
در دوران اصلاحات شاهد آن بودیم که برخی از عناصر اصلی طیف اصلاح طلب با شعار «دانستن، حق مردم است» درصدد بودند تا بخشی از افکار عمومی را با خود همراه کنند اما اظهارات جورج سورس درباره جزئیات دیدار با آقای خاتمی در سفر به آمریکا، این سؤال را در ذهن مردم شریف ایران به وجود آورد که چرا جزئیاتی از این دیدار به اطلاع مردم نرسیده است؟
این در حالی است که خاتمی باید توضیحات قانعکنندهای را در خصوص دیدار خود با این عنصر سرمایهدار صهیونیستی به مردم ارائه کند و صرفاً به تکذیب خبر نپردازد.
هرچند اعترافات متهمان اغتشاشات در دادگاه مبنی بر ارتباط برخی از سران اصلاحات با عناصر خارج از نظام نظیر جورج سورس اثبات شده تلقی نمیشود، ولی این مسأله به تنهایی شاهد ماجراست و میتواند منشأ تحقیقات دستگاههای اطلاعاتی و قضایی قرار گیرد تا حقایق روشنتر شود.
با کنکاش در رویه دوران هشت ساله اصلاحات متوجه میشویم که «دانستن حق مردم است» فقط یک شعار از سوی آنها برای ترغیب افکار عمومی بوده و هیچگاه به مرحله عمل نرسیده است.
در این یادداشت سعی شده با اشاره به برخی نمونههای ضد و نقیض رفتار و گفتار گروههای اصلاحطلب، چگونگی عمل به شعار «دانستن، حق مردم است» از سوی اصلاحطلبان بررسی شود.
اگر «دانستن، حق مردم است» در زمان تصدی پست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی توسط آقای عطاءالله مهاجرانی، دیداری با سفیر وقت بریتانیا در تهران صورت گرفت، همزمان با انتشار این خبر، عکسهایی از این دیدار چاپ شد ولی هیچگاه جزئیاتی از این ملاقات برای مردم بیان نشد. اگر «دانستن، حق مردم است» چرا مشروح مذاکرات هستهای در دوره اصلاحات فاش نشد و این مورد را به صورت شفاف برای مردم بیان نکردند که چرا کشورهای غربی اجازه ندادند 20 سانتی فیوژ برای تحقیقات داشته باشیم.
اگر «دانستن، حق مردم است» چرا جزئیاتی از پولهایی که بعضی از آقایان از شهرام جزایری گرفته بودند، منتشر نشد و هیچگاه در مورد اینکه آن پولها را در چه زمینههایی هزینه کردند، چیزی نگفتند.
اگر «دانستن، حق مردم است» چرا برای مردم بیان نکردند که زمینهای دماوند که بعضی از نمایندگان مجلس ششم و برخی از وزرای آقای خاتمی بین خودشان تقسیم کرده بودند، چند برابر زیر قیمت از بیتالمال خریداری کردند.
چرا در صحنه عمل هیچگاه مشخص نشد در پروندههای نفتی، پورسانتهایی که آقایان در قراردادهای نفتی گرفته بودند، بر چه اساس به آنها تعلق گرفته بود.
در زمان افتتاح فرودگاه امام خمینی(ره) یک میلیارد تومان گل برای مراسم تبلیغاتی افتتاحیه خرج شد در صورتی که هنوز فرودگاه به بهرهبرداری نرسیده بود، آنها هیچگاه برای این اشتباهات خود از مردم عذرخواهی نکردند و پاسخی ندادند که چرا برای یک افتتاح نمایشی این هزینه سنگین را بر دوش بیتالمال تحمیل میکنند.
اصلاحطلبان همچنین در روزنامههای زنجیرهای خود که افرادی از غرب در آنها نفوذ کرده بودند و متأسفانه به صورت فلهای هم چاپ میشد، همه مبناهای دینی را زیر پا گذاشتند.
هنوز یادمان نرفته که میگفتند «خون را با خون شستن محال است»، «امام حسین(ع) کشته حرکتها و جنگهای پدربزرگش بود»، مگر نمیگفتند «به خدا هم میشود انتقاد کرد». آیا هیچگاه آمدند مبانی این اعتقادات خود را برای مردم شفاف و روشن بیان کنند؟
امروز آقای حجاریان میگوید بعد از فوت امام راحل، مبنای اعتقادی من تغییر کرد ولی تا به امروز این مطالب را هیچگاه به طور شفاف بیان نکرده بود.
«دانستن، حق مردم است» ولی آیا شده که سازمان مجاهدین انقلاب حتی یک گزارش مختصر از اینکه در جلسات آنها چه میگذرد، ارائه بدهد. مگر در این جلسات چه میگذشت که قبل از ورود به جلسه یکدیگر را بازرسی میکردند که کسی با کاغذ و قلم وارد نشود.
چرا برای مردم بازگو نشد که در قصه تیرماه 78 چه کسانی به دانشجویان حمله کردند و چه کسانی دانشجویان را تحریک کردند و اینکه چرا وزیر کشور وقت و معاونش که باید حافظ امنیت باشند، به تحریک دانشجویان پرداختند و زمینه ساز آشوب در جامعه شدند.
در پایان سؤال اساسی که مطرح میشود این است که بودجه هنگفت و عظیم «بنیاد باران» از کجا تأمین میشود و اینکه چرا بنیاد دروغین دموکراسی در غرب و آمریکا ارتباط تنگاتنگی با این بنیاد دارد؟