به نظرم پرسش و تحقیق پیرامون علت عقبماندگی ما و چگونگی پیشرفت غرب از این سؤال عباس میرزای قاجار در جنگ ایران و روس آغاز شد که از پیر آدام ژوبر میپرسد که آیا آفتاب قبل از رسیدن به ما به شما میتابد یا تأثیرات مفید در سر ما کمتر از سر شماست یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است، خواسته شما را بر ما برتری دهد؟
در پاسخ به سؤال اساسی عباس میرزا، افراط و تفریطهای زیادی داریم. گروهی مانند اخباریون و نواخباریون از اساس علم غربی را نفی کردند و حتی کسانی مانند امام و فرزند امام را که فلسفه میخواندند، تکفیر کردند و نحله تفریطی دیگر مانند سیدحسن تقیزاده گفتند که راهکار از سر تا ناخن پا فرنگیشدن است. هر چند تقیزاده بعدها نظرش را در کتاب اخذ تمدن غربی اصلاح کرد ولی این نحله هنوز پابرجا و بر عقیدهاش استوار است. تقیزاده مرد ولی هنوز تقیزادههای بسیاری در سیستم ما رسوخ و رسوب کردهاند.
رویکرد رهبری را باید آغازی بر نحلهای دانست که میگوید هم میتوان یک مؤمن متعبد بود و هم به دنبال علم نوین رفت. میتوان در عین متعبد بودن، به اخذ علوم نوین و پیشرفت ایرانی و اسلامی هم فکر کرد و اینها در تناقض و در تنافی همدیگر نیستند. در منظومه فکری رهبری طرد هر ضلع از سه ضلعی علم، دین و زیست بوم یا موجب عقبماندگی است یا آغاز بحرانهای هویتی. سیدعلی خامنهای را باید سرآغاز و پرچمدار نحلهای دانست که بین طرد مضرات مکتب غرب و کسب علوم نوین تفاوت قائل شدند؛ بزنگاه و معبری باتلاقگونه که میرزا ملکمها، طالبوفها، تقیزادهها و... را در خود فرو برد، البته آرمان رهبری آنچه هستیم نبوده و نیست بلکه فراتر میاندیشند و آرمانشان روزی است که زبان فارسی و جوانانِ ایرانزمین مرجع علمی در علوم نوین شوند. گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید، ولی تاریخ نشان داده با پیر فرزانه طی طریق کردن راهها آسان میشود و گامها استوار.