کد خبر: 1102384
تاریخ انتشار: ۰۴ شهريور ۱۴۰۱ - ۲۱:۰۰
علامه محمدرضا حکیمی و آغاز و انجام پروژه عدالت‌خواهی اسلامی
شما در شکست تاریخی اسرائیل در لبنان نقش دارید! در روزهايي كه بر ما سپري گشت، به سالي از رحلت زنده‌ياد علامه محمدرضا حكيمي فاصله گرفتيم. تلاش گران آن عالم والا كه در ادوار گوناگون حيات معطوف به تحقق اسلام عدالتخواه بود، از جنبه‌هاي گوناگون در خور بررسي و تحليل مي‌نمايد. امري كه در اين يك سال، مطمح نظر محققان نيز بوده است. در مقال پي‌آمده سعي شده تا با اشاره به پاره‌اي نكات و بسط آن، كارنامه آن فقيد سعيد در اين فقره، مورد بازخواني و ارزيابي قرار گيرد. اميد آنكه تاريخ‌پژوهان معاصر و عموم علاقه‌مندان را مفيد و مقبول‌ آيد.
احمدرضا صدري

در روزهايي كه بر ما سپري گشت، به سالي از رحلت زنده‌ياد علامه محمدرضا حكيمي فاصله گرفتيم. تلاش گران آن عالم والا كه در ادوار گوناگون حيات معطوف به تحقق اسلام عدالتخواه بود، از جنبه‌هاي گوناگون در خور بررسي و تحليل مي‌نمايد. امري كه در اين يك سال، مطمح نظر محققان نيز بوده است. در مقال پي‌آمده سعي شده تا با اشاره به پاره‌اي نكات و بسط آن، كارنامه آن فقيد سعيد در اين فقره، مورد بازخواني و ارزيابي قرار گيرد. اميد آنكه تاريخ‌پژوهان معاصر و عموم علاقه‌مندان را مفيد و مقبول‌ آيد.

در كيستي «فيلسوف عدالت»
در آغاز سخن، به هنگام است كه بر حيات علمي و دغدعه‌هاي زنده‌ياد علامه حكيمي مروري داشته باشيم. در تك نگاشت كوتاهي كه در اين‌باره به نگارش درآمده است، چنين مي‌خوانيم:
«محمدرضا حكيمي در سال 1314 شمسي، در مشهد به دنيا آمد. او در 12 سالگي، تحصيلات حوزوي را از مدرسه نواب مشهد آغاز كرد و در طول دوران تحصيل، از اساتيدي چون: اديب نيشابوري دوم، ميرزا احمد مدرس، مجتبي قزويني (درس‌هاي فلسفي و الهياتي)، شيخ هاشم قزويني، سيدمحمدهادي ميلاني (خارج فقه و اصول)، آقابزرگ تهراني، غلامحسين محامي بادكوبه‌اي، علي‌اكبر الهيان و اسماعيل نجوميان استفاده كرد. در سال 1380 قمري، از شيخ آقابزرگ تهراني اجازه نقل روايت گرفت. اين دردانه باقيمانده از سال‌هاي دور، در دوران خود از نوادر قلمداد و در عداد شاگردان نزديك آيت‌الله شيخ مجتبي قزويني استاد نامور حوزه مشهد محسوب مي‌شد و از اولين حاميان نهضت امام‌خميني در خراسان بود. او شخصيتي قرآن و حديث‌پژوه بود كه محبوب و معتمد همگان به شمار مي‌رفت. دكترعلي شريعتي در روزگاري، او را به عنوان وصي خود جهت هرگونه دخل و تصرف در آثارش انتخاب كرده بود. چكيده آثار و عصاره عقايد اين انديشمند ديني را مي‌توان در كتاب منهاي فقر خواند، كتابي كوچك، اما حاوي پندهاي بزرگ براي مردمان و حاكمان. اين فقيه محدث كه تمام عمر، همگان را حكيمانه به بازگشت به قرآن فرا مي‌خواند و پس از 70سال تدبر در قرآن و روايات اهل بيت(ع)، به مرزبان توحيد و فيلسوف عدالت مشهور شده بود، در سن 86سالگي دعوت حق را لبيك گفت و به سراي باقي شتافت.»
با شعر، نثر، خطابه، كتاب و آنچه موجب آگاهي جامعه است، ملت‌ها را بيدار كنيد
بي‌ترديد علامه حكيمي، از معلمان بيدار و مؤثر معارف انقلاب اسلامي قلمداد مي‌شود. او در دوران مبارزات، به مدد انديشه بيدار و قلم توانمند خويش، توانست آثاري را سامان بخشد كه نقشي مهم در آگاهسازي جامعه داشت. بخشي از اين مهم مي‌تواند معلول توصيه‌اي باشد كه امام‌خميني در نامه مورخه 28آبان ۱۳۴۸ به وي ارائه كرده‌اند:
«اينجانب روزهاي آخر عمر را مي‌گذرانم، و مع الأسف نتوانستم خدمتي به اسلام عزيز و مسلمين بنمايم. ملت‌هايي كه با جمعيت بسيار انبوه و اراضي بسيار وسيع و ذخاير بسيار گرانبها و سوابق بسيار درخشان و فرهنگ و قوانين آسماني در تحت اسارت استعمار با گرسنگي و برهنگي و فقر و فلاكت و عقب ماندگي دست به گريبان و در انتظار مرگ نشسته‌اند، [و] دولت‌ها كه به دست استعمار تشكيل مي‌شوند، جز در خدمت آنها نمي‌توانند باشند. اختلافات موجوده در بين سران دوَل اسلامي - كه ميراث ملوك الطوايفي و عصر توحش است و با دست اجانب براي عقب نگاه داشتن ملت‌ها ايجاد شده است - مجال تفكر در مصالح را از آنها سلب کرده است. روح يأس و نااميدي كه به دست استعمار در ملت‌ها حتي در رهبران اسلامي دميده شده، آنها را از فكر در چاره‌جويي بازداشته است. اميد است طبقه جوان كه به سردي‌ها و سستي‌هاي ايام پيري نرسيده‌اند با هر وسيله‌اي كه بتوانند ملت‌ها را بيدار كنند. با شعر، نثر، خطابه، كتاب و آنچه موجب آگاهي جامعه است، حتي در اجتماعات خصوصي از اين وظيفه غفلت نكنند، باشد كه مردي يا مرداني بلند همت و غيرتمند پيدا شوند و به اين اوضاع نكبت‌بار خاتمه دهند. بايد جوان‌هاي تحصيلكرده از اين هياهوي اجانب خود را نبازند و سرگرم بساط عيش و نوشي كه به دستور استعمار براي آنها و عقب نگهداشتن آنها فراهم شده است، نگردند. بايد اشخاص بيدار، توليد مثل كنند و هر چه بيشتر همفكر و همقدم پيدا كنند و صفوف خود را فشرده كنند و در ناملايمات پايدار، جدي و قوي‌الاراده باشند و از تواصي به حق و تواصي به صبر كه دستوري الهي است، غفلت نكنند... .»
منادي «ضرورت عدالت بي‌ريا»
در نگاه كلي پروژه علامه حكيمي، همان نماياندن كفايت معارف اهل بيت(ع) در تحقق عدالت اجتماعي، مرزبندي جدي با سكولاريسم و بي‌نيازي از تئوري‌هاي بشرساخته در اين‌باره بود. او بخشي از اين انديشه را از مكتب معارفي خراسان يا مكتب تفكيك اخذ کرد. شايد آنچه حسن رحيم‌پور ازغدي در آغازين ساعات پس از رحلت استاد نگاشت را بتوان آیينه‌اي از اين دغدغه ارجمند دانست:
«استاد علامه محمدرضا حكيمي، نظريه‌پرداز بزرگ شيعي معاصر كه اصالت عقل محمدي (ص) را با شورعدالت علي (ع) درآميخت و صلابت حسين (ع) را در عاشوراي معرفتي صادق آل‌محمد(ص) بر سر دست گرفت و يك عمر با تك‌تك ضربان قلبش، فرج مهدي (عج) را انتظار كشيد و در گوش يك نسل، ميراث عقلانيت، عدالت و معنويت قرآني را زمزمه كرد و تا آخرين نفس، از كفايت معارف اهل‌بيت (ع) و از ضرورت عدالت بي‌ريا گفت و به هر آنچه گفت، عمل كرد و عابد، زاهد و مجاهد ماند، امشب ساعتي پيش به محضر مولايش رفت. هنوز عطر خون عاشورا در مشام ماست، بدرقه‌اش مي‌كنيم تا در كربلاي۱۴۰۰، به آخرين شهيد كاروان توحيد برسد. در پناه خداست، آنكه عمري بنام خدا به حقوق خلق انديشيد. كلماتش از جنس اشك، افكارش از عنصرحكمت و غم‌هايش همه شيرين و پشت به دنيا و تماماً رو به آخرت بود. واژه‌نامه عدالتخواهي را چنان هنرمندانه غني‌سازي كرد كه شرر به جان اساطير اشرافي‌گري افكند. محمدرضا حكيمي مصداقي از موتوا قبل آن تموتوا بود، پيش از مرگ طبيعي، با مرگ حقيقي خو گرفت و اين روزهاي آخر در انتظار ولي عصر (عج) و فرشته مرگ، در بستر احتضار نيز دائم الطهاره بود. خدايش بپذيرد كه عمري همخواب كتاب و قلم بود و در محراب تفكر، با عشق خدا و شفقت برخلق زيست... .»

دلي پُر درد از شلتاق محروميت و اشرافي‌گري
گفتيم كه علامه حكيمي عمري را به دلدادگي عدالت اسلامي سپري ساخت، هم از اين روي وجود پاره‌اي تبعيضات سيال در نظامي كه در پي انقلاب تأسيس شده بود را برنمي‌تافت. به ويژه كه او خود، در زمره رهبران تئوريك اين حركت بود و در ايجاد آن سهم داشت. هم از اين روي سخنان و مواضع وي در دهه‌هاي اخير، رنگي از گلايه و انتقاد داشت، اما اين رويكرد مورد نقض و ابرام برخي صاحبنظران قرار گرفت. محمدرضا كائيني پژوهشگر تاريخ معاصر ايران، حالات او را در يكي از روزهاي تير 1388، اينگونه توصيف كرده است:
«در غروبي از تيرماه 88، گوشي در جيبم لرزيد! آن سوي خط، زنده‌ياد سيدهادي خسروشاهي بود كه عادتاً با سرعت و كلماتي مقطع گفت: پس فردا عصر، برويم براي آخرين ديدار با آقاي حكيمي!؟ اين صدا تا هم اينك در گوش من هست و احتمالاً تا پايان حيات نيز چه اينكه: خسروشاهي از كجا دريافته بود كه اين واپسين ديدار او و من با شادروان حكيمي است؟... حالا ساعت مقرر است و من در كنار پيري نشسته‌ام كه پيش‌تر بسا آثارش را در قاب ذهن و دل جاي داده‌ام! كتاب‌هايي سپيد روي كه بر جلد علاوه بر نام خويش و مؤلف، كادري باريك و سياه رنگ دارند و در بالا دايره‌اي سرخ كه از قضا در همان جلسه از او شنيدم: نمادي است از خورشيد روز عاشورا! دوست دارم همواره آن دانشي مرد را در حيطه مطالب طرح شده در آن ديدار به خاطر آورم. در تجرد عارفانه و پر رازش كه سخن از شاخصان مكتب تفكيك و حالات شيخ مجتبي قزويني و وصيت نافرجام دكتر شريعتي را در خود داشت، ‌تا ماجراي تبادل پيام با كاسترو و هديه‌اي كه نماينده حزب الله، از سوي نصرالله براي وي آورده بود! بي‌ترديد حكيمي، از آموزگاران پرآوازه و ماناي اسلام عدالتخواه و سياسي در دوران ماست. او هر چند از اين دلمشغولي تا پايان حيات فراغت نيافت، اما از عدم تحقق آن و شلتاق محروميت و اشرافي‌گري، دلي پُر درد داشت. وقتي علت رنجش در اين فقره را پرسيدم، درآمد: راسته خيابان ميرداماد را ببين، يكي در لوكس‌ترين رستوران‌ها، غذاي 200هزارتوماني مي‌خورد (البته در آن سال) و فقير نشسته در كنار، تكه ناني براي سد جوع نمي‌يابد! حكيمي با انديشه روزآمد خويش، در جواني دانست كه بايد زبان تبليغ دين را بيابد و با همه خاصه جوانان، به مدد آن مفاهمه كند. هم از اين روي حضور در محافل روشنفكري و ادبي مشهد را - كه چندان با باورهاي او نيز همخوان نبودند- برگزيد و سرانجام به نثري پخته و مؤثر رسيد! خوانش كتاب‌هاي او ‌هم گنجي پُر قدر از معارف شيعي به شما مي‌دهد و هم‌ناخودآگاه، نگارش‌تان را ارتقا مي‌بخشد. از او فراوان مي‌توان گفت و نوشت، كاري كه بسا خواهند كرد. با اين همه دريغم مي‌آيد از وانهادن اين نكته كه در پايان همان ديدار، كتابي از واپسين تأليفات خويش را به من هديه فرمود، به نام عاشورا- غزه. او در فرازي از بخش مربوط به فلسطين، در كنار منتظر الزيدي كه در عراق، بوش پسر را به پرتاب لنگه كفش خويش نواخت، به ناگاه تمام آزادگان دوران معاصر را ديده بود: از شيخ فضل‌الله، مدرس، كاشاني و نواب گرفته تا طالقاني، مطهري و آل‌احمد را... .»

انتقاد، بدون نفي و انكار ارزش‌ها
انتقادات علامه حكيمي از عدم تحقق عدالت مورد انتظار در نظام اسلامي، هماره با گفتار و كردار ابواب جمعي سكولاريسم، مرزبندي‌هاي روشن داشت. او هرگز از ضرورت حكومت ديني و اجراي احكام اسلام نه تنها فاصله نگرفت، بلكه دردش اين بود كه اين موازين حيات‌بخش و اميدافزا، چرا عملاً به اجرا در نمي‌آيند و قدرت دين در تحقق گمشده بشر را به جهانيان نمي‌نمايانند؟ او به واقع، مشفق‌ترين منتقد نظام اسلامي قلمداد مي‌شد. امري كه در تحليل اميرمهدي حكيمي برادرزاده آن فقيد سعيد، اينگونه بازتاب يافته است:
«مرحوم علامه از سابقون انقلاب به ‌شمار مي‌آيد كه در سال 1338، يعني چهار سال پيش از آغاز نهضت امام در سال 42، از سوي ساواك از سخنراني ممنوع شده بود. ايشان تا پايان عمر، در مباني انقلابي‌گري خودش ذره‌اي ترديد نكرد و به همان مفاهيمي كه از پيش از 42 و پس از آن معتقد بود، وفادار ماند. البته ممكن است در مقاطعي نسبت به برخي اشخاص، روندها و رويه‌ها انتقاداتي داشته باشد كه همه آنها را هم در كتاب‌ها و آثار قلمي خودش ثبت كرده است. به‌خصوص در همين بحث جنگ فقر، غنا، مستضعفين و سرمايه‌داري كه خود حضرت آقا و بقيه دلسوزان هم مطرح كرده‌اند، ايشان حساسيت بالايي داشت و نارضايتي خودش را هم پنهان نمي‌كرد، اما موضع او هميشه موضع منتقدي مشفق و دلسوز بود و پايبندي ايشان نسبت به اصل انقلاب تا پايان عمر تغييري نكرد. آنچه من مي‌دانم، اين است كه موضع انتقادي ايشان هميشه وجود داشت، اما انتقاد به ‌معناي نفي و انكار ارزش‌ها نيست، بله ايشان منتقد بود، اما انتقادهايش از سر اصلاح بود نه تخريب! ايشان از اصل اين انقلاب و اصل خون شهدا، هرگز كوتاه نيامد و هيچ وقت نسبت به اينها شك و ترديد نكرد، حتي در اين روزهاي آخر كه با ايشان گفت‌وگو مي‌كرديم، مي‌ديدم كه همچنان سر اصول خودش استوار است، حتي بعضي وقت‌ها تصريح مي‌كرد: بعضي‌ها نقد مي‌كنند كه اين حكومت نبايد باشد، اما من اصلاً چنين چيزي را قبول ندارم، حرف من اين است چرا در جاهايي آن چيزي كه بايد اتفاق مي‌افتاده، نيفتاده و آنطور كه بايد باشد، نيست... به‌جرئت مي‌شود گفت كه ايشان مصلح‌ترين و مشفق‌ترين منتقد در نظام اسلامي بود... رهبر انقلاب و استاد حكيمي، هر دو از فضلاي بنام مشهد هستند و طبيعي است كه به ‌دليل همين همشهري بودن و قرابت فكري و تعهد مشترك‌شان به مباني فكري اسلام و حضور در انجمن‌هاي ادبي، رفاقت و دوستي ديرينه‌اي هم با يكديگر داشته باشند كه سابقه اين آشنايي و رفاقت از روزگار طلبگي در مشهد شروع شده بود و تا پس از انقلاب ادامه پيدا كرد... .»

عدم ارائه الگويي راهبردي، در باب تحقق عدالت در جامعه
گفتيم كه شيوه انتقادي علامه حكيمي در باب عدم تحقق عدالت در نظام اسلامي، منتقداني هم يافت. چه در دوره حيات وي و چه پس از آن، به بيان ديدگاه‌هاي خويش در اين فقره پرداختند. حجت‌الاسلام رضا غلامي پژوهشگر فلسفه سياسي و مطالعات فرهنگي، در اين موضوع مي‌نويسد: «با اينكه مرحوم حكيمي جزو عناصر فكري فعال در جريان شكل‌گيري و پيروزي انقلاب بودند و با تأليفات جذاب‌شان، موفق شدند به شماري از نيازهاي فكري- ديني جوانان پرشور دهه 60 پاسخ بدهند، اما ايشان تقريباً با شروع دهه 70، عزلت‌گرايي و انزوا را انتخاب كرده و خود را خانه‌نشين كردند كه اين خانه‌نشيني تا آخر عمرشان ادامه داشت. از مرحوم آقاي حكيمي كه پيش از انقلاب اشتهار به عدالت‌گرايي داشت، انتظار مي‌رفت به ويژه پس از پايان مجموعه الحياه، عزم‌شان را جزم كنند و با تبديل مباحث پراكنده و فاقد نظم علمي و حتي در مواردي داستان‌سرايي در حوزه عدالت، مبادرت به نظريه‌پردازي در زمينه عدالت كرده و جمهوري اسلامي را از يك تكيه‌گاه نظري قوي بهره‌مند كنند، اما ايشان يا در خود چنين تواني را نمي‌ديدند يا اساساً انگيزه‌اي براي انجام يك كار علمي روشمند نداشتند، لذا مباحث ايشان در باب عدالت در طول سال‌هاي متمادي، هيچ‌گاه نتوانسته حتي در حد يك تز دكتراي درجه يك، مفيد به حال سيستم فكري نظام جمهوري اسلامي باشد يا نظر نسل‌هاي جديد متفكران حوزه و دانشگاه را به خود جلب كند. مرحوم حكيمي مشهور به عدالت‌گرايي بودند، اما از دهه 70 به بعد حاضر نشدند به جز حديث خواندن در مجالس عمدتاً محدود و انطباق بعضاً درست و بعضاً نادرست اين احاديث با وضع جامعه، كوچك‌ترين قدمي را براي شكل‌دهي به الگوي پياده‌سازي عدالت در جمهوري اسلامي بردارند و هنر خود را صرف يأس پراكني در ميان كساني كردند كه به ايشان و امثال ايشان براي ايجاد سازو كارهاي علمي براي تحقق عدالت اميد زيادي بسته بودند. البته تصريح مي‌كنم كه حديث نوشتن و حديث خواندن كار ارزشمند و لازمي است و توفيق آن نصيب هر كسي نمي‌شود، اما كسي كه مدعي عدالت‌گرايي است، آن را مقدمه راه پر فراز و نشيب خود در جهت تحقق تعاليم قدسي اسلام مي‌داند و نه غايت راه خود. از سوي ديگر، بعضي تصور مي‌كنند كه تدوين الگوي پياده‌سازي تعاليم اسلامي در باب عدالت، يك كار اجرايي است، اين در حالي است هر كسي كه با الفباي فعاليت‌هاي حوزوي و آكادميك آشنايي داشته باشد، مي‌داند كه كشف و ترسيم الگوي پياده‌سازي عدالت (مبتني بر نظريه عدالت) يكي از خطيرترين كارهايي است كه جز از عهده علماي عدالت‌پژوه برنمي‌آيد. در واقع، مرحوم آقاي حكيمي نه نظريه‌اي در باب عدالت داشتند و نه الگويي براي پياده‌سازي نظريه خود ارائه دادند... .»

«الحيات»، برسازنده انديشه جهادي حزب‌الله لبنان
انديشه عدالتخواه علامه حكيمي، توجه او را به بسا جنبش‌هاي مبارزاتي جهان اسلام معطوف داشت. در اين ميان مبارزان فلسطيني و لبناني، به طور ويژه مورد توجه وي بودند و شماري از ايشان نيز به تأثيرپذيري خود از آن حكيم نامور اذعان داشتند. محسن فايضي پژوهشگر معاصر، ماجرا را به ترتيب پي آمده تشريح كرده است:
«يكي از كارهاي علامه براي فلسطين، نگارش كتابچه عاشورا - غزه است. موضوع اين كتاب، مصادف‌شدن عاشوراي سال ۸۷ شمسي با جنگ ۲۲ روزه عليه غزه است كه در همان ايام علامه محمدرضا حكيمي دست به قلم شدند و اين كتاب را تأليف كردند. كتاب عاشورا - غزه استاد حكيمي، به بازسازي شخصيت جوامع اسلامي با نگاهي به تمدن اسلامي پرداخته است. همچنين علامه محمدرضا حكيمي در وصيتنامه خود بخشي از حق‌التأليف الحيات (چاپ بيروت) را به استادان و جوانان مبارز فلسطيني هديه كرده است. اين خواسته استاد در وصيتنامه مكتوب‌شان هم مطرح شده است. مجموعه الحيات نوشته برادران حكيمي، مشتمل بر ۱۲جلد است. نويسندگان در توصيف اين مجموعه آورده‌اند: الحيات دايره‌المعارفي است اسلامي، علمي، پژوهشي كه روش زندگي فردي و اجتماعي آزاد و پيش رو را ترسيم مي‌كند و انسان‌هاي سراسر جهان را به پي‌ريزي يك نظام مردمي شايسته فرا مي‌خواند... ارتباط محمدرضا حكيمي با جريانات مبارز در لبنان و فلسطين، از سابقه طولاني برخوردار است. چندي پيش نيز سيدعبدالله صفي‌الدين نماينده و حامل پيام سيد دبيركل حزب‌الله لبنان در ديدار با استاد حكيمي در منزل ايشان، در سخنان خود به نقش الحيات در تربيت بدنه و كادر رهبري حزب‌‌الله گفته بود: به ياد دارم از سال‌هايي چند قبل از تشكيل حزب‌الله، در سن ۱۷ – ۱۸ سالگي در لبنان، اجتماعاتي با بچه‌هاي مذهبي داشتيم كه در آن هيئت‌ها، در مسجدها يا حسينيه‌ها دور هم جمع مي‌شديم. در آن دوره كتاب‌هاي حضرتعالي و مهم‌تر الحيات الگوي ما بودند. همان مجموعه از برادران كه با آن كتاب‌ها مأنوس بودند و با آنها خودسازي مي‌كردند، الان در رأس مسئوليت‌هاي حزب‌الله هستند. وي در اين باره تصريح كرد: بدين وسيله شما نيز در شكست تاريخي اسرائيل شريك هستيد و نقش داريد... .»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار