کد خبر: 1083263
تاریخ انتشار: ۱۳ فروردين ۱۴۰۱ - ۲۰:۰۰
چند گام با سیاست‌ورزی آیت‌الله العظمی سید‌حسین طباطبایی بروجردی در دوره ۱۵ ساله مرجعیت
رویارویی با فرقه بهائیت به مثابه تقابل با شاه و حامیان خارجی او در روز‌هایی که بر ما گذشت، از شصت و یکمین سالروز ارتحال مرجع اعلای شیعه، زنده‌یاد آیت‌الله‌العظمی سید‌حسین طباطبایی بروجردی عبور کردیم. هم از این روی و در ارج نهادن به کارنامه علمی و عملی آن شخصیت پرآوازه، به بازخوانی پاره‌ای از کنش و واکنش‌های آن بزرگ در حوزه سیاست و دوره مرجعیت وی پرداخته‌ایم. مستندات این مقال، از تارنمای پژوهشکده تاریخ معاصر ایران اخذ شده است. امید آنکه مفید آید.
احمدرضا صدری

در روز‌هایی که بر ما گذشت، از شصت و یکمین سالروز ارتحال مرجع اعلای شیعه، زنده‌یاد آیت‌الله‌العظمی سید‌حسین طباطبایی بروجردی عبور کردیم. هم از این روی و در ارج نهادن به کارنامه علمی و عملی آن شخصیت پرآوازه، به بازخوانی پاره‌ای از کنش و واکنش‌های آن بزرگ در حوزه سیاست و دوره مرجعیت وی پرداخته‌ایم. مستندات این مقال، از تارنمای پژوهشکده تاریخ معاصر ایران اخذ شده است. امید آنکه مفید آید.

چند و، چون شکل‌گیری رویکرد‌های سیاسی آیت‌الله بروجردی
پیش از هر چیز، مناسب است که به چند و، چون شکل‌گیری نگرش سیاسی آیت‌الله العظمی بروجردی بپردازیم. وی به دلیل حضور در نجف در دوران مشروطیت، از اساتیدی بهره گرفت که درباره این رویداد تاریخی موضعی یکسان نداشتند و حتی با یکدیگر به مخالفت می‌پرداختند. مجموعه‌ای از این کنش و واکنش‌های سیاسی، اندیشه سیاسی آیت‌الله را شکل داد که برونداد آن را می‌توان در کارنامه وی در دوران مرجعیت ۱۵ ساله رصد کرد. زهرا سعیدی، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران، در بسط این مقوله چنین آورده است: «آیت‌الله العظمی حاج‌آقا حسین طباطبایی بروجردی، از علما و مراجع بزرگ شیعیان در قرن چهاردهم از جمله چهره‌هایی است که به دلیل مرجعیت ۱۵ ساله خود بر عامه شیعیان، در میان مسلمانان از جایگاه و مقام والایی برخوردار است. او زاده بروجرد بود، اما بعد از مدتی و قبل از نائل شدن به مقام مرجعیت، مدتی به سفارش پدرش به نجف رفت و در آنجا به تحصیل و تلمذ در نزد استادان بزرگ مشغول شد. دوران اقامت آیت‌الله بروجردی در نجف، دوران مهمی برای شکل‌گیری بنیان فکری ایشان بود. بهره‌گیری از درس استادان بزرگی، چون آیت‌الله آخوند ملامحمد کاظم خراسانی باعث شد تا پایه‌های نگرش سیاسی ایشان شکل گیرد و بعد‌ها این نگرش در دوران مرجعیت این عالم بزرگ در ایران نمایان شد. بنیان‌های فکری و رویکرد‌های هر فرد در مواجهه با مسائل پیرامونی اعم از اجتماعی، دینی یا سیاسی، متأثر از صفات شخصی و محیط اوست. وقتی صحبت از محیط می‌شود، منظور تمام متغیر‌های تأثیرگذار بر شکل‌گیری شخصیت است. این متغیر‌ها بسته به محیط افراد، متفاوت است و می‌تواند شامل استادان، محل تحصیل، شغل، دوستان و هر آنچه مربوط به محیط است، شود. درباره تأثیر اقامت آیت‌الله بروجردی در نجف بر شکل‌گیری رویکرد اجتماعی ایشان نیز باید گفت که این تأثیر بسیار تعیین‌کننده و اساسی بود تا جایی که می‌توان گفت رویکرد سیاسی آیت‌الله بروجردی که بعد‌ها در ایران و طی مرجعیت ایشان اعمال شد، ترکیبی از رویکرد سیاسی و اجتماعی استادان او به ویژه آیات ملامحمد کاظم خراسانی و سیدمحمد کاظم یزدی بود. با این حال نکته مهم درباره اقامت ایشان در نجف آن است که این دوره تأثیر بسیاری بر شکل‌گیری شخصیت علمی آیت‌الله بروجردی نیز داشت تا جایی که وقتی ایشان به ایران بازگشتند، بسیاری از علما و روحانیان بر مرجعیت ایشان متفق‌القول بودند. در این فقره، باید به استعداد ذاتی ایشان در یادگیری دروس و نبوغ فراوانشان اشاره کرد؛ نبوغی که باعث شد ایشان زبانزد عام و خاص شود، به گونه‌ای که از هر کوچه و گذری که می‌گذشت، طلاب جوان و فضلای حوزه او را به یکدیگر نشان می‌دادند و می‌گفتند حاج آقا حسین بروجردی، این شخص است! ایشان پس از مدتی حوزه درسی تشکیل داد و فضلای بسیاری در محضرش به کسب دانش مشغول شدند. آیت‌الله بروجردی در مدت کوتاهی در ردیف استادان بنام دروس سطح قرار گرفت و هر روز بر شهرت و احترامش افزوده شد. این اشتهار به جایی رسید که بر شاگردان محفل آخوند نیز آشکار شد. چنان‌که آن‌ها از او خواستند تا پس از خروج استاد از محفل، درس وى را با شرح و توضیح فزون‌تر بازگوید. بدین‌ترتیب یکى از برنامه‌هاى مجتهد بروجردى، تقریر درس استاد شد. آیت‌الله بروجردی هشت سال در حریم نجف اقامت کرد و مدتی پس از رحلت استادش آیت‌الله آخوند خراسانی و همچنین تقاضای مکرر مردم به ایران بازگشت و پس از چند سال به مقام مرجعیت عامه شیعیان رسید. او ۱۵ سال در این مسند قرار داشت...»

آیت‌الله و تقابل دینی و سیاسی با بهائیت
تقابل آیت‌الله العظمی بروجردی با فرقه بهائیت، اگرچه ذاتاً یک حرکت دینی بود، اما بازتاب‌های سیاسی پررنگی داشت. این پیامد‌ها از آن روی بود، که بهائیان در آن دوره در بخش‌های مختلف حاکمیت نفوذ زیادی داشتند و با حمایت قدرت‌های خارجی، نهایتاً مانع از آن شدند که مبارزات وی در‌این‌باره به نتیجه مطلوب برسد. سیدمرتضی حسینی، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران، این فراز از حیات سیاسی آیت‌الله را به شرح ذیل تحلیل کرده است: «آیت‌الله بروجردی نسبت به بهائیت حساسیت نشان می‌دادند و مواجهه خود را با این فرقه، با منطق پاسبانی از دین اسلام دنبال می‌کردند. ایشان مبارزه با بهائیت را به صورت‌های مختلف در پیش گرفته بودند، اما فعالیت‌های تبلیغی و افشای چهره بهائیت نزد مردم، از جمله مهم‌ترین اقدامات ایشان بودند. هر چند مبارزه این مرجع بزرگ زمانه، تنها به این امر محدود نماند و از طریق رایزنی و اخطار‌های سیاسی به دولتمردان نیز پیگیری شد. آیت‌الله بروجردی با اینکه از همراهی حکومت در این مبارزه مأیوس بودند، از هر فرصتی برای به راه آوردن آن خودداری نکردند و در کنار آن مبارزه فردی و فرهنگی‌شان با این فرقه را تا پایان حیات ادامه دادند. پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، فرقه بهائیت در دستگاه‌های دولتی، از نفوذ بیشتری برخوردار شد. همین امر خشم مردم و آیت‌الله بروجردی را برانگیخت، چنان‌که پس از ماه رمضان در سال ۱۳۳۳، آیت‌الله بروجردی طی مصاحبه‌ای با روزنامه کیهان، خواستار اخراج بهائیان از ادارات دولتی و بنگاه‌های ملی شد! افزون بر این، در نامه‌ای به حجت‌الاسلام والمسلمین محمدتقی فلسفی، از او خواست تا در دیدار با محمدرضا پهلوی، اعتراض ایشان را به این وضعیت به گوش شاه برساند. در این نامه آمده بود: چندی قبل از آبادان مکتوبی از بعضی وکلای حقیر رسیده و اظهار داشته بودند که تقریباً اداره امور نفت آبادان با فرقه بهائیه شده. دیروز مکتوب دیگری از بعضی وکلای حقیر نیز رسید که مؤید مکتوب اول بود. نمی‌دانم اوضاع ایران به کجا منجر خواهد شد؟ مثل آنکه اولیای امور ایران، در خواب عمیقی فرو رفته‌اند که هیچ صدایی هر چند مهیب باشد، آن‌ها را بیدار نمی‌کند. عاقبت امور ایران را، از این فرقه حقیر خیلی می‌بینم. به اندازه‌ای این‌ها در ادارات دولتی راه دارند و مسلط بر امور هستند که دادگستری جرئت اینکه یک نفر از این‌ها را که ثابت شده است، قاتل بودن او در ابرقوه پنج مسلمان بی‌گناه را مجازات نمایند، ندارند. نمی‌دانم با که باید صحبت کرد و با کدام ناقوس، خوابیده‌ها را بیدار کرد. گمان ندارم اندک فایده‌ای مترتب شود. به کلی حقیر از اصلاحات این مملکت مأیوسم!... به هر روی و همانگونه که اشارت رفت، آیت‌الله بروجردی حجت‌الاسلام فلسفی را مأمور مبارزه با بهائیت کرد. فلسفی نیز بنا به دستور آیت‌الله بروجردی با سخنرانی در رادیوی تهران، کوشید ماهیت بهائیت را برای همگان آشکار کند. با حمایت‌های آیت‌الله بروجردی و بیانیه‌هایی که صادر می‌کرد، حرکت مردم علیه بهائی‌ها اوج گرفت و سخنرانی‌های حجت‌الاسلام فلسفی واعظ مشهور، سرانجام سبب شد تا بخش‌هایی از حظیره‌القدس (محل مقدس آن‌ها در تهران) تخریب شود. شاه و دربار در ابتدا به شکل تاکتیکی در برابر این وضعیت سکوت کردند، اما وقتی برخی از مشاوران شاه به وی هشدار دادند، در صورت پیروزی روحانیت در این مبارزه باید نگران تهدید جدی از سوی آن‌ها باشد، شاه مانع از تداوم سخنرانی‌های حجت‌الاسلام فلسفی و پخش آن از رادیو شد. حتی پس از تخریب حظیره‌القدس نیز، نماینده‌ای نزد آیت‌الله بروجردی فرستاد و پیغام داد سفارت امریکا از من خواسته‌اند که با اقلیت‌های مذهبی کاری نداشته باشید، زیرا ما خود را مؤظف می‌دانیم که امنیت اقلیت‌ها را حفظ کنیم. اگر شما نمی‌توانید امنیت آن‌ها را حفظ کنید، ما درصدد حفظ آن‌ها باشیم، ازاین‌روی ادامه این موضوع با حیثیت ما منافات دارد. این اقدامات موجب نارضایتی شدید آیت‌الله بروجردی، از محمدرضا پهلوی و در نتیجه بی‌اعتمادی بیشتر به او شد. چنان‌که چندان اجازه ورود مقامات حکومتی را به بیت خود نمی‌داد یا با بی‌اعتنایی کامل با آن‌ها رفتار می‌کرد! حجت‌الاسلام فلسفی دراین‌باره گفته است: همین‌قدر می‌دانم در زمانی که موقعیت بهائی‌ها به صورت یک امر مهم ضداسلامی مطرح شده بود و پیام‌های پی‌درپی آیت‌الله بروجردی هم از طرق مختلف بی‌اثر گردید، ایشان مکرر می‌فرمودند: این وضع برای من غیرقابل تحمل است، زیرا از وقفه این کار مبارزه با بهائی‌ها، خیلی ناراحت بودند. ایشان پس از آن دیگر اعتمادی به دستگاه دولتی نداشت...»

آیت‌الله و فراز و فرودِ حمایت از دکتر مصدق
به شهادت اسناد و شواهد، آیت‌الله العظمی بروجردی در آغاز نهضت ملی ایران به این حرکت نگاهی مثبت داشت. با این همه و در دوره دوم حاکمیت دکتر محمدمصدق، رویداد‌هایی پیش آمد که وی را بیمناک کرد و دیگر آن حمایت اولیه، از مرجع اعلای شیعیان مشاهده نمی‌شد. این رویداد را عللی چند است که در تحلیل سیدهاشم منیری، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران، مورد اشاره قرار گرفته است: «در ماه‌های آغازین پس از ملی شدن نفت در ۱۳۳۰، آیت الله بروجردی از مصدق و نبرد ضدامپریالیستی او برای احقاق حقوق ملت حمایت می‌کرد. او حتی مصرانه از شاه خواسته بود به حمایت از مصدق ادامه دهد و ملت را متحد نگه دارد، اما این حمایت رفته‌رفته رنگ باخت تا جایی که در ۱۳۳۱، با دولت مصدق اختلاف پیدا کرد و کار به‌جایی کشید که تهدید کرد به نجف مهاجرت می‌کند! بنابراین مؤلفه وحدت و برقراری نظم سیاسی، در نزد آیت‌الله بسیار مهم و تعیین کننده بود. در ماجرای ۹ اسفند ۱۳۳۱ نیز در همین چهارچوب بود که ایشان با پادرمیانی، نمایندگان دولت و شاه را که به ترتیب آقایان ملک اسماعیلی و سلیمان بهبودی بودند، به حضور پذیرفت و طی دو جلسه، غائله ختم به خیر شد. ایشان در متن پیامی که چند روز بعد در مطبوعات به چاپ رسید، فرمودند: با اظهار تأسف از واقعه اخیر، امید و انتظار دارم کمافی السابق وحدت نظر، اتحاد و اتفاق را حفظ نموده تا عناصر منحرف و اخلالگر، فرصتی برای اغتشاش و بی نظمی در کشور به‌وجود نیاورند!... موضوع دیگری که محل مناقشه بین آیت‌الله بروجردی و مصدق شد، حق رأی زنان بود که مانع از زمینه‌های سوءاستفاده، از جانب گروه‌های سیاسی شد. اگرچه آیت الله کاشانی از موضع مصلحت اندیشی و پراگماتیسم مذهبی، خواهان حق رأی زنان بود، آیت الله بروجردی اهالی قم و آیت الله بهبهانی، به طور ویژه از طرح موضوع حق زنان ناراضی بودند، چنان‌که ایشان در مقدمه حکم شرعی خود که در روزنامه اطلاعات مورخ ۱۵ دی‌ماه ۱۳۳۱، به چاپ رسید نوشته است: اگرچه اولیای امور متوجه به این معنی بوده و هستند، لکن نظر به آنکه همین قسم مرقوم داشته اند، ممکن است بعیدا که بعضی زمزمه‌ها تأثیری داشته باشد، مستدعی است [یعنی دولت]تذکر دهید... سپس در ادامه ایشان، نظر شرعی خود را بسیار موجز اعلام کرده و نوشته است: در کشور اسلامی امری که مخالف احکام ضروریه اسلام است، ممکن الاجرا نیست!... در ادامه این مخالفت، آیت الله بهبهانی و وعاظ تهران نیز، با استناد به فرمان صریح آیت‌الله‌العظمی بروجردی درباره حرمت ورود زنان در انتخابات تقاضا می‌کنند که این فرمان عملی شود. رویکرد آیت‌الله بروجردی نسبت به دولت و محمد مصدق، بر مدار قاعده نظم سیاسی، حفظ و شأنیت اسلام و حمایت از حوزه، به‌عنوان یک دستاورد تاریخی قرار داشت، بنابراین محافظه کاری ایشان را نباید یک قاعده، بلکه یک ضرورت، آن هم با توجه به شرایط ناهموار جامعه سیاسی ایران، نسبت به تضعیف شاه، هراس از قدرت‌گیری کمونیسم و حزب توده و جمهوری خواهی یاران تندرو مصدق دانست. بنا بر آنچه گفته شد، حمایت یا سکوت او در قبال دولت مصدق، براساس مؤلفه‌های یادشده و بنا بر مصلحت سیاسی قرار داشت که توانست هم شأنیت اسلام را حفظ کند و هم کشور را از خطر عناصر ناپاک مصون بدارد...»

آیت‌الله و حساسیت بر اعدام رهبر فدائیان اسلام و یارانش
موضوعی که هم‌اینک در باب آن سخن می‌رود، از مهم‌ترین و حساس‌ترین موضوعات، در کارنامه سیاسی آیت‌الله العظمی بروجردی به شمار می‌رود. پرسش صریح آن است که چرا وی در فقره شهادت سید‌مجتبی نواب صفوی و یارانش سکوت کرد؟ یا دست‌کم از او واکنشی مهم و تأثیر‌گذار مشاهده نشد؟ زهرا سعیدی در فراز پی آمده سعی کرده است تا با استناد به منابع موجود، به این پرسش پاسخ گوید: «بسیاری معتقدند که مواضع سیاسی جمعیت فدائیان اسلام و روش مبارزاتی آن‌ها در نقطه مقابل مشی آیت‌الله العظمی بروجردی قرار داشت. از این رو ایشان، در زمان اعدام فدائیان سکوت نمودند. اهمیت این موضوع زمانی بیشتر می‌شود که بدانیم جایگاه ایشان به‌عنوان مرجعیت، می‌توانست بسیار تعیین‌کننده باشد، به‌خصوص آنکه با توجه به وفات یافتن آیات عظام صدر و خوانساری، تنها پناهگاه دوستداران و هواداران شهید‌سید‌مجتبی نواب صفوی، بیت آیت‌الله العظمی بروجردی بود. اتفاقاً همین موضوع هم باعث شده بود که دشمنان شهید نواب و نفوذیان از هرگونه اقدام آیت‌الله العظمی بروجردی در‌این‌باره جلوگیری کنند. ازاین‌رو منقول است که ایشان را در همان ایام به بهانه بیماری از پذیرفتن ملاقات‌کنندگان منع می‌کردند، به‌گونه‌ای‌که حتی حضرت امام خمینی نیز امکان ملاقات با ایشان را نیافتند. در ادامه یکی از روایت‌ها در‌این‌باره همچنین گفته شده است که رژیم با فرستادن آیت‌الله میرسید محمد‌بهبهانی و تعهد دادن به آیت‌الله العظمی بروجردی درباره اعدام نشدن فدائیان، از حساسیت ایشان برای پیگیری موضوع کاسته بود. در کنار این اقدامات، رژیم حتی فردی به نام سیدابراهیم ابطحی را به نجف می‌فرستند تا از صورت گرفتن هرگونه کوشش علمای آن دیار مانند آیات عظام سیدعبدالهادی شیرازی، میرزا آقا اصطهباناتی، سیدمحمود شاهرودی و سید‌محسن حکیم به سود فدائیان اسلام پیشگیری کند، اما این روایت مخالفانی هم دارد و حتی اگر درست هم باشد، خود نشان‌دهنده آن است که آیت‌الله بروجردی برای حمایت نکردن از فدائیان اسلام، در فشار بوده و رژیم پهلوی مانع از مواضع حامیانه ایشان شده است. گذشته از این، روایت دیگر حاکی از آن است که آیت‌الله بروجردی نه‌تن‌ها با اعدام فدائیان مخالف بود، بلکه برای ممانعت از اعدام آنان نیز تلاش‌هایی به عمل آورده بود. براساس این روایت، آیت‌الله بروجردی حتی با دیدگاه‌های سیاسی فدائیان نیز مخالفتی نداشت. بر این اساس یکی از اعضای فدائیان اسلام در قم به نام حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ غلامرضا گلسرخی کاشانی، دراین‌باره در خاطرات خود آورده است: چند مرتبه به خاطر عضو فدائیان اسلام بودن، شهریه مرا قطع کردند. هر دفعه هم آقاى سید‌جلال‌الدین آشتیانى مى‌رفت و آن را درست مى‌کرد. یک‌دفعه من خودم ناراحت شدم، نامه‌اى نوشتم و خدمت آقا رفتم. در آن نامه نوشتم که تا حالا دو سه مرتبه شهریه من قطع شده به‌عنوان اینکه به آقاى نواب صفوى و فدائیان اسلام، ارادت داشته‌ام و این‌ها قطع شهریه را به حضرتعالی مستند مى‌کنند. من مقلّد شما هستم، اگر شما با فدائیان اسلام مخالفید، بفرمایید من پیرو آن‌ها نباشم. شهدالله (خدا گواه است)، خودم خدمت آقاى بروجردى رفتم و نامه را هم خودم بردم و به آقاى بروجردى دادم. ایشان نامه را خواندند و فرمودند: خدا توفیقتان بدهد، نه قطع شهریه از طرف من بوده و نه مخالفتى با فدائیان اسلام دارم!... از طرفی همانطور که اشاره شد، رژیم به بسیاری از علما قول داده بود که حکم اعدام را اجرا نکند. حتی حکم اعدام شهید‌نواب صفوی، به گونه‌ای اجرا شد که علما گمان نمی‌بردند وی را به این زودی به شهادت برسانند و حتی طی صحبت آیت‌الله بروجردی با سران رژیم، به ایشان قول داده بودند تا به وی آسیبی نرسانند. پس از شنیدن خبر شهادت نیز آیت‌الله بروجردی از شدت ناراحتی به مدت چند روز فعالیت‌های خود را تعطیل نمودند. در نهایت باید گفت که اعضای فدائیان اسلام از جهت گرایش سیاسی در مرکز توجه و نزد بسیاری از روحانیان محترم بودند. حتی بعضی از ایده‌های سیاسی آنان، از جمله تشکیل حکومت اسلامی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، الگوی فکری حکومت جدید قرار گرفت. با این حال برخی از روحانیان با روش‌های مبارزاتی این گروه مخالف بودند و آن را قبول نداشتند، اما این مخالفت باعث سکوت آنان در برابر دستگیری و اعدام فدائیان نشد. ازاین‌رو در زمان دستگیری و اعدام اعضای فدائیان، بسیاری از روحانیان و علمای تراز اول، با این اقدام حکومت به مخالفت برخاستند. مواضع آیت‌الله بروجردی را نیز می‌توان در زمره این گروه قرار داد و اینگونه استدلال کرد که حتی اگر ایشان در برخی زمینه‌ها با فدائیان اسلام مخالفت داشت، در زمان اعدام آنان تلاش خود را به‌کار بست تا مانع از تحقق این اقدام شود، هر چند که در این امر توفیقی نداشت...!»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار