
با گذشت هشت سال از اشغال افغانستان توسط آمریکا که بهانههای مضحک آن امروز از دستور کار خارج شده و دستگیری رهبران القاعده و طالبان اولویتی برای آمریکا و ناتو ندارد، دولتسازی و امنیتسازی و ملتسازی به عنوان شعارهای جدید به اهداف آمریکا و ناتو تبدیل شدهاند.
اساساً استراتژیهای آمریکایی و غربی با تصور و توهم تهدید، ساز و کار و بسترهای اجرایی اهداف خود را دنبال میکنند و این مدل پایهای برای بلوکبندیهای امنیتی- سیاسی و ابزاری برای فروش و مسابقه تسلیحاتی در نقاط مختلف جهان است. پس از افغانستان که تقریباً از یک سال گذشته در بنبست کامل بسر میبرد و آمریکا و ناتو برای اعزام نیروی جدید و مضاعف و حتی نقاط استقرار و نوع مأموریت با هم چانه میزنند و نتیجهای هم حاصل نشده، مترسک القاعده و طالبان ابزار شانتاژ، فشار و مهندسی امنیتی- سیاسی در سطح کلان در پاکستان شده است و دولت پاکستان برای رفع اتهام از خود و دریافت کمکهای مالی و معونه نظامی باید به ساز آمریکا برقصد تا وعده پاداش بیشتر را دریافت کند.
راسموسن، نخست وزیر سابق دانمارک که در دوره وی اهانت به پیامبر اکرم(ص) واقع شد و هرگز از این توهین پشیمان نشد، امروز برای برونرفت از بنبست ناتو و آمریکا در افغانستان به فراخوان کشورهای اسلامی برای نجات از باتلاق افغانستان روی آورده است.
راسموسن نیز از همان منطق پیشگفته و توهم تهدید مشترک استفاده میکند و در ابوظبی در کنار قرارداد تبادل اطلاعات جاسوسی با امارات، مبنای درخواست خود از کشورهای اسلامی را منافع امنیتی مشترک عنوان میکند.
تروریسم، گسترش سلاحهای کشتار جمعی، دولتهای ناکارآمد و دزدان دریایی محورهای این منافع مشترک تعریف شدهاند ولی از سوی دیگر بودجه رسمی آمریکا، برای گفتمان و تعامل دوستانه با طالبان، ردیف قابل توجهی را در نظر گرفته است.
البته هم سرویس جاسوسی آمریکا و هم دستگاه امنیتی امارات و دلارهای نفتی امارات و عربستان، پایههای طالبان و القاعده را در مناطق قبایلی پاکستان و سپس در افغانستان بنا نهادهاند تا ارتش سرخ شوروی را با فرجام شکست روبهرو کنند. امروز هم بانیان و سازندگان القاعده و طالبان به همان نام و مبارزه با تروریسم دو هدف بزرگتر را نشانه رفتهاند.
هدف اول این است که آمریکا و ناتو و غربیها نمیتوانند هزینهها و تلفات مستمر اشغال افغانستان را تحمل کنند و رسوایی افزایش چند برابری مواد مخدر که دست انگلیسیها و سپس آمریکاییها را برملا میکند، سرافکندگی غیر قابل تحملی است.
وقتی در راهبردهای آمریکا و ناتو، همزیستی و حتی مشارکت طالبان در حکومت افغانستان مطرح است چرا باید تلفات دوره چانهزنی را آمریکا و ناتو بپردازند؟ اگر فرماندهان انگلیسی و آمریکایی با طمع اشغال یکصد ساله، پا به افغانستان گذاشتهاند و از گفتن آن هم ابایی ندارند اولویت خود را در بخشهای نرمافزاری، ملتسازی و دولتسازی قرار دادهاند، هزینه این اشغالگری را باید کشورهای اسلامی بدهند؟
راسموسن در مصاحبه خود با روزنامه شرقالاوسط، مشارکت کشورهای اسلامی در امور نظامی و کمکهای مالی را ضروری میداند تا هزینه مالی و جانی را در استمرار اشغال افغانستان، بر عهده کشورهای اسلامی قرار دهد.جالب است که آمریکا و ناتو وظیفه خود را در شرایط فعلی آموزش و تجهیز نیروهای نظامی و امنیتی افغانستان میدانند ولی طی نشستهایی مانند ابوظبی، توهم تهدید کارساز خواهد شد.
برای جلب مشارکت امارات و برخی دیگر از کشورهای عربی، ایرانهراسی سوژه اصلی است تا هدف دوم نیز محقق گردد.
منافع استعماری در منطقه که قبلاً با ژاندارمی شاه ایران و سیاستهای دو ستونی در منطقه تأمین میشده و امروز در شرایط متزلزل حکومتهای توتالیتر و ارتجاعی عربی در خطر هستند، از طریق یک توهم تهدید با نام ایران و از طریق یک مجموعه به هم پیوسته که به دنبال نظام امنیتی جدیدی در منطقه است، بیانیه همکاری استانبول(ناتو) و نشست گفتمانی مدیترانهای را برای یکپارچهسازی در کنار صهیونیسم بینالمللی و استکبار جهانی، مبنا قرار داده است.
راسموسن برای حفظ نظامیان غربی و کاهش تلفات در افغانستان، وعدههای رؤیایی به امارات و دیگر کشورهای منطقه میدهد تا پایههای سلطه ناتو در منطقه را امکانپذیر کند.جالب است که به طور همزمان وزیر خارجه آمریکا نیز در امارات بسر میبرد تا بن بست دیگر اوباما در روند سازش با رژیم صهیونیستی نیز، با عنوان از سرگیری مذاکرات بین حکومت خودگردان و رژیم صهیونیستی برطرف شود و از طریق وارد کردن امارات به تیم مصر و اردن و عنوان میانجی در مذاکرات غیرمستقیم بین ابومازن و نتانیاهو، روند عادیسازی روابط با صهیونیستها به پیش برود.هزینه اشغال افغانستان و بنبست آمریکا و ناتو و هزینه اشغال فلسطین و رضایت صهیونیستها را باید کشورهای سازشکار عربی بپردازند تا منافع غرب در تسلط برمنطقه از جیب کشورهای منطقه داده شود.