کد خبر: 1073108
تاریخ انتشار: ۲۹ آذر ۱۴۰۰ - ۲۱:۰۰
یادکردی از شهید مدافع حرم محسن فرامرزی که ۳۰ آذر ۹۴ به شهادت رسید
حاج محسن از تعلقاتش گذشت و شهید دفاع از حرم شد شهید مدافع حرم محسن فرامرزی از نیرو‌های زبده حفاظت از شخصیت‌ها بود که در بسیاری از امور نظامی تبحر داشت. چند سال پیش که به تازگی در جبهه سوریه به شهادت رسیده بود، به اتفاق جمعی از دوستان به خانه شان رفتیم و با همسر و سه فرزندش دیدار کردیم. در سالروز شهادت او در ۳۰ آذر ۱۳۹۴، یادکردی از این شهید والامقام را تقدیم حضورتان می‌کنیم.
غلامحسین بهبودی

شهید مدافع حرم محسن فرامرزی از نیرو‌های زبده حفاظت از شخصیت‌ها بود که در بسیاری از امور نظامی تبحر داشت. چند سال پیش که به تازگی در جبهه سوریه به شهادت رسیده بود، به اتفاق جمعی از دوستان به خانه شان رفتیم و با همسر و سه فرزندش دیدار کردیم. در سالروز شهادت او در ۳۰ آذر ۱۳۹۴، یادکردی از این شهید والامقام را تقدیم حضورتان می‌کنیم.
بچه جنوب شهر
شهید محسن فرامرزی متولد ۱۳۶۵ در تهران بود. خانه‌اش در جنوب غرب تهران و منطقه ۱۸ قرار داشت. این منطقه همراه دو منطقه ۱۷ و ۱۶ در دوران دفاع مقدس هزاران شهید داده بودند و از مناطق شهید خیز نه تنها تهران که کشور به شمار می‌آمدند. آقا محسن هم از نوجوانی بسیجی شد و تصمیم گرفت راهی را انتخاب کند که در روزگاری نه‌چندان دور بسیاری از بچه محل‌هایش در دفاع مقدس و دیگر وقایع پیموده بودند.
محافظت از شخصیت‌ها
شهید فرامرزی وقتی ۱۹ سال داشت، با همسرش عقد می‌کند و سپس به عضویت سپاه درمی‌آید. دو سال در دانشکده افسری اصفهان به تحصیل می‌پردازد و بعد به تهران برمی‌گردد و در سپاه انصار مشغول می‌شود. شغل او محافظت از شخصیت‌ها بود. زمانی که به دیدار خانواده‌اش رفتیم، همسر شهید می‌گفت: «همسرم مدتی در شورای نگهبان مسئول دفتر بود. بعد به تیم حفاظت آیت‌الله جنتی منتقل و بعد هم در تیم آیت‌الله امامی کاشانی مشغول شد. حضرت آقای امامی کاشانی همسرم را خیلی دوست داشت. حتی ایشان را پسرم صدا می‌زد و در شهادتش خیلی متأثر شد. حاج‌محسن چند وقتی هم در تیم آقای لاریجانی بود، اما دوباره به تیم حفاظتی آیت‌الله امامی کاشانی برگشت و این بار به عنوان سرتیم حفاظت ایشان خدمت کرد تا اینکه به سوریه رفت و به شهادت رسید.»
سه دسته گل
حاج محسن زمان اعزامش به سوریه دو پسر و یک دختر داشت. هنگام اعزامش اولین فرزندش محمدرضا فقط ۱۱ سال و دخترش فاطمه تنها هفت سال داشت و محمدطا‌ها هم که چهار ساله بود. با وجود سه فرزند قد و نیم قد، حاج محسن تصمیم گرفته بود به جبهه برود. دلیل رفتنش هم این بود که می‌خواست از دانش نظامی‌اش در آن جبهه استفاده و تا حد امکان، رزمنده‌های کم تجربه‌تر را راهنمایی کند.
اما رفتنش به این راحتی‌ها نبود. تعلق خاطری که همسر و سه فرزندش به او داشتند چیز کمی نبود. خصوصاً فاطمه که سوگلی بابا به حساب می‌آمد و شب آخری که حاج محسن می‌خواست به محل اعزامش برود، آن قدر صبر کرد تا فاطمه بخوابد و پشت سر او بی‌قراری نکند. همسر شهید می‌گفت: «حاج‌محسن دخترمان فاطمه را آن قدر دوست داشت که اگر در لحظه آخر او بیدار بود، شاید صدای او، گریه‌اش یا حتی نگاهش مانعی سر راهش می‌شد، اما شهید فرامرزی همه را گذاشت و رفت.»
۲۵ روز در شام
شهید فرامرزی روز پنجم آذر ۱۳۹۴ به سوریه می‌رود. رفتن او به آنجا خیلی طول نمی‌کشد و دقیقاً ۲۵ روز بعد یعنی در ۳۰/۹/۹۴ در خان‌طومان به شهادت می‌رسد. او در روز رسیدنش به دمشق چند خطی را به یادگار می‌نویسد که هنوز هم موجود است. در دستنوشته او آمده است: «به زیارت حرم حضرت رقیه (س) و حضرت زینب کبری (س) مشرف شدیم و چه صفایی داشت این زیارت، گویی که اهل بیت (ع) تو را پذیرفته‌اند و ندای «سلمان منا اهل بیت» رسول خدا را می‌شنوی. الحمدلله که خداوند توفیق این تشرف و این عرض ارادت را نصیب‌مان کرد و حضرت زینب (س) منت بر سر ما نهاد تا مدافع دل و دین و ایمان خودمان باشیم که حرم آل‌الله بی‌نیاز از امثال من حقیر است. نامه دخترم را در حرم حضرت رقیه (س) مجدداً خواندم و به یاد درد دل‌های ایشان با سر بریده پدر، تقدیم ایشان نمودم.»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار