حتماً نظریه پنجره شکسته را شنیدهاید. اگر هم چیزی نمیدانید کافی است در اینترنت جستوجو کنید تا شما را با مفهومش آشنا کند. نظریه پنجره شکسته نظریهای در جرمشناسی است. حتماً نظریه پنجره شکسته را شنیدهاید. اگر هم چیزی نمیدانید کافی است در اینترنت جستوجو کنید تا شما را با مفهومش آشنا کند. نظریه پنجره شکسته نظریهای در جرمشناسی است. این نظریه میگوید دیدن یک پنجره شکسته در یک خانه یا کارخانه به شما این پیام را میدهد که در آن مکان اوضاع بسامان نیست و نظمی وجود ندارد. این نظریه معتقد است گاهی افراد یک جامعه درباره مسائل کلی توسط نشانههای جزئی داوری میکنند. به عنوان مثال برای جرم شهری نشاندهنده میزان جاری اختلال شهری و خرابکاری و تأثیرگذاری آن بر افزایش جرم و رفتارهای ضد اجتماعی است. این نظریه میگوید نظارت و نگهداری محیطها و المانهای شهری در یک وضعیت خوب ممکن است از خرابکاری بیشتر و از تشدید جرمهای جدیتر جلوگیری کند. این نظریه اولین بار توسط جیمز کیو ویلسون و جرج الکلینگ در مقالهای معرفی شد.
پاتوق خلافکارها در مکانهای بی در و پیکر
نظریه را متوجه شدید؟ اصلش این است که اگر چیزی خراب شد باید آن را زود درست کرد، زیرا بیتوجهی به خرابیها و نواقص میتواند مدام تکرار شود و عوارض جبرانناپذیری بهجا بگذارد. درست مثل خراب بودن خانهها که دزدها و خرابکارها را بیشتر به آنجا میکشاند و تحریک میکند که آسیب بیشتری بزنند. یا اگر جایی متروکه بود حتماً پاتوق خوبی برای خلافکاری است.
شما خودتان را بگذارید جای خلافکارهای شهر. میخواهند جایی جمع شوند و پاتوقی راه بیندازند و برای خلافهایشان برنامهریزی کنند. خب اگر جایی باشد که پنجرههایش شکسته یا در و پیکر درستی ندارد، گزینه بهتری نیست؟
چنین جایی احتمالاً نظارت کمتری دارد و به حال خودش رها شده است. یا در نظر بگیرید خیلی از اماکن تاریخی یا عمومی شهرها وقتی متروکه میشوند به محلی برای تجمع دورهگردها و بزهکارها و... تبدیل میشوند. در حالی که میشود با یک بازسازی ساده شهری جلوی فجایع بزرگتر را گرفت.
حالا بیایید این پنجرههای شکسته را به تمام جنبههای زندگی تعمیم دهیم. مثلاً روابط انسانی!
پنجرههای شکسته روابط
باید مراقب تعویض پنجرههای شکسته روابط باشید. باید نقصها را جبران کنید. اگر بیدقتی یا عدم توجه شما باعث تیرگی رابطهتان شده باید تا تنور داغ است آن را درست کنید. نه اینکه امروز با حرفی او را برنجانید. فردا جور دیگر او را برنجانید و آنقدر برای رفتارتان عذر نخواهید که دیر شود و یکهو ببینید که دوست یا همسرتان را از دست دادهاید. خیلی از طلاقهای عاطفی زمانی اتفاق میافتد که ما برای خرابیها کاری نمیکنیم. میگذاریم هر روز بیشتر شود و ما فقط تماشا میکنیم. از شخصی دلخور شدهایم. آنقدر به خودش نمیگوییم و به سر سنگینی ادامه میدهیم که وقتی به خودمان میآییم او را با یک سوءتفاهم از دست دادهایم. جلوی خرابی را باید گرفت. از هر جا که متوجه شدید همان لحظه درست کردن است. مراقب این شکستنهای پیاپی باشید و اگر لازم است خودتان را اصلاح کنید.
آخرش خودرو راهی پارکینگ میشود!
بعضیها عادت دارند نسبت به خرابی خودروی خود بیتفاوت باشند. یک روز لنت بو میدهد. یک روز چراغ عقبش میشکند. یک روز موتور صدا میدهد، ولی خرابیها را جدی نمیگیرند. آنقدر از ماشین کار میکشند که خودش خسته شده و یکجا خاموش میشود. همه نقصها دست به دست هم میدهد و شما را توی بزرگراه اسیر جرثقیل و جابهجایی خودرو به پارکینگ میکند.
قسطهایت را پشت گوش نینداز
بعضیها همین بیتفاوتی را به قسطهای بانکیشان دارند. قسطهای ریز و درشت که از سر سهو یا عمد پرداخت نمیکنند؛ اسمش را میگذارند زرنگی. دور زدن بانک را خیلی حماسی و قهرمانانه میدانند.
ولی یکهو صدایش درمیآید. جلوی حسابش را میگیرند. جلوی حقوق ضامن را میبندند یا بدتر از آن خانه کسی را که برایش سند گذاشته به مزایده میگذارند. حالا وقت آن است که اهمالکاری خود را جبران کند. فقط کمی دیر است و خود و دیگران را به زحمت میاندازد. بعضیها عادت دارند از این و آن پول دستی بگیرند بدون اینکه یک ریال آن را پرداخت کنند.
کافی است بار اول قرضدهنده چیزی به رویشان نیاورد. آنقدر این پول گرفتن را ادامه میدهند تا فرد قرضدهنده از مهربانیاش پشیمان میشود و این بار دست رد به سینهاش میزند. کافی بود کمی خوشحسابی میکرد و بدهیهایش را روی هم تلمبار نمیکرد.
به سلامتیات رحم کن!
بعضیها این بیتفاوتی را در مورد خودشان دارند. سلامتی خودشان را جدی نمیگیرند و وقتی عضوی به طور جدی دچار آسیب شد تازه به پزشک مراجعه میکنند، آنهم از سر اجبار. تازه خیلی از آسیبها را جدی هم نمیگیرند و میگویند خدا را شکر سکته را رد کرده یا به عنوان مثال عمل قلب بازش با موفقیت انجام شده است.
کسی از او نمیپرسد تمام این سالها چه بلایی سر قلبش آورده که یک هو از کار افتاده است. کسی نمیپرسد با چه تغذیه افتضاحی که پر از چربی و قند بوده گور خودش را کنده است. کسی نمیگوید فستفود کار دستش داده است.
این عادت خیلی از ماست که هر روز نکتههای پزشکی و بهداشتی زیادی را میخوانیم و با دیگران به اشتراک میگذاریم، ولی دریغ از ذرهای عمل به نصایح و اندوختهها. در واقع ذهن همه ما محل انباشت اطلاعات بیشماری است که هر روز وارد آن میکنیم، ولی هرگز از آن بهره نمیبریم و طبق عادت کار خودمان را میکنیم. میدانیم سیگار بد است، ولی آنقدر میکشیم تا پزشک ما را منع کند و آنقدر غذای چرب میخوریم تا وقتی کلسترول خون بالا رفت و دچار منع غذایی شدیم دلمان برای محدودیتها تنگ نشود!
اگر کسی بگوید فستفود کمتر بخورید یا مصرف شکرتان را کم کنید سری تکان میدهیم و به ظاهر میپذیریم، ولی در واقع آنقدر به مصرف ادامه میدهیم تا دچار آلزایمر شویم و بعد به دیگران نصیحت کنیم که تو را به خدا شکر نخورید. متأسفانه ما آدمهای فراموشکاری هستیم.
آنقدر نواقص را کوچک میشماریم و خرابیها را روی هم تلمبار میکنیم تا یک جایی کنترل از دستمان خارج میشود و کار دستمان میدهد.
یک خانه از بیخ و بن ترکیده
یا فرض کنید یک جای خانه خراب است. آنقدر آن را به بهانه وقت نداشتن و بیپولی به تعویق میاندازید تا اینکه یک روز خرابی بزرگتر ایجاد میکند و بعد هم ناله سر میدهید که از در و دیوار برایتان بدشانسی میبارد. خیر. شما بدشانس نیستید بلکه چوب بیاحتیاطی و پشت گوش انداختن تعمیر لوازم را میخورید.
شما کافی است یک روز خانه را به حال خود رها کنید. فردا خودتان از شلوغی آن خسته میشوید، ولی به خودتان وعده میدهید که آخر هفته تمیز میکنید و با همین امید دست به خانه نمیزنید.
یکهو مجبور میشوید یک خانه از بیخ و بن ترکیده را جمع کنید.
پنجره ذهنت از همه مهمتر است
مهمتر از همه پنجره ذهنتان است که اگر با سنگ افکار منفی یا شکست ترک برداشت بلافاصله باید شیشه را عوض کنید.
افکار مسموم را از خود دور کنید و اجازه دهید همه دریچههای قلب و ذهنتان در هر لحظه از عمر سالم بماند. نگذارید شیشههای کینه و نفرت طولانی شکسته بماند. آنها را زود به زود عوض کنید.