معروفترین و پرکارترین کاریکاتوریست مطبوعات اصولگرایان از چارچوبهای تصنعی ایجاد شده در فضای کنونی تا حدودی گلایه دارد. او که از سال 57 کاریکاتور را از مدرسه، نمایشگاهها و خیابانهای شلوغ آن زمان شروع کرده است معتقد است در زمان اصلاحات به خاطر افتضاحات و ندانمکاریهای شخصیتهای سیاسی آن زمان کاریکاتوریستها بازار گرمتری داشتند. مازیار بیژنی که اکثر سخنانش با لبخند و طنز همراه است، عقیده دارد نباید محدودیتی برای کشیدن شخصیتهای سیاسی برای کاریکاتوریست باشد. بیژنی که شش کتاب را به چاپ رسانده است درصدد است بتواند هفتمین کتاب خود را با عنوان «جنبش سبز مخملی» در روزهای نزدیک به بازار روانه کند. کتاب او مشتمل بر وقایع قبل و پس از انتخابات امسال است. او سالهای بسیاری در روزنامه کیهان کار کرده و با کاریکاتورهای خود در زمان خفقان اصلاحات توانسته بود تأثیرگذاری زیادی بر مخاطبان اصولگرا بگذارد.گفتوگوی ما با بیژنی را که در عصر یک روز پاییزی در دفتر روزنامه «جوان» صورت گرفته است در ادامه میخوانید:اولین کاریکاتورتان را به یاد دارید؟به صورت دقیق نه، اما حدود سال 57 و 58 کارهایی را در نمایشگاه عرضه میکردیم، آن هم در مدرسه یا در سطح شهر چرا که آن موقع بسیاری از نمایشگاهها در سطح شهر و خیابانها برگزار میشد.اولین کارهای شما در چه نشریه یا روزنامهای چاپ شد؟اولین کارهای من در مجله کودک مسلمان حدود همان سالهای 57 و 58 چاپ شد البته آن مجله، مجله کودکان بود.اولین کاریکاتور سیاسی شما چه موقع چاپ شد؟در همان سالهای اولیه انقلاب به چاپ رسید.آیا از کارهای شما در صدا و سیمای همان اوایل انقلاب استفاده شد؟بله، سال 61 بعد از حمله اسراییل به لبنان بود که یکی از کاریکاتورهای من دکور صحنه برنامه گزارش هفتگی شد که البته آن را هم خودم برای این برنامه فرستاده بودم و مجری برنامه هم همین مجری است که الان برنامه را اجرا میکند.پسرتان چند سال دارد و آیا دوست دارید او هم در آینده راه شما را برود؟ پسرم الان کلاس دوم دبستان است و حتی یک بار بهش گفتم اندازه تو بودم توی مدرسه نمایشگاه کاریکاتور میزدیم که خیلی تعجب کرد و گفت پدر شما از بچگی هنرمند بودید.شما در راهپیمایی روز قدس و 13 آبان شرکت داشتید؟ حامیان میرحسین را چند نفر تخمین میزنید؟بله، همیشه دو، سه هزار نفر آدم بیکار هستند که بخواهند در این چنین روزهایی التهابآفرینی کنند و دست به خرابکاری بزنند که خودم هم شاهد این اعمال خرابکارانه بودهام.تا حالا شده کاریکاتور خودتان را بکشید؟بله، اتفاق افتاده و توی رسانهها هم چاپ شده است.نظرتان در مورد وزارت فرهنگ و ارشاد دوران صفارهرندی چیست؟من که از ایشان سکه گرفتم، نمیدونم. از شوخی گذشته چند تا کاریکاتور هم از آقای صفارهرندی کشیدهام و البته در وبلاگ شخصی خودم هم هست و بعضی از آنها را در نمایشگاه قرآن عرضه کرده بودم. آقای هرندی در سالهای گذشته گفته بود امسال سالی است که محصولات فرهنگی را درو میکنیم و من همین موضوع را محور یکی از کاریکاتورهای نمایشگاه قرآن کرده بودم. در آن کاریکاتور کاکتوسی را کشیده بودم به عنوان محصولات فرهنگی و آقای صفار گفته بود که ما باید کاکتوس را درو کنیم. (آقای هرندی همین کاریکاتور را هنگامی که با حداد عادل به نمایشگاه قرآن آمده بودند، دیدند و بعد گفتند) من این کار را قبلاً دیده بودم، من هم گفتم این را برای شما نزدم برای دیدن عموم مردم. بعد از آن هم چند بار آقای هرندی به مزاح میگفت این جور چیزها رو نکش چون کسی نگاه نمیکند.تا الان دیداری با آقای احمدینژاد داشتهاید و واکنش ایشان نسبت به کارهای شما چگونه بوده است؟برخورد من با آقای احمدینژاد به قبل از ریاستجمهوری ایشان برمیگردد. زمانی که او شهردار تهران بود و میآمد انجمن روزنامهنگاران مسلمان. یکی از دفعاتی که ایشان در کنار حسین شریعتمداری نشسته بود، شریعتمداری من را به عنوان کاریکاتوریست روزنامه کیهان معرفی کرد. من به او گفتم شما اولین شهرداری هستید که کاریکاتورش را نکشیدهایم، گفت مگر قرار است از ما هم کاریکاتور بکشید، گفتم به جز این ما قراری نداریم. شیرینترین خاطره شما از زمانی که مشغول کار سیاسی هستید، چیست؟ به دلیل آنکه کارهای من در این عرصه زیاد است نمیتوانم دست روی یکی از آنها بگذارم و آن را بازگو کنم.کدام یک از کارهایی که در این چند ساله انجام دادید بیشتر به ذهنتان میآید؟ بعضی از کاریکاتورها به دلایلی برجستگی پیدا کرده به عنوان مثال ماجرای مهاجرانی و شیرخرکه به خاطر فضای سیاسی آن سال در ذهنم مانده است. به هر حال باید آرشیو کارهایم را ورق بزنم تا بتوانم بعضی از آنها را تعریف کنم. یکی دیگر از کارهایم در رابطه با طرح امنیت نیروی انتظامی و ورود آنها به دانشگاه بود که سر و صدای زیادی به پا کرد. طرح ممنوعیت ورود نیروهای انتظامی به دانشگاهها که تصویب شده بود من کاریکاتوری را کشیدم که در آن یک پاسبان جلوی دانشگاه ایستاده بود و عدهای قاچاقچی از درون دانشگاهها برای پاسبانها شکلک درمیآوردند و این به آن معنی بود که پاسبانها نمیتوانستند به دانشگاه ورود کنند. این طرح سر و صدای زیادی به پا کرد و انجمن اسلامی دانشگاه علامه هم در این رابطه تجمع اعتراضآمیزی به پا کرد و عکسهای این تجمع را هم بعداً دیدم البته در ساعتی که تجمع برگزار شد مشغله کاری داشتم وگرنه خودم هم به میان آنها میرفتم. جالبه که بعد از آن هم طرح ممنوعیت ورود نیروی انتظامی به دانشگاه هم تصویب نشد. چند ماه بعد هم در یکی از شهرها سارقان بعد از سرقت به دانشگاه میروند آن هم با این ذهنیت که نیروی انتظامی نمیتواند به دانشگاه ورود کند اما مأموران وارد دانشگاه شدند و آنها را دستگیر کردند. بعد از آن کار هم طرحی را در فضای دانشگاه ترسیم کردم که سارقان مسلح در محیط دانشگاه با پلیس درگیر شدهاند و در پشت سنگرهای خود به پلیس شلیک میکنند و یکی از همان دزدان به مدیر دوم خردادی دانشگاه میگوید: نالوتی گفته بودی در دانشگاه امنیت وجود داره، پس چی شد؟یکی دیگر از طرحهای شما مربوط به آقای مهاجرانی و شیرخر است، در مورد آن مطلبی هست که بخواهید بگویید؟میگویند در جنگ روانی هر کس علیه خودش چیزی بگوید دیگران را هم خلع سلاح کرده است منتها در مورد آقای مهاجرانی نتیجه عمل به گونهای رقم خورد که خلاف حکم ذکر شده اتفاق افتاد.به نظر شما برخی از مسؤولان ما کاریکاتوری عمل میکنند و سوژههای کارهای شما را به شما هدیه میکنند؟سوژه مسؤولان زیاده اما باید خیلی از آنها جایگاهی برای کاریکاتوریستها قائل شوند تا آنها بتوانند طرح خود را بدون محدودیت عرضه کنند. در روزنامه هم گاهی شما پنج و شش طرح دارید اما نمیتوانید پنج تا را با هم ارائه دهید پس بالاجبار یکی از آنها را انتخاب میکند، به هر حال رسانه هم در این رابطه از محدودیت خاصی برخوردار است. بعضی از مسؤولان بودند که در شرایط خاص سوژههای زیادی به ما دادهاند یکی از آنها آقای کریمیراد بود که در دادگستری مشغول بود و هر موقع صحبت میکردند گل و بلبل از دهنشان بیرون میآمد و برای ما سوژهسازی میکرد و هر بار که پشت تلویزیون حاضر میشد دهها سوژه برای ما پیدا میشد به هر حال بعضی از آدمها اینجوریاند.تلقی مخاطب از آثار شما این است که مسؤولانی که در طرحهای شما حضور دارند بیشتر از جناح اصلاحطلب یا چپ هستند، آیا واقعاً این طور است؟نه این طور نیست. همین الان مشایی هر زمان صحبت میکند سوژه برای ما درست میکند، حتی یک بار از دوستان شنیدم که مشایی گفته بود من نرمتن هستم و آقای بهنژاد در هفتهنامه پنجره طنزی نوشته بودند که نرمتنان موجوداتی هستند که اسکلت ندارند و آنها را در هر ظرفی که بریزید به همان شکل درمیآیند.بعد از انتخابات سال 84 و انتخاب آقای احمدینژاد به عنوان رئیسجمهور کشور به نظر میرسد فعالیت شما کمتر شده، آیا واقعاً اینگونه بوده است؟موافق نیستم. اگر در روزنامه کیهان هم به این شکل به نظر میرسد به این خاطر است که شرایط آنجا به شکلی است که آدم کمتر انگیزه پیدا میکند کار کند. شما در آنجا 10 تا کار کاریکاتوری ارائه میدهید، هشت تا از آنها را سانسور میکنند بعید میدانم دو تای باقیمانده را حوصله داشته باشد چاپ کند و این موضوع تأثیر زیادی دارد و به هر حال باید میدانی باشد که شما بتوانید کار کنید. اگر میدان را ببندند شما دیگر نمیتوانید فعالیت کنید. کیهان چون تدریجاً محدودیتهایی را به محدودیتهای گذشته اضافه کرد و خط قرمز شعاع کمتری پیدا کرد عملاً محدودیت به وجود آمد و در هر حال در چهار سال گذشته بیشتر به مسائل خاورمیانه از قبیل جنگ عراق و افغانستان پرداختیم چون چیز دیگری برای کار کردن نداشتیم.جایی به جز کیهان مشغول کار هستید؟به صورت پراکنده. در هفتهنامه یالثارات به صورت سنتی از پنج، شش سال قبل کار میکنم و در روزنامه جامجم و «جوان» هم برخی اوقات فعالیت دارم.از جاهای دیگر پیشنهادی داشتید؟از جاهای مختلفی پیشنهاداتی داشتهام از جمله روزنامه ایران، اما چون روزنامه ایران دولتی است نمیتواند خیلی از مسائل و موضوعات را به چاپ برساند. تازه چند سال پیش که رفتم همین روزنامه ایران دیدم سایه کاریکاتوریست را با تیر میزنند.به عقیده من شما در روی کار آمدن اصولگرایان نقش داشتید چرا که بسیاری از طرحهای شما تأثیرش از 100 تا مقاله هم بیشتر بوده، بعد از روی کار آمدن اصولگرایان وضعیت شما بهتر نشد و برکات این روی کار آمدن به شما نرسید؟بله، آقای صفارهرندی زمانی که وزیر بود ما را دعوت کرد و یک سکه بهار آزادی به ما داد.در مورد کتاب خودتان که اجازه چاپ نگرفت توضیح دهید؟کتابی بود که نشر معارف قم میخواست به چاپ برساند که اولین کتاب کاریکاتور من بود. نشر معارف که همیشه کتب دینی و مذهبی به چاپ میرساند این بار میخواست کتابی با محتوای جدید به چاپ برساند. در آن زمان مدیر فرهنگ و ارشاد قم همان مدیر دوران آقای خاتمی بود که عوض نشده بود، چاپ کتاب را متوقف کردند و آن را به دست کارشناس امور کاریکاتور دادند که البته دانشجو بود. هرچند باری هم که با فرهنگ و ارشاد استان قم تماس میگرفتم پاسخ میدادند که باید کارشناس این کتاب را تأیید کند. کارشناس هم هرچه تصویر مربوط به تسبیح، مهر و آدم ریشدار بود حذف کرد تا جایی که از 130 کاریکاتور 30 تا را خط زده بود. در صورتی که از هر کتاب باید چند تا اثر حذف شود نه نصف اثر. در نهایت یکی از همکاران ما در کیهان با رایزنی اجازه چاپ این کتاب را گرفت. بعد از آن هم آقای حجتالاسلام حمید رسایی به جای رئیس قبلی مشغول به کار شد. موضوع تماس شما با آقای صفارهرندی در رابطه با چاپ کتابتان چه بوده است؟ در تماسی که با آقای هرندی داشتم به ایشان گفتم، کتاب در انتشارات استان قم معطل شده است، به نظر شما مشکلی ندارد کتاب را بدهیم به انتشارات تهران چاپ شود. آقای هرندی گفتند شما نباید قانون را دور بزنید، من با خودم گفتم زرشک، قانونی در این زمینه وجود ندارد که ما بخواهیم آن را دور بزنیم و این سلیقهای به نظر میرسد که هر کسی هر طور بخواهد برخورد میکند.آقای بیژنی در اکثر طرحهای انتقادی شما پسر و دختر مستضعف به چشم میخورد که شاهد و ناظر هستند، آیا این نماد خودتان است؟ در حقیقت این به نوعی امضای من در پای هر یک از کارهایم است.با توجه به فضایی که برای کار شما به وجود آمده و خودتان به آن اشاره کردید، شما دچار سرخوردگی نشدید؟اتفاقاً چند وقت پیش رفته بودم دکتر برای بیمه تأمین اجتماعی تا مجوز طرح معاینه دکتر بگیرم که خانم دکتر لطف کردن و نوشتند که من دیوانهام و اختلالات روانی دارم که البته چون خانم دکتر رو تحویل نگرفتم این طور نوشتند.زمانی که در جامعه حضور پیدا میکنید نوع واکنش مخالفان و موافقان کارهای شما چگونه است؟ البته من در جوامع مخالف زیاد جرأت حضور ندارم فقط در ایام انتخاباتی امسال به صورت ناشناس چند دقیقه رفتم وسط جمعیت. در یکی از شبهای تبلیغات رفته بودم میدان ولیعصر(عج) و بچههای جنبش طرح دادن که برویم روی چهارپایه و کاریکاتور بکشیم. بعد زمانی که رفتند صندلی و چهارپایه بیاورند همه طرفداران موسوی دور ما جمع شدند و ما هم مجبور شدیم همانجا روی صندلی کاریکاتور بکشیم. بعضی از طرفداران موسوی هم کم و بیش فحش میدادند و بعضیها هم میگفتند سیبزمینی بکشم، عدهای از آنها میگفتند عکس کردان رو بکش البته هنوز دعوا خونی نشده بود که ما بعد از کشیدن کاریکاتور از آنجا رفتیم. یک دفعه هم در همان زمان انتخابات در چهار راه ولیعصر(عج) مشغول کشیدن کاریکاتور بودیم که یکی از طرفداران موسوی نزدیک آمد و گفت: به موسوی رأی بدهید تا بشویم دموکراتترین کشور دنیا. سؤال کردم مثلاً از کدام کشور دموکراتتر بشویم؟ گفت: از کشورهای اروپایی. گفتم پارسال ترکیه بودم، مردم ترکیه آقای احمدینژاد را قهرمان ملی میدانستند حالا شما چهار سال دیگر اینجا رو میخواهید مثل ترکیه بکنید؟تا الان اتفاق افتاده جایی که انتظار نداشته باشی شما را بشناسند اما شناخته باشند؟ بله مثلاً یک بار که توی تاکسی نششته بودم تا برم منزل، راننده تاکسی گفت شما آقای بیژنی هستید؟ من هم گفتم بله. گفت: توی کاریکارتورهاتون زیاد کلمات انگلیسی به کار نبرید چون مردم متوجه نمیشوند. گفتم کلمات NO.YES و امثال آنها را همه متوجه میشوند. من خیلی تعجب کردم که راننده تاکسی این حرفها را به زبان آورد. یکبار هم توی ماشین نشسته بودم که رادیو میگفت:«قیام مردم در سال 57 علیه رژیم شاهی» و راننده در همین حین شروع به اعتراض و گلایه از وضع موجود کرد. بعد هم یکسری برگه و کاریکاتور درآورد که در بین آنها یکی از نمونه کارهای من بود و جرأت نداشتم که این را وانمود کنم و ترجیح دادم سکوت کنم.کدام یک از شخصیتهای اصلاحطلبان بیشترین سهم را در کاریکاتورهای شما داشته است؟بستگی به فضای سیاسی کشور داشت، ممکن بود در یک دوره خاص یک نفر بیشترین نقش را در کارهای من داشته باشد و بعد از آن مسائل دیگری اتفاق میافتاد و فرد دیگری سهم بیشتری پیدا میکرد. من دقیقاً نشمردهام اما از کسانی که سهم بیشتری داشتهاند عباس عبدی و سعید حجاریان بودند. ما بیشتر سراغ تئوریسینهای اصلاحطلبان میرفتیم تا بتوانیم قضیهای را که آنها روی آن مانور میدهند از اساس منهدم و نابود کنیم البته موضوعی هم یادم افتاد که ارتباط به سؤال شما ندارد، یک روز مترجم با خبرنگار والاسایت وارد اتاق شد آن هم بدون هماهنگی و گفت: برای مصاحبه آمدهام، گفتم: من قصد مصاحبه ندارم اما گفت: من درباره مصونیت طنز در نشریات ایران نظرسنجی کردهام. در طنز تصویری شما را گفتهاند و در طنز نوشتاری و گفتاری سید ابراهیم نقویان را. بعد از چند سال همان خبرنگار در پاکستان گیر نیروهای طالبان افتاد و جان به جانآفرین تسلیم کرد و عکس اون رو هم روی اینترنت گذاشتند. به عقیده من بعضی از خبرنگاران جاسوس هستند مثل همین خبرنگاری که در پاکستان کشته شد. حاج سعید قاسمی هم میگفت در زمان دفاع مقدس خیلی از خبرنگاران جاسوس عراقیها بودند که عکس و مطالبی دیگر را جمعآوری میکردند و برای عراقیها میفرستادند. خود حاج سعید میگفت، در عملیات کربلای 5 تعدادی از خبرنگاران ژاپنی را دست من سپردند و به من گفتند اینها را ببرید خط. قبل از حرکت خبرنگاران گفته بودند که میخواهیم برویم نهر جاسم، من هم کلی تعجب کردم که آنها چطور نهر جاسم رو بلد هستند. من آنها را جایی بهجز نهرجاسم بردم، آنها هم از روی نقشه نگاه کردند و گفتند که اینجا نهر جاسم نیست. من هم یقین کردم که اینها جاسوس هستند. گفتم سفت بنشینید تا ببرمتون نهر جاسم، اونها را تا نزدیکی خاکریز عراقیها جلو بردم چپ و راست خمپاره میزدند، خبرنگاران ژاپنیهم که از این خمپارهها ترسیده بودند پشت ماشین میزدند که بابا نگهدار ما نهر جاسم نمیریم.داستان اینکه یک دفعه بیاطلاع انجمن روزنامهنگاران که یکی از آنها رجبعلی مزروعی شما را به عنوان یکی از داورهای جشنواره انتخاب کرد چه بود؟معمولاً کسی را به عنوان داور یک جشنواره انتخاب میکنند و دعوتنامهای به او میدهند و به هر حال به او اطلاع میدهند اما آنها اسم ما را توی انجمن صنفی روزنامهنگاران داور گذاشتند و در کنار اینکه نرفتم این حرکت را محکوم کردم و همان موقع در هفتهنامه یالثارات این جمله «همکاری با انجمن صنفی را متعارض با آرمانهای خود میدانم» را با همکاری آقای داوری چاپ کردم. وضعیت کاریکاتور مطبوعاتی کشور را چگونه میبینید؟وضعیت کاریکاتور ما اصلاً خوب نیست و واقعاً افتضاح است. ما در چند سال گذشته تعدادی کاریکاتوریست دوم خردادی داشتیم که بنابر دلایل سطحی به آمریکا و کانادا رفتند و تعدادی دیگر هم که با این گروه فرق میکنند شاید نتوانند به راحتی در مطبوعات کار کنند.آنهایی که با بهانه عدم آزادی قلم به کشورهای غربی رفتند کارشان تغییری کرده است؟کار آنها هیچ تغییری نکرده است. یکی از آنها آقای کوثر است که سالهاست در کاناداست و در وبلاگ خود طرحها و مطالب زیادی میزند و در زمان انتخابات هم با صدای آمریکا مصاحبه کرد و خواهان تحریم انتخابات شد. آنهایی که امروز در کشورهای خارجی بهسر میبرند اگر در ایران بودند جزو جبهه دوم خرداد بودند و همگی ضدانقلاب محسوب میشدند و به هیچ عنوان جمهوری اسلامی را قبول ندارند. بعضیها اعتقاد دارند کسانی که از کشور خارج شدهاند خیلی رشد کردهاند در صورتی که به عقیده من اصلاً اینطور نیست و آنهایی که در این چهار سال به آنجا رفتهاند جز آقای احمدینژاد چیزی نداشتهاند بکشند و 90 درصد کارهای آنها ایشان بودهاند که این یعنی عدم پیشرفت.تا چه حد به محدودیت و خط قرمزهای کاریکاتوریستها معتقدید؟من به چارچوبها به این شکل که موجود هست معتقد نیستم چون در کاریکاتور خط قرمز به این معنا ندارد، تنها خط قرمزی که دارد بحث روحانیت است که البته در مورد آن هم بحثهایی صورت میگیرد و مورد دیگر مقام معظم رهبری است که ما ایشان را جانشین حضرت مهدی(عج) میدانیم و بحث ولایت در میان است. بقیه مسائل خیلی مشکل ندارد کما اینکه مجله گلآقا هر کسی را به جز هاشمیرفسنجانی که جرأت کشیدنش را نداشت، کشید. منتها روند کاری ما کاریکاتور چهره نبود و دلیل آن این بود که موضوع شخصی نشود و اگر کاریکاتور شخصی محور قرار بگیرد دعوای شخصی بهوجود میآید. مثلاً آقای کوثر در گذشته برادران لاریجانی را طراحی میکرد و لاریجانیها را به نوعی مورد تمسخر قرار میداد که همین باعث میشد موضوع رنگ دعوای شخصی بگیرد البته هر کاریکاتور چهره را هم نمیتوان توهینآمیز تلقی کرد و در برابر ممکن است کاریکاتور، کاریکاتور چهره نباشد اما توهینآمیز و تمسخرآمیز باشد. طنز بحثی ظریف است و به این سادگی نیست و اگر کار به دادگاه و محاکم قضائی کشیده شود نمیتوان طنزپرداز یا کاریکاتوریست را به این راحتی محکوم کرد چرا که طنز و کاریکاتور چند پهلو است و میتوان بهراحتی به آن شکلی که طراح آن کشیده است عدول کرد.شما زمانی که میخواستید کاریکاتور آقای خاتمی رئیس جمهور وقت را بکشید چه کسی را به عنوان نماد او قرار میدادید؟ما یک تیپ خاص برای دوم خردادیها داشتیم که همه را به هم تطبیق میدادیم. آن هم آدم چاقی بود که یک شلواربندی بر تن داشت و این نشاندهنده آدمهای به ظاهر روشنفکر بود.بیشترین معضلی که شما در زمان اصلاحات روی آن کار میکردید و مانور میدادید، چه بود؟همهاش معضل بود. هفت روز هفته معضل داشتیم و یک روز بیمعضل نبود.در مورد کتاب «جنبش سبز مخملی» که زیر چاپ است توضیح دهید؟موضوع این کتاب قبل و بعد از انتخابات امسال است که وقایع پس و بعد از انتخابات با کاریکاتور ترسیم شده است. یکی از موضوعات این کتاب جزوههایی بود که به عنوان نافرمانی مدنی روی اینترنت قرار میدادند که بهوسیله اینترنت جنبشهای خشونتآمیز را گردآوری میکردند و بعضی از کاریکاتورهای این کتاب را شامل میشود و چاپ این کتاب بر عهده بسیج دانشگاه علم و صنعت است.به نظر خودتان برجستهترین کار شما در این کتاب چیست؟ دقیقاً نمیشود یکی، دو کار را از بین نمونههای زیاد این کتاب عنوان کرد. سخت است از بین حدود 200 نمونه کار چند تا را انتخاب کرد.مسؤولان ذیربط چه کارها و زمینههایی میتوانند فراهم کنند تا کسانی که در حوزه کاریکاتور مستعد و توانا هستند بتوانند در این عرصه پیشرفت کنند تا ما در چند سال آینده شاهد کار کردن کاریکاتوریستهای توانا و تأثیرگذار در این عرصه باشیم؟من اساساً با کار دولتی موافق نیستم تصور من است که اگر پای دستگاههای دولتی به وسط بیاید اساساً هیچ کار مهمی صورت نمیگیرد. نهادها و مسؤولان باید حمایت کرده یا نظارتی در این بخش لحاظ کنند که آن را هم متأسفانه صورت نمیدهند که نمونه آن نهاد رهبری است. کاریکاتورهای چه کسانی را در این حوزه قبول دارید و آیا کاریکاتور کسی مورد توجه شما قرار گرفته است؟اگر در عرصه مطبوعت مدنظرتان است بیشتر کسانی که در این عرصه مشغول به کار بودند از جبهه دوم خرداد بودند که اکثر آنها به خارج از کشور رفتهاند و تعداد محدودی از آنها مشغول فعالیت هستند البته آقای نیرومند هم در گذشته چند کار کاریکاتور در حوزه مطبوعات انجام داد اما بعد از آن دیگر کاریکاتور نکشید البته تعداد محدودی از کاریکاتورهای این افراد مورد توجه و پسند قرار میگرفت.شما چند سال است در عرصه کاریکاتور مشغول به کار هستید، آیا در این همه سال اتفاق افتاده است که مسؤولان از شما تقدیر و تشکر کنند؟ اتفاقاً تقدیرنامهای که چند سال پیش گرفتم از فرهنگستان هنر بود و یکی دیگر هم از دست محتشمیپور گرفتهام و بهجز این دو، تقدیر آنچنانی از کسانی که در این عرصه مشغول فعالیت هستند نشده است.با توجه به فضایی که پس از انتخابات شکل گرفت و آقای میرحسین موسوی به آن دامن زد و یکی از محرکان اصلی این حوادث بود، کاریکاتور او را کشیدهاید؟شخص میرحسین را به صورت مستقیم کار نکردهام اما موضوعات و گفتههایی که مربوط به وی بوده را مورد نظر قرار دادهام. در مجموع چند کتاب از شما چاپ شده است؟ شش تا، «جنبش سبز مخملی» هم که در روزهای آینده از زیر چاپ بیرون میآید، هفتمین کتاب من است. استقبال نسل جوان از کتابهای شما چگونه بوده است؟ کتاب اول به چاپ دوم رسید و بقیه کتابها هم فروش دانشجویی داشتند چون به وسیله جنبشهای دانشجویی به جوانان و دانشجویان عرضه میشد اما متأسفانه توزیع و تبلیغ کتاب در حد مطلوبی نبود و همین دلیل تأثیر منفی را بر فروش کتاب گذاشت. قصد ندارید دنبال کاری که از نظر اقتصادی بهتر باشد و به اصطلاح نون و آب داشته باشد، بروید؟اگر شما یک شرکت مناسب بزنید من هم همان جا مشغول میشوم. به قول معروف «کل اگر طبیب بودی، باز آید به کنعان غم مخور».