کد خبر: 1102241
تاریخ انتشار: ۰۲ شهريور ۱۴۰۱ - ۲۱:۰۰
نگاهی به زندگی شهید سیدصادق شفیعی، از مجروحیت‌های سخت تا شهادت در اول شهریور ۱۳۶۵
بهترین لحظات عمرش را حضور در جبهه می‌دانست سیدصادق شفیعی در دی ۱۳۳۹ در شهرستان رودبار زندگی دنیایی خود را آغاز کرد. شرایط زمانه سیدصادق را به سمت و سویی سوق داد تا مسیر زندگی‌اش برای همیشه تغییر کند. هر لحظه حیات شهید شفیعی از او انسانی بزرگ و پاک ساخت تا به واسطه این فعالیت‌ها نام بزرگش برای همیشه در تاریخ شهدای دفاع مقدس ثبت شود.
آرمان شریف


آشنایی با علما
شهید شفیعی از همان دوران نوجوانی پاک زیستن را یاد گرفت. شوخ طبع بود و حضورش هر جمعی را بانشاط می‌کرد، اما هیچ وقت اجازه نمی‌داد فضای جمع به سمت غیبت، تمسخر یا بیهوده‌گویی برود. سیدصادق خیلی زود با مسائل و مباحث جدی‌تر نیز آشنا شد. آن زمان بعضی از علما و مخالفان حکومت را به رودبار تبعید می‌کردند و این مسئله فرصتی برای مردم رودبار فراهم نمود تا بیشتر و بهتر در جریان مبارزات انقلابی قرار بگیرند.
سیدصادق هم در همین فضا با تفکرات امام خمینی آشنا شد. اعتقادات دینی سید به او اجازه سکوت درباره کجروی‌ها را نمی‌داد تا او به اندازه وسع خویش به مبارزه با فساد رژیم برخیزد. در سال دوم دبیرستان تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل و فعالیت علیه حکومت طاغوت به تهران عزیمت کند و اینگونه اولین هجرتش را برای راهی بزرگ آغاز کرد.
با پیروزی انقلاب اسلامی به زادگاهش رودبار برگشت تا به کمک دوستانش، جهاد سازندگی شهرستانش را پایه‌گذاری کند. سال ۱۳۶۰ به عضویت سپاه پاسداران شهرستان رودبار درآمد و پس از آن تا هنگام شهادت مدام در جبهه‌های نبرد حضور داشت و در این مدت چندین بار هم مجروح شد. او مسئولیت واحد ۱۰۶، محور ادوات، معاونت گردان ادوات و فرماندهی تیپ الحدید لشکر ۲۵ کربلا را بر عهده داشت و حضورش در عملیات‌ها بسیار تأثیرگذار بود.
بهترین لحظات سید
بخش‌هایی از دستنوشته‌های شهید شفیعی به خوبی انگیزه و ارادت قلبی‌اش برای حضور در جبهه را نشان می‌دهد: «بهترین لحظات عمرم حضور در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل بود و تصور اینکه حتی لحظه‌ای از جبهه دور باشم برایم دردناک است. همدیگر را دوست داشته باشید و تقوا پیشه کنید و در خدمت انقلاب باشید و بدانید پست و مقام وسیله امتحان است، اگرخدای نکرده خطا کنید در قیامت باید جوابگو باشید.»
آخرین مجروحیت سیدصادق بسیار شدید بود و او مجبور شد به مدت ۹ ماه در شیراز بستری شود. چند ماه بعد از ترخیص نیز به دلیل اینکه پایش در گچ بود و توانایی حرکت نداشت، مجبور شد در رودبار بماند. این دوری از همرزمان، وجود سید را آزرده خاطر می‌کرد، اما چاره‌ای نداشت و حالا که دور از جبهه بود باید کاری می‌کرد. در آن مدت و با آن وضعیت جراحت، شهر رودبار را به کانونی برای جذب، ارشاد و هدایت جوانان تبدیل کرد و با جان و دل پیگیر کار‌های مربوط به امور خانواد‌ه‌های شهدا و ایثارگران و رزمندگان بود.
شهادت هنگام گرفتن وضو
با وجود فعالیت‌های سید، هیچ کدام از این کار‌ها نمی‌توانست خلأ حضورش در خط مقدم جبهه‌ها را برایش پر کند. سیدصادق بیشتر از این طاقت نیاورد و در حالی‌که هنوز زخم‌هایش به خوبی التیام نیافته بود دوباره راهی جبهه شد. حضورش روحیه رزمندگان را بالا می‌برد و فضای خاصی به جبهه‌ها می‌بخشید.
سرانجام سیدصادق که شیفته اهل بیت بود و در شور عشق به زیارت مرقد حضرت اباعبدالله‌الحسین (ع) می‌سوخت، روز عید غدیر و به تاریخ یک شهریور ۱۳۶۵ در حالی‌که از خط مقدم جبهه و پس از انجام مأموریت در جزیره مینو به محل اردوگاه برمی‌گشت و مشغول وضو گرفتن بود بر اثر بمباران هواپیما‌های دشمن به شهادت رسید. پیش از شهادت چنین وصیت کرده بود: «در صورتی‌که توفیق زیارت قبر مطهر حضرت اباعبدالله الحسین (ع) را پیدا نکردم و به شهادت رسیدم حتماً پس از دستیابی به تربت مطهر حضرت اباعبدالله (ع) مقداری از آن را سر مزارم بریزید. خدایا سرنوشتم را آن چیزی قرار بده که خود می‌خواهی نه آنچه که خواسته من است، چراکه می‌دانم در خواسته‌هایم ناخالصی است.»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار