
عباس تقدسی نژاد در وبلاگ خود قلمکده نوشت:شاه به فکر فرو رفت که چه چیزی بنویسد که لایق شاه باشد وچه جمله ای به او پند میدهد؟ همه وزیران را صدا زد وگفت : وزیران من هر جمله و هرحرف با ارزشی که بلد هستید بگویید . وزیران هم هر آنچه بلد بودند گفتند ولی شاه از هیچکدام خوشش نیامد . دستور داد که بروند عالمان و حکیمان را از کل کشور جمع کنند و بیاوند . وزیران هم رفتند و آوردند . شاه جلسه ای گذاشت و به همه گفت که هر کسی بتواند بهترین جمله را بگوید جایزه خوبی خواهد گرفت . هر کسی به چیزی گفت . باز هم شاه خوشش نیامد . تا اینکه یه پیر مردی به دربار آمد و گفت با شاه کار دارم . گفتند تو با شاه چه کاری داری؟ پیر مرد گفت برایش یه جمله ای آورده ام . همه خندیدند و گفتند ای پیر مرد تو داری میمیری تو راچه به جمله . خلاصه پیر مرد با کلی التماس توانست آنها را راضی کند که وارد دربار شود . شاه گفت تو چه جمله ای آورده ای؟ پیر مرد گفت جمله من اینست: "هر اتفاقی که برای ما می افتد به نفع ماست" شاه به فکر رفت و خیلی از این جمله استقبال کرد و جایزه را به پیر مرد داد . پیر مرد در حال رفتن گفت دیدی که هر اتفاقی که می افتد به نفع ماست . شاه خشمگین شد و گفت چه گفتی؟ تو سر من کلاه گذاشتی .پیر مرد گفت نه پسرم ، به نفع تو هم شد چون تو بهترین جمله جهان را یافتی . پس از این حرف پیر مرد رفت . شاه خیلی خوشحال بود که بهترین جمله جهان را دارد و دستور داد آن را روی انگشترش حک کنند . از آن به بعد شاه هر اتفاقی که برایش پیش میآمد میگفت هر اتفاقی که برای ما میافتد به نفع ماست تا جائی که همه در دربار این جمله را یاد گرفنه وآن را میگفتند که هر اتفاقی که برای ما میافتد به نفع ماست تا اینکه یه روز پادشاه در حال پوست کندن سیبی بود که ناگهان چاقو در رفت و دو تا از انگشتان شاه را برید و قطع کرد . شاه ناراحت شد و دردمند. وزیرش به او گفت هر اتفاقی که میافتد به نفع ماست شاه عصبانی شد و گفت انگشت من قطع شده تو میگوئی که به نفع ما شده . به زندانبان دستور داد تا وزیر را به زندان بیندازد وتا او دستور نداده او را در نیاورند . چند روزی گذشت یک روز پادشاه به شکار رفت و در جنگل گم شد . تنهای تنها بود ناگهان قبیله ای به او حمله کردند و او را گرفتند و می خواستند او را بخورند شاه را بستند و او را لخت کردند . این قبیله یک سنتی داشتند که باید فردی که خورده میشود تمام بدنش سالم باشد ولی پادشاه دو تا انگشت نداشت پس او را ول کردند تا برود . شاه به دربار باز گشت و دستور داد که وزیر را از زندان در آورند . وزیر آمد نزد شاه و گفت با من چه کار داری؟ شاه به وزیر خندید و گفت این جمله ای که گفتی هر اتفاقی میافتد به نفع ماست درست بود من نجات پیدا کردم ولی این به نفع من شد ولی تو در زندان شدی این چه نفعی است ؟ شاه این راگفت و او را مسخره کرد، وزیر گفت اتفاقاً به نفع من هم شد. شاه گفت چطور؟
وزیر گفت شما هر کجا که میرفتید من را هم با خود میبردید ولی آنجا من نبودم اگر می بودم آنها مرا میخوردند پس به نفع من هم بوده است . وزیر این را گفت و رفت نکته اخلاقی : هر اتفاقی میافتد به نفع ماست اما از هر چه بگذریم سخن سیاسی خوشتر استدر روزهای اخیر در یک "رمی" به یاد ماندنی اصحاب رسانه و مردمی که برای بازدید از نمایشگاه مطبوعات به مصلای تهران آمده بودند؛ کروبی را که به فرمان اربابهای انتخاباتی خود و بیشتر بمنظور خودشیرینی سیاسی به آنجا آمده بود را فراری دادند.این اقدام در تئوری پردازی سیاسی چپیها ظاهراً یک برگ برنده برای مظلوم نمایی جدید به حساب میآمد، شاهد ادعای سخنم حضور بهشتی با خیل پنجاه نفره از آدمهای گردن کلفت در نمایشگاه بود؛ آنهم بلافاصله بعد از حضور اتفاقاتی که برای کروبی افتاده بود.این حضور اینبار لابد برای متشنج نمودن نمایشگاه و بعد از آن ماهیگیری از آب گل آلود انجام گرفت.که البته با "سعی" با "صفای" اهالی مطبوعات و مردم اینبار نیز یکی دیگر از فتنهجویان حوادث اخیر فرار را بر قرار ترجیح داد و پس از آن دیگر کسی جرات خودنمایی نداشت.راستش را بخواهید در روز اولی که حادثه کفش پرانی در نمایشگاه بوجود آمد ،از این اوضاع ناراحت بودم و با خود میگفتم باز این لجنیپوشها پیراهن عثمان جدیدی پیدا کردند و از این به بعد کله خونآلود این شیخ ساده لوح میشود دستآویزی برای حمله به این و آن و محکوم نمودن نظام.اما در دو سه روز اخیر وقتی رسانههای داخلی و خارجی از جناحهای مختلف را میدیدممتوجه شدم اکثر رسانههای مخالف نظام و حتی رسانههای خارجی اعم از بیبیسی و... این روزها کله کروبی برایشان شده اولین تیتر خبری و لذا از موضوعات داغ و حساس هستهای ایران و مهلت در خواستی ایران برای پاسخ قطعی به پیشنهادات سران ۱+۵ غافل شدهاند.لذا سلطانیه و همکارانش فارغالبال و بدور از هوچیگریهای سیاسی میتوانند در این مورد تصمیم گیری نموده و با لحاظ جوانب مختلف در خصوص پاسخگویی به مذاکرات" ژنو" تصمیم گیری نمایند.اینجا بود که با خودم گفتم..."الخیر فی ما وقع"