کد خبر: 1072700
تاریخ انتشار: ۲۶ آذر ۱۴۰۰ - ۲۱:۰۱
گزارش «جوان» از پرسش و پاسخ مجازی دانشجویان با یک رزمنده و جانباز مدافع حرم
بسیجی‌ها فرهنگ انقلاب در جبهه مقاومت را عمق می‌بخشند بحث دفاع از حرم و رزمندگانی که به این جبهه اعزام می‌شدند از سال ۱۳۹۲ برای عموم مردم علنی‌تر شد.
غلامحسین بهبودی

بحث دفاع از حرم و رزمندگانی که به این جبهه اعزام می‌شدند از سال ۱۳۹۲ برای عموم مردم علنی‌تر شد. هرچند «محرم ترک» به عنوان اولین شهید مدافع حرم در زمستان ۱۳۹۰ به شهادت رسید، اما اوایل جنگ در سوریه خیلی به وقایع آنجا در رسانه‌ها پرداخته نمی‌شد. پس از مدتی فضا برای پرداختن به جبهه دفاع از حرم بازتر شد و مردم با این مقوله بیشتر آشنا شدند. اکنون با گذشت چیزی حدود یک دهه از جبهه دفاع از حرم، هنوز سؤالاتی وجود دارد که ذهن عموم مردم و خصوصاً جوان‌تر‌ها را مشغول می‌کند. چندی پیش در نشستی که در فضای مجازی برگزار شده بود، شرکت کردیم. آنجا جانباز عبدالمحمود محمودی که هم در دفاع مقدس و هم در دفاع از حرم جنگیده و در سوریه نیز مجروح شده است، پاسخگوی سؤالات چند دانشجو بود که تصمیم گرفتیم چند سؤال طرح شده در این جلسه با پاسخ‌هایی را که رد و بدل شد تقدیم حضورتان کنیم.

خانم‌ها و جبهه دفاع از حرم!
یکی از سؤالات جالبی که دو نفر از خانم‌ها مطرح کردند، علت نبردن آن‌ها به جبهه دفاع از حرم بود. در پاسخ به این سؤال جانباز محمودی گفت: دقت کنید به اصل سؤال! در نقشی که برای زن در اسلام تعریف شده است، قرار نیست آن‌ها در وهله اول اسلحه به دست بگیرند و به جبهه بروند؛ اولاً دفاع صرفاً به منزله شمشیر به دست گرفتن نیست، برایش تعاریف دیگری هم شده است. ما آنقدر در قصه عاشورا نقش امام حسین (ع) را پررنگ می‌بینیم که تلألؤ نقش و درخشش چهره ایشان، باعث شده تا برای برخی افراد نقش حضرت زینب (س) آنطور که باید جا نیفتد. در هیچ جایی از تاریخ عاشورا نداریم که بی‌بی زینب (س) شمشیر به دست بگیرند و با دشمن بجنگند، اما برای همه ما روشن و مسجل است که جمله «کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود» چه معنی دارد و ایشان چطور پس از فاجعه عاشورا، با روشنگری‌های خودشان در دربار ابن زیاد و همین طور یزد، به دفاع از حرکت امام حسین و یارانش در کربلا پرداختند و پیام‌رسان شایسته شهدای عاشورا شدند.
در ادامه خانم دانشجویی که گویا در رشته پزشکی تحصیل می‌کرد، این سؤال را مطرح کرد که حداقل در دوران دفاع مقدس خانم‌ها برای مداوای مجروحان به جبهه یا پشت جبهه اعزام می‌شدند، چرا این موضوع در جبهه دفاع از حرم عملیاتی نشد؟
در پاسخ به این سؤال، جانباز مدافع حرم گفت: شرایط جبهه‌های دفاع مقدس با هجوم همه جانبه‌ای که بعثی‌ها به مرز‌های ما داشتند با بحث دفاع از حرم تفاوت داشت. در همان جنگ تحمیلی هم دوره‌های مختلف شرایط خاص خودش را داشت، حمله اولیه دشمن و غافلگیری جبهه داخلی شرایطی را ایجاد کرد و اواسط جنگ و اواخر جنگ هم شرایط خاص خودش را داشت. در موضوع جنگ در سوریه آنقدر پسران و مردان جوانی بودند که با اصرار می‌خواستند به این جبهه اعزام شوند که دیگر لزومی به اعزام خانم‌ها به این جبهه نبود. من شاهد بودم رزمندگان مدافع حرم با گریه می‌گفتند اگر قرار باشد یک گلوله به کاشی‌های بارگاه حضرت زینب بخورد، حاضرند این گلوله به سینه آن‌ها بخورد، اما خراشی حتی به دیوار‌های حرم حضرت زینب (س) و اهل بیت نیفتد.

خاطره یک دانشجو
در ادامه یکی از خانم‌های حاضر نیز با بیان خاطره‌ای از تلاش فرهنگی جریان ضد انقلاب در اصفهان گفت یک روز دوستی را دیدیم که قبلاً چادری بود و هیئت می‌آمد. ایشان کم سن و سال و ساده هم بود. یک‌بار دیدیم در خیابان سگی را دستش گرفته است. اول فکر کردیم اشتباه می‌کنیم، اما خودش بود. احوالش را پرسیدیم، گفت این سگ را یک خانم مهربانی به من داده و حتی خودش هم غذای سگ را تأمین می‌کند! وگرنه من که پول نگهداری این حیوان را ندارم. وقتی تحقیق کردیم فهمیدیم آن خانم بهایی است و این‌ها با یک نقشه حساب شده‌ای دارند روی دختر‌های شهر ما کار می‌کنند. وقتی دشمن دارد اینطور از وجود زن سوءاستفاده می‌کند، ما هم آنقدر مجال و فضا برای دفاع از اسلام و ارزش‌ها داریم که دیگر نیازی به حضور فیزیکی خانم‌ها در جبهه‌ای مثل سوریه یا عراق نیست.

چقدر حقوق می‌گرفتید؟
سؤال بعدی که طرح شد، حقوق ماهانه مدافعان حرم بود. در پاسخ به این سؤال جانباز محمودی گفت: این سؤال را خارج از فضای احساسی پاسخ می‌دهم. من همان حقوقی که به عنوان یک افسر پاسدار اینجا دریافت می‌کردم، هنگام حضور در سوریه هم همان را دریافت کردم. سایر دوستان هم همین طور، بعد‌ها قرار شد حق مأموریت هم تعلق بگیرد که هیچ وقت عملی نشد. ما هم نه پیگیر هستیم و نه درخواستی در این خصوص داده‌ایم.

دفاع مقدس معنوی‌تر بود یا دفاع از حرم؟
از آنجایی که جانباز محمودی هم در دفاع مقدس و هم در دفاع از حرم حضور داشت، یکی از سؤالاتی که از سوی چند نفر از شرکت‌کنندگان در بحث مطرح شد این بود که حال و هوای دفاع مقدس بهتر و معنوی‌تر بود یا حال و هوای دفاع از حرم؟
در پاسخ به این سؤال آقای محمودی گفت: حداقل از نظر من این دو (دفاع مقدس و دفاع از حرم) یکی بود. سبقه و ساختار و سازمانش یکی بود. دشمن یکی بود و فرمانده یکی بود. مجموعه عواملی که باعث شد ما در این دو جبهه قرار گیریم یکی بود. از زمان جنگ و تا الان نه اعتقادات ما تغییر کرده و نه انگیزه و شرارت‌های دشمن. قطعاً همان چیزی که به بچه‌های ما آن زمان معنویت می‌داد الان هم همان حال و هوا وجود دارد.

دلتان برای یک تکفیری سوخته؟!
یک سؤال جالب که از سوی یکی از دانشجو‌ها مطرح شد، این بود که «در مدت حضورتان در جبهه دفاع از حرم، دلتان برای یک تروریست تکفیری سوخته است؟»
محمودی در پاسخ به این سؤال گفت: یک‌بار قبل از شهرک حمره که مقابل خان‌طومان است، من به جنازه یک جوان تکفیری برخوردم که مدارکش نشان می‌داد اهل ادلب است. آنجا چند تکفیری کشته شده بودند و این جوان یکی از آن‌ها بود. بعدازظهر بالا سر این جنازه‌ها روی پلی رسیدم. وقتی نشستم بیسیم توی دست یکی از این تروریست‌ها را بردارم و به بچه‌های اطلاعاتی برسانم. جلوتر رفتم دیدم یک جوان تکفیری است. با سرلوله تفنگم گوشی را از جیبش خارج کردم، چون جنازه‌اش خونی بود و می‌ترسیدم دستم را خونی کند. خیلی دوست داشتم بدانم این‌ها چه چیزی در گوشی‌شان دارند، چون بخشی از شخصیت این تروریست‌ها را می‌شد از داشته‌های گوشی‌شان فهمید. سرحوصله که گوشی را باز کردم و فیلم و عکس‌ها را نگاه کردم، قریب به ۳۰۰ عکس از آن جوان در این گوشی بود. تک‌تک دیدم. حتی یک عکس مسئله‌دار در گالری گوشی نبود. شاید ۸۰ کلیپ داشت، حتی یک دانه کلیپ مسئله‌دار نداشت. تمامی این عکس‌ها و کلیپ‌ها همگی در خصوص فضائل جهاد و جایگاه مجاهدین در این دنیا و آن دنیا و... بود.
این جانباز دفاع از حرم گفت: وقتی چهره آن جوان که خیلی خوشتیپ بود به نظرم آمد و داشته‌های داخل گوشی‌اش را کنار هم گذاشتم، دلم به حالش سوخت. او با زیبایی ظاهری‌اش می‌توانست در دانشگاه یا حتی عرصه بازیگری حضور پیدا کند و موفق باشد تا اینکه بخواهد به جنگ بیاید و کشته شود. دلم برای این جوان سوخت، اما چرا؟ دلم سوخت، چون او داشت در جبهه‌ای می‌جنگید که به اسم اسلام جنایت‌های بسیاری انجام می‌دادند. او در جبهه‌ای می‌جنگید که سرسلسله‌اش را صهیونیست‌ها و استکبار جهانی با دلار‌های عربی در دست داشتند. او جوانی و زیبایی‌اش را حرام چنین افکار باطلی کرده بود. این‌ها باعث شد من دلم به حال آن جوان بسوزد که چطور ذهنش را در اختیار گرفته و او را در جبهه باطل به هلاکت کشانده بودند.

چرا بسیجی‌ها رفتند؟
سؤال دیگر این بود که با وجود این همه نیروی نظامی کارآمد، چرا باید بسیجی‌ها به جنگ در سوریه می‌رفتند؟ در پاسخ به این سؤال محمودی گفت: من این سؤال را با یک مثال عرض می‌کنم. در اردو‌های جهادی بچه‌های بسیجی با ابتدایی‌ترین وسایل، اما با جان و دل می‌روند و یک مسجد یا یک حمام و... را در نواحی دورافتاده می‌سازند. شاید اگر شما ساختن همین حمام روستایی را به یک شرکت واگذار کنید، راحت‌تر باشد، اما حضور این بسیجی‌ها صرفاً عمرانی نیست، حضور این بچه‌ها در آن نواحی دورافتاده کادر‌سازی است و از طرف دیگر روحیه بسیجی را به جوانان و مردم آن نواحی منتقل می‌کند.
همین اثرات و خیرات در حضور بسیجی‌ها در جبهه دفاع از حرم هم دیده می‌شود. بردن یک بسیجی به دفاع از حرم این است که فرهنگ بسیجی در آن مناطق گسترش پیدا کند. آن‌ها بروند و این روحیه را به جوانان آنجا منتقل کنند. جبهه ما تک بعدی نیست که بخواهیم صرفاً نگاه نظامی داشته باشیم و شما هم نباید به این جبهه صرفاً تک بعدی نگاه کنید.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار