برخی اخبار از گوشه و کنار جشنواره فیلم فجر پس از پایان این رویداد عجیب و قدری خندهدار به نظر میرسد، اینکه شما فیلمت را به جشنواره فجر بدهی و در نشست خبری هم شرکت کنی و منتظر بمانی تا جایزه هم به فیلمت تعلق بگیرد، بعد یک متن بنویسی که کار جشنواره فجر تمام است، این را کسی به حساب احیاناً بزرگمنشی و دوراندیشی و اینجور چیزها نمیگذارد، چراکه دم خروس منفعتطلبی چنین عملکردی خیلی بیرون است و تراز صداقت را خیلی خوب لو میدهد. دو خداحافظی از فجر از سوی دو فیلمساز که اتفاقاً فیلمهایشان در فجر حضور داشت، دو جور متفاوت قابل تعبیر و تفسیر است. فیلم رضا میرکریمی سیمرغ بهترین کارگردانی را گرفته و در متنی پس از پایان جشنواره عنوان کرده که دیگر در این رویداد شرکت نخواهد کرد. او در متنی کوتاه نوشته است: «سیمرغ آخر و جشنوارهای که دیگر نیست» و توضیح بیشتری نداده است. آیا جشنواره فیلم فجر در دوره چهلم که البته به نحوه برگزاری آن ایراداتی وارد است، آنقدر به زعم این فیلمساز دارای نقص بوده که او را مجاب کرده برای همیشه قید آن را بزند؟ واقع مطلب این است که جشنواره فجر در این دوره با همه کاستیها به ویژه در بخش سیمرغ مردمی که منجر به حذف آن شد، دچار چنان ایراد بزرگی نبود که کسی بخواهد آن را رویدادی تمامشده در فرهنگ و هنر کشور تلقی کند. جشنواره فجر هر ساله با کمی شدت و ضعف در قوت اجرا روبهرو بوده و این دوره نیز به همان سیاق اداره شده است. همین باعث میشود انگیزه میرکریمی را در جای دیگری جستوجو کنیم. او دبیر چندین دوره جشنواره جهانی فجر بود که با تغییر دولت دوباره در بخش ملی ادغام شد و بیتردید ناراحتی اصلی میرکریمی از این ماجرا ناشی میشود، اما اینکه چرا این فیلمساز پیش از جشنواره فجر به این موضوع واکنش نشان نداد و ابتدا فیلمش را به جشنواره داد و تا پایان کار صبر کرد و بعد از نظرش درباره جشنوارهای که دیگر نیست! را رونمایی کرد، باید به حساب رندی و منفعتطلبی او گذاشت. او برای تسویهحساب با یک زمانسنجی حسابشده به زعم خود هم خود را از اتهام رفتار واکنشی به ادغام جشنواره جهانی مبرا کرده و هم به نوعی از مدیران سینمایی انتقام گرفته است و هم از فرصت دیده شدن و داوری فیلمش در بزرگترین رویداد سینمایی کشور محروم نمانده و هم ژست فاصلهگذاری با دولت را رعایت کرده است، اما خدا کند که دوره این بازیها به سر آمده باشد. فیلمساز متوسط ما در این راه روی اشتباهات احتمالی مدیران سینمایی دولت فعلی حساب ویژهای باز کرده است، اما واقعیت مسئله این است که احتمالاً سازمان سینمایی در این دوره قرار نیست برخی اشتباهات بچگانه دولت احمدینژاد را تکرار کند تا در یک فضای دوقطبی، فرهنگ به سیاست ببازد و این چرخه معیوب باز هم به نفع بازیهای سیاسی و به ضرر فرهنگ پیش برود. باید امیدوار بود مدیران سینمایی آنقدر هوشیار باشند تا در دام ناخواستهای که برایشان پهن شده نیفتند تا گزک به دست آنهایی که دوستدار فضای دوقطبی در سینما هستند، نیفتد و اگر غیر از این باشد، باید گفت آنها بازیگران ماهری برای نقشآفرینی در فضاهای غبارآلود و ملتهب نیستند؛ فضایی که ظاهرش فرهنگی است، اما بازیهای پشت پرده سیاسی آن را اداره میکند.ای کاش منافع ملی در همه چیز و به ویژه فرهنگ حرف اول را بزند و وفاق و همدلی در میان سینماگران و اهالی فرهنگ و هنر جایش را به ملاحظات پست جناحی و سیاسی ندهد، این هدف البته هوشیاری مدیران را میطلبد.