شهيد همت در سالهاي پس از شهادت ناصر گفته بود كه من دروس فرماندهيام را مديون ناصر كاظمي هستم. همين يك جمله در رابطه با بزرگي و قدرت فرماندهي شهيد كفايت ميكند. فرماندهي ورزشكار، شجاع، قاطع و با اخلاق كه نيروهاي قدر زيادي را تربيت كرد و حضورش باعث بالارفتن روحيه رزمندگان ميشد.
ياور محرومان
براي پيبردن به منش و سبك رفتاري شهيد ناصر كاظمي بايد به دوران كودكي و نوجوانياش برگشت. از همان زماني كه درد مردم را درد خودش دانست و دوست نداشت نوع پوشش و نو بودن لباسهايش باعث آزار همسن و سالانش شود. وقتي فقر و محروميت را در نزديكي خودش ميديد، از اينكه لباس نو به تن كند، اجتناب ميكرد و با وجود اينكه سن بالايي نداشت به پدر و مادرش گفته بود، من دوست ندارم لباس نو بپوشم در صورتي كه بچههاي ديگر از آن محرومند. سعي داشت با كودكان فقير و محروم در پوشيدن لباس و كفش يكسان باشد. وقتي كسي چنين زمينهاي را در وجودش دارد، پيمودن مسير انسانيت و بزرگي برايش هموارتر از ديگران است. شهيد كاظمي با همان طرز فكر دوران كودكياش قدم به دوران جواني گذاشت و هرچه گذشت، عطش و علاقه قلبي او براي عدالت و رفع محروميت بيشتر شد.
ورزشكار ضدامريكايي
پس از اينكه در رشتههاي پيراپزشكي و تربيتبدني قبول شد با وجود نياز شديد جامعه به كار فرهنگي، تنها به درس خواندن اكتفا نكرد و شغل معلمي را در كنار تحصيل برگزيد تا از اين راه دينش را نسبت به جامعه ادا كند. او به جهت علاقهاي كه به قشر محروم داشت، فعاليت فرهنگي خود را متوجه مدارس جنوب شهر تهران كرد و با درآمد مختصري كه از اين راه به دست ميآورد، كتب و جزوههاي ديني براي شاگردانش تهيه ميكرد و با اين شيوه دانشآموزانش را در مباحث ديني، اجتماعي، سياسي تشويق ميكرد.
شهيد كاظمي در كنار فعاليتهاي فرهنگي و اجتماعي به ورزش هم علاقه زيادي داشت. خيلي خوب فوتبال بازي ميكرد و سابقه عضويت در چند تيم را هم داشت، اما يك اتفاق مهم در زندگياش، عزم او را براي مبارزه با رژيم پهلوي بيشتر از هميشه كرد. خانواده شهيد كاظمي درباره اين اتفاق چنين ميگويند: «ناصرعلاقه زيادي به فوتبال داشت و جزو فوتباليستهاي خوب تهران بود و در تيم ايرانا به مربيگري مرحوم پرويز دهداري عضويت داشت. پس از اينكه در رشته تربيت بدني وارد دانشگاه شد، در سال ۵۶ ورزشكاران امريكايي به ايران آمدند تا در مسابقات كشتي شركت كنند. وي به اتفاق تعداد ديگري از دانشجويان تصميم گرفت در سالن مسابقات به دليل اعتراض به حمايتهاي امريكا از رژيم منحوس شاهنشاهي، پرچم آن كشور را به آتش بكشد و پس از چندي فراري بودن توسط رژيم دستگير و در زندان قصر زنداني شد.»
شهادت در كردستان
با پيروزي انقلاب به عضويت سپاه پاسداران درآمد و پس از طي دوران آموزش نظامي در صحنه عمل از چنان تبحر و تجربهاي برخوردار شده بود كه طرحهايش تحسين فرماندهان مجرب نظامي را برميانگيخت. پس از انقلاب نيز درد و رنج مردم مستضعف او را رها نكرد و باز هم دل در گرو آنان داشت. پس از گذراندن دوره مختصر نظامي، راهي ديار محروم سيستان و بلوچستان شد و حدود چهار ماه در شهرستان زابل فعاليت كرد و با توجه به محروميت منطقه، در اين مدت تمام توانش را مصروف خدمت به مردم مستضعف آن منطقه كرد. همچنين شهيد كاظمي نقش زيادي در برقراري امنيت در شهرهاي كردنشين كشور مثل پاوه داشت. ميتوان گفت تمامي سرزمين كردستان و جاي جاي مناطقي كه به قدوم مبارك اين شهيد شيردل مزين شده است، خاطرات دلاوريها و مجاهدات وي را گواهي ميدهند. سرانجام پس از آخرين مأموريت خود در شمال كردستان در تاریخ ۱۳۶۱/۶/۶ در حين پاكسازي محور پيرانشهر – سردشت در يكي از روستاهاي سردشت به آرزوي ديرينهاش نائل شد و شهد شيرين شهادت را نوشيد و به سوي معشوق پركشيد، اما با توجه به توانايي و تاثيرگذارياش در جبههها، نام او همچنان در ميان مردم گمنام است و بايد بيشتر از اين شهيد گفت و نوشت تا همه با بزرگيهاي اين فرمانده آشنا شوند.