کد خبر: 1080383
تاریخ انتشار: ۰۷ اسفند ۱۴۰۰ - ۲۱:۰۰
داستان‌هایی از قضاوت‌ها و عدالت‌های امام علی (ع)

داستان‌های زندگی امیرالمؤمنین (ع) اسطوره‎ای از عدالت برای ما ترسیم می‌کند که دیگر تکرار نخواهد شد. عدالتی که جز رضایت خدا به هیچ چیز دیگری نمی‌اندیشد. در حکایات پیش‌رو تنها قطره‌ای از دریای عدالت علوی روایت شده است.

مهمان قاضی
مردی به عنوان یک مهمان عادی، بر امام علی (ع) وارد شد. روز‌ها در خانه آن حضرت مهمان بود، اما او یک مهمان عادی نبود. چیزی در دل داشت که ابتدا اظهار نمی‌کرد. حقیقت این بود که این مرد، اختلاف دعوایی با شخص دیگری داشت و منتظر بود طرف حاضر شود و دعوا در محضر امام علی (ع) طرح شود. تا روزی خودش پرده برداشت و موضوع اختلاف و محاکمه را عنوان کرد. امام علی (ع) فرمودند:
- پس تو فعلاً طرف دعوا هستی؟
-بلی یا امیرالمؤمنین.
-خیلی معذرت می‌خواهم. از امروز دیگر نمی‌توانم از تو، به عنوان مهمان پذیرایی کنم، زیرا پیغمبر اکرم (ص) فرموده است:هر گاه دعوایی نزد قاضی مطرح است، قاضی حق ندارد یکی از متخاصمین را زیارت کند، مگر آنکه هر دو طرف با هم در مهمانی حاضر باشند. *نقل از: داستان راستان
امانت از بیت‌المال
ایام عید بود. در این ایام زن‌ها جواهرات و زیورآلات خود را مورد استفاده قرار می‌دهند. دختر حضرت علی (ع) ام‌کلثوم به خزانه‌دار بیت‌المال پیام فرستاد و گفت: اگر در بیت‌المال از جواهرات چیزی نزد توست به صورت امانت برای من بفرست تا در روز‌های عید استفاده کنم بعداً پس می‌دهم. خزانه‌دار که شیدای خالص و پاک بود و علاقه زیادی به امام علی (ع) داشت فوراً اطاعت کرد و گردنبندی برای ام‌کلثوم فرستاد. روزی حضرت وارد خانه شد و گردنبند قیمتی را در گردن دخترش دید.
فرمودند: این را از کجا آورده‌ای؟
عرض کرد: از بیت‌المال به امانت گرفته‌ام.
حضرت اعتراض کرد و سپس گردنبند را از او گرفت و به خزانه‌دار برگرداند و او را نسبت به کاری که انجام داده بود تهدید کرد و فرمود: «اگر دخترم این را به امانت نگرفته بود دستش را قطع می‌کردم.»
*نقل از: ۲۰ داستان و ۴۰ حدیث گهربار از حضرت علی (ع)
در محضر قاضی
شاکی شکایت خود را به خلیفه وقت، عمر‌بن‌الخطاب تسلیم کرد. طرفین دعوا باید حاضر شوند و دعوا طرح شود. کسی که از او شکایت شده بود، امیرالمؤمنین علی‌ابن‌ابیطالب (ع) بود. عمر هر دو طرف را خواست و خودش در مسند قضا نشست. طبق دستور اسلامی، دو طرف دعوا باید پهلوی یکدیگر بنشینند و اصل تساوی در مقابل دادگاه محفوظ بماند. خلیفه مدعی را به نام خواند و امر کرد در نقطه معینی روبه‌روی قاضی بایستد. بعد رو کرد به امام علی (ع) و گفت: «یا اباالحسن! پهلوی مدعی خودت قرار بگیر.» با شنیدن این جمله، چهره امام علی (ع) درهم و آثار ناراحتی در قیافه‌اش پیدا شد. خلیفه گفت: یا علی! میل نداری پهلوی طرف مخاصمه خویش بایستی؟
امام علی (ع) فرمودند: ناراحتی من از این نبود که باید پهلوی طرف دعوای خود بایستم؛ برعکس، ناراحتی من از این بود که تو کاملاً عدالت را مراعات نکردی، زیرا مرا با احترام نام بردی و به کنیه خطاب کردی و گفتی «یا اباالحسن»، اما طرف مرا به همان نام عادی خواندی. علت تأثر و ناراحتی من این بود.
*نقل از: داستان راستان
کفش کهنه
ابن عباس می‌گوید: وقتی امام علی (ع) از مدینه به بصره آمد، در ربذه منزل کردیم. بعضی حاجیان رسیدند و جمع شدند تا چیزی از آن حضرت بشنوند، در حالی که آن حضرت پارگی کفش کهنه خود را می‌دوختند. به آن حضرت گفتم: ما حالا به اصلاح کار مردم بیشتر محتاجیم تا این کار، ولی آن حضرت جواب مرا نداد تا کارش تمام شد و آن کفش را پهلوی لنگه کفش دیگری گذاشت و از من پرسیدند: این کفش چقدر می‌ارزد؟
گفتم: هیچ!
فرمودند: هیچ که نه!
گفتم: خوب جزیی از درهم!
فرمودند: به خدا اگر نبود که با این موقعیت خلافت بتوانم حق را برپا دارم یا باطلی را از میان بردارم، این مقام برای من از این کفش هم بی‌ارزش‌تر بود.
در مدینه هم بعد از آنکه مردم به خلافتش بیعت کردند، پس از گفتن آنچه لازم بود، دستور داد بیت‌المال را گشودند و هر چه در آن بود بین مردم تقسیم کرد و همین که کار پایان یافت بر آن زمین خالی دو رکعت نماز گذاشت و بعد بیل و کلنگش را برداشت، به چاه ملک رفت و به کار همیشگی‌اش مشغول شد.
*نقل از: ۲۰ داستان و ۴۰ حدیث گهربار از حضرت علی (ع)

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار