کد خبر: 1102707
تاریخ انتشار: ۰۶ شهريور ۱۴۰۱ - ۲۱:۰۷
جعفر شریف‌امامی و ناتوانی از گره‌گشایی برای پهلوی دوم
سیاست‌ورزی به سبک
 «استاد اعظم» در پنجم شهریور ۱۳۳۹، شاه جعفر شریف‌امامی وزیر صنایع و معادن کابینه منوچهر اقبال را به جای او نشاند. نارضایتی‌ها از دولت اقبال، در پی تقلب در انتخابات بیستمین دوره از مجلس شورای ملی صورت گرفت که امکانی برای تداوم صدارت وی باقی ننهاده بود. این موسم فرصتی مغتنم است که در باب چند و، چون سیاست‌ورزی شریف امامی سخن رود. مقال پی آمده بر آن است که با استناد به پاره‌ای نکات و تحلیل‌ها به این مقوله بپردازد. مستندات این نوشتار، بر تارنمای پژوهشکده تاریخ معاصر ایران وجود دارد. امید آنکه محققان و عموم علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید.
نيما احمدپور

در پنجم شهريور 1339، شاه جعفر شريف‌امامي وزير صنايع و معادن كابينه منوچهر اقبال را به جاي او نشاند. نارضايتي‌ها از دولت اقبال، در پي تقلب در انتخابات بيستمين دوره از مجلس شوراي ملي صورت گرفت كه امكاني براي تداوم صدارت وي باقي ننهاده بود. اين موسم فرصتي مغتنم است كه در باب چند و چون سياست‌ورزي شريف امامي سخن رود. مقال پي آمده بر آن است كه با استناد به پاره‌اي نكات و تحليل‌ها به اين مقوله بپردازد. مستندات اين نوشتار، بر تارنماي پژوهشكده تاريخ معاصر ايران وجود دارد. اميد آنكه محققان و عموم علاقه‌مندان را مفيد و مقبول ‌آيد.

«استاد اعظم»، متولد 17 شهريور
پيش از ورود به موضوع اصلي مقال، مناسب است بر فراز و فرودهاي زندگي جعفر شريف امامي، مروري داشته باشيم. اين خوانش از آن روي اهميت مي‌يابد كه جغرافياي زماني نقش‌آفريني وي در تاريخ معاصر ايران را نشان مي‌دهد. افتخار بلارشك، پژوهشگر تاريخ معاصر ايران، بيوگرافي شريف امامي را اينگونه بازنوشته است:
«جعفر شريف امامي (فرزند حاج محمدحسين ملقب به نظام‌الاسلام)، در17 شهريور 1289 ديده به جهان گشود و تحصيلات ابتدايي خود را در مدرسه شريف به پايان رساند. سپس وارد مدرسه آلماني‌ها شد و دوره متوسطه را در قسمت فني تمام كرد و از طرف وزارت راه به همراه 30 نفر، برای تحصيل در رشته راه‌آهن به آلمان اعزام شد. پس از پايان دوران تحصيل به ايران بازگشت و در راه‌آهن مشغول به كار شد. اندكي بعد مجدداً از طرف وزارت راه، برای ادامه تحصيل به سوئد اعزام شد و در سال 1318، به تهران بازگشت و به شغل خود ادامه داد و مراحل ترقي را در راه‌آهن طي كرد. در شهريور 1320، توسط نيروهاي متفقين به اتهام همكاري با آلمان دستگير شد و پس از آزادي، به سمت مديركل بنگاه مستقل آبياري منصوب گرديد. در تير ماه 1329، در زمان نخست‌وزيري رزم آرا، به كفالت وزارت راه انتخاب شد و پس از قتل رزم آرا و انتصاب حسين علا به نخست‌وزيري، به عنوان عضو شوراي عالي سازمان برنامه انتخاب شد و در دوران حكومت مصدق نيز در همين سمت باقي ماند و نهايتاً پس از كودتاي 28 مرداد 1332 و نخست‌وزيري زاهدي، به سمت مديرعامل سازمان برنامه منصوب شد. وي در دوره دوم مجلس سنا، به مدت دو سال نماينده تهران بود و با شكل‌گيري كابينه منوچهر اقبال، تصدي وزارت صنايع و معادن را برعهده گرفت. او در سال 1339 و پس از اقبال، به مدت هشت ماه به نخست‌وزيری رسيد. از اتفاقات دوران نخست‌وزيري او، بهبود روابط ايران با امريكا و تجديد انتخابات دوره بيستم مجلس شوراي ملي بود، اما به دنبال اعتصاب معلمان در اعتراض به پايين بودن حقوق خود و كشته شدن يكي از فرهنگيان به نام خانعلي به دست پليس و استيضاح شدن وي در مجلس، استعفا کرد. وي در سال 1341 نيابت توليت بنياد پهلوي را عهده‌دار گرديد. در انتخابات 1342 مجلس سنا با داشتن بيشترين شمار آرا، به عنوان سناتور از تهران به مجلس راه يافت و به رياست مجلس انتخاب شد. ضمن آنكه رياست مجلس شوراي ملي نيز با او بود و در حقيقت رياست قوه مقننه را بر عهده داشت. شريف امامي به مدت 15 سال، رئيس مجلس سنا بود و مشاغل متعددي را بر عهده داشت، از جمله: رياست هيئت مديره بانك توسعه صنعتي و معدني ايران، رياست اتاق صنايع و معادن و بازرگاني، رياست كانون مهندسين و عضو هيئت امناي دانشگاه. از جمله فعاليت‌هاي ديگر وي ايجاد دامداري در كرج، شهرك‌سازي و آپارتمان فروشي با بهاءالدين كهبد سرمايه‌دار معروف بود. در سال 1357 - كه سراسر ايران را تظاهرات و اعتصاب در بر گرفته بود- محمدرضا پهلوي براي جلوگيري از بحران و انقلاب، مسئوليت نخست‌وزيري را با اختيارات تام به او سپرد. نامبرده با ايراد چند نطق مخصوصاً نطق معروفي با عنوان: من شريف امامي 20 روز پيش نيستم، دولت آشتي ملي را تشكيل داد كه ظاهراً از مردم حمايت مي‌كرد و خود را نيز از خاندان روحانيون معرفي نمود. از سياست‌هاي او مي‌توان به آزادي مطبوعات و راديو و تلويزيون، دادن امتياز به كارمندان، تغيير تقويم شاهنشاهي به شمسي، بستن مراكز فساد، عزل مديران نالايق و انحلال حزب رستاخيز اشاره کرد. شريف امامي با برقراري حكومت نظامي، فاجعه جمعه سياه در 17 شهريور 1357 را به نام خود در تاريخ ثبت نمود. تلاش شريف امامي در تغيير مسير انقلاب اسلامي از امور سياسي به امور رفاهي، بي‌نتيجه ماند و مردم به مخالفت با وي پرداخته و او را وادار به كناره‌گيري کردند و سرانجام شريف امامي در 14 آبان 1357، استعفا کرد و در نيمه دوم بهمن همان سال، ايران را به قصد امريكا ترك نمود. وي از دوران جواني وارد لژ فراماسونري و رئيس فراماسون‌هاي ايران شد. نامبرده در سال 1378، در امريكا درگذشت».

قرار گرفتن در سايه نهاد «فراماسونري»
نام جعفر شريف امامي، هماره در زمره رياست لُژهاي فراماسونري ايراني بوده است. اين مهم اما بسا محققان را به اين پرسش رهنمون ساخته كه او از چه روي به عضويت در اين نهاد دست زد؟ برابر اسناد و شواهد، علاوه بر قرار گرفتن در سايه حمايت دولت انگلستان، برخورداري از مواهب مالي اين تصدي نيز هماره از نظر وي دور نبوده است، چنانكه او و يارانش در اين نحله به سوء استفاده‌هايي كلان دست زدند. زهرا سعيدي، پژوهشگر تاريخ معاصر ايران در اين موضوع آورده است:
«به طور كلي بخشي از دلايل فعال بودن شريف‌ امامي در لژهاي فراماسونري، به ديدگاه‌هاي سياسي او و شيفتگي بيش از حد وي به غرب بازمي‌گشت، چنان‌كه حتي حاميان غربي شريف ‌امامي، او را در زمره ملي‌گراياني دانسته‌اند كه با خيال عظمت پوشالي گذشتگان خود، شب را به صبح مي‌رساندند، اما وقتي پاي غرب و خصوصاً سردمدار استكبار جهاني مي‌رسيد، آن‌قدر دست و دلشان مي‌لرزيد كه به‌يكباره، تمامي ‌آن شكوه و جلال 2500 سال را فراموش مي‌كردند و پرده‌هاي حجب و حيا را مي‌دريدند! جالب است بدانيد كه شريف ‌امامي در ادامه خوش‌خدمتي خود به غرب، به تأسيس لژ بزرگ ايرانيان اقدام كرد، چنان‌كه بسياري درباره فلسفه تأسيس اين لژ آورده‌اند: به نظر مي‌رسد كه تشكيل لژ بزرگ ايران - يعني لژي كه همه لژهاي ديگر در سراسر ايران از آن تبعيت كنند - از تدابيري بود كه براي تثبيت قدرت امريكا به جاي انگليس انجام شد، اين جابه‌جايي البته مسيري طولاني و پرفراز و نشيب داشته تا عاقبت در سال 1348و با رسميت يافتن لژ بزرگ ايران با رياست مهندس جعفر شريف ‌امامي، همه به آن تمكين كردند... علاوه بر اين، مسائل مالي نيز در عضويت شريف ‌امامي در فراماسونري تأثيرگذار بود. بدين معنا كه او نه تنها از طريق فعاليت در فراماسونري حقوق دريافت مي‌كرد، بلكه در قالب اين تشكيلات توانست به اختلاس‌هاي بزرگي دست زند، چنان‌كه شريف‌امامي و ساير اعضاي فراماسونري به بهانه‌هاي مختلف، بودجه‌هاي متعددي را جهت اقدامات متعدد همچون ساختن ساختمان براي تشكيلات خود و... مي‌گرفتند، اما هيچ وقت خبري از ساختمان نمي‌شد! گذشته از اين موارد، دولت‌هاي ماسوني منوچهر اقبال و شريف‌امامي، بخشنامه‌هايي صادر مي‌كردند كه طبق اين بخشنامه‌ها براي سرمايه‌هاي خارجي نسبت به سرمايه‌هاي داخلي، امتيازاتي قائل مي‌شدند. در سال 1339 سازمان برنامه و بودجه ايران، بخشنامه‌اي صادر كرد كه طبق آن فقط خارجي‌ها حق شركت در مناقصه‌هاي سازمان يادشده را داشتند. اين اقدامات باعث مي‌شد نه تنها كشورهاي غربي بتوانند از طريق اين تشكيلات اهداف خود را محقق سازند، بلكه اعضاي فراماسونري نيز از نظر سياسي، جايگاه خود را تقويت مي‌كردند تا جايي كه گفته مي‌شود شريف‌امامي به واسطه آنكه حمايت غرب را در چنته خود داشت، هيچ‌گاه حاضر به پاسخگويي در برابر شاه نبود! گرچه نمي‌توان اين ديدگاه را كاملاً رد يا ثابت كرد، اما بخش مهمي از واقعيت را مي‌رساند. از سويي چنين اقداماتي، ضربه مهلكي بر توليدات داخلي يا سرمايه‌گذاري‌هاي داخلي بود، زيرا همواره اولويت را حتي در صورتي كه برتري كيفيت با سرمايه‌گذاري داخلي بود، به سرمايه‌گذاران خارجي مي‌داد... »
تاسيس «لُژ ستاره سحر» از سوی استاد اعظم!
حضور شريف امامي در فعل و انفعالات لُژهاي فراماسونري ايران و نقش تعيين كننده او در تأسيس و انحلال آنها نمي‌تواند از منظر محققان زندگي او دور بماند. چه اينكه بخش مهمي از قدرت وي، در سايه همين رقابت‌هاي درون نحله‌اي ايجاد شد و توسعه يافت. اين امر در مقاله سيدمرتضي حسيني، پژوهشگر تاريخ معاصر ايران به ترتيب پي آمده بازتاب يافته است:
«نخستين گام براي راه‌اندازي لژ مهر، تشكيل سازمان نيمه‌مخفي كلوپ ماسونيك در سال 1958 بود. اينگونه كلوپ‌ها، نقش واسط بين داوطلبان و لژ اصلي را داشتند و ارتباط لژ با دنياي بيرون را موجب مي‌شدند. در لژ مهر، حسين علاء استاد اعظم و تقي اسكندراني دبير اول و بعدها تا پايان عمر، دبير بزرگ آن بود. استقبال از اين لژها، موجب شد لژ آفتاب با استادي فوگل تشكيل شود. اين دو لژ را لژهاي انگليسي و فرانسوي به رسميت مي‌شناختند. بعدتر لژ ستاره سحر به استادي جعفر شريف امامي نيز ايجاد شد كه اين لژ نيز توسط رهبري آفتاب و مهر تأسيس و هدايت شد. شريف‌امامي خود عضو لژ آفتاب بود و مراحل ارتقا را از عضو ساده تا رتبه‌هاي استادي و استادي ارجمند طي كرده بود. پس از اين لژهاي متحد آلمان، استقلال سه لژ مهر، آفتاب و ستاره سحر را به رسميت شناختند و تشكيل لژ مستقل ملي ايران اعلام شد و حسين علاء و تقي‌‍‌زاده، در مقام اولين و دومين استاد آن قرار گرفتند، اما مجموعي از اعضاي لژ ستاره سحر مانند جعفر شريف‌امامي، امير حكمت، اشرف احمدي معدل بر مبناي رقابت شريف‌امامي با حسين علاء و نقش اين لژها در سرنوشت سياسي و اداري كشور و تأمين كادر براي بخش‌هاي مختلف، تقاضاي الحاق و همبستگي مجدد به لژهاي متحد آلمان و خروج از گراند لژ ايران و حفظ وابستگي با لژهاي جهاني را مطرح كردند. علاء نيز پس از مشورت با هيئت رهبري آن را پذيرفت. در نهايت استقلال‌خواهي اين لژهاي آلماني از انگليس را نشانه طغيان آنان بر عبوديت لژهاي انگليسي خواندند، اما اين روند به دليل رقابت‌هاي موجود و عدم اتحاد بين فراماسونرهاي ايراني، سنگين بودن وزنه مخالفاني چون شريف‌امامي و منافات با اصول فراماسونري، به حذف چهار لژ فوق در سالنامه جهاني فراماسوني و جايگزيني دو لژ سحر و ناهيد منجر گرديد... .»

كارنامه دولت اول استاد اعظم
جعفر شريف امامي در دوران سلطنت محمدرضا پهلوي، دو بار صدارت يافت و در هر دو نوبت نيز در مقطعي بحراني به نخست‌وزيري رسيد. نكته مهم در اين موضوع آن است كه وي به رغم ادعاها و شعارهاي فراوان در آغاز هر دو مقطع، نهايتاً نتوانست از گرفتاري‌هاي پهلوي دوم گرهي بگشايد و ناگزير از كناره‌گيري گشت. در مجموع مي‌توان شريف امامي را از رجال پرمدعا و كم دستاورد دوره معاصر قلمداد كرد. سيد هاشم منيري، پژوهشگر تاريخ معاصر ايران، دوره نخست صدارت شريف امامي را به شرح ذيل شرح و بسط داده است:
«جعفر شريف‌امامي (1291- 1377ش)، دولتمردي است كه پله‌هاي ترقي را يك به يك طي كرد و در مدت 25 سال سرسپاري به رژيم شاه، عاقبت با نمودار شدن اولين جرقه‌هاي حتمي انقلاب، رهسپار نيويورك شد تا شكست رژيم شاهنشاهي را از دور به نظاره بنشيند. صبغه اسلامي اجدادش و جايگاه ريش‌سفيدي‌‌اش بر مسند رياست مجلس سنا باعث شد او مياندار دو جناح در درون و بيرون از حوزه سياست ايران بشود و تلاش كند تا رژيم شاه را از مرداب سياسي نجات دهد. اين تلاش براي نجات و خلاصي از مخمصه بحران‌‌هاي سياسي در هر دو دوره نخست‌‌وزيري شريف‌امامي كه مقارن با زمامداري رؤساي جمهور امريكا از حزب دموكرات بودند، به خوبي قابل مشاهده است. ريشه‌هاي وضع نابسامان اقتصادي در دوره دولت اول او، به دولت منوچهر اقبال برمي‌‌گشت كه نه بينش اقتصادي داشت و نه به مسائل مالي توجه خاصي نشان مي‌‌داد تا جايي كه وقتي صندوق بين‌‌المللي پول گزارش كار خود را براي رفع اين وضع فرستاد، اقبال آن را به كناري نهاد و در رفع آن نكوشيد! فشاري كه به علت تورم، ‌كمبود ارز و كمي حقوق فرهنگيان، كشور را درگير خود كرده بود، به استعفاي اقبال انجاميد. شريف‌امامي در اولين برنامه خود براي تثبيت اقتصادي و ساماندهي بودجه، ترتيبي اتخاذ كرد تا از خرج‌‌هاي اضافي كاسته شود و در عين حال با تقديم لايحه ‌‌تأمين حقوق بيشتر براي معلمان ‌تلاش كرد فشار اقتصادي را بر آنان كاهش دهد. معلمان مدارس تهران تحت رهبري محمد درخشش يكي از سازمان‌دهندگان اعتراض و از طرفداران علي اميني، شروع به اعتصاب نمودند و در مقابل مجلس دست به تظاهرات زدند. در اين تظاهرات، دو نفر از معلمان كه يكي از آنها دكتر ابوالحسن خانعلي بود، به ضرب گلوله سرگرد شهرستاني رئيس پليس بهارستان كشته شد. اين مسئله در كنار دلخوري از كاهش بودجه مجلس شوراي ملي، دست به دست هم داد و باعث شد دولت شريف‌امامي سقوط نمايد و پرونده دوره اول او به اتمام برسد... .»

ويژگي‌هاي سياسي استاد اعظم!
هر سياستمدار، مجموعه‌اي از خصال و ويژگي‌هايي است كه تنها مختص به اوست و مجموعه كنش و واكنش‌هاي وي را از ديگران جدا مي‌سازد. عادات سياسي جعفر شريف امامي نيز از مدخل‌هاي شاخص بازخواني سياهه اعمال اوست. بسا تحليلگران به دليل مخرج مشترك و شباهت ها، او را نسخه دوم سياست‌ورزي شاه دانسته‌اند. محمداسماعيل شيخاني، پژوهشگر تاريخ معاصر ايران در اين فقره مي‌گويد:
«نه تنها شريف‌امامي بلكه عمده نخست‌وزيران پهلوي دوم، با چند استثناي انگشت‌شمار، در فضاي فكري و سياسي اعليحضرت همايوني سير مي‌كردند. شريف‌امامي نيز به تأسي از شاهنشاه چنين بود، خودرأي با سايرين و مردم و مطيع در مقابل محمدرضا پهلوي، غرق در فساد مالي و تلاش براي تبري جستن از آن، فعاليت‌هاي متعدد در حوزه فراماسونري و تلاش براي نشان دادن چهره و روحيه‌اي مذهبي از خود. مجموع اين خصايل و ويژگي‌ها كه جمع‌شدنش در يك فرد غريب مي‌نمود، هويتي چهل‌تكه و سيال و متناقض به شريف‌امامي داده بود كه هر زمان متناسب با شرايط سياسي، از يكي از نقاب‌هاي خويش بهره مي‌گرفت. عوام‌فريبي را نيز بايد به مختصات خاص سياست‌ورزي شريف‌امامي، در كنار روحيه استبدادي، اماسون و مطيع وي اضافه كرد و بهترين جايگاه ظهور و بروز اين خصيصه، دوره كوتاه نخست‌وزيري وي در ماه‌هاي منتهي به انقلاب اسلامي بود. وي كه به خوبي قواعد شطرنج سياسي محمدرضا پهلوي را فراگرفته بود، در اين برهه تلاش كرد با سوء‌استفاده از احساسات مذهبي مردم و اعتقاد راسخ آنها به دين، دست به عوام‌فريبي بزند و براي رژيم پهلوي، حيات بيشتري بخرد و آن را حداقل تمديد كند. نام دولتش را آشتي ملي نهاد. در اين زمان نيز همچنان هم در لفافه و هم در عيان، مطيع شاه بود و اصلاً عوام‌فريبي مذهبي‌اش را هم كه در اقداماتي مانند تعطيلي كازينوها يا بازگرداندن مبدأ تقويم رسمي كشور از شاهنشاهي نمود پيدا كرده بود، از اين امر ملوكانه دريافت كرد كه تعظيم شعائر اسلام، در صدر همه چيز قرار ‌گيرد. اقدامات متعدد و عوام‌فريبانه شريف‌امامي، تأثيري بر روند حركت اعتراضات مردمي نداشت و حتي وي نتوانست از روحاني‌زاده معرفي كردن خويش نيز بهره‌اي ببرد. برپايي اجتماع عظيم روز عيد فطر سال 1357 و روزهاي بعد و نيز كشتار مردم تهران در جمعه خونين 17 شهريور، چهره واقعي شريف‌امامي را آشكار کرد. او تنها 12 روز پس از كسب قدرت، كشتار كم‌‎سابقه‏اي را در تهران به راه انداخت كه خط بطلاني بر تمام عوام‌فريبي‌هايش كشيد... .»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار