کد خبر: 1097007
تاریخ انتشار: ۲۴ تير ۱۴۰۱ - ۲۱:۰۰
یادکردی از برادران شهید افراسیابی
خانواده‌ای که ایثار را معنایی دوباره کردند خانواده‌ای را تصور کنید با شش پسر؛ همه جوان، رعنا و رشید. همه عصای دست پدر و غمخوار مادر. ناگهان در عرض چند سال خانه از صدای پسر‌ها خالی می‌شود. جنگی در می‌گیرد، دشمن متجاوز حمله‌ور می‌شود و پسر‌ها راهی جبهه می‌شوند. دیگر مادر و پدر هیچ وقت جوان‌های رعنایشان را نمی‌بینند، خانه سوت و کور می‌شود و از جمع برادران، پنج تن به شهادت می‌رسند و یکی جانباز می‌شود.
آرمان شریف

خانواده‌ای را تصور کنید با شش پسر؛ همه جوان، رعنا و رشید. همه عصای دست پدر و غمخوار مادر. ناگهان در عرض چند سال خانه از صدای پسر‌ها خالی می‌شود. جنگی در می‌گیرد، دشمن متجاوز حمله‌ور می‌شود و پسر‌ها راهی جبهه می‌شوند. دیگر مادر و پدر هیچ وقت جوان‌های رعنایشان را نمی‌بینند، خانه سوت و کور می‌شود و از جمع برادران، پنج تن به شهادت می‌رسند و یکی جانباز می‌شود.

معنای واقعی ایثار
همه خانواده شهیدان افراسیابی را به ایثار می‌شناسند. جز ایثار و فداکاری نیز نمی‌توان عنوان دیگری برای خانواده در نظر گرفت. ابراهیم، امیر، رضا، اسماعیل و جواد پنج پسر خانواده هستند که در جریان انقلاب و دفاع مقدس به شهادت می‌رسند و حبیب پسر دیگری است که مدال پر افتخار جانبازی را به گردن آویخته است.
اولین شهید خانواده ابراهیم است. متولد ۱۳۴۵، در حالی که ۱۳ سال بیشتر نداشت در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ به شهادت رسید. نوجوانی شجاع و زرنگ که در روز‌های انقلاب فعالیت زیادی داشت. روزی که امام می‌خواست بیاید به خانواده‌اش گفته بود اولین شهید هم من باید باشم و فدایی امام شوم! گفته او خیلی زود به واقعیت پیوست و ابراهیم روز پیروزی انقلاب اسلامی در سی متری نیروی هوایی مورد اصابت گلوله قرار می‌گیرد و شهید می‌شود. دو روز بعد خبر شهادت ابراهیم به خانواده می‌رسد و داغی سنگین بر دل پدر و مادرش می‌نشیند. ابراهیم پرجنب و جوش و مهربان برای همیشه آسمانی شده بود. اما برای خانواده افراسیابی اتفاقات بزرگ‌تری در راه بود. آن‌ها از آزمون‌های بزرگ‌تری باید سربلند بیرون می‌آمدند تا برای همیشه نام‌شان با تاریخ دفاع مقدس گره بخورد. جنگ که شروع می‌شود، پسر‌های خانواده راهی جبهه می‌شوند.
همراه شهید کاوه
سومین فرزند خانواده اسماعیل نام دارد. او زمان جنگ در خبرگزاری پارس کار می‌کرد و در روزنامه جمهوری مقاله می‌نوشت. به او گفته بودند نمی‌خواهد به جبهه بروی و اینجا قلمت بیشتر کار می‌کند ولی او گفته بود برادرانم همه رفتند، من هم باید بروم و دینم را ادا کنم. اسماعیل اول فروردین ۱۳۶۱ برای عملیات فتح‌المبین رفت و ۱۴ فروردین خبر شهادتش را آوردند. امیر افراسیابی بزرگ‌ترین فرزند خانواده متولد ۱۳۲۹ در همان سال‌های اول جنگ خودش را به جبهه می‌رساند. امیر در جریان عملیات رمضان در منطقه کوشک در سال ۱۳۶۰ به شهادت می‌رسد.
جواد، برادر دیگری است که از سال ۱۳۵۸ حضوری فعال در جبهه‌های غرب دارد. او پس از پیروزی انقلاب و شروع غائله کردستان برای نبرد با ضد انقلاب به فرماندهی شهید کاوه به غرب کشور رفت. حاج جواد با شروع جنگ تحمیلی همراه با دیگر اعضای کادر سپاه پاسداران به نفت شهر خوزستان رفت و با سقوط این شهر به گیلانغرب بازگشت.
شهید جواد افراسیابی از بنیانگذاران «گروه چریکی شهید اندرزگو» بود که فعالیت‌های پارتیزانی، شناسایی، تخریب، پاکسازی منطقه و... را انجام می‌دادند. او یک سال قبل از شروع جنگ تحمیلی، در منطقه کردستان پایش را از دست می‌دهد ولی باز جبهه را ترک نمی‌کند. جواد در حالی که یک پا و یک دست خود را در عملیات‌های مختلف از دست داده بود همچنان در جبهه حضور داشت و سرانجام در ۱۳ آبان ۶۲ در عملیات والفجر ۴ به شهادت رسید و سال ۱۳۷۲ پیکر مطهرش به خانواده برگشت.
شهادت برادران مانعی برای حضور دیگر برادران نیست. شهادت برادران، عزم برادران دیگر را برای حضور در جبهه راسخ‌تر از قبل می‌کند. علیرضا دومین فرزند و آخرین شهید خانواده افراسیابی است که در دوران جنگ حضوری فعال داشت که در جریان عملیات مرصاد شیمیایی می‌شود و در سال ۱۳۷۳ شهد شیرین شهادت را می‌نوشد و به برادران شهیدش می‌پیوندد.
پدر خانواده، محمدعلی افراسیابی نیز در جبهه‌ها حضوری فعال داشت و مصداق بارز یک مسلمان واقعی بود. پدر شهیدان افراسیابی در جریان عملیات کربلای ۵ جانباز شده بود و پس از داغ فرزندان برومندش خود نیز در تاریخ ۶ آذر ۱۳۸۹ به دیدار حق شتافت.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار