفت، تنها در بخشی از مناطق مینگذاری شده بود و نیروهای ژاندارمری و ارتش نسبت به تقویت مرز اقداماتی صورت داده بودند. نکته حائز اهمیت این است که از اسفند سال 57 تا 30 شهریور سال 59 عراق مناطق قابل ملاحظهای را در خاک ما مینگذاری کرده بود که مستندات آن موجود است. استحکامات ما در جبههها به مرور افزایش یافت. از همین رو اطراف پاسگاههای مرزی ما سیمخاردار هم وجود نداشت. پاسگاه رشیدیه در منطقه فکه از پاسگاههایی بود که عراق ابتدای جنگ آن را تصرف کرد. ارتش در آن منطقه دو ردیف مین 14 آمریکایی کاشته بود که نفربر به آسانی از روی آن عبور میکرد. ارتش نتوانسته بود خط مرزی را در برابر تهاجم عراق مستحکم کند. ما طرح دفاعی داشتیم اما آن هجمهای که به جبهه ما شد، آنقدر بزرگ بود که یک تیپ در برابر سه لشکر قادر به مقاومت نبود. گذشته از آن بنیصدر که فرماندهی کل قوا را عهدهدار بود به ما اجازه نفوذ نمیداد. پادگان حمید مملو از مینهای ضدنفر و ضدتانک بود اما همه آن مدفون شد و در مرزها کاشته نشد. رزمندگان در نقاط مرزی برای اینکه خود را از تکهای ایذایی عراق حفظ کنند به مقابله میپرداختند و تقدیم 241 شهید برای بیرون راندن عراق از خاک میهنمان صورت گرفت. عراق ضمن اینکه آموزش تلهگذاری، مینگذاری و خرابکاری را در سطح منطقه گسترش میداد، افرادی را اجیر میکرد تا به این فعالیتها دامن بزند از همین رو بین گروههای معاند، سلاح، بمب و مین توزیع میکرد که منطقه را آلوده کند. در آن مقطع سازمان ما در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گردان بود و تعدادی از برادران پاسدار کار تخریب را انجام میدادند که خنثی کردن گلولههایی که عمل نکرده بود، یکی از کارهای آنها بود. شیوههای آموزشی در این مقطع که هنوز سازمانی شکل نگرفته بود دارای اهمیت بسیاری بود. این مهم را چگونه کسب و آموزش میدادید؟نخستین مربی من یک سرباز بود. در مقطعی که هنوز بسیج تشکیل نشده بود و من هنوز پاسدار نبودم یک سرباز ارتشی در مسجد محل هر شب اسلحه ژ-3 را باز و بسته میکرد. آموزش ابتدا چهره به چهره بود که پس از تشکیل ستاد جنگهای نامنظم، شهید چمران آموزش جنگهای چریکی را آغاز کرد و آموزشها تکمیلتر شد. ما نخستین آموزش رسمی را در پادگان نصر که توسط کمیته انقلاب اسلامی اداره میشد، سپری کردیم. موضوع آن آموزش مینهای آمریکایی بود که به صورت محدود در کشور وجود داشت اما زمانی که در مناطق با مینها مواجه میشدیم، آنهایی نبودند که آموزش دیده بودیم. سیستم عملکرد آن را میدانستیم و شیوه خنثی کردن آن را به صورت تجربی کسب میکردیم.درباره توان مهندسی جنگ عراق توضیح دهید.عراق از توانمندی بالایی در مهندسی جنگ برخوردار بود. خصوصاً در آلوده کردن و ایجاد استحکامات و مواضع. عراق در مقطعی که خرمشهر را به تصرف درآورد از دیگر سو آبادان را در حلقه محاصره قرار داد و هرجا را که اشغال میکرد، آلوده میکرد. برابر اسناد موجود عراق 16500 کیلومتر مربع اراضی جمهوری اسلامی ایران را تصرف و آلوده کرد. همه این جغرافیا لازم نبود که با دست آلوده شود. عراق با ماشین مینریزی میکرد. کانالی که ما با بیل و کلنگ حفر میکردیم و حداکثر قادر بودیم تا زانو حفر کنیم آنها با ماشین حفر میکردند. مهندسی عراق تفاوت فاحشی با ما داشت. همه چیز عراق در اختیار جنگ بود ما ابتکار عملمان در اختیار دفاع مقدس بود. مینی که در زمین کاشته میشد از تاریخ تولید تا کاشت کمتر از یک ماه فاصله داشت. مینها به سرعت از کشورهای یوگسلاوی و ایتالیا برای عراق فراهم میشد. ما در بسیاری از جبههها پیشرفتهای عراق را از روی تاریخی که روی سیمخاردار حک شده بود، میفهمیدیم. از همین رو در این گستره میطلبید که ما نیروی تخریبچی فراوانی تربیت کنیم. بنابراین در یک برایند کلی، عراق تمام توان کشورش را در جنگ علیه ایران به کار گرفته بود. هم از لحاظ استعداد نیروی انسانی و هم از لحاظ امکانات. ما در جغرافیای شهرها، رشد شهرنشینی، فراوانی جمعیت و... با عراق تفاوت داریم. عراق در مقطعی که ما 36 میلیون جمعیت داشتیم 16 میلیون جمعیت داشت. عراق سه میلیون نفر را درگیر جنگ کرد و ما قریب به یک میلیون نفر. ما یک سی و ششم جمعیت کشورمان درگیر جنگ بود، عراق سه شانزدهم. در کشور ما وزارت راه در شهرها فعالیت خودش را انجام میداد و به جبهه هم کمک میکرد و در عراق راهسازی کلیه کارهای جبهه را انجام میداد و به عقبه جبهه خود هم کمک میکرد، اولویت اول عراق، جنگ بود. ما از امکانات عقبه در محرومیت به سر میبردیم و در سالهای پایانی جنگ از نظر امکانات پیشرفت کرده بودیم. ما در تحریم بودیم و اینگونه نبود که وجود داشت و استفاده نشد. در بحث خودروهای حور رو که بتواند موانع عبور قایقها را مرتفع کند، نداشتیم، اما عراق داشت و ما مجبور شدیم به صورت ابتکاری انجام دهیم. عراق دارای انواع دستگاههای مینکوب و مینیاب بود. همه چیز ما یک سیمچین و سرنیزه برای پاک کردن میدان بود و تا پایان جنگ همینطور بود.چگونه است که عراق همواره در حال کاشتن مین بود و ایران در حال مینروبی، این تفاوت مربوط به چیست؟تفاوت ما با عراق در این بود که ما آفندی بودیم و عراق پدافند. عراق ابتدای جنگ در 31 شهریور 59 آفند بود. پس از آزادسازی خرمشهر که ما توان خود را در آفند گذاشته بودیم، عراق پدافند بود و تلاش میکرد مینگذاری کند. عراق در ایجاد موانع تخصص داشت و تخصص ما در دفع موانع بود. ما قدری کار مینگذاری میکردیم آن هم جایی که مجبور میشدیم و به این اصل پایبند بودیم که چه کسی میخواهد این مینها را خنثی کند. ممکن بود از مردم و عشایر قربانی بگیرد که من بارها شاهد چنین صحنههایی بودهام که عشایر و کودکان روی مینهایی رفتهاند که عراق کاشته است.نظر به اهمیت این موضوع اشاره کنید به نخستین عملیاتی که علیه خطوط پدافند عراق انجام دادیم؟ اولین عملیاتی که علیه خطوط پدافندی عراق انجام دادیم در محور آبادان در آبان سال 59 بود. در آبان 59 چندین عملیات متوالی انجام شد و تا پیش از آبان 60 که عملیات ثامنالائمه را انجام دادیم که منجر به شکست حصر آبادان شد. حدود 45 عملیات محدود را انجام دادیم. بسیاری از این عملیاتها منجر به پیروزی نمیشد و بسیاری توأم با گرفتن تلفات از دشمن و پیشگیری از سازماندهی دوباره و زمینگیر شدن عراق بود. به عنوان مثال عراق در جاده آبادان - ماهشهر زمینگیر شد و نتوانست به سوی آبادان پیشروی کند اما جاده آبادان - ماهشهر را تصرف کرده بود. در دیگر سو با تصرف خرمشهر و قطع جاده اهواز - خرمشهر و رسیدن به کارون در پشت کارون صفآرایی کرده بود. از این رو باید عملیاتهای پیدرپی در محورهای سومار، میمک، نفتشهر، سرپلذهاب، گیلانغرب، محور اهواز و... انجام میشد که عراق خودش را پیدا کند تا بتواند به اهواز برسد که اگر وارد اهواز میشد، فاجعه بود. یکی از مقاومتهای چشمگیر ما پیش از ورود عراق به خرمشهر و پس از آن پیش از ورود به اهواز بود که نتوانست مقاومت رزمندگان را بشکند و با گسترش جبهه، عراق زمینگیر شد. عقبه محکم، اتصال نیروی انسانی و پشتیبانی نیروی هوایی، زمینی و توپخانه برای پیدا کردن خودمان کافی بود. ما در این مقطع 74 عملیات ایذایی انجام دادیم که حضور تخریبچی لازم بود چرا که عراق هرجا را که تصرف میکرد اطراف خودش را مینگذاری میکرد. در سال دوم جنگ خیلی سریع خودمان را پیدا و عملیاتهای اصلی خودمان را آغاز کردیم. پیش از آغاز عملیات ثامنالائمه در آبان سال 60 یکی از دلشورههای فرماندهان بحث مین بود. چهار عملیات ثامنالائمه، طریق القدس، فتحالمبین و بیتالمقدس عملیاتهای اساسی بود که بخش عمده اراضی آلوده را باز پس گرفته و پاکسازی کردیم. در ثامنالائمه در چند ردیف مین، طریقالقدس با گستره بیشتر به سمت سوسنگرد و دشت آزادگان، در فتحالمبین 50 متر عمق میدان مین و بیتالمقدس میدان مین پراکنده ولی با عمق زیاد در جداره مرز ما تا فتح خرمشهر با میادین مین به شکل پراکنده با عمق کم مواجه بودیم ولی از این مقطع به بعد مناسبات جنگ با رویکردهای سیاسی گره خورد.این رویکردها مناسباتی بود که برای خاتمه جنگ مطرح میشد؟بله، در این مقطع ما آمادگی داشتیم که به بصره برویم. سیاسیون تصور میکردند آزادی خرمشهر یعنی آزادی تمام مناطق اشغالی. بنابراین فرصتی به عراق داده شد و از این زمان کار دشوار تخریب آغاز شد. تا اینجا ضعف آموزش و تجهیزات ما را رنج میداد و از این مقطع ما با انبوه موانع مواجه شدیم. خاکریزهای مثلثی محور زید خاکریزهایی است که پس از آزادی خرمشهر زده شد. عراق هوشیار بود که ما در جنگ بعدی عملیاتی با هدف تصرف بصره انجام خواهیم داد. عراق برای احداث این مواضع حدود شش ماه زمان صرف کرد ولی این رویکرد سیاست عراق به مستحکمسازی موانع بود چرا که هوشیار شده بود اگر ایران عملیاتی را آغاز کند به پیروزی منتهی خواهد شد. از این رو عراق با قراردادی که با همپیمانان خارجی منعقد کرد از طراحان اسراییلی، فرانسوی و آمریکایی استفاده کرد که طرحها و موانع زیادی مقابل ما ایجاد کردند. این موانع میدان مین 50 متری نبود. خاکریزهای مثلثی ایجاد کرده بود که هر کدام از اضلاع آن سه کیلومتر بود و در هر مثلثی یگان تانک قرار داده بود. سنگرهای ب شکل، ن شکل و هلالی که در سال 65 در کربلای 5 با آن مواجه شدیم از آن زمان شروع شد. پس از فتح خرمشهر میتوانستیم به بصره برسیم. با رسیدن به بصره شاهرگ حیاتی عراق از خلیج فارس جدا میشد. عراق دارای دو بندر استراتژیک امالقصر و بصره است. امالقصر در خور عبدالله با عمق محدود واقع است که کشتیهای محدود میتوانند در بندر امالقصر پهلو بگیرند و بندر بصره که کشتی الزاماً باید از مقابل دو بندر آبادان و خرمشهر عبور میکرد. اگر در آن مقطع عملیات انجام میدادیم و بصره را میگرفتیم عراق را در ضعف شدید قرار میدادیم. عراق قصد داشت اروند را ضمیمه خاک خود کند اما بندر بصره و امالقصر را از دست میداد و دچار ضعف مضاعفی میشد و احتمال داشت بتوانیم در آن مقطع پیروز صحنه نبرد باشیم. لازم نبود همه عراق را برای خاتمه دادن به جنگ تصرف کنیم. سیاسیون در مقطع پیروزی ما وقفه ایجاد کردند و گفتند که جنگ در این مقطع خاتمه یابد در حالی که اینگونه نبود، عراق 16500 کیلومترمربع اراضی ما را اشغال کرده بود. محورهای سومار، نفتشهر، ارتفاعات بیات در مهران، پاسگاه صالحآباد، رضاآباد و... در اشغال عراق بود. سیاسیون در چنین مقطعی خواستار خاتمه دادن به جنگ شدند. آنها فرصتسوزی کردند و نگذاشتند به اهداف استراتژیک خود دست یابیم. بنابراین فرصتی به عراق داده شد و از این مقطع کار دشوار تخریب آغاز شد. قطعاً این دشواری را باید با آگاهی و عمقبخشی به نیروهای تخریب دنبال میکردید. بنابراین موازنهها برای مقابله با این دشواری چگونه دنبال شد؟تخریبچیها در هیچ دانشکدهای آموزش ندیدند و دانش خود را با تجربه فرا گرفتند و با ابتکار عمل پس از گذشت اندکی از آغاز جنگ خود را پیدا کردند تا جایی که در گردانهایمان بخش آموزش را راهاندازی کردیم. وظیفه آموزش این بود که تلفات را کم کند، ارزش یک تخریبچی در عملیات به اندازه یک گردان میباشد چرا که باید راه را باز میکرد. واحدهای آموزش باید نیروهایی تربیت میکردند که تلفات را به شدت پایین بیاورند. آموزش از ضروریات تخریب بود و ما هر نوع مینی را که در ایران وجود داشت، برش داده و به صورت یک نمایشگاه درآورده بودیم. پس از آموزش، مجموعه این مینها که خنثی شده بود را در اختیارش قرار میدادیم که به چادرش میبرد و شبها آنها را مثل بالش زیر سر میگذاشت. ما در دوران دفاع مقدس ناخواسته به سمت سیستم آموزشی رفته بودیم. در زیر آتش سنگین، تخریبچی با استرس کار میکرد تا بتواند مینها را خنثی کند. بسیاری پس از بازگشت از عملیات میگفتند که آتش رزم شبانه از آتش عملیات بیشتر بود.این آموزشها در جغرافیای هر عملیاتی تفاوت داشت؟قطعاً اینگونه بود. ما یک تناسب اطلاعاتی که کسب میکردیم به فراخور منطقه و نوع مینهای منطقه، آموزشهایمان را ارائه میکردیم. اگر در غرب بود میدان مینها را در تپههای ماهور و در شیار و رودخانه و اگر در جنوب بود در زمین رملی فعالیت و به تناسب عملیات و اطلاعات کار میکردیم. در عمل، جغرافیای عملیات برای رزمنده دشواری ایجاد میکرد چرا که ما انواع زمین را داشتیم. از زمین پوشیده از گیاه خصوصاً در قسمت جنوب در ایام نوروز، اسفندماه، بهار خوزستان است و در عملیاتهای این فصل سختترین زمان برای ما بود چرا که پیدا کردن سیمهای تله لای علفها بسیار دشوار بود. زمینهای باتلاقی و رملی هم دشواری خود را داشت. در مقطع سوم با چه دشواری مواجه بودید؟مقطع سوم آغاز کار تخریب بود که با میادین مین انبوه و انواع و اقسام میادین مواجه شدیم و آن جا بود که دست غیبی خداوند را به وضوح میدیدیم. ما در مواقعی با موانعی مواجه شدیم که تصورش را نمیکردیم. به عنوان مثال در عملیات والفجر 3 در ارتفاعات کله قندی در آزادسازی مهران مواجه شدیم با ارتفاعاتی که آلوده به مین والمر ضد نفر بود. سرهنگ جاسم در بالای ارتفاعات مقاومت میکرد و بر منطقه اشراف داشت به صورتی که با موانعی که بر سرراه ما قرار داده بود با تیرکمان هم میتوانست ما را هدف قرار دهد. اما این معبر به دست نوجوانانی چون امیر ذبیحی، نوجوان شهید محمود خانی و شهید چوپانی باز شد و ما در میان حیرت دشمن به قله رسیدیم. اگر این معبر باز نمیشد مهران آزاد نمیشد، چرا که ارتفاعات کله قندی مشرف بر تمام دشت مهران بود ما هر مرحله را که عبور میکردیم با موانعی با دشواری مضاعف مواجه میشدیم، موانع ترکیبی میشدند، مانع آب، سیمخاردار، مین خورشیدی، مین والمر، بشکه فوگاز سنگرهای کمین و ... در این مرحله عراق به مقطعی رسیده بود که هر تئوری که در بحث دفاعی در جهان مطرح میشد فوراً خواستار آزمایش آن علیه رزمندگان ما میشد و به جایی رسیده بودکه این موانع تلفیقی بود اما رزمندگان تخریب به جایی رسیده بودند که نه تنها کار مین زدایی را انجام میدادند بلکه به عنوان نیروی رزمی هم فعالیت میکردند.اشاره کنید به این نکته که رزمندگان گردان تخریب چگونه با گردانهایی که عملیات انجام میدادند همراه میشدند؟اینگونه بود که به هر گردان، 18 تخریبچی مأمور میشد و تا چند روز قبل از عملیات، تخریبچی در اختیار گردان اصلی خودش بود. این 18 نفر در گردان نیروی فرمانده گردان میشد و فرمانده گردان اینها را هدایت میکرد و در معبر تخریبچی تعیینکننده بود و بین تخریبچیها آنکه با تجربهتر بود از دیگران پیشی میگرفت. مردانگی و شجاعت بین تخریبچیها بود که پای میدان مین هم از هم تقدم میگرفتند. پس از آنکه معبر باز میشد و رزمندگان عبور میکردند تخریبچی کارش همچنان ادامه داشت و در جایی که رزمندگان با تیر و کلاش درگیر بودند تخریبچی با گلوله توپ و هواپیما مورد تهاجم قرار میگرفت. تخریبچی همیشه بین خاکریز خودی و دشمن بود. اگر خاکریز اول نیروی رزمنده بود جلوی رزمنده تخریبچی بود که یا داشت مینریزی میکرد یا مین روبی. ما در والفجر مقدماتی در دو جبهه جنگیدیم. یک بار با زمین جنگیدیم و زمین را خنثی کردیم و یک بار با دشمن جنگیدیم چرا که زمین رمل بود.وضعیت مناطق آلوده، در حال حاضر چگونهاست و روند پاکسازی آن چگونه دنبال میشود؟مناطق آلوده کنونی سومار، نفت شهر، مهران، دهلران، چنگوله، سرپل ذهاب، ارتفاعات گچی، بستان قصر شیرین، سوسنگرد و گیلانغرب است. در حال حاضر پاکسازی مناطق آلوده در حال انجام است و کندی روند آن به این دلیل است که ما نمیخواهیم تلفات بدهیم. این مناطق باید با تجهیزات خنثی شود. آن زمان تخریبچی با یک جفت کتانی و با سیمچین و سرنیزه میدان مین را خنثی میکرد. امروز تخریبچی ویزور به تن میکند، کفش ضدمین به پا، نقاب ضدترکش، کفش ضدترکش و مجهز به مینیاب است. دشواری مضاعف این است که مینها فرسوده است و حداقل 24 سال از عمر آن میگذرد و با یک اشاره منفجر میشود. جغرافیای مناطق نیز تغییر کرده است از این رو خنثی سازی یک هکتار زمین حدود شش ماه زمان میبرد. این دشواری در مواضع آبی مضاعف است. مثل نهر خیم که در حال حاضر قادر به خنثیسازی آن نمیباشیم و دور آن را حصار کشیدهایم و جزو مناطقی است که در حال حاضر امکان پاکسازی آن وجود ندارد. پیشرفت ما در 21 سال پس از جنگ خوب بوده است و هزاران هکتار مناطق آلوده پاکسازی شده است.