بـدعـتهای اشـتباه، هنجارشکنیهایی را به دنبال دارد که مقابله با آن دشوار است، درست همانند روند بیانیهنویسی در فوتبال ایران که بیتوجهی به مقابله با آن امروز به معضلی عظیم تبدیل شده است بـدعـتهای اشـتباه، هنجارشکنیهایی را به دنبال دارد که مقابله با آن دشوار است، درست همانند روند بیانیهنویسی در فوتبال ایران که بیتوجهی به مقابله با آن امروز به معضلی عظیم تبدیل شده است. فرافکنی، فریب افکار عمومی، مشوش کردن ذهن مردم و سوار شدن بر موج احساسات آنها و حتی تسویهحسابهای شخصی سالهاست که اهالی فوتبال را دست به قلم میکند برای در کنار هم قرار دادن جملاتی که اگرچه تحت عنوان بیانیه منتشر میشود و در اختیار مردم قرار میگیرد، اما بیشتر به لجاجتهای بچگانه و درگیریهای کودکانه میماند تا بیانیهنویسی، وقتی نگارندههای آن به جای دفاع از خود تنها به تخریب طرف مقابل میپردازند.
حرف امروز و دیروز نیست، سالهاست که فوتبال ایران شرمنده رفتارهای اینچنینی است.
برخوردهایی که نشان از عدم آگاهی آقایان از اصول و پایه حرفهای بودن دارد و صد البته نبود نظارت نهادهایی که باید در مواقع لزوم با کشیدن گوش این افراد مانع از نهادینه شدن این ناهنجاری شوند، بدعتهای اشتباه و غلطی که نباید از سالها قبل پایهریزی میشد و هر آنچه امروز شاهد آن هستیم نشانه کمسوادی و بیدانشی مدیران، مربیان و بازیکنانی بوده که به واسطه اندک شهرتی که به دست آوردهاند خود را صاحب چنان جایگاهی دانستند که حق انجام هر کاری را به آنها میدهد و البته سهلانگاری مسئولان و دستاندرکارانی که باید با نظارت مانع میشدند که نشدند و اوضاع اینگونه شد.
کار مدتهاست به جاهای باریک کشیده، اما هنوز آن برخوردی را که باید شاهد نیستیم. برخوردی که نوید پایان این بدعت و ناهنجاری تأسفبار را بدهد! نه آن زمان که سرمربی تیم ملی با الفاظی دور از انتظار تسویهحسابهای شخصی با مخالفانش را تحت عنوان بیانیه روی خروجی سایتهای خبری قرار داد و نه امروز که کار بیانیهنویسیها به جایی رسیده که چیزی از چاقوکشیهای خیابانی کم ندارد. گاه اوضاع به قدری وخیم است که باید جوانان را از مرور اخبار رسانههای داخلی هم منع کرد، وقتی شاهد این حجم از بیاخلاقیهای مدرن در رسانههای خبری هستیم. روندی که نه فقط در شأن ورزش و فوتبال ایران نیست که آبروی آن را نیز در معرض خطر قرار داده و چوب حراج به آن میزند.
نه آنکه حقی برای اعتراض، گله یا شکایت برای تیمها قائل نبود، نه. بیشک هر تیمی این حق را دارد تا در چارچوب ادب و قانون به حقی که از آن ضایع شده اعتراض کند و درصدد احقاق آن برآید، اما قرار نیست به بهانه احقاق حق به تسویهحسابهای شخصی پرداخت و نبش قبر کرد و به هر ریسمانی چنگ زد که این نه مطالبه حق و قانونی است که درست برعکس زیر پا گذاشتن قوانین نوشته و نانوشتهای است که گویی کمتر کسی این روزها ارزشی برای آن قائل و به اجرایش مایل است.
سالها قبل، زمانی که امثال مایلیکهن و قلعهنویی با ردیفکردن الفاظ رکیک تحت عنوان بیانیه، شخصیت مخالفان خود را نشانه رفتند و در مسیر تخریب آنها گام برداشتند باید قدمی محکم در راستای متوقف کردن این روند برداشته میشد تا امروز شاهد این حجم از بیانیهنویسیها نباشیم. با وجود این ماهی را هر زمان که از آب بگیریم تازه است و حتی امروز هم که کارد به استخوان رسیده، میتوان با اندیشیدن چارهای اساسی، سدی مقابل این حجم از ناهنجاریهای به وجود آمده، ایجاد کرد تا اوضاع از این خرابتر نشود، چراکه اوضاع تا اندازهای خراب شده که به نظر میرسد آقایان تا پای استخدام جاسوس برای مخالفان خود برآمدهاند تا با استفاده از اطلاعات به دست آمده در زمان مقتضی، حریفان و مخالفان خود را ضربه فنی کنند! حال آنکه فلسفه بیانیهنویسی بیشک آن چیزی نیست که طی سالهای اخیر از اهالی فوتبال دیدهایم و این بیشتر به جنگ سرد میماند برای آقایانی که از هیچ آتشبسی تبعیت نمیکنند و این همان واقعیت حرفهای نبودن فوتبال ایران است که به جای اشاعه فرهنگ و گام برداشتن در مسیر سلامت و نشاط جامعه، اهانت و پرخاشگری را در جامعه رواج میدهد، نه دفاع از حق و حقوقی که اگر اصولی باشد و در چارچوب ادب بیتردید هیچکس مخالفتی با آن ندارد، اما نداشتن آگاهی لازم از اصول حرفهای، بیسوادی و کمدانشی مدیران، مربیان، بازیکنان و دیگر ارکان فوتبال باعث شده امروز این رشته پرطرفدار با حواشی تأسفباری روبهرو و همراه باشد که نه فقط فوتبال، بلکه جامعه و طرفدارانش را نیز به سمت و سوی اشتباه سوق میدهد. مسیر نادرستی که نتیجه گام برداشتن در آن همین امروز مشخص است و نیازی به گذر زمان برای مشخص شدن نتیجه آن ندارد.
بیانیه به معنای اعلام رسمی مواضع و نقطه نظرات یک باشگاه، شرکت، اداره، ارگان یا هر فردی است که بیشک ضمن هدفمند بودن باید از قالبی اصولی برخوردار باشد، نه صفحهای برای به رخ کشیدن لجاجتها و اختلافنظرهای شخصی و زیر و رو کشیدن از دیگران و زدن اتهام!
آنچه طی سالهای گذشته در فوتبال ایران رواج یافته و به یک عادت تبدیل شده در واقع مصاحبههای مکتوب و رسمی، اما زردی است که از سوی باشگاهها، مدیران، مربیان و گاهی بازیکنان آنها منتشر میشود. متنهایی که بیشتر به درگیریهای لفظی خیابانی یا گلاویز شدنهای مجازی در صفحات اجتماعی میماند تا بیانیههای رسمی! دستنوشتههایی که نهتنها هیچ شباهتی به بیانیههای رسمی ندارد که شأن باشگاهها، مدیران و مربیان و حتی فوتبال ایران را نیز به شدت پایین میآورد، اما به نظر میرسد این مسئله در فوتبال ایران کمترین اهمیتی برای کسی ندارد که هیچ، بلکه واکنش جدی هم در این رابطه طی سالهای اخیر رخ نداده است برای کاهش روند تأسفبار بیانیهنویسیهایی که دیگر حسابش از دست همه در رفته و این نشان از حرفهای نبودن فوتبال ایران دارد، آن هم در شرایطی که بیش از دو دهه است که عنوان حرفهای بودن را یدک میکشد، اما تنها همین بازی تأسفبار بیانیهنویسی و سکوت مقابل آن کافیاست تا ثابت کند فوتبال ایران چه اندازه با حرفهای بودن فاصله دارد.
نگاه
فوتبال در سراشیبی تند فرهنگی قرار گرفته است
امیررضا واعظ آشتیانی*
متأسفانه حرفهای نبودن مربیان، بازیکنان، مدیران و حتی برخی از رسانهها واقعیت دارد. بیانیه نوشتن موضوع بدی نیست، سازمانهای داخلی، وزارتخانهها و نهادهای بینالمللی در خصوص مسائل مختلف فارغ از توهین، اتهام و بداخلاقی بیانیه صادر میکنند، ولی باشگاههای ما نفس بیانیهنویسی را به سخره گرفتهاند. بیانیه جنبه اطلاعرسانی و اعلام مواضع دارد، ولی اینها به سمت توهین و بیاحترامی گام برداشتهاند. این بحث، فضای فرهنگی فوتبال و ورزش را به چالش کشیده است. به خاطر اینگونه رفتارها، فوتبال ما در سراشیبی فرهنگی قرار گرفته و نشان میدهد مدیران ما نگاه فرهنگی ندارند. حتی یک مدیر آماتور نیز چنین رفتارهایی نمیکند. انتقاد اصلی به بخش قضایی فدراسیون فوتبال است، اگر در ارتباط با رویههای ضدفرهنگی به موقع ورود، تصمیمگیری و رأی صادر کند، شاهد انتشار بیانیههای تند نخواهیم بود. این رویه جایگاه بیانیهنویسی را خدشهدار کرده است. تنها راه این است که بخش آموزش و فرهنگی فدراسیون فوتبال در زمان مناسب و وقتی لیگ تعطیل است برای کادرفنی و بازیکنان کلاسهای آموزشی بگذارد تا سازوکار چگونه صحبت کردن و تبعات اظهارنظرهای نابجا از نظر قوانین را به آنها گوشزد کند. آموزش بخشی از این چالشها را مرتفع میکند. نکته دیگر اینکه قوانین داوری را برای هر باشگاه تبیین و به آنها تأکید کنند که چه رفتارهایی باعث جریمه و محرومیتشان خواهد شد. برگزاری لیگ و اردوهای تیمملی تنها وظیفه فدراسیون فوتبال نیست. یکی از وظایف فدراسیون بحثهای آموزشی و فرهنگی است. این موضوع برای باشگاهها نیز صدق میکند. با اینکه اسم فرهنگی را یدک میکشند، اما تنها چیزی که به آن اهمیت نمیدهند، فرهنگ است. وقتی باشگاه یک بازیکن را به قیمت گزاف میخرد و همان بازیکن با رفتارش اخطار میگیرد یا اخراج میشود، این باشگاه است که متضرر میشود. باشگاهها باید مقررات و بحثهای آموزشی را رعایت کنند و فدراسیون نیز در تکمیل این مباحث گام بردارد. ضمن اینکه مدیران باشگاههای ما اصلاً دغدغه فرهنگی ندارند و فقط شعارش را میدهند. همین بیتفاوتی است که به بیانیهنویسی، توهین، اتهامزنی و رجزخوانی ختم میشود. این بیاخلاقیها مستقیماً به سکوها نیز انتقال پیدا میکند. در زمان برگزاری مسابقات بدون تماشاگر بداخلاقیها به اوج رسید، وقتی سکوها پر از هوادار باشد قطعاً این مسائل روی رفتار تماشاگران تأثیر میگذارد. رفتار مربیان، بازیکنان و عوامل تیمها بسترساز هجمههای ضدفرهنگی روی سکوهاست.
*مدیرعامل اسبق استقلال
شلوغ نکنند سرشان کلاه میرود!
مجید جلالی*
این موضوع سالها در فوتبال ما رشد کرده و به یک معضل و باور در فوتبال ایران بدل شده است. همه مربیان، بازیکنان و حتی مربیان به این باور رسیدهاند که اگر ساکت باشند، سرشان کلاه میرود و برای رسیدن به پیروزی قبلش باید شلوغکاری کنند. سالهای پیش یکبار گفتم در فوتبال ما فقط صداهای بلند شنیده میشود، حتی یکبار که تیمم شکست خورده بود هیئت مدیره به من گفت «تو نمیتوانی حق تیم را کنار زمین بگیری! نیمکت حریف شلوغ کرد، ولی تو ساکت بازی را تماشا کردی.» الان حتی مدیران برای کم نیاوردن از حریفان، شلوغکاری را به عنوان یک باور پذیرفتهاند. در فوتبال ما این اعتقاد جا افتاده که «در یک بازی اول باید نیمکتها یکدیگر را شکست دهند و بعد نوبت تیمهاست.» وقتی افرادی آمدند و شلوغ کردند و رفتند و کسی کاری به کارشان نداشت، نتیجهای بهتر از این ندارد. یحیی گلمحمدی رفتاری در دربی داشت که در کاریزمایش وجود ندارد. باید بررسی کرد او چرا و چطور به اینجا رسیده است. شاید طی این سالها که ساکت بوده، تصور میکند حقش تضییع شده است. به عنوان مثال برای سپردن سکان یک تیم به یک مربی، معیار اصلی هنر مربیگری در زمین نیست، بلکه هنر اصلی او مدیریت یکسری مسائل بیرون از زمین یا داشتن تعصبات رنگی است! هدف بیانیهنویسها تغییر فضای داوری و فوتبال به نفع خودشان است. قطعاً هدفشان اطلاعرسانی یا فرهنگی و ارزشی نیست. در دنیا، باشگاهها با این اهداف بیانیه صادر میکنند، درحالیکه اینجا اوضاع فرق میکند. متأسفانه همه باشگاههای داخلی به این شیوه روی آوردهاند. نهادهای نظارتی و تصمیمگیری در فوتبال طی دو دهه اخیر به وظایفشان عمل نکرده و اقداماتشان کارایی لازم را نداشته است. در این مدت معضل بیانیهنویسی نه تنها متوقف نشده، بلکه دائماً رشد کرده است. در نتیجه این راهکارها سودی به حال فوتبال ندارد و باید در کنار برخوردهای انضباطی، راههای دیگر را نیز در نظر بگیرند. منتها برخوردهای غیرانضباطی نیازمند مدیران متخصص است، چراکه مدیر غیرمتخصص جریمه را تنها راهکار میداند. فدراسیون سالهاست بابت اعتراض به داوری افراد را جریمه میکند و درآمد خوبی به دست میآورد. آیا جریمه مالی تاکنون مؤثر بوده است؟ اگر بوده نباید اوضاع هر روز بدتر از قبل میشد. علاوه بر لیگ برتر، لیگهای پایینتر و تیمهای پایه نیز اوضاعشان همین است. فضا به سمت هرجومرج بیشتر پیش میرود و متأسفانه وضعیت مبهم مدیریت فدراسیون هم اوضاع را تشدید میکند.
*مربی فوتبال
ترور شخصیتی عادی شده
امیر حاجرضایی*
صدور بیانیههای تند یک معضل فرهنگی است و کار اساسی برای آن در فوتبال انجام ندادهایم. اتفاقات درون زمین به بیرون زمین کشیده میشود و در این مدت تیمها سعی دارند با بیانیه حریف را تخریب کنند. اگر فرهنگسازی میکردیم و ساختار درستی داشتیم، کار به اینجا نمیکشید. اینکه دو باشگاه مطرح فوتبال به جان هم بیفتند، قشنگ نیست. اگرچه رفتن به کمیته انضباطی و حل و فصل مشکلات در نشستهایی از این دست بد نیست، ولی باید در گذشته کار فرهنگی انجام میشد و ثمره آن همه بیتوجهی را امروز به بدترین شکل ممکن میبینیم.
کمیته انضباطی آرا را اعلام کرد و باز هم آرامش برقرار نشد! معمولاً در اختلاف طرفین، پای قانون که وسط میآید به غائله خاتمه میدهد، ولی در فوتبال ما قانون را هم قبول ندارند. فوتبالمان دائماً با این مسائل دست به گریبان است، فقط هرازگاهی محتوایش عوض میشود. متأسفانه ترور شخصیتی در جامعه فوتبال عادی شده است. در هر کشوری دو تیم هستند که دربیها را برگزار میکنند و همیشه با هم کشمکش دارند، ولی نه به این شکل. در زمین شاید دعوا کنند و کارت زرد و قرمز صادر شود، اما اینجا نه به قانون اعتقاد دارند نه به داوری و آرای کمیته انضباطی. هر زمان دلشان میخواهد بیانیه میدهند و این صحبتها اصلاً به نفع فوتبالمان نیست. منچسترسیتی و لیورپول با هم بازی داشتند؛ قبل از مسابقه پپ گواردیولا را بهترین مربی جهان مینامند و پپ هم تشکر میکند و میگوید من بهترین نیستم. مقایسه این شرایط با فوتبال ما قیاس معالفارق است، ولی ببینید چطور به هم احترام میگذارند. احترام گذاشتن به همکار خرجی ندارد و برایمان احترام متقابل همراه دارد. اگر نقدی هست باید منصفانه و محترمانه بیان شود. سر یک قهرمانی جنگ و دعوا راه افتاده و این مسائل قابل هضم نیست. فوتبال آموزگاری است که بهرغم همه تنشها و حواشیاش کرامت انسانی را توصیه میکند. همین باشگاهها، پیشکسوتان زیادی دارند که سالها با هم رقابت کردهاند، معتقدم آنها باید به این بحث ورود کنند. در کل صدور بیانیههای متوالی و توهینآمیز زشت و به زیان فوتبال است. قطعاً این بیانیهها تغییری در اصل ماجرا ایجاد نمیکند. فقط عدهای از این طریق خودشان را از اتفاقات رخ داده و مشکلاتی که دارند مبرا میسازند. در حالی که تداوم این روند فوتبال کشورمان را به سمت قهقرا سوق میدهد.
* کارشناس فوتبال
حرفهایها علیه هم بیانیه نمینویسند
حامد قهرمانی
به جرئت میتوان گفت که کسی به یاد نمیآورد باشگاههای بزرگ فوتبال دنیا علیه یکدیگر بیانیه صادر کرده باشند. مثلاً همه خوب میدانیم که تقابل رئالمادرید و بارسلون در اسپانیا جدای مسائل فنی و فوتبالی یک تقابل سیاسی بزرگ است میان کاتالانها و سلطنتطلبها، اما تاریخ رویارویی دو تیم را که نگاه کنید، نمیتوانید پیدا کنید که مثلاً بارسا علیه رئال یا برعکس رئال علیه بارسا بیانیه صادر کرده باشند.
بقیه بزرگان فوتبال جهان و باشگاههای حرفهای نیز همینطور که میتوان منچستریونایتد و لیورپول را مثال زد که به قول معروف تشنه خون یکدیگر هستند یا تقابلهای آثمیلان و اینترمیلان را دید و بعد هم رفت و سری به بوندسلیگا زد، جایی که بایرنمونیخ و دورتموند سالهاست شانه به شانه هم حرکت میکنند. در هیچ کدام اثری از بیانیهنویسی و تخریب رقیب در خارج از میدان مسابقه پیدا نمیکنید.
بگذارید مثال واضحتری بزنیم؛ ماجرای رسوایی بزرگ باشگاه یوونتوس و فساد مالی این باشگاه را که منجر به سقوطش به دسته پایینتر فوتبال ایتالیا شد، خیلیها به یاد دارند. اما آیا به یاد دارید که رقبای یوونتوس حتی برای یکبار در اوج رقابتهای سری آ و پای قهرمانی و به دست آوردن جام بیانیهای علیه یووه صادر و آن مسئله را بازگو کرده باشند؟
نکته اینجاست که در فوتبال حرفهای، باشگاه تعریف درست خودش را دارد و مدیر باشگاه هم خوب میداند که وظیفهاش چیست. باشگاه خوب میداند که جدای از مسائل مالی باید حواسش به مواردی، چون ورزشگاه اختصاصی، آکادمی پویا و فعال و کادر متبحر در تمامی زمینهها هم باشد تا بتواند موفقیت تیم را زمینهسازی کند. بدیهی است رسیدگی به همین چند مورد (البته وظایف تعریف شده برای یک باشگاه حرفهای بسیار بیشتر از اینهاست)، اینقدر وقتگیر و زمانبر است که دیگر شاغلین در یک باشگاه حرفهای وقتی برای تلف کردن آن بر سر صدور بیانیه علیه تیمهای رقیب ندارند.
فوتبال حرفهای، یعنی همین. یعنی اینکه مثلاً اگر فساد اخلاقی فلان بازیکن مادریدی فاش شد، بارسلون علیه آنها بیانیه نمیدهد یا وقتی مشکلات و فساد مالی لاماسیا عیان شد، مادریدنشینان هیچ وقت تلاش نکردند با صدور بیانیه کارشان را پیش ببرند، چراکه هر دو خوب میدانستند برخورد لازم صورت میگیرد و آنها بهتر است به کار خودشان بپردازند. اینگونه میشود که فوتبال اسپانیا هیچ گاه از تب و تاب نمیافتد یا فوتبال باشگاهی در ایتالیا و انگلیس همیشه در اوج رقابت باقی میماند.
باشگاههای حرفهای فوتبال دنیا راه رقابت با یکدیگر را خوب میدانند. آنها خوب میدانند برای اینکه رقیب را شکست دهند باید اصولی کار کنند، نه اینکه مترصد یک اشتباه از سوی مقابل باشند و با بزرگنمایی و در بوق و کرنا کردن آن به هدف خود نزدیک شوند. فوتبال حرفهای، کار حرفهای میطلبد و کار حرفهای سنخیتی با بیانیهنویسی و تهمت و افترا ندارد.
کمیته انضباطی و اخلاق کجای کارید؟!
فریدون حسن
قدیمیها میگفتند میدانید چرا خدا دوگوش و یک زبان به آدم داده و بعد جواب میدادند برای اینکه دو برابر آن چیزی که میگویید باید بشنوید و این اولین و اصولیترین راه تربیت بود برای اینکه آدمی بیهوده از زبانش استفاده نکند. شاید هم میخواستند به نوعی بگویند که وقتی زبان زیاد کار کرد به هجوگویی میافتد و فکر کردن تعطیل میشود. خب حالا اوضاع فوتبال باشگاهی ایران را که میبینیم، دقیقاً به همین موضوع میرسیم. عدهای قابل توجه بدون اینکه کوچکترین هزینهای بابت اظهاراتشان بپردازند، دهان باز میکنند و علیه همه حرف میزنند. بیانیه صادر میکنند و دیگران را متهم و محکوم میکنند و بدتر اینکه حتی بدیهیترین اصول اخلاقی را هم زیر پا میگذارند و هیچ ابایی از لجنمال کردن یکدیگر ندارند.
این اوضاع و احوال فوتبالی است که پول در آن حرف اول و آخر را میزند. نه فرهنگ در آن مهم است و نه تحصیل و سواد که اگر دومی را داشتند، اولی خود به خود شکل میگرفت. سؤال اینجاست؛ حالا که فوتبال باشگاهی ایران فاقد این دو مهم و اصل انکارناپذیر است، وظیفه ارگانهایی، چون کمیته انضباطی و کمیته اخلاق چیست؟ آیا نباید کسی یا جایی پیدا شود تا برای پایان دادن به این همه بیاخلاقی و تهمت و افترا کاری کند؟ اصلاً این روزها که بازار بیانیهنویسی و تهمت زدن و ریختن پته هم روی آب داغ است، کسی پرسیده که آقایان این دو کمیته کجا هستند و چه میکنند؟
بدون هیچ شکی آنچه امروز مشاهده میشود، ثمره کمکاری همین آقایان است که اگر چند سال قبل اولین بیانیهها صادر و اولین تهمتها زده شد، جلوی آن را میگرفتند و مسببان را تنبیه میکردند، امروز کار به اینجا کشیده نمیشد که باشگاهها برای فرار از زیر بار مسئولیت شکستها و سوءمدیریتهایشان فرافکنی کنند و در جهت فریب افکار عمومی بیانیه پشت بیانیه صادر کنند. طبیعی است که وقتی اتهامی زده میشود مراجع ذیصلاح باید مدرک بخواهند، اما آنچه ما امروز شاهد آن هستیم، ایراد زشتترین و بدترین اتهامها به یکدیگر در فوتبال است، آن هم جلوی چشم آقایان مثلاً قانوندان کمیته انضباطی و پشت میزنشینان مدعی اخلاقمداری کمیته اخلاق. سکوت و نظارهگر بودن این آقایان صد البته که بسیار دردناکتر از سیل بیانیههایی است که این روزها باشگاهها و آدمهای فوتبال علیه هم صادر میکنند.
کار از دست در رفته، اینقدر که باشگاهها هر وقت دلشان بخواهد بدون هیچ نگرانی علیه رقبا بیانیه میدهند و هر وقت صلاح بدانند این روند زشت را قطع میکنند. بد نیست، آقایان کمیته انضباطی و کمیته اخلاق نگاهی گذرا به موارد اتهامی فوتبالیها علیه یکدیگر بیندازند تا شاید کمی شاخکهایشان تکان بخورد و به موضوع حساس شوند. بدون هیچ تعارفی باید گفت این نگرانی وجود دارد که ادامه سکوت این دو کمیته و برخوردنکردن با بیانیهنویسیها کار را به جاهای باریکتر بکشاند، به جاهایی که حتی قلم از نوشتن آن شرم دارد.