كرونا ثابت كرد براي كاركردن نياز نيست تا آن سر شهر برويد و روزي سه ساعت در ترافيك گير كنيد. البته دوركاري براي همه ايدۀ چندان كارآمدي نشد. در خانه، از بچۀ كوچكمان گرفته تا سبد رختچركها استعداد اين را دارند كه حواسمان را پرت كنند و بازدهيمان را تا حد ممكن كاهش دهند. كال نيوپورت ميگويد گرچه خانه جاي كار كردن نيست، اما به طرقي شايد همچنان بتوانيم دوركاري را حفظ كنيم.
پيشبيني ميشود بيش از ۲۵ درصد از نيروي كار ايالاتمتحده همچنان دوركار باقي خواهند ماند. بسياري از كاركنان قرار نيست در آينده نزديك به محل كارشان برگردند اما اينكه آنها مجبور باشند تمام فعاليتهايشان را در خانه انجام دهند در بلندمدت ميتواند بهطرز غيرمنتظرهاي بدبختيآفرين و غيرمولد باشد. براي شرايط فعلي بايد به دنبال يافتن گزينه سومي باشيم و با الهامگرفتن از نويسندگان به گزينه جايگزيني ميرسيم به نام كاركردن در جايي در نزديكي خانه.
ايده پيشنهادي من اين است: سازمانهايي كه اجازه دوركاري را به كاركنانشان ميدهند نبايد فقط آنها را به يافتن مكاني براي كاركردن در نزديكي خانه (اما مجزا از آن) تشويق كنند، بلكه بايد مستقيماً براي اين نوع گريزهاي شناختي به آنها يارانه پرداخت كنند.
اين كار به هزينه زيادي هم نياز ندارد. اگر برگرديم به مثالهاي مربوط به نويسندهها، ميبينيم كه اين فضاهاي كاري، براي اينكه از خانه بهتر باشند، نيازي نيست كه حتماً از نظر زيباييشناسي خيلي دلچسب باشند، يا خيلي مجهز باشند، يا حتماً سيستم تهويه مطبوع آنچناني داشته باشند (يا حتي ديوار و سقف داشته باشند!). يك فضاي كار اشتراكي، دفتر كار كوچكي بالاي يك مغازه در خيابان اصلي، گاراژ آپارتماني اجارهاي يا حتي يك انباري مرتبشده ميتواند، نسبت به لپتاپي كه روي ميز آشپزخانه ميگذاريم يا ميزي كه بهعنوان دفتر كار خانگي در اتاق خوابمان عَلَم ميكنيم، تجربه رضايتبخشتر و كارآمدتري را براي انجام كارهاي شناختي فراهم كند.
البته انجام همه كارها هم به چنين مكانهايي در نزديكي خانه احتياج ندارد - براي مثال، اشتاينبك، علاوهبر قايق ماهيگيري، يك دفتر كار عادي هم براي خودش داشت- اما همينكه فرد اين امكان را داشته باشد تا در صورت لزوم بتواند محيط كارش را جابهجا كند، در بيشتر كارهايي كه اين طبقه جديدِ دوركار قرار است انجام دهد تفاوت محسوسي ايجاد خواهد كرد.
اينكه به افراد يارانه بدهيم تا در محلي نزديك به خانه كار كنند ايده جديدي نيست. پاييز گذشته، استارتاپي به نام فلون در بريتانيا شروع به پيادهسازي پلتفرمي كرد كه به گفته خودشان قرار است براي پيداكردن مكانهايي براي كارِ دانشورزانه بدونحواسپرتي باشد.
ميتوان انتظار داشت كه طرحهاي اينچنيني با مقاومت روبهرو شوند. وقتي دفاتر كار مجدداً باز شدند، مديران فشار بيشتري خواهند آورد تا كاركنانشان را به برگشتن پشت ميز كارشان ترغيب كنند، خواه از طريق پاداشدادن به آنهايي كه به دفتر كار برميگردند و خواه از طريق جريمهكردن آنهايي كه برنميگردند. بهار گذشته، اطلاعيه فيسبوك و توييتر خبرساز شد كه در آن اعلام كرده بودند كاركناني كه بهتازگي دوركار شدهاند و تصميم دارند براي هميشه در جايي خارج از منطقه خليج سانفرانسيسكو كار كنند با كسر حقوق مواجه خواهند شد.
هرچند با توجه به موضعگيري اين شركتها بعيد به نظر ميرسد كه ايده ارائه تسهيلات به آنهايي كه ميخواهند دوركار باقي بمانند عملي شود اما دانش موجود درباره اين موضوع حاكي از آن است كه كوتهبينانه است اگر كارمندان دوركار را به حال خودشان رها كنيم تا در خانه به دوركاريشان ادامه دهند.
اگر شركتي بنا دارد به كاركنانش اجازه دوركاري بدهد، اينكه كمي هزينه اضافي بهعنوان يارانه به كاركنانش پرداخت كند تا آنها را براي فرار از حواسپرتيهاي خانه توانمند سازد، بايد بداند كه مقدار بيشتري از اين مبلغ به جيب شركت برخواهد گشت چون هم كيفيت كار اين افراد بالا ميرود، هم خوشحالتر خواهند بود و هم، در نتيجه، كمتر دچار خستگي ميشوند و نرخ ريزش كاركنان هم كاهش پيدا خواهد كرد.
پس حتي اگر صرفاً از ديدگاه دودو تا چهارتاي مالي هم به قضيه نگاه كنيم، كاركردن از جايي در نزديكي خانه احتمالاً سياست بهتري خواهد بود نسبت به كاركردن از خانه. در واقع اين كار براي شركتها حكم نوعي سرمايهگذاري را دارد كه نويد سود قابلتوجهي را در بلندمدت برايشان به همراه دارد.
بدون شك، بخشي از اشتياق من نسبت به مفهوم «كاركردن از جايي در نزديكي خانه» برميگردد به تجربه شخصي خودم. بعد از نزديك به يكدهه كه براي تدريس هر روز از خانهام در تاكوما پارك مريلند به محل دانشگاه جورج تاون ميرفتم، وقتي در ماه مارس گذشته برنامه تغيير كرد و قرار شد بهصورت تماموقت دوركاري كنم، ابتدا اين تغيير برايم غيرمنتظره بود.
بهعنوان استادي با برنامه كاري منعطف، قبلاً هم هميشه بخشي از كارها را از خانه انجام ميدادم اما اينكه ناگهان مجبور شدم همه كارها - از تدريس و نوشتن گرفته تا جلسات دانشكده و مصاحبههاي راديويي و پادكستي- را از خانه انجام دهم تواناييام در تمركزكردن را به چالش كشيد (همينطور توانايي سه فرزندم را براي ساكتماندن در هنگام درسدادن من يا حضورم در برنامههاي زنده). در ماه آگوست گذشته، بالاخره خودم را راضيكردم و دفتر سادهاي در بالاي يك رستوران واقع در مركز شهر كوچك تاكوما پارك اجاره كردم، جايي كه فقط چند ساختمان با خانهمان فاصله داشت. فضايش بههيچوجه لوكس محسوب نميشود؛ چند پنجره دارد كه عصرها با صداي موسيقي حياط رستوران به لرزش ميافتند.
حالا من نيز، خانه بسيار دوستداشتنيام با اتاقهاي نورگير و مبلمان راحتش را رها كردهام و نشستن بر يك صندلي اداري مستعمل و خيرهشدن به يك ديوارِ بيپيرايه را به آن ترجيح دادهام و به سروصدا و هياهوي مشتريان رستورانِ طبقه پايين نيز وقعي نمينهم. من ديگر در خانه كار نميكنم، بلكه از جايي در نزديكي خانه كار ميكنم و هيچگاه در زندگي تا اين حد احساس كارآمدبودن نداشتهام.
نقل و تلخيص از: وب سايت ترجمان
/ نوشته: كال نيوپورت
/ ترجمه: بابك حافظي/ مرجع: نيويوركر