
به گزارش فارس به نقل از پایگاه "گرانما اینترنشنال "، "فیدل کاسترو "، رهبر انقلاب کوبا، با انتشار مقالهای در مطبوعات این کشور نوشت، "دلار " امروز دیگر آن ارز رایجی نیست که تمام کشورها بعنوان ذخیره از آن استفاده میکردند، بلکه بر عکس، دارندگان این دلار علاقه دارند از شر آن خلاص شوند. به عقیده کاسترو، نمیتوان دنیا را در دلار غرق کرد و انتظار داشت که آن اسکناسهای بدون پشتوانه طلا ارزش خود را حفظ کنند.
متن کامل مقاله مذکور در ادامه میآید./ ............. * * * ............. امپراطوری آمریکا بیشتر از طریق اقتصادی و دغلکاری بر دنیا تسلط یافت تا اعمال زور. این امپراطوری امتیاز انتشار ارز رایج جهانی و قابل تبدیل به طلا را در پایان جنگ جهانی دوم به دست آورد. {در همین زمان} این امپراطوری انحصار بمبهستهای را در دست داشت؛ تقریبا تمام طلای جهان را در اختیار داشت؛ و تنها تولید کنند ماشینآلات تولیدی، کالاهای مصرفی، غذا و خدمات به مقیاس عظیم در سطح جهان بود. ولی در مورد انتشار اسکناس با محدودیت پشتوانه مواجه بود. پشتوانه طلا به نرخ ثابت هراونس 35 دلار بود. این محدودیت به مدت بیش از 25 سال ادامه داشت، تا اینکه در تاریخ 15 اوت 1971، به موجب فرمانی از جانب رئیسجمهور ریچارد نیکسون، ایالات متحده به طور یکجانبه این تعهد بینالمللی خود را زیر پاگذارد و بدینوسیله دنیا را مغبون ساخت. من بر تکرار این نکته تاکید میکنم. از همین طریق بود که این کشور هزینه تجدید تسلیحات و ماجراجوییهای نظامی خود را - به خصوص هزینه جنگ ویتنام را - برعهده اقتصاد جهان انداخت. جنگ ویتنام، مطابق محاسبات محافظه کارانه، دستکم 200 میلیارد دلار و جان بیش از 45000 جوان آمریکایی خرج برداشت. بمبهائی به مراتب بیشتر از تمام بمبهائی که در آخرین جنگ جهانی بکار رفت، بر سر این کشور کوچک جهان سومی فرو ریخته شد. در اثر این بمبارانها میلیونها نفر مقتول و مجروح شدند. وقتی که نرخ تبدیل دلار به طلا تعلیق یافت، دلار به پول رایجی تبدیل شد که میتوانست بدون داشتن پشتوانهای با ارزش ثابت به هر مقداری که دولت آمریکا اراده کند چاپ گردیده و انتشار یابد. اسکناسها و اوراق بهادار خزانه (آمریکا) بعنوان پول قابل تبدیل به طلا و به طور مستمر رواج داشت. خزانه دولت (آمریکا) به بهرهبرداری از این اسکناسها ادامه داد. این اسکانسها، از یک طرف، برای خرید مواد خام، دارائیها ، کالاها و خدمات از هر گوشه جهان بکار میرفت، و از سوی دیگر، به صادرات امریکا در رقابت با سایر کشورهای جهان مزیتی انحصاری میبخشید. بارها و بارها، سیاستمداران و اهالی محافل آکادمیک به هزینه واقعی این جنگ انتحاری، که به نحوی تحسین برانگیز در فیلم اولیور استون به تصویر کشیده شده، پرداختهاند. مردم این هزینهها را چنان محاسبه میکنند که انگار ارزش میلیونها دلار یکسان مانده است. آنها معمولا به این واقعیت توجه نمیکنند که میلیونها دلار سال 2009 با میلیونها دلار سال 1971 برابر نیست. در حالی که قیمت امروزی طلا ـ فلزی که ارزش آن در سراسر قرون از هر فلز دیگری با ثباتتر بوده است - بیش از 1000 دلار برای هر اونس آن است، یک میلیون دلار امروز تقریبا 30 برابر کمتر از زمانی که نیکسون نرخ تبدیل دلار به طلا را به حالت تعلیق در آورد ارزش دارد. 6 تریلیون دلار سال 2009 با 200 میلیارد دلار سال 1971 برابر است. اگر به این واقعیت توجه نکنیم، آن وقت نسلهای جدید هیچ اطلاعی از بربریت امپریالیستی نخواهند داشت. به همین نحو، وقتی که ما از 20 میلیارد دلاری صحبت میکنیم که در پایان جنگ جهانی دوم در اروپا سرمایهگذاری شد ـ آن هم با اجرای برنامه مارشال برای بازسازی و کنترل قدرتهای مهم اروپائی که از نیروی کار و فرهنگ فنی کافی برای تولید سریع کالاها و خدمات بهرهمند بودند- مردم معمولا این واقعیت را فراموش میکنند که ارزش امروزی آنچه که امپراطوری آمریکا در آن زمان در اروپا سرمایهگزاری کرد مبلغی معادل 600 میلیارد دلار است. آنها به این نکته توجه نمیکنند که امروزه 20 میلیارد دلار به سختی برای ساختن سه پالایشگاه بزرگ با ظرفیت تولید 800.000 بشکه بنزین در روز و سایر مشتقات نفتی کفاف میدهد. اتلاف نامعقول و بوالهوسانه انرژی و منابع طبیعی توسط جوامع مصرفگرا که در عرض تاریخ کوتاه خود بقاء انواع موجودات را به نابودی تهدیدی کنند، اگر از شیوه غیرمسئولانهای که نظام سرمایهداری پیشرفته، در آخرین مرحله تکاملاش، بر سرنوشت جهان حکومت کرده اطلاع نداشته باشیم، قابل فهم و توجیه نیست. این ائتلاف مبهوت کننده منابع این واقعیت را روشن میسازد که چرا دو تا از صنعتیترین کشورهای جهان، یعنی ایالات متحده و ژاپن، حدودا 20 تریلیون دلار بدهی دارند. البته، اقتصاد امریکا دارای تولید ناخالص داخلی به میزان 15 تریلیون دلار در سال است. بحران سرمایهداری، همانگونه که تاریخ این نظام به نحو انکارناپذیری نشان میدهد، بحرانی ادواری است. ولی بحران جاری حاوی چیزی بیشتر از بحرانهای پیشین است. این بحران، همانگونه که پرفسور "خورخه جیوردانی "، وزیر برنامه ریزی و توسعه ونزوئلا، شب گذشته در برنامه والتر مارتینز (Walter Martines) در تلویزیون تلهسور توضیح داد، یک بحران ساختاری است. گزارشات آژانسهای خبری که امروز منتشر شد اطلاعات انکارناپذیری در اختیار ما قرار میدهد. گزارش آژانس فرانسپرس (AFP) از واشنگتن حاکی از آنست که کسری بودجه ایالات متحده امریکا در سال مالی 2009 به 1/4 تریلیون دلار، معاد 9/9 درصد تولید ناخالص داخلی ( GDP) افزایش مییابد. این آژانس خبری این نکته را به گزارش خود اضافه کرده که " این چیزی است که از سال 1945، یعنی از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون دیده نشده است. " کسری بودجه در سال 2007 یک سوم این رقم بود. انتظار میرود در سالهای 2010 و 2011 و 2012 کسری بودجه بسیار افزایش یابد. این کسری زیاد بودجه اساسا نتیجه تصمیم کنگره آمریکا برای نجات بانکهای بزرگ، جلوگیری از رشد بیکاری به بالاتر از 10% و بیرون کشیدن آمریکا از گرداب بحران است. این بسیار منطقی است که اگر کشور را در سیلاب دلار غرق کنیم، آنوقت فروشگاههای زنجیرهای کالا بیشتر خواهند فروخت، صنایع محصولات بیشتری تولید خواهند کرد، تعداد کمتری از شهروندان مسکن خود را از دست خواهند داد، مد بیکاری متوقف خواهد شد و بالاخره قیمت سهام در وال استریت افزایش خواهد یافت. لکن، جهان دیگر به وضع پیش از بحران بر نخواهد گشت. "پال کروگمن "، اقتصاددان پرآوازه و برنده جایزه نوبل، اخیرا اظهار داشته که تجارت بینالملل دچار شدیدترین سقوط خود شده سقوطی، بسیار بدتر از سقوط حاصل از رکود بزرگ ( سال 1929). او نسبت به رفع سریع بحران اظهار تردید نموده است. نمیتوان دنیا را در دلار غرق کرد و انتظار داشت که آن اسکناسهای بدون پشتوانه طلا ارزش خود را حفظ کنند. اقتصادهای دیگری نیز، که امروز بسیار محکمتر و سالمتر هستند، ظهور یافتهاند. این دلار دیگر آن ارز رایجی نیست که تمام کشورها بعنوان ذخیره از آن استفاده میکردند. بلکه بر عکس، دارندگان این دلار علاقه دارند از شر آن خلاص شوند، ولی سعی دارند مادامی که از آن جدا نشدهاند تا حدی که ممکن است از کاهش ارزش آن جلوگیری کنند. یورو اتحادیه اروپا، یوان چین، فرانک سویس، ین ژاپن، علیرغم بدهی آن کشور ـ حتی پوند استرلنیگ، به همراه پولهای رایج محکم، دست به حرکت زدهاند تا جای دلار را در تجارت بینالملل بگیرند. فلز طلا بار دیگر به یک پول جهانی مهم، بعنوان پول ذخیره، تبدیل خواهد شد. این نه یک نظریه شخصی بی پایه است، و نه من علاقهای به برچسب زدن به این پول در گردش دارم. یک برنده جایزه نوبل دیگر در رشته اقتصاد، ژوزف استیگلیتز، به گزارش آژانسهای خبری، گفته که محتملترین اتفاق این است که این اسکناس سبز به سقوط خود ادامه خواهد داد. او این را در تاریخ 6 اکتبر در اجلاس مشترک سالانه صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی در استانبول اظهار داشت. میتوان به سرکوب شدید تظاهرات مخالفین نیز در آن شهر توجه کرد. از این اجلاس با شکستن شیشه ساختمانها در بخش تجاری شهر و ایجاد آتشسوزی با پرتاب کوکتل مولوتف استقبال شد. سایر آژانسهای خبری از این واقعیت صحبت کردند که کشورهای اروپائی از تضعیف بیشتر دلار، در مقایسه با یورو، و عواقب آن بر صادرات اروپا وحشت دارند. وزیر خزانهداری امریکا گفت که کشورش " خواهان دلار قوی است. " استیگلیتز بیانات این مقام رسمی را به سخره گرفت و بنا به گزارش خبرگزاری ای.اف.ای (EFE) گفت: "در مورد پول آمریکا (باید گفت) که ولخرجی شده و علت آن اختصاص میلیونها دلار به نجات بانکها و پرداخت هزینه جنگهائی مانند جنگ افغانستان است. " خبرگزاری ای.اف.ای (EFE) گزارش داد که این برنده جایزه نوبل بر این نکته تاکید داشت که بجای اختصاص 700 میلیارد دلار برای کمک به بانکها، ایالات متحده باید بخشی از این پول را به کمک به کشورهای در حال رشد اختصاص میداد تا، در عین حال، بدینوسیله تقاضای جهانی را تحریک کند. رابرت زولیک (Rabert Zoelik) رئیس بانک جهانی، چند روز زودتر زنگ خطر را به صدا در آورده، هشدار داد که دلار نمیتواند تا ابد جایگاه خود را به عنوان ارز ذخیره کشورها حفظ کند. کنت روگوف (Kenneth Rogoff) استاد مشهور اقتصاد در دانشگاه هاروارد، گفت که بحران مهم بعدی بحران " کسری بودجه دولتی " خواهد بود.
بانک جهانی ادعا کرد که " صندوق بینالمللی پول نشان داده است که بانکهای مرکزی جهان در نیمه دوم سال 2009 در مقایسه با هر زمانی در عرض 10 سال گذشته دلار کمتری ذخیره کردهاند و در عوض ذخایر یورو خود را افزایش دادهاند. آژانس فرانس پرس، در همان روز 6 اکتبر گزارش داد که قیمت طلا به رکورد 1050 دلار در هراونس دست یافت و این به علت تضعیف دلار و ترس مردم از تورم بوده است. این خبر که درز کرده بود و یا استناج شده بود، توسط برخی از کشورها که حفظ ارزش دلار به نفعشان بود تکذیب شد. آنها نمیخواهند که دلار سقوط کند. ولی در عین حال نیز نمیخواهند که آن را که ارزش خود در عرض 30 سال گذشته 30 برابر از دست داده گردآوری و ذخیره کنند. من باید به خبری که از طرف ای.اف.ای (EFE) انتشار یافته اشاره کنیم که به هیچ وجه نمیتوان آن را ضد امپرالیست نامید و بلکه این خبر را در شرایط حاضر باید نظر صاحبان منافع خاص به شمار آورد:
" کارشناسان اقتصادی و مالی امروز در نیویورک نسبت به این امر اتفاق نظر داشتند که وجود بدترین بحران از زمان کسادی بزرگ ( سال 1929) در این کشور باعث شده که آمریکا نقش کم اهمیتتری در اقتصاد جهان بازی کند. این کسادی باعث گشته که طرز نگاه کردن جهان به آمریکا تغییر یابد. کشور ما اکنون در مقایسه با گذشته اهمیت کمتری دارد و این چیزی است که ما باید به رسمیت بشناسیم. " این نظر دیوید روبنشتاین، رئیس و بانی گروه کارلایل بزرگترین شرکت ریسک سرمایهگذاری در جهان است، که به هنگام سخنرانی در کنفرانس کسب و کار جهانی (World Business Forum) بیان داشت. او به این نکته اشاره کرد که "جهان مالی از این پس کمتر در ایالات متحده متمرکز خواهد بود... نیویورک دیگر هرگز پایتخت سرمایه مالی جهان نخواهد بود و شهرهای لندن، شانگهای، دوبی، سائوپولو و سایر شهرها در اجرای این نقش شرکت خواهند داشت. " ... مسائلی را که آمریکا پس از خارج شدن از " بحران عظیم " با آن مواجه خواهد بود دستهبندی کنید. این بحران احتمالا یک یا چند ماه دیگر ادامه خواهد داشت.
"... بدهی عظیم دولت، تورم، بیکاری، از دست رفتن ارزش دلار به عنوان ارز قابل گردآوری و ذخیرهسازی، قیمتهای انرژی ... "
" دولت باید هزینههای عمومی را کاهش دهد تا با مسئله بدهی مقابله کند و مجبور به انجام کاری که بسیاری از مردم آن را دوست ندارند، یعنی افزایش مالیاتها نشود. "
جفری ساکس، استاد اقتصاد دانشگاه کلمبیا و مشاور ویژه سازمان ملل، با روبنشتاین موافقت نمود که سیطره اقتصادی و مالی آمریکا " در حال ناپدید شدن است. "
" ما از نظامی که در آمریکا متمرکز بود عبور کرده و به نظامی چند قطبی رسیدهایم... "
" 20 سال بیمسئولیتی که از دوران اول ریاستجمهوری بیلکلینتون آغاز شد و سپس در دوران جورج دبیلو بوش ادامه یافت، در واقع تسلیم در مقابل فشارهای وال استریت... بود. "
ساکس توضیح داد که " بانک ها به خاطر دستیابی به پول آسان، دارائیهای مسموم را معامله کردند. اکنون مسئله مهم این است که این چالش بی سابقه را به رسمیت بشناسیم که تصور میکند میتواند به توسعه اقتصادی با دوام و پیگیر در راستای قوانین فیزیکی و بیولوژیکی این سیاره دست یابد.... " از طرف دیگر، خبر مستقیمی که از هیئت اعزامی خود به بانکوک، پایتخت تایلند، دریافت کردهایم به هیچ وجه امیدوار کننده نیست:
موضوع مهمی که - به نظر وزیر خارجه ما ـ مورد بحث میباشد عبارتست از تصویب و یا رد مفهوم مسئولیت مشترک و در عین متفاوت کشورهای صنعتی و اقتصادهای به اصطلاح در حال ظهور چین، برزیل، هند و آفریقای جنوبی و همچنین کشورهای در حال توسعه است. چین، برزیل، هندوستان، آفریقای جنوبی، مصر، بنگلادش، پاکستان و کشورهای آلبا فعالترین کشورها هستند. به طور کلی، اکثریت اعضاء گروه 77 مواضع صحیح و محکمی اتخاذ کردهاند. ارقام مربوط به کاهش یافتن گازهای گلخانهای تناسبی با ارقامی که توسط دانشمندان برای پائین آوردن درجه حرارت به زیر 2 درجه سلسیوس، یعنی به مقدار25 الی 40 درصد محاسبه شده است ندارد. در این لحظه مذاکرات بر سر کاهشی ما بین 11 الی 18 درصد ادامه دارد. ایالات متحده تلاشی واقعی در این مورد انجام نمیدهد، و در مقایسه با سال 1990 فقط 4% کاهش را میپذیرد. صبح امروز، با این خبر بیدار شد که " اوبامای خوب " و به گفته رئیس جمهور بولیواری هوگو چاوز در سازمان ملل "مرموز "، جایزه نوبل صلح را دریافت کرده است. من همیشه با موضع آن موسسه {نوبل ـ م} موافق نیستم ولی ناچارم در این لحظه به این امر اذعان کنیم که به نظر من این اقدام موسسه حرکت مثبتی بوده است. این جایزه جبران شکستی را میکند که اوباما در کپنهاگ تحمل کرد ـ به این علت که ریودو ژانیرو به جای شیکاگو برای برگزاری المپیک سال 2016 انتخاب شد و این باعث حمله غضباک راستهای افراطی به اوباما شد. بسیاری از مردم میگویند که او هنوز مستحق دریافت چنین جایزهای نبود. ما میخواهیم در این تصمیم چیزی بیشتر از اعطاء جایزه به رئیسجمهور آمریکا ببینیم ـ انتقادی از سیاست قتلعام مردم که تعداد زیادی از روسای جمهور آن کشور دنبال کردند و دنیا را به آن دو راهی رساندند که امروز در مقابل آن قرار دارد؛ رفتن در پی صلح و جستجوی راه حلهای که به بقاء انواع موجودات بیانجامد.