
آیا تسخیر لانه جاسوسی یک رویداد تاریخی است؟
واقعیت این است که بسیار از رخدادهای ریز و درشت در اینجا و آن جای سرزمین پرالتهام ایران پس از انقلاب، اینک فرازی از تاریخ ما را تشکیل میدهند. حتی کنارهگیری معنادار دولت موقت، با همه اهمیت و طنین و تأثیرش، چندی نگذشت که سرنوشت محتوم تاریخی شدن را گردن نهاد، هرچند شاید روی دیگر سلکه «قضیه لانه» بود.
اما «قضیه لانه» سی سال است که محمل روایت بیپایان «شهرزاد ناکام» سرنوشت جامعه ایران است و هنوز این «قصه هزار و یک شب» ما پردههای تازه آشکار میسازد. تا چه نمیدانیم.
«قضیه لانه» داستان دیروز ما نیست که: چگونه، چه وقت و به دست چه کسانی اتفاق افتاد، موافق و مخالفش چه کسانی بودند و برخوردار و آسیبدیدهاش چه کسان! اگر در «قضیه لانه» با همه آب و تاب و التهاب سیاسیاش در هنگام وقوع و حتی با همه پیامدهای گونهگون سیاسی، امنیتی، نظامی و حتی اقتصادیاش، از سقوط دولت بازرگان گرفته تا قطع رابطه با آمریکا و عملیات نظامی ناکام در طبس به همین جاها ختم میشد اینک بخشی از تاریخ قلمداد میشد. اما واقعیت آن است که «قضیه لانه» حتی فراتر از اصل انقلاب، همچنان در برابر «تاریخی شدن» کژتابی میکند و بنابراین وصف الحال اکنون جامعه ایران است. تا چه وقت؟ نمیدانیم. مگر آن را در «انقلابی بزرگتر از انقلاب» نام نهاد!
آفرینندگان اصلی آن قضیه، سالهاست که به تاریخ پیوستهاند، برخی از آنان در عرصه مصاف با دشمن بعثی شهید شدند، برخی دیگر به گمان یا باور «پایان ماجرا» به عرصه زندگی عادی برگشتند، گروهی نیز اینجا و آن جا، سکان عرصهای از مدار قدرت را عهدهدار شدند و البته اندکی نیز از اساس، «ترک می و مستی» کردند و رفتند! کار به جایی رسید که از سالها پیش، مراسم سالروز آن قضیه نیز همچون دیگر مناسبتهای رسمی و جبههای یکسره دولتی یافت، که میتوانست خود نشانهای از «تاریخی شدن» باشد اما نشد که نشد. مراسم سالگرد «قضیه لانه» البته از خاصیت افتاد و به گونهای «تاریخی» شد، اما اصل قضیه، هرگز!.
«دمی که برای اربابان تکان میخورد»
در روزگار شکلگیری فتنه همواره شاهد آن بودهایم که یک جریان خاص سیاسی تمام تلاش خود را برای خوشرقصی در برابر آمریکاییها به خرج دادهاند.
این افراد که پیشتر رسماً اظهار میداستند به ترسشان از آمریکا «افتخار میکنند» و حتی با وقاحت تمام اعلام میکردند که «رسماً از آمریکا میترسند و... و در روزگار فتنه تمام تلاش خود را برای ارسال موجهای مثبت و همراه به سمت غرب آغاز کردهاند.
این روش خائنانه در بستری شکل گرفته و به پیش میرود که در اقص نقاط جهان ملل تحت ستم رمز نجات خود را در مبارزه بیامان با استکبار جهان و ایادی خرد و کلان آن یافتهاند.
در حالی که جوانان فلسطین و لبنان، عراق و افغانستان، لیبی و سودان، پاکستان و هند و مالزی، الجزایر و قطر و بحرین و حتی بسیاری از کشورهایی که تا دیورز عدهای از تحلیلگران به غلط آنان را هضم شده در غرب معرفی میکردند همچون ترکیه، تمام آرزو و آمال خود را مبارزه با آمریکا قرار دادهاند، چنین صدای خائنانهای از ایران به آسمان برمیخیزد.
اگرچه این صدای خائنانه در واقع بسیار کم دامنه و سطحی است اما شدت تبلیغات و خصوصاً تبلیغات اینترنتی شکستخوردگان انتخابات، اثرات ناخوشانیدی تبلیغی را ممکن است برای کشور به همراه داشته باشد. در شرایطی که موفقیتهای باشکوه ایران اسلامی در عرصههای مختلف اجتماعی، سیاسی و علمی باعث افتخار سراسر کشورهای اسلامی در جهان شده است.
بدون شک سردادن و نواختن ساز مخالفت آرمانای اساسی شکلگیری انقلال اسلامی اقدامی خائنانه و نابخشودنی است. لکهدار کردن آرمان مبارزه با استکبار بدون تردید دم تکان دادن در برابر اربابان آمریکایی است که متقبل هزینههای قابل توجه کودتای سبز پس از انتخابات باشکوه ریاست جمهوری ایران شدهاند. در حقیقات آمریکا با ترغیب کودتاچیان سبز به سر دادن شعارهای مرگ بر روسیه یک تسویه حساب دیرینه و عقدهگشایی تاریخی در مقابل با شرق را در دستور کار خود قرار داده که توسط مشتی از عناصر بدون مصرف داخلی تعقیب میشود. این سلسله اقدامات نابخردانه اگرچه در متن مردم از جایگاهی برخوردار نیست، تنها اثر آن طنینانداز کردن فضای تفرقه در کشور است. تفرقه آن مؤلقهای است که اما راحل امت همواره دلسوزان حقیقی انقلاب را از آن پرهیز دادهاند.
اغلب کشوررهای استعمارگر غربی و اروپایی روابط ناسالمی را با سایر کشورهای جهان در طول قرون اخیر تعقیب ردهاند. این کشورها در رآس آنها انگلیس و آمریکا برای دورههایی از طریق جایگاه رهبریشان جای خود را با یکدیگر تعویض کردهاند، برای کشورهای ضعیف شرق و یا غرب ودیعهای جز فقر و تباهی و فساد نداشتهاند. طمع انگلیس و جانشین آن آمریکا به کسب منافع سرشار کشورهای کمتر توسعه یافته باعث شده است تا جمعی از نخبگان این کشورها که از سلامت کافی فکری- مالی و یا اخلاقی برخوردار نیستند به دام خیانت به کشورهای متبوعشان بیفتند. این به اصطلاح ن خبگان وظیفه دارند برای تأمین اهداف طمعکارانه آمریکا، افکار عمومی داخل کشورهای هدف استکبار جهانی را به نفع جهات کلی این نظام امپریالیستی اغنا کنند.
گروههای خیانت پیشه که معمولاً با انگیزههای مادی و کمتری فکری به این دست امور ترغیب می شوند هرگونه تلاش برای مبارزه و حتی رقابت با آمریکا را امور خلاف عقل و علم سیاست و منطق جاری در روابط بینالمللی معرفی میکنند. این گروه تمامی اقدامات استکبارت جهانی را براساس مبانی یک نظام باز جهانی مورد توجیه قرا رداده و مطابق الگوهای هالیوودی از آمریکا تصویری افسانهای میآفرینند. ایران نیز از دایره اثرگذاری این دست باصطلاح نخبگان دوره نبوده وب لکه براساس جهتگیری کلی انقلاب اسلامی اتفاقاً بیشتر مورد هجوم قرار گرفته است.
این گروه همواره در سالهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بسیار کوشش کردهاند. تا مباربه با استکبار جهانی را امری بیهوده و نافرجام جلوه دهند و دائماً القاء کنند که کسی را یارای مقابله با غول جادوی غرب نیست. در تمامی سالهای پس از انقلاب این عده با استفاده از تریبونهای که در مجامع خبری، سیاسی و علمی در اختیار داشتهاند، تلاش کردهاند تا مبارزه با آمریکا را امری غیرعقلایی نشان دهند. این گروه تمامی ستمهای آشکار و نهان آمریکا علیه ایران و ایرانیان را مورد چشم پوششی قرار دادهاند و با کمال وقاحت فریاد ناروا سکوت و سازش در برابر این جنایت کار جهانی را سر میدهند. جریان مذکور در حال حاضر از آستین یک جریان و اخورده سیاسی موسوم به سبز به بیرون آمده و تلاش میکند تا منافع حیاتی و در گلو خفه شده خود را تعقیب و برآورده کند. هر صاحب اندیشه و تعقلی امروز همین اساس است که آمریکا برای تغییر شعار مرگ بر آمریکا به مرگ بر روسیه، هزینهها و پاداشهای کلانی به نخبگاه فاسد داخلی ایران پرداخت میکنند.
اگرچه نمیتوان جنایات و ظلمهای دور ابر قدرت شرق و غرب ار در کنار هم و در تعامل با یکدیگر به دست فراموشی سپرد، لیکن آنچه که از اهمیت ویژهای برخوردار است استمرار روند مخاصمه جویانه غرب خصوصاً آمریکا علیه انقلاب اسلامی است.
این روند تاریخی زمان شکل حاد به خود میگیرد که ظلم و ستم سردمداران نظام استکبار به ویژه آمریکای متجاوز و بازیهای سراسر جنایت و تبعیض آن علیه ایران همواره در طول زمان با اشکال گوناگونی ادامه پیدا کرده است.
در این رابطه به گوشههایی از جنایات دامنهدار آمریکا علیه ایران و سایر کشورهای مستقل جهان اشاره میشود تا کسانی که قصد لگدمال کردن آرمان بزرگ ملی و دینی مبارزه با استکبار را دارند، اندکی به تأمل وا داشته شوند، برای دستیابی کلی به وقایع و نمونههایی از دخالتهای آمریکا در ایران و کارشکنیهای متعدد این نظام سیاسی علیه ملت ایران میتوان در دو برهه زمانی قبل و بعد از انقلاب اسلامی به مظاهر این رویارویی و تخاصم با ایران اشاره کرد:
الف) قبل از انقلاب
1- اعطای وام با بهره بسیار زیاد به شرط تسلط یافتن بر کلیه امور مالی کشور با کارگزاری ملیسیوی آمریکایی
2- تحمیل مستشاران متعدد مالی، نظامی و اقتصادی و علمی با حقوقهای بسیار سنگین به خرج ملت و دولت ایران
3- جلوگیری از تحصیل تخصصهای مورد نیاز کشور به دست نیروهای متعدد داخلی برای حفظ روند واشگی
4- جلوگیری از انتشار روزنامههای مستقل با دخالت مستقیم سفارت آمریکا در زمان اشغال ایران
5- دخالت در تحمیل مهرههای مؤثر سیاسی چون نخستوزیری که به صورت مثال میتوان به قوام، امینی، هویدا و.... اشاره کرد.
6- طراحی کودتا ضد مردمی 29 مرداد 1332 و سرنگونی دولت مصدق
7- عضویت نظامیان آمریکا در ارتش کشور که امری خلاف هدف در سطح جهان به شمار میآید.
8- فروش اجباری و غیرمستقیم سلاح با دریافت ارقام سرسامآور از محل فروش نفت ایران به دستگاه پهلوی
9- ایجاد سازمان جنایت پیشه ساواک با دخالت سازمان «سی.آی.آی» آمریکا و موسات و رژیم صهیونیستی
10-مداخله مستقیم در تمامی امورات داخلی ایران و عزل و نصبهای مختلف کشور با توسل به ابزارهای جاسوسی و استراق سمع
11-تلاش نظامی، اطلاعاتی و... رژیم پهلوی برای مقابله مردم و رژیمهای منطقه خاورمیانه که نتیجه آن فشار بر مردم ایران بوده است.
12- تلاش گسترده برای حفظ نظام طاغوت در ایران با توسل به ابزارهای سیاسی و تبلیغاتی
13- اعزام کارشناسان جاسوسی و نظامی به ایران برای شکست دادن انقلاب اسلامی و مقابله خشونتبار ارتش با مردم
14- ادامه کارشکنیها علیه انقلاب اسلامی تا لحظه پیروزی کامل انقلاب اسلامی و روزهای پس از پیروزی با استناد به اسناد تاریخی منتشر شده از لانه جاسوسی آمریکا
15- جذب حمایتهای متعدد مالی و نظامی از پهلوی دوم برای ثبات رژیم صهیونیستی در منطقه خاورمیانه
ب) بعد از انقلاب
1- حمایت از گروههای ضد انقلاب نظیر سازمان منافقین از طریق کمکهای مالی و سیاسی
2- ترغیب صدام حسین به راهاندازی جنگ تحمیلی علیه ایران
3- مشارکت در قتل عام جوانان و مردان و زنان ایرانی از طریق ارائه کمکهای بیدریغ مالی، جاسوسی و نظامی به رژیم یعنی عراق
4- طراحی کودتایی نافرجام طبس
5- طراحی و حمایت اقتصادی علیه جمهوری اسلامی ایران
6- تحریمهای پی در پی اقتصادی علیه جمهوری اسلامی ایران
7- ایجاد جنگ تمام عیار تبلیغاتی و رسانهای در سراسر جهان علیه ایرانیان و معرفی آنان به عنوان تروریست
8- رایزنی با کشورهای نماینده تحجر عربی برای اعمال فشار بر جمهوری اسلامی درباره اختلافات منطقهای و ایجاد اتحاد با جریانهای معاند جمهوری اسلامی
9- حمله ددمنشانه به هواپیمای مسافربری ایران در تاریخ 12 تیر 1367 و به شهادت رساندن 298 نفر از مسافران بیدفاع آن و اعطای نشان افتخار به فرمانده جنایت پیشه ناو جنگی وینسن
10- دخالت در ناآرامیهای محلی ایران و پرداخت هزینههای متعدد به سرکردگان و شعبان بیمخهای محلی برای اخلال در نظم عمومی کشور
11- گشایش پروندههای مکرر و سراسر دروغین نقض حقوق بشر علیه جمهوری اسلامی ایران در مجامع بینالمللی
12- حمایت از کلیه معاندان جمهوری اسلامی با تمامی گرایشهای جاری
13- کارشکنیهای پیاپی در راستای محروم ساختن ایران از انرژی هستهای با صرف هزینههای کلان سیاسی و مالی
14- حمایت از کودتای سبز علیه آرای عمومی ملت ایران در انتخابات با شکوه ریاست جمهوری سال 1388 در بخش بعدی به صورت فهرست وار به برخی از جنایات جهانی آمریکا علیه بشریت به صورت فهرست وار اشاره خواهد شد.
ج: جنایات بینالمللی
1- مداخله جهانی در امر تأسیس سازمان ملل متحد و دریافت حق رأی غیرقانونی «وتو»
2- بمباران اتمی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی
3- ایجاد بحران موشکی کوبا و قرار دادن جهان در معرض نابودی کامل
4- تخریب لایه اوزون و محیط زیست جهانی در بیشترین مقدار ممکن
5- ایجاد درگیریهای داخلی در بیش از 70 کشور آسیایی و آفریقایی
6- دامن زدن به منازعات قومی و قبیلهای در سطح جهان
7- طراحی کودتاهای محلی خصوصاً در کشورهای آفریقایی
8- بهرهبرداری آزمایشگاهی از انسانهای فقیر کشورهای آسیایی و آفریقایی
9- تولید سلاحهای شیمیایی- اتمی- میکروبی و فروش انبوه آن به کشورهای مختلف جهان من جمله عراق
10-قتل عام در ویتنام
11- مشارکت در نسل کشی رژیم صهیونیستی در فلسطین و اراضی اشغالی لبنان
12- مشارکت در قتل عام اکراد و شیعیان عراق
13- تجاوز نظامی به افغانستان
14- تجاوز نظامی به عراق
15- مداخله نظامی در اغلب رویدادهای منطقهای جهان در پوشش ناتو
16- دامن زدن به تورم و فقر در سطح جهانی
موارد قابل شمردن به قدری متعدد است که نهایتاً به آمار و ارقام سرسامآوری از تعدیات و توسعه طلبیهای استکبار جهانی ختم می شود.
حتی اگر بتوان به روی تمامی این جنایات که تشریح هر یک از آنها نیازمند چند ده جلد مطالعه در چارچوب کتاب است، نمیتوان از اختصاص بودجه سالانه برای نابودی و براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی از سوی کنگره آمریکا صرف نظر کرد.
حال در شرایطی اینچنین حساس طبیعتاً نظام جمهوری اسلامی ایران ناگزیر از برقراری ارتباط با کشورهای همسایه و مؤثر در منطقه چون روسیه است.
روسیه به رغم برخی از شیطنتها و کاسبکاریهای سیاسی در روابط اقتصادی و سیاسی با ایران، همچنان بنابرتأکید بسیاری از صاحبنظران، به عنوان مجرای مؤثری میتواند بسیاری از منافع ملی ایران را در سطح جهان پشتیانی کند. تمسک جستن به دلایل سطحی و تنگ نظرانه نمیتواند روابط خارجی ایران و روسیه را که دارای اعماق گستردهای است دچار بحران کند.
امروز حتی کورها هم میبینند که روش «دیپلماسی عمومی»ایالات متحده آمریکا توسط عدهای از شکست خوردگان سیاسی در ایران به سمت عمومیت یافتن واقعی به پیش برده میشود.
اگرچه تلاشهای نافرجام عدهای حداکثر 400-500 نفر در جمع روزنامهنگاران، فعالان هنری و فرهنگی باصطلاح دگراندیش نمیتواندف روند استکبار ستیزی را در ایران مورد انحراف قرار دهد، لیکن ادامه این جریان پیامدهای خوشایندی برای کشور ندارد و سوخت موتورهای تبلیغاتی غرب را تأمین میکند.
جای تأسف فراوان دارد که عدهای از به اصطلاح نخبگان سیاسی چشم خود را بر واقعیتی چنین عریان به خاطر برخی از مطامع سیاسی بستهاند. اما کنش مذکور از سوی جریان اصلاحطلب در تغییر دادن جهت مبارزه با آمریکا به مبارزه با روسیه میتواند معلول برخی از عوامل به شرح ذیل باشد:
1- جریان اصلاحات می کوشد تا با سردادن شعار مرگ بروسیه هر چه بیشتر سیگنالهای دوستی را به سمت آمریکاییها ارسال کنند و همچنان از کمکهای مالی و تبلیغاتی ایشان برای کودتایت نافرجام انتخابات ریاست جمهوری بهرهمند. باشد. این تاکتیک روشی است تا همچنان اصلاحطلبان را درنده یک دارایی مشخص و قابل اعنا برای آمریکاییها به عنوان یکی از منابع بزرگ قدرت جهانی درصدر جدول حفظ کنند.
در حقیقت اصلاحطلبان با چشمپوشی بر واقعیتهای جنایتهای بزرگ آمریکا در حق مردم ایران و جهان به خوبی میدانند که جریانهای بدون سود برای آمریکایها جریان مردهاند.
2- تردید باید کرد و چه دیگر جهتگیری کودتای پس از انتخابات در ایران علیه روسیه موضوعی است که ایالات متحده با توسل به عوامل داخلیاش آن را تعقیب میکند.
3- حس دشمنی تاریخی آمریکا و روسیه و نفوذ همچنان باقی مانده جنگطلبان آمریکایی در کابینه اوباما این روند را تقویت می کند و آمریکاییها در حال حاضر با سرمایهگذاری ناچیزی به این وسیله از دشمن دیرینه و رقیب اکنون خود در آسیا و خاورمیانه انتقام میگیرند.
4- فضازدگی سیاسی و کماطلاعی جمع هواداران جریان کودتا که خود را «سبزها» مینامند نیز در تقویت این روند نقش بسزایی دارد. این گروه را اغلب افراد کمسواد، بیاطلاع و تحت تأثیری تشکیل میدهند که با یک سخنرانی یا مقاله قابلیت بسیج شدن علیه هر هدفی را دارند.
تلاش رسانههای جریان موسوم به اصلاحات برای به کار گرفتن این بخش از توان انسانی نیز در خور توجه است که به صورت مستمر روسیه را مهرهای فراموش شده در تضییع حقوق ملت ایران معرفی میکنند.
عوامل فوق دست به دست هم داده و یک جریان سطحی و مقطعی را در روسیه ستیزی در ایران شک داده است.
این جریان البته درصدد است با سیاست «کاریکاتوریستی» مبارزه با روسیه را جایگزین مبارزه با آمریکا در نهضت انقلاب اسلامی نموده و آن را شبیهسازی کند. طبیعتاًروسیه به دلیل عدم برخورداری از ویژگیهای آمریکا و البته درک صحیح شناخت ایدئولوگهای جریان اصلاح طلب، از ظرفیتهای لازم برای چهرهسازی و «دشمن سازی» که مور نیاز جریان یاد شده برخوردار نیست جریان مرگ بر روسیه از هم اکنون به دلیل آگاهی مردم عمق روحیه استکبار ستیزی و مشخص بودن ماهیت اسکتباری دولت آمریکا و عدم تغییر خط مشی آن، طرحی شکست خورده به شمار میآید.