در این پست میخواهیم روی پدیده کنجکاوی، فضولی و تعقیب آدمها تمرکز کنیم. هیچ تا به حال متوجه شدهاید که ما هر روز دقایقی از وقت خود را صرف همین کار میکنیم؟ ما ناخواسته میخواهیم بدانیم دوست قدیمیمان که از او جدا افتادهایم چه حال و روزی دارد؟ چقدر از نظر اقتصادی موفق است؟ آیا همسرش زیباست؟ به تازگی چه خریده؟ چه سفری رفته؟ چه دیدگاه سیاسی دارد؟ چقدر تناسب اندام خود را حفظ کرده؟ ممکن است انکار کنیم، اما در حد مینیمال هم شده بخش قابل توجهی از فعالیت ما روی همین داستان متمرکز است.
گاهی وقتها ما دوستانی داریم که یکی دو دهه است به اصطلاح غیب شدهاند. نمیدانیم که فرضاً همکلاسی دبیرستان ما الان کجاست؟ یا دختر زیبای همسایه که زمانی سر و سری با او داشتیم و «گمان» میکردیم که هم گوشه چشمی به ما دارد، کجا رفته است. نمیدانیم که هممحلهای نابغه محلهمان آخرش استاد یک دانشگاه فرنگی شده یا کارمند شکمگنده افسرده یکی از ادارات دولتی!
پس وقتی به یاد او میافتیم شروع میکنیم به یکسری جستوجوهای اینترنتی. اول اسمش را گوگل میکنیم. با انبوهی از تشابههای اسمی برمیخوریم. شک میکنیم. آیا این الان قیافه جدید دوست قدیمیمان است؟ یا این عکس شخص دیگری است؟ این آدم ابله اصلاً چطور توانست این مدرک را بگیرد؟ دوره و زمانه را ببین که چه سفلههایی را رو میآورد! این آدم خجول الان برای شما شده نظریهپرداز و آدم رسانهای؟ مردهشورش را ببرند...
اگر جستوجوهای اولمان در گوگل به جایی نرسید سعی میکنیم هجاهای دیگر فارسی و انگلیسی اسمش را امتحان کنیم. باز اگر به نتیجه نرسیدیم، به فیسبوک، اینستاگرام، لینکدین و تلگرام هم سر میزنیم و با پشتکار اکانتها را جستوجو میکنیم و با انبوهی از نامهای مشابه سرگیجه میگیریم، اما امید خود را حفظ و دانه دانه اکانتها را تفحص میکنیم!
اگر جستوجوی ما به نتیجه رسید، تازه کارمان شروع میشود.
روی عکسهای سلفی او زوم میکنید. چینهای روی پیشانی یا موهای سفید روی شقیقه و طرز نگاهش را با کنجکاوی میبینید. روی عکسهای اینستاگرام زوم میکنید. اگر شخص تحت کنجکاوی خانم باشد، حجم کنجکاویها بالاتر میرود. آرایش و نوع لباس پوشیدنش عوض شده؟ احیاناً اگر ایشان فرنگ رفته باشند و دیگر لباسهای رسمی داخل ایران را در برنمیکنند، کارتان درآمده، حالا باید از روی پوشش حدس بزنید که اصلاً نوع تفکرش احتمالاً در آن زمان که با او آشنا بودید، چه بوده. آیا به راستی او همان زمان همینقدر خوش هیکل یا نافرم بود و متوجه نشده بودید؟ چقدر در ویدئوی جشن تولد راحت و بیتکلف است! چرا زودتر متوجه نشده بودید؟ چه همسر بدریختی دارد؟ اصلاً چطور او را پسندیده است. اصلاً به هم نمیآیند.
بعد شروع میکنید به جستوجوی پسزمینهها، قسمتهایی از خانهاش را که پیدا هستند با دقت میبینید. سعی میکنید از دکوراسیون، دیوارها و دیوارآویزها پی به ثروت یا محنت کنونی او ببرید.
کار اصلاً تمام نشده. حالا باید نگاه کنید که از بین دوستان کنونی شما چه کسانی بیشتر پستهای او را لایک میکنند؟ اوه! کسی را پیدا میکنید که بدون استثنا پای همه مطالب او لایک گذاشته؟ آیا بین این دو رابطهای است؟ چطور زودتر نفهمیده بودید؟ همان زمان در دانشگاه هم اینها نشانههایی بروز داده بودند! چرا دوستتان نگفته بود که پیج این یار مشترک را خیلی زودتر از شما پیدا کرده بود. آیا نمیخواست شما عکسها را ببینید؟!
کار باز هم تمام نشده. حالا باید پروفایل آدمهای غریبهای که او را دنبال میکردند پیدا کنید... میبینید چه حجمی از کنجکاوی در شبکههای اجتماعی وجود دارد. حالا شما ممکن است چنین چیزهایی را انکار کنید یا استثنائا چین عاداتی نداشته باشید، اما این موارد چیزهای روتین کمتر بحث شده در شبکههای اجتماعی هستند.
حالا خدا نکند کار به تعقیبهای دو یار از هم جدا شده برسد. علاوه بر همه این کنجکاویها، حجم پیامهای متقابلی که این دو در لفافه برای هم میفرستند بسیار زیاد است. این دو در قالب پستهایی ظاهراً کاملاً عادی، انگار که دارند ترانه معروف I Will Survive را مدام برای هم پخش میکنند: ببین چقدر رابطهام با یار کنونیام خوب است. ببین چقدر فیت و خواستنی شدهام. آنقدر حالم خوب است که سرگرمیهای مفرح جدید پیدا کردهام...
نوع دیگر پیامها هم شلیک نفرینهایی با مخاطب ناشناس است که البته کسانی که آن دو را میشناسند میدانند که این نفرینها برای زمانه صادر نشدهاند، بلکه مخاطبی مشخص دارند!
اینستاگرام مدام آپدیت میکند، اما این لعنتی چرا استوری را اینطوری درست کرده. نمیشود ناشناس استوریها را دید و طرف متوجه کنجکاوی میشود. اما اینکه کاری ندارد، یک پروفایل ناشناس درست میکنید و این مشکل هم حل میشود. اما شاید هیچ چیز به اندازه تحت تعقیب قرار گرفتن آنلاین زجرآور نباشد. شما تا دیروز راحت در شبکههای اجتماعی یا وبلاگ خود رفتار میکردید. اما حالا مجبور هستید که رعایت کنید. مطلب سیاسی رادیکال به اشتراک نگذارید، نقاب به صورت بگذارید و در مورد احساس خود ننویسید.
اینفلوئنسر یا آدم رسانهای معتبری شدهاید؟ برخی دوستان پیرامون شما بدترین دشمنان شما هستند. آنها سعی میکنند نخست کاری نکنند که بر شهرت و اعتبار شما افزوده شود. بعد که ناامید میشوند کارهایی میکنند که دلسرد شوید. مثلاً به صورت ناشناس اشتباههایتان را با لحنی گزنده و تمسخرآمیز به شما گوشزد میکنند.
بعد برخوردن به دو سه بار مشکل دیگر از حیطه احتیاط منطقی به وادی پارانویا گام مینهید و خودتان هم از این بدگمانی، مدام شرمنده میشوید. اما دیگر شما آن آدم سابق نمیشوید. حالا دیگر هر وقت میخواهید یک سلفی یا لایو بگذارید یا مطلبی بنویسید، چند ده چشم را روبهرویتان میبینید با چند ده دست و دفترچه یادداشت که دارند ریز کارهای شما را یادداشت میکنند.
میشود پروفایل را پرایوت کرد، محتاط نوشت، نقد نکرد، از احساس شدید یا غم درونی ننوشت، عشق به همسر فعلی را بروز نداد و خیلی کارهای دیگر، اما اینکه دیگر نمیشود زندگی در شبکههای اجتماعی!
وبلاگ یک پزشک