
به گزارش فارس، محمدحسین صفارهرندی وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی در اولین نشست مجمع عمومی اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاههای سراسر کشور که در دفتر این اتحادیه برگزار شد، طی سخنانی و با بیان اینکه برای تحلیل آنچه در ماههای اخیر در جامعه اتفاق افتاده است، باید دو سطح سیاسی و اجتماعی جامعه را تحلیل کرد، اظهار داشت: در سطح سیاسی باید کنشهای فعالان این عرصه یعنی اشخاص، چهرهها و شخصیتهای برجسته و فعال در عرصه سیاسی، احزاب و گروهها را تحلیل کرد همچنین در سطح اجتماعی باید فعالیتها، تلاشها و کنش و واکنشهای جریانات عمومی تودههای مردم، نیروهای اجتماعی و جریانات نخبه و تاثیرگذار در سطح اجتماعی را منظور کنیم.
وی افزود: در بحث سیاسی باید بپذیریم که از اوایل دهه هشتاد تا سال 82 تحولات صورت گرفته در ساحت سیاسی کشور تدریجا به ضرر جریان حاکم سیاسی آن زمان که قوهمجریه، قوه مقننه، شورای شهر و شهرداری را در اختیار داشت، حرکت میکرد، اما از سال 82 و با روی کارآمدن شورای شهر دوم تغییر و تحول عظیمی در تهران و دیگر شهرهای بزرگ رخ داد و شوراها از دست اصلاحطلبان خارج و به دست جریان اصولگرا افتاد.
وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی در ادامه تصریح کرد: تحولات صورت گرفته متاثر از حوادثی بود که از سال 76 و با روی کارآمدن اصلاحطلبان رخ داده بود، چنانچه در دوران اصلاحات برنده تمام انتخابات برگزار شده اصلاحطلبان بودند اما در طول این مدت قضایایی اتفاق افتاد که خود به خود بر روی وجهه جریان اصلاحات اثر گذار شد؛ بخشی از این اتفاقات برخوردهایی بود که در بین خود اصلاحطلبان که حدود 18 گروه را شامل میشدند، اتفاق میافتاد، یعنی این اختلافات در بین اصلاحطلبان روی میداد و بر روی جریان اجتماعی جامعه تاثیر میگذاشت.
صفار هرندی با اشاره به این نکته که جریان اصولگرایی با این نام و عنوان سابقه طولانی ندارد و پیش از دوم خرداد نیز مقولهای به نام اصولگرایی در صحنه سیاسی کشور نداشتیم و در آن زمان بیشتر بحث دو جناح راست و چپ مطرح بود، اضافه کرد: اختلافات میان اصلاحطلبان دلیلی بود تا جبهه سیاسی مقابل که نیروهای اصولگرا بودند، وارد صحنه شوند و این تحرکات معادله سابق را به مناقشه میان جریان اصولگرای وفادار به انقلاب و جریان اصلاحطلب که پس از مدتی اصلاحطلبی آن بوی تجدیدنظرطلبی و خروج از انقلاب و نظام را میداد، تبدیل شد.
وی افزود: خروج از موضع جناح راست و ظاهر شدن در موضع جریان اصولی وفادار به اصل انقلاب، موفقیت بزرگی برای نیروهای خودی در ساحت سیاسی بود چراکه توانستند با چنین عنوانی به ماهیت حرکت خود اعتبار ببخشند، اما در این میان نقش اول و برجسته را شخص مقام معظم رهبری بر عهده داشتند، چرا که ایشان با رهنمودهایشان این جریان اصولگرا را هدایت کردند و عمده این راه را هم بر عهده دانشجویان گذاشتند که اثر عملی این قالبشکنی در انتخابات شوراهای دوم به صورت محدود و در مجلس هفتم به صورت مفصل و گسترده دیده شد.
صفارهرندی با اشاره به اینکه این رویه تا اواخر دهه هفتاد به صورت جسته و گریخته ادامه داشت و این جریان وفادار به انقلاب به آرامی و با تغییرات جدید خود را معرفی میکرد، خاطرنشان کرد: عملا وارد مرحلهای شدیم که یک جناح جدید به اسم جریان اصولگرایی در کشور شکل گرفت که هم گفتمانش با گذشته متفاوت بود، هم آرمانهای متعالیتری داشت و هم اهل زد و بندهایی از جنس نشستن در اتاقهای دربسته و فارغ از جامعه تصمیم گرفتن و یا اینکه یک جلسه خدمت هاشمی رفسنجانی بروند و این فرد بگوید من چنین چیزی را مصلحت نمیدانم و این موضوع حذف و اصلاح شود، نبودند و این یک موفقیت بزرگ برای این جناح بود.
وی اضافه کرد: در صحنه سیاسی طرف مقابل، به موازات توفیقاتی که برای این طرف حاصل میشد، در موضع تدافع قرار گرفته بود و سعی میکرد وحدت در گروه را برای خود حفظ کند، اما این موضوع شدنی نبود و دلیلش نیز این بود که آنها آرمان مشترکی نداشتند و سلیقههایشان در اداره کشور با یکدیگر متفاوت بود، این تعارضی که بین گروهها و احزاب اصلاحطلب وجود داشت، خود به خود زور این جماعت را کم میکرد و در موقع انتخابات شانس آنها را برای دسترسی به قدرت کاهش میداد.
وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی با بیان اینکه شکلگیری شورای شهر دوم در تهران و شهردار برآمده از این شورا، اولین آزمون عملی جریان اصولگرا در صحنه اداره کشور ارزیابی میشد، گفت: در آن زمان طرف مقابل میگفتند این ادعاها که اگر انقلاب را دوباره به مسیر حقیقی خود برگردانیم و آرمانهای امام را در دستور کار قرار داده و از رهبری تبعیت کنیم به مردم بیشتر خدمت خواهد شد، فقط در حرف امکانپذیر است و در عمل کارگشا نخواهد بود اما این مباحث در عمل زمانی محک خورد که یک کار اجرایی مانند شهرداری تهران به دست این طرف افتاد و آزمون خوبی نیز پس داد.
صفارهرندی ادامه داد: زمانی که مجلس هفتم شکل گرفت، جامعه با مجلسی مواجه شد که گفتمان اصلی خود را از مباحث دل آزار سیاسی که مجلس ششم اسیر آن بود و به جامعه منتقل میکرد، جدا کرده بود و تمام تلاشش بر روی این بود که چه طور میتوان بهتر خدمت کرد و بر احوال معیشت و روزمره مردم تاثیر بیشتری گذاشت، در واقع گفتمان قالب تغییر کرده بود و مردم این را حس می کردند.
وی ادامه داد: مردمی که قبلا شنیده بودند مزروعی نماینده مجلس ششم میگفت "ما برای توسعه سیاسی آمدهایم و مسائل معیشتی مردم هیچ ربطی به مباحث مورد دغدغه ما ندارد " اکنون با مجلسی روبرو بودند که اصرار داشت، دولت باید پیگیر مسائل معیشتی مردم باشد.
صفارهرندی افزود: یکی دو سال آخر به دولت اصلاحات سخت گذشت، از این جهت که علیرغم میلش باید تغییر گفتمان میداد لذا آنها شروع کردند به درآوردن شکلک از این نوع که میخواهند به وضعیت معیشت مردم رسیدگی کنند، حقوق برخی طیفها را بالا بردند و سعی کردند به رغم میلشان جلوی گرانی را بگیرند یعنی نه اینکه از ارزانی بدشان بیاید بلکه میلشان این بود که در محیط اقتصادی دخالت نکند ولی آن سال مجبور به دخالت شدند و جلوی افزایش قیمتها را گرفتند.
وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی با اشاره به اینکه با روی کار آمدن دولت نهم آخرین سنگری هم که متعلق به جریان اصلاحطلب بود، از هم فروپاشید، گفت: همه کانونها در کنترل و اختیار جناح اصولگرا قرار گرفت و حالا تصوری که در ذهنها مینشست این بود که علیرغم برآورد قبلی طرف مقابل که معتقد بود جریان وفادار به خط اصیل انقلاب و ایستاده در برابر غرب و آمریکا و جریان مدافع محرومین و مخالف برخورداری زیادهخواهان عرضه حکومت کردن ندارد، یک مرتبه چشم باز کردند و دیدند مردم به این جریان اعتماد کردند و همه قوای کشور را به آن سپردند.
صفارهرندی در ادامه یادآور شد: یکی از دلایل و انگیزههای اصلی موسوی برای آمدن به صحنه نیز همین قضیه بود، چراکه تا پیش از آن در بین خود اصلاحطلبان نیز گفته می شد که دیگر کسی نمیتواند با مدل حکومت داری دهه 60 و زمان امام این مملکت را اداره کند.
صفارهرندی ادامه داد: تا قبل از دولت نهم چندین بار به موسوی پیشنهاد شده بود که نامزد انتخابات شود اما او پاسخ داده بود که شرایط با گذشته فرق کرده و دیگر جامعه پذیرای کسی مثل من که مدل خاصی را در دهه 60 برای اداره کشور داشتم، نیست، اما وقتی دولت احمدینژاد سرکار آمد و مجلس، مجلس اصولگرا شد و مردم اعتماد کردند و در مجلس هشتم هم دوباره همان گفتمان مجلس هفتم قالب شد، موسوی به فکر افتاد که وارد صحنه شود.
وی افزود: دلیل اصلی اغوا شدن موسوی برای اینکه میتواند به صحنه بیاید و بزند و ببرد، این بود که وقتی مدل احمدینژاد جواب میدهد یعنی مدل انقلاب جواب میدهد پس من میآیم، منی که نسخه اصلی آن هستم و او بدل من است.
وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: در حقیقت تحولات سیاسی سالیان اخیر متاثر از یک چرخش اساسی در مسیر انقلاب است، مسیری که نظام در حال طی کردن بود و به نظر میرسید که برای برخیها جا افتاده بود که انقلاب به پایان رسیده و نظام با مدلهای سابق خود دیگر نمیتواند ادامه حیات دهد لذا تاجزاده وزیر کشور دوره دوم خاتمی، جلساتی را به اسم جلسات مطالعه و پژوهش برگزار میکرد و دستور این جلسات آن بود که چه طور میتوانیم مدلی را برای آینده انقلاب و نظام پیشبینی کنیم که ضمن حفظ ظاهری جمهوری اسلامی از آن عبور کرده و جمهوری عرفی سکولار را بدون اینکه قانون اساسی را تغییر دهیم در کشور جایگزین جمهوری اسلامی کنیم.
صفارهرندی ادامه داد: آنها میدانستند که قانون اساسی را نمیتوانند تغییر دهند، چون به اراده رهبری بند است و رهبری نیز محکم ایستاده بود لذا چارهای نداشتند جز اینکه این جمهوری را به یک جمهوری سکولار و عرفی تبدیل کنند و به دنبال یک گفتمان جمهوری غیردینی باشند که ظاهرا از عناصر الهامبخش پشت صحنه آن رامین جهانبگلو، حسین بشریه و کیان تاجبخش بودند که آن زمان تاثیرگذاری فراوانی در هدایت این جمع به این نقطه داشتند البته حجاریان هم از کسانی بود که این اتفاق را باور کرده بود، منتها او از اینکه دست به ترکیب قانون اساسی زده شود و یا برخلاف آنچه که در قانون اساسی پیش بینی شده بخواهد حرکتی انجام شود، میترسید.
وی اضافه کرد: قبل از ترور شدن حجاریان، من در برنامههایی در دانشکده کشاورزی کرج دعوت داشتم که دعوتکنندگان آن اصلاح طلبان بودند؛ سخنران قبل از من حجاریان بود؛ وقتی من رسیدم بحثها و سوالاتی که مطرح میشد در این باب بود که چرا کار جمهوری اسلامی را یکسره نمیکنید؟ و حجاریان میگفت که عبور از قانون خسارتهای زیادی برای ما دارد، ما باید بگردیم و راهی پیدا کنیم که این خسارت بزرگ را متحمل نشویم.
وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی با بیان اینکه در آن حال و هوایی که طرف مقابل گمان میکرد که دیگر باید فاتحه جمهوری اسلامی خوانده شود، دولتی سرکار آمد که با اوج وفاداری به نظام و انقلاب توانایی جذب مردم را به این گفتمان داشت، تاکید کرد: دولت توانسته یک نشاط سیاسی را به بدنه اجتماعی منتقل کند و استقبال مردم از احمدینژاد در سفرهای استانی او نشانه جذب مردم به این گفتمان بود، اما اگر بخواهیم علمیتر و سنجیدهتر موضوع را دنبال کنیم باید در یک صحنه حساب شده سیاسی جذب مردم به گفتمان اصولگرایی را محک زد که انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری نقطه محک زدن خوبی برای جذب مردم به جریان اصولگرایی بود.
صفارهرندی وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی ادامه سخنان خود اظهار داشت: در تحلیل سطح اجتماعی جامعه باید گفت، نظام و بدنه مردمی آن پیش از دوران اصلاحات به دلیل حاکم بودن این گفتمان در بین مردم که عدهای از مسئولان حواسشان است که مملکت به کدام سمت میرود و لازم نیست که ما مداخله کنیم و بزرگان کشور در جلسات تصمیم میگیرند و تصمیم آنها برای ما کفایت میکند، دچار رخوت شده بودند.
وی افزود: تا پیش از وقایع دوم خرداد و پس لرزههای پس از آن، استنباط عمومی جناحهای خودی و توده مردم و اجتماعات حزبالهی این بود، اما پس از دوم خرداد و ضربهای که به نظام وارد شد، تکان بزرگی را در بین جبهه خودی و نیروهای اجتماعی ایجاد کرد و آنها را از رخوتی که دچارش شده بودند، جدا کرد.
بسیج و دانشگاهیان دو قشر اصلی مؤثر در بازگشت انقلابیون به مسئولیتهای اجرایی کشور بودند
وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی ادامه داد: بخش عمده این جوشش و تحرک در جبهه دانشجویان و قشر دانشگاهی نیروهای خودی اتفاق افتاد و در کنارش نیز تحرکی در بین جامعه جوان حوزوی ما ایجاد شد همچنین بخش دیگر این تحرک و نشاط را جایی به نام بسیج ایجاد کرد، که نباید از آن غافل شد چراکه بسیج نقش تأثیرگذاری در تغییر شرایط جدید داشت یعنی اگر ما با گفتمان انقلاب اسلامی از شرایط رخوت و رهاشدگی به شرایط نشاط تازهای که در جامعه پیدا شدهبود، رسیدهایم، تفکر و گفتمان بسیج نقش بسیار گستردهای در آن داشت.
صفارهرندی با بیان اینکه بسیج یکی از عوامل مؤثر در این بود که جریان اجتماعی معطوف به اصولگرایی به این میدان بیاید، گفت: نگاه امام در پایهگذاری تفکر بسیج این بود که اگر همه جبههها خود را فراموش کردند و انقلاب را از دست دادند، نیروی بسیجی و تفکر بسیج تنها جایی است که همواره به نظام وفادار خواهد ماند.
مدل فکری هاشمی رفسنجانی این بود که مشارکت حداقلی در انتخابات به نفع مرکزیت انقلاب است
وی تصریح کرد: تا قبل از دوم خرداد مدیران سیاسی از مردم واهمه داشتند و هاشمی رفسنجانی نیز همیشه در مسائل اداری کشور مدل فکریاش این بود که مشارکت حداقلی در انتخابات به نفع مرکزیت انقلاب است اما در آستانه انتخابات دوم خرداد، مقام معظم رهبری بر حضور حداکثری مردم در انتخابات تأکید میکنند.
صفارهرندی یادآور شد: هاشمی نیز بعدها گفت که من برای همین میگفتم که اگر اکثریت مردم به صحنه بیایند جریان مورد علاقه شما روی کار نمیآید ولی در انتخابات بعدی نیز باز هم مقام معظم رهبری فرمودند: من امیدوارم حداکثر مردم در انتخابات شرکت کنند.
وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی با بیان اینکه در جوامع ما سه دسته جناح و گروه به صورت توده و انبوه تجمع کردهاند، گفت: گروه اول کسانی هستند که در پای حفظ این سیستم تا آخرین قطره خون ایستادهاند، اینها جریان حافظ و نگهبان نظام هستند؛ دسته دوم جریانی است که تمام تلاشش واژگون کردن این سیستم است که آنها اپوزیسیون انقلابی هستند که میخواهند ریشه این انقلاب را بزنند اما یک جماعت دیگر نیز هستند که نه به این نگاه تعلق دارند و نه به نگاه دیگر و اکثریت مردم جامعه را شامل میشوند در نتیجه میتوان اینطور گفت که نسبت کلی جمع دو گروه اول بیست تا سی درصد حداکثر جمعیت جامعه را شامل میشود و بین 70 تا 80 درصد جامعه به جریان سوم که جریان عمومی جامعه است، تعلق دارند.
در سال 76 مردم برای نه گفتن به هاشمی به ناطق رأی ندادند
صفارهرندی ادامه داد: ناطقنوری در انتخابات دوم خرداد در گفتمانی ظاهر شد که مردم میخواستند آن را به زیر بکشند، چراکه مردم از هاشمی گسسته بودند و از آنجایی که ناطق گفت من دنباله رو همان دوره هستم، مردم به او رأی ندادند. با وجود اینکه هاشمی از خاتمی طرفداری میکرد اما احساس جامعه این بود که هاشمی پشت سر ناطق است لذا جریان زمان هاشمی رفت و پشت سر گفتمانی جدید که میخواست وضعیت را تغییر دهد، کوپه شد. اما در دوره احمدینژاد این ماجرا معکوس شد یعنی سال 84 وقتی که انتخابات بین احمدینژاد که شعاری جدیدی داشت و هاشمی که دنباله رو خودش و جریان دوم خرداد بود، ادامه یافت احساس مردم این بود که باید به دنبال احمدینژاد بروند.
جریان مدعی تقلب اگر چشمش را باز میکرد پیش از انتخابات شکستش را حتمی میدید
وی افزود: مسئلهای که در انتخابات اخیر شاهدش بودیم، نوعی شناسایی درست آن جریان اجتماعی وسیع و تودهای است که رای اصلی را آنها رقم میزنند، بنابراین کسانی که به دنبال پیدا کردن تقلب بزرگ و تقلبی که موجب شود رایها جابه جا شود، بودند، اشتباه بزرگی کردند چرا که اینها اگر چشمهایشان را باز میکردند و قبل از انتخابات صحنه را میدیدند، میفهمیدند که این انتخابات را باختهاند؛ چنانچه افراد زرنگ این جریان این کار را کردند اما برخی از جریانات دنبال این بودند که با تحریک مردم در صحنه اجتماعی، جامعه را مشغول به این مسائل کنند.
احمدینژاد در اعتمادسازی مردم نسبت به دولت تا سطح عمیقی پیش رفت
وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی با بیان اینکه به صحنه آمدن درست و با نشاط مردم بعد از این چند سال اتفاق مبارکی بود، خاطرنشان کرد: تمرکز این اتفاق در جاهایی که دولت بهتر عمل کرده بود بیشتر بود؛ به عنون مثال در جنوب کرمان و با توجه به اینکه کرمان به لحاظ سیاسی متعلق به جناحی خاص است و شخصیتهای برجسته آنجا نیز به همان جناح تعلق دارند اما تا پیش از دولت نهم در جنوب کرمان هیچ فعالیت مبنایی نشده بود و خیابانهای شهری که مرکز شهرستان تلقی میشد خاکی بود که با سرمایهگذاری این دولت در جنوب کرمان و با توفیقات بزرگی که نسبت به قبل در این مناطق اتفاق افتاد باعث شد که احمدینژاد در بسیاری از روستاهای آن منطقه رای صدردرصد بیاورد.
صفارهرندی اضافه کرد: این تغییرات مبانی که در بخشهای قابل توجهی از کشور حاصل شده بود موجب شد تا آن جمعیت 70-80 درصدی احساس کنند که احمدینژاد و جریان اصولگرایی برای خدمت آمدهاند و از این طریق اعتمادشان به نظام جلب شد لذا از این جهت باید گفت که احمدینژاد در اعتماد سازی مردم نسبت به این جریان تا سطح عمیقی پیش رفت.
انتقاد صفارهرندی به انتخاب مشایی
وی ادامه داد: به طبع این نگاه در کار دولت احمدینژاد نقطه ضعفی نیز دیده میشود و آن اینکه اگر جریان اجتماعی را به دو شاخصه توده مردم و نخبگان اجتماعی تقسیم کنیم احمدی نژاد در جلب اعتماد جریان نخبه اجتماعی کامیاب نبود البته این به این معنا نیست که هیچ کدام از نخبگان حامی دولت نیستند چه بسا بسیاری از علما، اساتید و دانشجویان همراه و طرفدار دولت بوده و هستند.
وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی در ادامه با بیان اینکه در برخی مواقع انتقاداتی نیز به احمدینژاد وجود دارد، اظهار داشت: مثلا وقتی گفته میشود گاهی احمدینژاد در انتخاب دستیاران و همکاران خود قواعدی که همه باید به آن ملتزم باشند، را زیر پا میگذارند، کار به جایی میرسد که من هم که رفیق نزدیک و همکار او هستم به این نتیجه میرسم که این انتقادات در برخی موارد کاملا درست است که از آن جمله میتوان به انتخاب کردان و مشایی اشاره کرد.
موسوی خوئینیها از ابتدا با ولایت فقیه مخالف بود
صفارهرندی در ادامه این نشست، در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه چه دلیلی موجب شد تا موسوی و افرادی از این دست دچار نوعی تجدیدنظرطلبی در افکار و گفتمان انقلاب شدند؟ اظهار داشت: اینکه چطور یک نفر ممکن است به وادی بازگشت از گفتمان انقلاب و اسلام و جمهوری اسلامی برسد، از چندین جنبه قابل بررسی است.
وی افزود: در مباحثی که مقام معظم رهبری در بخش عوام و خواص مطرح کردهاند به این مسئله پرداخته شده است، اما موضوع دیگری که باید مد نظر قرار بگیرد این است که انسانها وقتی از نقطه کانونی یک واقعه فاصله میگیرند با غفلت و فراموشی مواجه میشوند.
وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی با بیان اینکه به طبع وقتی از انقلاب دور میشویم ممکن است از اندیشهها و انگیزههای آن نیز دور شویم، تصریح کرد: موسوی خوئینیها پس از رحلت امام(ره) و در دوران ابتدایی رهبری حضرت آیتالله خامنهای با رهبری ایشان مخالف بود و همیشه نسبت به موضوع رهبری ایشان واکنش منفی نشان میداد که بخشی از شیطنتهای کنونی وی نیز متاثر از همان نگاه قدیمی است.
صفارهرندی ادامه داد: موسوی خوئینیها در یکی از کلاسهای درسش در یکی از واحدهای دانشگاه آزاد عنوان میکند که ولایت مطلقه فقیه اساسا مسئله قابل قبولی نیست و نمیشود آن را پذیرفت. از وی سوال میشود که شما که جزو گروه محوری بودید که در زمان امام کسانی را که نسبت به مسئله ولایت فقیه تشکیک عملی کرده بودند به ضدیت با اسلام متهم کرده و گفتید که ضد انقلاب و طرفدار اسلام آمریکایی هستید پس چطور این حرف را میزنید؟
وی اضافه کرد: موسوی خوئینیها گفته بود که من زمان امام(ره) هم ولایت مطلقه را قبول نداشتم اما از آنجایی که امام جاذبه فوقالعادهای داشت و ما نیز از شاگردان ایشان بودیم رویمان نمیشد که جلوی امام مخالفت کنیم اما حالا که این شرایط نیست، من میگویم که از ابتدا هم این مسئله را قبول نداشتهام.
وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی در ادامه با بیان اینکه مشابه این صحبتها را نیز میتوان در صحبتهای آدمهای کوچکتر این جریان نیز دید، اظهار داشت: از آن جمله میتوان به سخنرانی کدیور در کانادا پس از فتنههای اخیر و در مراسمی که برای کشتهشدگان این ماجرا گرفته شده بود اشاره کرد که میگوید "این اتفاقات نشان داد که حکومت دینی بر پایه جمهوری ولایی اساسا موضوعیت ندارد و در دوره امام نیز این حکومت به دلیل رابطه امام با مردم و نقش و سیطره معنوی ایشان قابل تحمل بود، اما پس از امام تضاد بین دین و سیاست برجسته شد. "
صفارهرندی تاکید کرد: از صحبتهای این افراد میتوان فهمید که این عده از ابتدا نیز با نظام اسلامی و ولایت فقیه زاویه داشتند و اکنون مشکلاتشان در حال بروز کردن است یعنی تجدید نظرطلبی اکنون اینها موثر از زمینههای قبلیشان بود.
وی در خصوص بخش دیگری از افراد که دچار تجدید نظرطلبی در افکارشان میشوند، گفت: یک عده هستند که موضعشان مسائل فکری و نظری نیست، اینها افرادی هستند که در صحنه عمل و وقتی منافعشان به خطر میافتد دیدگاهشان عوض میشود که طلحه و زبیر نمونه تاریخی این افراد هستند، کسانی که حاضر بودند برای به حکومت رسیدن امام علی (ع) شمشیر بزنند اما زمانی که میخواستند ویژهخواری کنند بر سر امتیازطلبی با امام علی(ع) جنگ کردند.
صفارهرندی با بیان اینکه بخش دیگری از این افراد کسانی هستند که مرعوب میشوند یادآور شد: این افراد زمانی که احساس کنند جایگاه و موقعیتشان به خطر افتاده مرعوب شده و زیر بار هر فشار و تهدیدی میروند و حتی حاضرند با دشمنان نیز بر سر میز مذاکره بنشینند اما عده دیگری از این جمع نیز کسانی هستند که همواره متاثر از فضاهایی میشوند که در اطرافشان به وجود میآید که از این دست افراد نیز در مسئولین مکرر داشتهایم، یعنی کسانی که دائم موضع اصولگرایانه افراطی میگرفتند و حالا معکوس شدهاند و حتی در ضدیت با ولایت فقیه نیز قرار دارند.