خاطرات دکتر جواد منصوری، مبارز شهیر و دیرپای انقلاب اسلامی، برای نخستینبار در سال ۷۶ نشر یافت و دگر بار با افزودههای بسیار و به همت محسن کاظمی در سال ۹۰ باز تدوین گشت. گردآورنده این مجموعه –که از سوی انتشارات سوره مهر روانه بازار کتاب شد- در بخشی از دیباچه مطول خویش بر آن، به نکات پی آمده اشارت برده است که مروری بر آن تأمل برانگیز مینماید:
«کتابهای اسناد و خاطراتی که از سوی دفتر ادبیات انقلاب اسلامی و دیگر مراکز پژوهشی و اسنادی که در این دو دهه اخیر یکی پس از دیگری منتشر شدهاند، فقط ناظر به بخشی از پرسشهای چیستی و چرایی انقلاب هستند. حتی در این بخش هنوز ابهامات و سؤالات زیادی وجود دارد و کانون دیگر سؤالات نیز متلاشی نشده و به قدرت خود باقی است و بر حیات سلسله آنها افزوده میشود. به نظرم انتشار هر کتاب تاریخی، به ویژه خاطرات سیاسی فرصتی است تا ما از گذشته خود و پیشینیان بیشتر بدانیم و گامی به منزل پاسخ سؤالات نزدیک شویم. من این فرصت را دریافته و با آزادسازی اطلاعات به آن عمق دادهام تا با انباشت اطلاعات و یافتن جهانهای گم شده، در فراهمکردن سرمایههای فکری و فرهنگی برای حال و آینده سرزمین مادریم، بهقدر بضاعت خود سهیم باشم. به جد دیدهام انسانهایی که برای اعتلای مرز و بوم خویش و ایجاد آیندهای درخشان برای فرزندان این سرزمین با هر عقیده و فکری که درست میپنداشتند و با هر طریقی که صلاح میدانستند و هر قدری که میتوانستند، بسیار زحمت کشیده، اما در تاریخ دیده نشدهاند! از انصاف دور است که ما به دلیل نبود همترازی در فکر، قبض قدرت و بسط اعتقادی خود، از آنان بگذریم و حتی در پارهای موارد بیاعتبارشان کنیم. همچنین وضع کسانی را که در سایه قدرت، ثروت و موقعیت، خیانتها و فسادهای خویش لاپوشانی میکنند، وظیفه و رسالت پژوهشگر تاریخ حکم میکند برای رسیدن به کنه حقایق وقایع، با تمام توش و توان تلاش و اطلاعات حاصله را به رأی مردم بگذارند و با پراکندن اطلاعات، آنها را به داوری منصفانه، واقعبینانه و فارغ از قرائتهای رسمی نزدیک کنند.
از این منظر انتشار کتاب خاطرات جواد منصوری در سال ۱۳۷۶ با بازخوردهایی جالب مواجه بود. خوانندگان همچو من با خواندن این خاطرات، سؤالات بیشتری برایشان ایجاد شده بود. به نظرم رشد و تحریک ذهنهای نقاد و پرسشگر و ایجاد انگیزه برای پیجویی حقیقت، خود یک موفقیت است. پس با اشتیاق بیشتر سراغ دیگر پدیدآورندگان انقلاب را گرفتم. نشانیهای دریافتی یک طرفه بود: فقط مبارزان مسلمان! در لابهلای سخنان و خاطرات آنان، گاهی اشاره و یادی از مبارزان غیرمسلمان میشد. دریافتم که همه انقلاب را به نام خدا آغاز نکردند؛ تعدادی به نام مردم، به نام تودهها و به نام آزادی پای پیش نهادند. بعضی نیز به نام خدا آغاز کردند، اما به نام خلق قهرمان در میانه راه ماندند. مبارزان مسلمان به دنبال برقراری حکومت عدل علی و ایجاد جامعه توحیدی و مبارزان مارکسیست در پی درک دیالکتیکی تاریخ به دنبال استقرار جامعه اشتراکی و فعالان ملیگرا در پی تقویت وحدت و انسجام ملی و با اتکا به نمادها و آیینهای باستانی، ملی و میهنی بودند. جریانهایی، چون مجاهدین خلق، بین همه اینها دست و پا میزدند. چنین رهیافتهایی، مرا به منزلهایی جدید رهنمون کرد تا در کنار پرداختن به خاطرات مبارزان مسلمان، نامونشانهای اشاره شده در یادهای آنها را واجویم.»