
صبح یکی از روزهای آبان ماه، در دفتر کار یکی از نمایندگان مردم تهران در مجلس شورای اسلامی حضور یافتیم که در کنار ایشان دو نفر از دیگر نمایندگان تهران دکتر مهدی کوچکزاده و اسماعیل کوثری حضور داشتند. دکتر زارعی با آرامش خاصی به همه سؤالات ما پاسخ داد. او از اعضای شورای مرکزی فراکسیون اصولگرایان است. در ادامه گفتوگوی ما با ایشان را میخوانید.
به عقیده شما عملکرد قوه قضائیه در وقایع و حوادث پس از انتخابات چگونه بوده است؟
واقعیت این است که انتخابات ریاست جمهوری دهم یک فرصت اجتماعی شد برای مجموعهای از مخالفان که خودشان را به خط امام (ره) نزدیک میدانستند و ادعای حرکت در خط امام (ره) داشتند و حتی سلطنتطلبان و دشمنان نظام از این فرصت اجتماعی که طبق قانون اساسی هر چهار سال یکبار برگزار میشود، استفاده کنند. آنها یک برنامهریزی سنگینی رادر این رابطه انجام دادند و هدفی که در این طرح داشتند یقیناً اگر میتوانستند برنده انتخابات باشند هم آن را تعقیب و اجرا میکردند. ما هر چه به 22 خرداد نزدیکتر شدیم آنها تمام ظرفیت خودشان را به کار گرفتند و به این نتیجه رسیدند که امکان پیروزی در انتخابات برای آنها وجود ندارد، بنابراین یکی از پردههای نهایی کارشان را اجرا کردند و آن این بود که نوعی شورش اجتماعی یا به تعبیر خودشان جنبش اجتماعی علیه نظام ایجاد کردند. در این قضیه دشمنان از خارج با تمام توان رسانهای ایشان کمک کردند و در داخل هم یقیناً ستاد موسوی و کروبی محوریت اینکار را بر عهده گرفتند وکار را به اغتشاش و درگیری و تلفات رساندند و نهایتاً هم نتوانستند کار جدی را از پیش ببرند. اشکالی که بعد از انتخابات پیش آمد این بود که قوه قضائیه به خاطر جابهجایی رئیس خود به نظر من دچار یک تعللی شد و با سرعت به دستگیری و برخورد با عوامل اغتشاشات رسیدگی نکردند، هر چند اعترافاتی از آنها در رسانهها پخش شد اما ما باید در این رابطه به حکم قضائی میرسیدیم. زمانی که برای قاضی مسجل شده باشد که این افراد برای چه جرمی بازداشت شدند و مجازات آنها چه چیزی است باید حکم قضائی صادر کند. زمانی که برخی افراد احساس کردند که نتوانستند کار اصلیشان را انجام بدهند به فکر افتادند که آتش را به ظاهر خاموش کنند و آن را زیر خاکستر نگه دارند و این سازماندهی بزرگی که برای انتخابات انجام داده بودند لایههایش را دست نخورده باقی بگذارند، بهانهای هم که برای این کار پیدا کردند این بود که حالا اغتشاشات تمام شد و ادعا کردند مملکت باید به آرامش برسد. به نظر من کلید ادامه اغتشاشات را آقای هاشمی در خطبههای نماز جمعه زد، ایشان هدفی را تعریف کرد که همه چیز فروکش کند و بعداً هم عدهای دیگر هم این موضوع را دنبال کردند، البته عدهای هم از سر دلسوزی گفتند که ادامه چنین وضعیتی به نفع کشور نیست و در نهایت به نظر من برای نگه داشتن این آتش در زیر خاکستر کسانی باز هم کوششهایی را انجام میدهند. بنده معتقدم قوه قضائیه باید به سرعت کارش را انجام بدهد و تمام لایههایی که در این انتخابات مقابله با نظام را در دستور قرار دادند رسیدگی شود و کسانی که فریب خورده هستند باید با آنها برخورد آسان شود ولی آنهایی که مقصر اصلی هستند باید محاکمه شوند و حکم قضائی آنها صادر شود.
طرح وحدت ملی که از سوی برخی سیاسیون مطرح شده است را چگونه میبینید؟
بین کسانی که موافقان نظام هستند وکسانی که مخالفت با نظام را انجام دادند آشتی مفهومی ندارد. آشتی زمانی مفهوم دارد که معلوم شود چه کسی متهم است، چه کسی جرمش چیست و توافق بین افرادی میتواند صورت بگیرد که نظام را قبول دارند، ساختار نظام را قبول دارند. ما کماکان معتقدیم موسوی سر لجاجت و مخالفت با نظام دارد و کروبی خواسته و نخواسته در این جریان قرار گرفته و کماکان در این مسیر حرکت میکند بنابراین آشتی با امثال اینها مفهوم ندارد. باید همه چیز روشن شود و بعد از روشن شدن کسانی که در حرف و عمل نظام، قانون اساسی و ولایت را قبول دارند با آنها آشتی صورت بگیرد. ما احساس میکنیم وحدت بین خانواده بزرگ اصولگرایان قابل شکلگیری است و قابل پذیرش است، اصلاحطلبان نه در گذشته به این نوع وحدت تن دادند و نه الان عملاً این کار را خواهند کرد.
به عقیده شما چرا رسانه و شخصیتهای اصلاحطلب خود را تشنه این طرح نشان میدهند؟
اگر اصلاحطلبان خود را طالب این طرح نشان میدهند، تاکتیک در برنامههایشان اجرا میکنند. اصلاحطلبان اصولاً نمیتوانند با اصولگرایان به وحدتی برسند مگر اینکه مبانی خود را تغییر بدهند.
شما در صحبتهایتان انتقاداتی را به قوه قضائیه وارد دانستید، به عقیده شما قوه قهریه پس از این چگونه میتواند عمل کند که جامعه و مسؤولان نظام را راضی کند؟
قوه قضائیه باید آنهایی که دستگیر شدهاند و پروندههایشان آماده است و دردادگاه هم اعترافاتی راداشتند باید هر چه زودتر حکم آنها را صادر بکند تا معلوم بشود مطابق قوانین حقوقی و قضائی این افراد جرمشان چه بوده است و چه مجازاتی برایشان در نظر گرفته میشود. در مورد برخی از افراد خاص مثل موسوی، کروبی و خاتمی یقیناً تنها اقدام قضائی کفایت نمیکند و اینگونه افراد کاری میکنند که از دستگیری خودشان جلوگیری کنند و در این رابطه دست به مظلومنمایی میزنند، در این زمینه باید با درایت بیشتری عمل بشود ولی در نهایت باید پرونده موسوی در یک شعبه اختصاصی مورد رسیدگی قرار گیرد و نهایتاً یک قاضی در مورد عملکرد موسوی تصمیم درستی اتخاذ کند و حکم قضائی مناسبی صادر کند.
در صحبتهایتان به خطبههای هاشمی رفسنجانی اشاره کردید. به عقیده شما هاشمیرفسنجانی چطور میتواند عملکرد خود را قبل و پس از انتخابات جبران کند؟
به نظر من کسی نمیتواند در این قضیه تردید داشته باشد که خاتمی، موسوی و کروبی در سایه حمایت هاشمیرفسنجانی حرکت کردند. اگر هاشمی از حمایت اینها دست بردارد و اینها را رها بکند و رسماً از آنها برائت بجوید و ابراز بکند که من حمایتی از جریان اصلاحطلب به صورت آنچه که ما مشاهده کردیم نمیکنم میتواند جبران مافات کند. در گذشته به نظر من حضور خاتمی در انتخابات و همچنین حضور موسوی و کروبی در انتخابات که اساساً بلامانع بوده با نوعی حمایتهای پنهان و آشکار آقای هاشمی بوده است. اینها هر زمانی که لازم داشتند حمایت کلامی از آنها صورت بگیرد آقای هاشمی دریغ نکرده و هر زمانی که احساس کردند که سکوت هاشمی را نیاز دارند از سکوت هاشمی بهرهمند شدند. ما چیزی مشاهده نکردیم ازرفتار و گفتار آقای هاشمی که دلیل بر فاصله گرفتن او از سران اصلاحطلبان باشد یا از آنها برائت بجوید. فکر میکنم تا زمانی که هاشمی موضع خودش را از اصلاحطلبان جدا و شفاف نکند، برداشت جامعه همین خواهد بود که هاشمی پشت سر اصلاحطلبان است.
دلیل دامن زدن رسانههای اصلاحطلب به طرح وحدت یا آشتی ملی چیست؟
اینها احساس میکنند آنچه اصلاحطلبان انجام دادهاند در تاریخ ایران یکی از زشتترین رفتارهای سیاسی ثبت خواهد شد. اصلاحطلبان میدانند چه کار زشتی مرتکب شدهاند، بنابراین میدانند نتیجه آن منجر به حذف آنها از صحنه سیاسی کشور خواهد شد و برای آنکه از حذف کامل از صحنه سیاست کشور جلوگیری کنند معتقدند باید از برملا شدن بیشتر نقشههایشان جلوگیری کنند و میخواهند شخصیتهایی که در این صحنه بازی میکنند را حفظ کنند. آنها قبول دارند که شکست خوردند و احساس میکنند که انسجام و سازماندهیشان را باید حفظ کنند و به ذهن اینطور میرسد که در این فرصت شکست خوردند و میخواهند با حداقل تلفات از این شکست رها شوند و خود را برای فرصتهای آینده حفظ کنند. اصلاحطلبان الان که اصرار شدید بر طرح وحدت ملی دارند دنبال این هستند که تا میتوانند از حذف شدن جلوگیری کنند و در صحنه سیاسی باقی بمانند.
به عقیده شما وحدت یاآشتی در کشور به چه شکل و چگونه میتواند انجام بگیرد؟
بنده عرض کردم اساساً بین اصولگرایان و اصلاحطلبان وحدت معنایی ندارد و هر کسی باید به قانون اساسی تن بدهد، مگر زمانی که در دوم خرداد 76 اصلاحطلبان روی کار آمدند، اصولگرایان دم از وحدت زدند؟
اصولگرایان در آن زمان قبول کردند که خاتمی به عنوان رئیسجمهور پیروز شده است و نتیجه را قبول کردند و هشت سال هم خاتمی در این مملکت رئیسجمهور بود و اصولگرایان هیچگاه دم از وحدت نمیزدند. اساساً با رویکرد و نگاه فعلی اصلاحطلبان وحدت مفهومی ندارد و نخواهد داشت. اینکه امروز آنها متوسل به این قضیه شدهاند ناشی از شکست سنگینی است که در انتخابات خوردند و از این فتنهای که به وجود آوردند نتیجهای نگرفتند. به هر حال وحدت در جامعه با محوریت ولایت فقیه شکل میگیرد و هر طرح یا برنامهای که مقام معظم رهبری در رأس آن نباشد و تن دادن به قانون اساسی در آن لحاظ نشده باشد، اساساً معنایی ندارد.
آقای باهنر اظهار کردهاند که هیأت رئیسه مجلس از شکوائیه 100 نماینده ازمیرحسین موسوی اطلاعی ندارند، آیا این عدم آگاهی در کار شکایت 100 نماینده خللی ایجاد خواهد کرد؟
ما نمایندگان دادخواستی را تحت عنوان شکایت از میرحسین موسوی تنظیم کردهایم و هر روز بر تعداد امضاکنندگان این نامه افزوده میشود و حتی برخی از نمایندگان اظهار میکنند که چرا ما را در جریان قرار ندادهاید، به هر حال این دادخواست تحویل دادستان کشور شده و امضاهای آن موجود است ولی اساساً لازم نبوده که ما نامه را به هیأت رئیسه مجلس تحویل دهیم و ما هم به اعضای هیأت رئیسه خبر ندادهایم و چون آقای باهنر امضا نکرده از موضوع بیخبر است اما به هر حال کپی امضاکنندگان نامه وجود دارد، منتها افرادی که این حرفها را میزنند دنبال این هستند که اسامی امضاکنندگان را بدانند و آنها را رصد کنند. به هر حال اگر ما میخواستیم فضاسازی بیشتری انجام بدهیم یقیناً این امضاها از 100 تا افزایش پیدا میکرد. ما از دادستانی این موضوع را درخواست کردیم و دلیل اصلی آن این است که حقیقتاً مردم از ما به عنوان نمایندگانشان انتظار پیگیری مطالبات را دارند و ما باید پیگیر مطالبات آنها باشیم. حتی مردم اظهار میکنند اگر کسی به جای کروبی به نظام اتهام زده بود واقعاً اجازه میدادند که به راحتی در جایگاهش قرار داشته باشد یا کارهایی که موسوی یا خاتمی انجام دادند مستوجب مجازات نیستند؟ خب ما پاسخمان به مردم چه میتواند باشد، ما به آنها میگوییم همه در برابر قانون یکسان هستند بنابراین باید با موسوی، خاتمی و کروبی برخورد شود و دادخواست ما هم در راستای همین موضوع است و افرادی که این حرفها را مطرح میکنند قصد و غرض خاصی در این رابطه دارند.
چرا این دادخواست به فاصله چند ماه پس از اغتشاشات به دادستانی کشور فرستاده شد؟
اگر نمایندگان مدتی تحمل کردند و نامه را به دادستانی تحویل ندادند به این خاطر بود که احساس میکردیم شاید اگر زمان بگذرد و اوضاع آرامتر شود، موسوی به اشتباهات خود پی میبرد اما با گذشت زمان موسوی جریتر شد و طلبکارانهتر از قبل هم با موضوع برخورد میکند، تنها ابزار مناسب برای برخورد با این افراد قانون است. ما هم مجبور شدیم درخواست قانونی از قوهقضائیه انجام بدهیم تا به این موضوع رسیدگی کند.
هفته گذشته مجمع روحانیون مبارز بیانیهای را در حمایت از موسویخوئینیها صادرکرد. هدف مجمع روحانیون مبارز از صدور این بیانیه چه بوده است؟
روحانیون مبارز و روحانیت مبارز دو جریانی بودند که در زمان امام(ره) هم قدری از هم فاصله گرفتند و رویکردهای متفاوتی هم پیدا کردند. شخصیتهایی که محور جریان روحانیت مبارز قرار گرفتند چه آنهایی که از دنیا رفتند و چه آنهایی که در قید حیات هستند با همان نگاه سنتی به جریان امام (ره) و انقلاب نگاه میکردند و کماکان هستند اما جریان مجمع روحانیون مبارز تاحدود زیادی تحت تأثیر موسویخوئینیها فعالیت میکند که البته امروز بیش از گذشته این تأثیر به چشم میخورد. آقای موسوی خوئینیها در قبل از انقلاب دارای فعالیتهای سیاسی بوده و خودش را شاگرد امام (ره) و طرفدار انقلاب میداند ولی از آن ابتدا سوگیری خاصی هم نسبت به جریان انقلاب و شخصیتهایی که در انقلاب بودند داشت. موسویخوئینیها گفته بود که ما در زمان امام (ره) جرأت نمیکردیم با ولایت فقیه مخالفت کنیم اما بعد از رحلت امام احساس کردند که میتوانند اظهار نظر کنند بنابر این علنیتر فعالیتهای سیاسی خود را تعقیب کردند. روحانیون مبارز هم باید این بیانیه را بدهند چرا که تحت تأثیر آقای موسویخوئینیها بودند و اگر قبول کنند که موسویخوئینیها حرف امام (ره) را هم قبول ندارد، مخالفت با خودشان کردهاند بنابر این بیانیه مجمع روحانیون مبارز در حمایت از موسویخوئینیها حمایت از خودشان است و آنها نمیتوانند خودشان را نفی کنند. موسویخوئینیها بعد از قضیه لانه جاسوسی در فاصله گرفتن دانشجویان تحکیم وحدت اثر فوقالعادهای داشتند و با تندرویای که داشتند و حمایتهایی که از این جریان کردند، تسخیرلانه جاسوسی را که توسط دانشجویان خط امام صورت گرفت به نام آنها زد، دانشجویان تحکیم وحدت ابتدا منتقد نظام و بعداً معترض به نظام و بعد از مدتی مخالف نظام قرار دادند و یکی از حامیان این جریان فکری موسویخوئینیها بود که قابل کتمان هم نیست. بیانیه این مجمع هم نمیتواند عملکرد و گذشته موسویخوئینیها را عوض کند.
عدهای از مبارزین نظام همانند حجتالاسلام شجونی اظهار داشتند که پای منبر موسویخوئینیها، اکبر گودرزی رئیس گروه فرقان و محمود کشانی عامل ترور شهید مفتح مینشستند، با این پیشینه ما میتوانیم پرورش فکری گروه فرقان را به موسویخوئینیها ارتباط بدهیم؟
گروه فرقان گروهی بود که در یک زمان پیدا شد و بعد از بین رفت و در تاریخ ما به این موضوع میرسیم که اگر افکاری به این شکل باشد گروههایی هم پدید میآیند. اطلاعات آقای شجونی قطعاً بیشتر از بنده است ولی آن زمان که بنده دانشجو بودم تفسیرهایی که موسویخوئینیها ارائه میکردند، عمدتاً تفسیرهایی بود که افراد متمایل به جریانهای مارکسیستی که در جریان اسلام نفوذ کرده بودند آنها را مطالعه میکردند و نوارهای تفسیر ایشان بین دانشجویان توزیع میشد و خب تأثیراتی هم داشت اما بلافاصله ما به انقلاب رسیدیم و دانشجویان بدون واسطه به امام(ره) وصل شدند و هیچ بعید نبود اگر انقلاب دیرتر انجام میشد موسویخوئینیها توانسته بودند با کلاسهای تفسیر قرآن خود جریانهای نفاق دیگری را هم به وجود آورد. در کل نگاه موسوی خوئینیها از ابتدا با نگاه امام (ره) و شاگردان حقیقی امام (ره) و فقه سنتی متعارض و متفاوت بوده و قدری مسائل شخصی هم در این رابطه هست. آقای موسویخوئینیها احساس میکند بعد از امام باید محور بعضی جریانها و کارها در کشور قرار میگرفت و ایشان که به حاشیه گذاشته شد برایش سنگین بود. به هر حال جاه طلبیها هم در این موضوع تأثیر داشته است اما نمیتوان برای هر کدام وزن خاصی قائل شد ولی در مجموع میتوان گفت جریان موسویخوئینیها جریان متفاوتی از امام (ره) بوده است و متأسفانه روحانیون مبارز تأثیرات زیادی از موسویخوئینیها گرفتند و امروز هم میبینیم کماکان تحت تأثیر ایشان هستند.
یکی از اهداف نگارش این بیانیه نمیتواند تطهیر شخصیت موسویخوئینیها باشد؟
عملکرد افراد را که در ذهن جامعه نشسته است امروز نمیشود با بیانیه تغییر داد بلکه باید با رفتار تغییر داد. چطور میشود حدود 11 بیانیه میرحسین با آن ادبیات نامناسب و تند علیه نظام را با یک بیانیه فراموش کرد. بیانیه نوعی اعلام مواضع است، اگر این بیانیه نوعی تغییر مواضع نسبت به گذشته است، نوعی شرمساری از گذشته و تغییر مواضع باشد، قبول کردن اشتباه گذشته باشد، قابل قبول است اما بیانیهای که صرفاً نوعی حمایت باشد خیلی راه به جایی نمیبرد و هیچ گونه اثری در جامعه از عملکرد موسویخوئینیها نخواهد داشت.
عدهای از صاحبنظران سیاسی معتقدند که کار اصلاحطلبان به خشونت خواهد کشید، آیا این اظهارات میتواند درست باشد؟
من فکر میکنم اصلاح طلبان در این انتخابات تمام تلاششان را انجام دادند و یک برنامه سنگینی را به اجرا گذاشتند و لایهبه لایه هم صورت گرفت و حتی قبل از انتخابات هم تندی اقدامات اینها را میشد حدس زد و قبل از انتخابات فضایی که در تهران و شهرستانها ایجاد کردند فضای تند علیه نظام و کشور بود که مفسده انگیز بود. لایه خشونت آمیز این برنامه هم بعد از انتخابات خودش را نشان داد و من فکر میکنم اظهارات خاتمی، موسوی و کروبی درواقع نوعی سفسطه است. اظهارات خاتمی که گفته است اگر اجازه ندهند مردم حرفهای خود را بزنند به لایههای عملیاتی خواهد رسید، منظور خاتمی از لایههای عملیاتی همان لایههای سازماندهی شده بر این برنامه است که امروز از دید دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی پنهان است و به نظر من برای برنامه خودشان چند 10 هزار نفر را سازماندهی کرده بودند و ما نتوانستیم همه لایهها را پیدا کنیم و برخی از لایهها هم پشیمان شدند.
سران اصلاح طلب قدرت مدیریت این لایهها را از دست دادهاند. آقای خاتمی اگر درخواست مجوز برای تجمع میکند میخواهد با این کار لایههای مختلف را مدیریت کنند. من احساس میکنم که اینها دست به خشونت زدند و از آن نتیجهای نگرفتند، قدرت آنچنانی هم ندارند و وابستگی اینها و ارتباط اینها با خارج هم برملا شد و اگر برملا نشده بود امید بود که بتوانند قدمی از پیش بردارند. حیات سیاسی اصلاح طلبان با مسائل پس از انتخابات تمام شده است و بعد از این هم کاری از پیش نخواهند برد و حرفهای خاتمی و امثال او در راستای ایجاد وحشت و همچنین زنده کردن ذرهای از امید در لایههای مختلف تشکیلات خود است.
من تصور میکنم اگر دستگاه قضائی کار خودش را به درستی انجام دهد بسیاری از این لایهها شناسایی میشود.
در هفتههای اخیر شاهد انجام اعمالی از سوی اصلاحطلبان برای سوء استفاده از روز 13 آبان هستیم که ما را به یاد کارهای منافقین میاندازد؛ حرکاتی از قبیل پول نویسی، شعار نویسی روی دیوار و ... به عقیده شما هدف اصلاح طلبان از این کارها چیست؟ 13 آبان سنبل مبارزه با آمریکاست و اصلاح طلبان با ارتباطی که با آمریکا، انگلیس و کشورهای غربی داشتند در 13 آبان میخواهند چه بگویند؟
یقیناً اینها میخواهند در شعار مرگ برآمریکا نیروهای حزب اللهی ایجاد اغتشاش کنند، یعنی این تجمع را میخواهند به هم بزنند و پیام «به هم ریختگی اوضاع در کشور» را به خارج منعکس کنند و البته یقیناً این کار را نمیتوانند انجام بدهند. آنها در روز قدس یک بار دیگر منحرف بودن شعارهای سیاسی خودشان را نشان دادند و در روز 13 آبان هم به دنبال همین هستند. آنها میخواهند از این روزها سوءاستفاده کنند تا نگذارند مجموعهای که در انتخابات سازماندهی کرده بودند از هم متلاشی شود و این حرکت از تب و تاب بیفتد. آنها دنبال این هستند که افراد پراکنده و پر از روح ناامیدی را کنار هم جمع کنند ولی چون اساساً از جریان انقلاب فاصله گرفتهاند کاری از پیش نخواهند برد. آنها در باتلاق در حال دست و پا زدن هستند بنابر این اگر آنها میخواستند شعارهای مطابق با اندیشه و آرمانهای امام (ره) در این روزها سر بدهند اصلاً این اختلافات به وجود نمیآمد. من احساس میکنم اینها همچون روز قدس از 13 آبان هم طرفی نخواهند بست.
به عقیده شما برخورد مردم و نیروهای امنیتی در روز 13 آبان در مقابله با این افراد چگونه باید باشد؟
در هر سال راهپیمایی 13 آبان در سراسر کشور بوده و امسال هم همین طورخواهد بود و به نوعی تبدیل شده است به یک سنت سالانه. کسانی که بخواهند این تجمع را به هم بزنند باید با آنها برخورد قانونی صورت بگیرد. وزارت کشور هم اعلام کرده است هر کسی میخواهد در روز 13 آبان تجمع داشته باشد باید مجوز قانونی داشته باشد البته نیروی انتظامی هم اعلام کرده است هر کسی بخواهد برخلاف قانون عمل کند برخورد قانونی با او صورت میگیرد.
حضور کروبی در نمایشگاه مطبوعات که با سردادن شعارهایی مبنی بر «مرگ بر منافق» همراه شد را نوعی التماس برای دیده شدن نمیتوان ارزیابی کرد؟
من بر عکس میگویم کروبی شیخ اصلاحات و پیرمردی است که نمیتواند به راحتی کارهای یومیه خود را انجام بدهد چه معنی دارد در نمایشگاه مطبوعات که همه جوان و پرشور و نشاط به دنبال فعالیت هستند حضور پیدا کند. به نظر من کروبی میدانسته که در اینجا با استقبال یک عدهای معدود که از قبل سازماندهی شده بود، قرار میگیرد و با اعتراض انبوه آدمهایی که در نمایشگاه بودند مواجه میشود بنابر این کروبی آمده بود تا دستی به او بخورد و دستی به صورت بگیرد تا مظلوم جلوه کند و او به دنبال مظلوم نمایی است. زمانی که من به نمایشگاه رسیدم کروبی یک ساعت قبل به آنجا آمده بود و هیچ اتفاقی هم به لحاظ درگیری فیزیکی صورت نگرفته بود.
به نظر من احتیاط خوبی کرده بودند، هم آنهایی که برای بازدید آمده بودند و هم آنهایی که غرفه دار بودند که نگذاشتند اتفاق تندی بیفتد و با همین شعارها کروبی را به بیرون نمایشگاه راندند. من در شأن کروبی این نوع رفتارهای سبک را نمیبینم. کروبی میداند که حضورش باعث تشنج و شلوغی میشود و با حضور در این مکانها به دنبال اهداف خاصی است و به هر حال به دنبال فرصتی برای مظلوم نمایی است و او هم مانند موسوی و خاتمی به دنبال چنین فضاهایی میگردد تا کسی به آنها تعرض کنند و آنها را به رسانهها بکشانند.
برخی ازنمایندگان اصولگرا مخالف ریاست همزمان لاریجانی بر مجلس و فراکسیون اصولگرایان بودند. به عقیده شما که از اعضای شورای مرکزی فراکسیون اصولگرایان هستید چرا تلاش نمایندگان برای تعویض رئیس فراکسیون اصولگرایان به جایی نرسید؟
تجربه مجلس هفتم و هم تجربه یک سال گذشته نشان داد که وقتی رئیس مجلس، رئیس فراکسیون اصولگرایان هم هست، فراکسیون از تحرک سیاسی و حتی فعالیتهای داخلی مجلس برخوردار نیست. فراکسیون اصولگرایان در این یک سال فعالیت درستی نداشت و پتانسیل ارزشمندی که امروز اصولگرایان در مجلس دارند کمترین استفاده از آن شد. من فکر میکنم این استدلال را همه قبول داشتند و حتی خود آقای لاریجانی اعتقاد داشت که ریاست همزمان نتیجه مثبتی را برای فراکسیون به دنبال نخواهد داشت منتها عدهای فضایی را درست کردند که حامیان دولت مخالف حضور لاریجانی هستند، در صورتی که این نبود. ما به عنوان کسانی که موافق و حمایت کننده دولت هستیم همانطور که رهبر معظم انقلاب حمایت میکنند استنباطمان این است که این دو مسؤولیت نباید در دست یک نفر باشد چرا که رئیس فراکسیون رادر جاهای مختلف محدود میکند و دنبال چیز دیگری نبودیم، الان هم دنبال این هستیم که فراکسیون فعال شود، تا الان هم که نزدیک به بیش از سه هفته از انتخاب هیأت رئیسه جدید گذشته، دریغ از یک جلسه یا یک فعالیت مثبت، فکر میکنم دوستان ما اشتباه کردند و نگذاشتند این تغییر صورت بگیرد در حالی که همه اذعان داشتند این تغییر باید صورت بگیرد. امیدواریم که در یکی دو ماه آینده این تغییر صورت بگیرد چرا که فراکسیون اصولگرایان در مجلس ظرفیت ارزشمندی است که تأثیر در کل جامعه هم دارد.
یعنی در ماههای آینده تغییر رئیس فراکسیون اصولگرایان را شاهد خواهیم بود؟
وعده وعیدهایی که آقایان دادهاند و گفته بودند رئیس نشدن لاریجانی حیثیتی است و بعداً تغییر و تحولی صورت میدهیم. ما هم منتظریم که این تغییر و تحول صورت بگیرد و آقایان به وعدههای خود عمل کنند.
انتظارات جریانات مختلف سیاسی در فراکسیون اصولگرایان از هیأت رئیسه جدید چیست؟
الان فراکسیون اصولگرایان نه در فعالیتهای درون مجلس مثل طرح و لوایح فعال است و نه در موضعگیری در برابر حوادثی که در جامعه در حال وقوع است. فراکسیون از موضع رئیس مجلس مفهوم پیدا کرده است در حالی که این درست نیست و فراکسیون یک ظرفیت زیادی برای خود دارد. اساساً اگر فراکسیون اصولگرایان در یک سال گذشته از فعالیت خوبی برخوردار بود فراکسیونهای پایین دست اصولگرایان هم درست نمیشدند. فراکسیون انقلاب اسلامی را به این خاطر با جمعی از دوستان ایجاد کردیم که احساس کردیم باید به نوعی جور فراکسیون اصولگرایان کشیده شود و گفتم اگر فراکسیون اصولگرایان تحرک، برنامه و طرحی ندارد ما در حد خودمان فعالیتهایی انجام دهیم بنابر این اگر فراکسیونهای اصولگرایان فعالتر باشد، انسجام کلی بیشتر میشود، فعالیتها بیشتر میشود و هر چقدر هم از فعالیت و خاصیت کمتری برخوردار باشد فراکسیونهای پاییندستی فعالتر خواهند شد.