بیآبرویی غرب در تحریک اوکراین و سپس تنها گذاشتن آن در مقابل روسیه، به مذاق غربگرایان و شبکه همکار ناتو در ایران خوش نیامده است. آنها ابتدا تلاش کردند با ادعاهایی مانند اینکه «قرار نبود ناتو از اوکراین حمایت کند» برای ناتو کسب اعتبار کنند، سپس مدعی شدند وضعیت فعلی اوکراین، تله امریکا برای روسیه است. درباره این ادعا و مفروضات آن که تلاشی ابتر برای کتمان واقعیت افول غرب است، نکات قابل تأملی وجود دارد، از آن جمله:
۱. اگر فرض را بر صحت ادعای غربگرایان بگذاریم، باید بپرسیم که چه زمانی یک هژمون، تلاش میکند رقیب خود را در میدان جنگ زمینگیر کند؟ منطقیترین پاسخ این است زمانی که قدرت هژمون یا رو به افول است یا اساساً قدرت هژمونی وجود ندارد و قدرتهای موجود دارای سطوح مشابهی از قدرت هستند. اگر امریکا را به عنوان قدرت هژمون بعد از فروپاشی شوروی به رسمیت بشناسیم، توسل این دولت به خدعههای نظامی برای مهار رقبای جهانیاش (مشابه تله توسیدید) نشانه ضعف و روند رو به افول این قدرت است، زیرا ابزار دیگری برای مهار رقبایش در اختیار ندارد، بنابراین ادعای استفاده امریکا از تله نظامی و قربانی کردن یک کشور دوست مانند اوکراین، فقط میتواند نشانه افول قدرت غرب باشد نه نشانه ضعف رقبای امریکا.
۲. جنگ این روزهای اوکراین، امر تازه و خلقالساعهای نیست. از سال ۲۰۱۴ تا ابتدای سال ۲۰۲۲، بیش از ۱۴ هزار نفر در درگیریهای نظامی شرق اوکراین کشته شدهاند. این رقم بالای تلفات انسانی به وضوح نشاندهنده فعال بودن جبهههای جنگ اوکراین به رغم وجود آتشبس رسمی است. طی یک سال اخیر، روند تشدید تنش در مناطق تماس در شرق اوکراین، تصاعدی شده و از ابتدای پاییز سال جاری، تحرکات طرفین و دخالت قدرتهای خارجی مانند امریکا، وقوع جنگ در اوکراین را بیش از پیش محتمل کرده بود، بنابراین جنگ اوکراین، رویدادی ناشی از عصبانیت و هیجان فردی نیست بلکه کاملاً مبتنی بر پاسخ روسیه به تهدیدهای عینی بوده و با طراحیهای دقیق نیز صورت گرفته است.
۳. آیا اوکراین به افغانستان دوم برای روسیه تبدیل شده است؟ اعتبار این گزاره یا به ویدئوهای حملات به کاروانهای زرهی روسیه در داخل اوکراین مستند شده یا به این ادعا که با گذشت چند روز از جنگ، چرا جنگ به نفع روسیه خاتمه نیافته است! اوکراین بعد از روسیه دومین کشور پهناور اروپاست، با حدود ۴۵ میلیون جمعیت، برخوردار از صنایع دفاعی قابل قبول که میراث صنایع دفاعی شوروی سابق است. از سال ۲۰۱۴ این کشور در مرزهای شرقیاش، تنشهای نظامی را تجربه میکند. اوکراین دارای چنددههزار شبهنظامی دستراستی و ملیگرای افراطی است که از دوران نوجوانی تحت آموزشهای دقیق نظامی قرار میگیرند. در برهههای مختلف زمانی (به خصوص طی ماههای اخیر) ناتو تجهیزات نظامی و آموزشهای دفاعی و اطلاعاتی را به اوکراین سرازیر کرده است (البته تجهیزاتی که در ایجاد بازدارندگی علیه روسیه کاربردی نداشتند و این یکی از مسائلی است که به خیانت ناتو تعبیر میشود). این روندها موجب شده است تا زلنسکی در ۲۴ ژانویه ۲۰۲۲ سرمست از وعدههای ناتو و عملیاتهایی که در اوکراین به «واگنرگیت» معروف است (عملیات ربودن نظامیان روسی توسط اوکراین) خبر از ورود دولتش به فاز عملیات تهاجمی علیه روسیه بدهد. با چنین زمینهای، انتشار ویدئوهای کاروانهای زرهی منهدم شده روسی، مسئله عجیبی نیست. همچنین روسیه تاکنون از انجام عملیاتهایی مانند بمبارانهای فرشی (که از تاکتیکهای مورد علاقه ناتو در ویران کردن کشورهاست) خودداری کرده و میتوان گفت «عملیات نظامی» روسها با یک جنگ نظامی تمامعیار، هنوز فاصله دارد!
۴. غربگرایان به مواردی مانند لغو صدور مجوز قانونی خط لوله نورداستریم ۲ هم اشاره کرده و مدعی هستند امریکا نتوانست این خط لوله را تحریم کند، اما روسیه کاری کرد این خط لوله با دست خود آلمان تعطیل شود، این در حالی است که با پایان دولت آنگلا مرکل در آلمان و سر کار آمدن دولت ائتلافی معروف به «چراغ راهنمایی»، صدور مجوز برای خط لوله نورداستریم ۲ با بهانههایی مانند ضرورت ثبت شرکت مادر در آلمان به تعویق میافتد، بنابراین دستور صدراعظم آلمان برای توقف صدور مجور قانونی نورد استریم ۲، اتفاق جدیدی نبود، البته گاز روسیه همچنان از طریق خطوط لوله نورد استریم ۱، یامال و همچنین خطوط لوله اوکراین به آلمان و اروپای مرکزی در حال انتقال است و هنوز روسیه از کارت انرژی استفاده نکرده است، البته همزمان با اخبار تحریمها علیه روسیه، شرکت روسی گازپروم، قراردادی را برای انتقال ۵۰ میلیارد مترمکعب گاز از طریق مغولستان به چین امضا کرد، دقیقاً به همان مقدار گاز صادراتی سالانه روسیه به آلمان که این قرارداد نشان میدهد روسیه آماده برداشتن گامهای بعدی است.
میگویند تغییر مرزها، تغییر نظمها را به دنبال خواهد داشت. غربگرایان ایرانی هر چه به در و دیوار بکوبند و نتیجه بحران اوکراین هر چه که باشد، باز هم نتیجه درهم کنش روندهای جهانی، تغییر نظام جهانی به ضرر غرب خواهد بود.