
دربحث پیامدهای هستهای شدن خاورمیانه یکی از مهمترین پارامترهایی که مطرح است، بحث سوخت هستهای مورد استفاده در نیروگاههاست. الان ایران هم با مجامع غربی همین مجادله را دارد. غربی ها به ما میگویند قبول میکنیم شما نیروگاههای آب سبک داشته باشید، اما سوخت هستهای را ما به شما بدهیم وخود شما سوخت هستهای را تولید نکنید، زیرا که میزان غنیسازی مورد نیاز برای استفاده در راکتورهای هستهای سه تا چهار درصد است، در حالی که اورانیوم 90درصد غنیشده قابل استفاده جهت سلاح است. شما اگر فناوری غنیسازی را در اختیار داشته باشید میزان غنیسازی را هر زمان که بخواهید میتوانید افزایش دهید، بنابراین چون به شما اعتماد نداریم، شما حق داشتن این فناوری را ندارید. ما میگوییم شما حق ندارید به ما بگویید، به دلیل اینکه فعالیتهای ما تحت نظر آژانس است و آژانس روی این فعالیتها نظارت دارد و فعالیتهای ما صلحآمیز است. ما حتی پروتکل الحاقی را هم در مقطعی به طور داوطلبانه قبول کردیم. اگر طرحهای مورد نظر در زمینه گسترش هستهای در خاورمیانه اجرا بشود، یکی از مهمترین مباحث مطروح بحث تأمین سوخت هستهای این نیروگاهها خواهد بود. با توجه به اینکه حداقل طبق پیشبینیها 120نیروگاه هستهای در خاورمیانه احداث خواهد شد، بنابراین بحث تهیه سوخت هستهای بحث بسیار راهبردی و استراتژیکی خواهد بود. پیشنهاد آمریکا و غربیها که میخواهند آن را در نشست سوم بازنگری معاهده NPT در سال آینده ارائه بدهند این است که هماکنون دردنیا 40 کشور هستند که توانایی غنیسازی اورانیوم را دارند. این 40 کشور پیشنهاد دادهاند، که تنها خودشان دارای این توانمندی باشند و سایر کشورها از این به بعد حق غنیسازی و دستیابی به تکنولوژی غنیسازی را نداشته باشند.کشورهای غربی غنیسازی کنند و به سایر کشورها بفروشند. ما از اینجا دلیل یا منطقی را که ایران با این شدت تلاش دارد، غنیسازی را به جلو ببرد، متوجه میشویم. ایران باید به مرحلهای برسد که از خط مشخصی بگذرد. ایران میخواهد مثل بحث ماهواره امید عمل کند. یعنی دشمن را در مقابل عمل انجام شده قرار دهد. در مورد غنیسازی هم بحث دقیقاً همین است. اگر ایران به مقیاس صنعتی غنیسازی برسد، که الان به سرعت این مراحل را طی میکند. حتی اگر سال دیگر این قضیه تصویب شود، (که البته کشورهای در حال توسعه با این قضیه مخالف هستند) اگر ایران دارای توانمندی فناوری غنیسازی در مقیاس صنعتی و انبوه بشود. در آن صورت در آینده جزو آن 40 کشور خواهد بود. بنابراین یکی از مهمترین مباحث استراتژیک در مورد پیامدهای هستهای شدن خاورمیانه این است که این کشورها در زمینه سوخت هستهای متکی به خارج یا متکی به توانمندی داخلی خود خواهند بود. مطمئناً اتکا به طرفهای خارجی در این بعد، زمینه آسیبپذیری استراتژیک این کشورها را فراهم خواهد کرد. به ویژه اگر انرژی این کشورها به طور نسبی یا کامل به منابع انرژی هستهای وابسته شود.
نگرانیهای امنیتی هستهای شدن کشورهای خاورمیانه
مسأله دیگر نگرانیهای امنیتی در هستهای شدن است. این نگرانیها، نگرانیهایی از ناحیه کشورهای غربی از سرنوشت نامعلوم تکنولوژی هستهای در کشورهای خاورمیانه است. غربیها استدلال میکنند که با توجه به اینکه بسیاری از کشورهای خاورمیانه مخصوصاً کشورهای عربی و به ویژه رژیمهای پادشاهی وضعیت نامعلوم و بیثباتی دارند، بنابراین در اختیار قراردادن تکنولوژی حساس هستهای به این کشورها (ایران را هم در این چارچوب مینگرند) با توجه به آینده نامعلوم این کشورها، با توجه به اینکه ممکن است این تکنولوژی در اختیار رژیمهای جایگزین دشمن غرب قرار بگیرد از لحاظ امنیتی نگرانکننده است. این نگرانیها در سطح کلان برای کشورهای غربی به طور عام و برای رژیم صهیونیستی به طور خاص فراهم است. بنابراین یکی از مهمترین مخالفین هستهای شدن خاورمیانه، رژیم صهیونیستی است که نه تنها خواهان حفظ انحصار هستهای در خاورمیانه است، بلکه گسترش هستهای در خاورمیانه را نیز برای خود خطرناک تلقی میکند. آمریکا هواپیمای جنگنده - ضربتی F15 را به عربستان و هواپیمای جنگنده ضربتی F16 را به امارات فروخت، اما بسیاری از تجهیزات ناوبری دوربرد این هواپیماها را از روی آنها برداشت و یا تسلیحات Stand Off (تسلیحات دور ایستا که از راه دور قادر به مورد اصابت قرار دادن هدفهاست) را به درخواست اسراییل به عربستان و امارات نداد. چرا؟ برای اینکه اگر اتفاقی که در ایران رخ داد (تغییر رژیم پهلوی و روی کار آمدن جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک کشور خصم غرب) همین اتفاق در عربستان رخ دهد، اسراییلیها احساس خطر می کنند. همین مسأله با ابعاد گسترده در مورد تکنولوژی هستهای وجود دارد.