
بعد از وقوع انقلاب اسلامی ایران، راهبرد اولیه آمریکا در برخورد با نظام نوپای اسلامی «راهبرد تغییر ساختار» مبنی بر نبرد سخت بود. جنگ تحمیلی، کودتای نوژه، حمله نظامی و... نمونههایی از این راهبرد است. راهبرد دوم «تغییر رفتار» بود، بدین معنی که آمریکا از نابودی نظام اسلامی ناامید شد و درصدد همسو کردن رفتار نظام اسلامی با خود برآمد. تا پایان این دو راهبرد آمریکاییها نخبگان سیاسی و انقلابیون ایران را ید واحد میپنداشتند و نفوذ و یارگیری در بین آنان را امری محال میدانستند زیرا هر دو جناح کشور، رادیکالیسم را در مقابله با آمریکا برگزیده بودند و هر جناحی در حمله به آمریکا اندکی تعلل میشود مورد نقد جدی قرار میگرفت. از زمانی که آمریکاییها تغییر ذائقه برخی نخبگان سیاسی و فکری و روشنفکران ایران را احساس کردند، راهبرد استحاله از درون را برگزیدند زیرا آنان احساس کردند، عدهای در ایران از پایبندی به اسلام سیاسی دست کشیدهاند و نوع نگاهشان به مردمسالاری در بدترین شرایط شبیه به سوسیال دموکراسی و در بهترین حالت مشابه لیبرال دموکراسی است. آمریکاییها از شعارهای مطروحه در فضای انتخاباتی دوم خرداد (جامعه مدنی، تنشزدایی، تلورانس، به هم ریختن مرزبندی نیروهای انقلاب و...) فهمیدند، موقعیت زمانی راهبرد سوم اکنون فرا رسیده است. شرکت برخی از حامیان دولت وقت در همایشها و سمینارهای فراملی همچون سیرا، برلین، تایلند (زنان) و... هجمه آنان (نمایندگان دولت ایران) به ایدئولوژی و اسلام سیاسی، غرب، زمینه را کاملاً فراهم شده یافت. راهبرد آمریکاییها در این مقطع به کارگیری اپوزیسیون داخلی همچون ملی- مذهبیها نبود زیرا آنان را مهرههای سوختهای میدانست که جایگاه اجتماعی ندارند. ریول مارک گات آمریکایی معتقد بود: ما برای براندازی انقلاب اسلامی از درون دنبال انقلابیونی بودیم که در عین ستودن امام خمینی (ره) میشد آنها را به خدمت گرفت. ستودندگان امام (ره) که آمریکاییها نیز از مشی و نگرش آنان رضایت دارند را میتوان در پنج دسته تقسیمبندی کرد.
دسته اول:
در نگاه اول نمیشد هیچ فردی از انقلابیون سابق یا فعلی را متهم به قرار گرفتن در جامعه هدف آمریکا دانست زیرا حرف دشمن ملاک نبود و میشد با هوشیاری در شعاع آن قرار نگرفت اما بلافاصله تابوی آمریکای جهانخوار شکسته شد و در داخل ایران تا مرز فرشته ستوده شد. به رغم این بسیاری از اصلاحطلبان (تجدیدنظر طلبها) از اینکه همسو با دشمن قلمداد شوند برافروخته میشوند. شاید علت اصلی آن نبود ارتباط سیستماتیک بین این جماعت و آمریکاییها باشد و شاید هم هیچ دستوری یا پولی هم از آمریکا نگیرند اما اشتراک نظر و تطبیق مواضع با غرب در مواجهه با نظام وجهه بارز نگاهها براساس اندیشه امام (ره) از مواضع مسموم است زیرا امام (ره) میفرمود: اگر دشمن شما یا عمل شما را تأیید کرد در خود شک کنید.
دسته دوم:
بخشی نیز به صورت سیستماتیک و در قالب مؤسسات علمی، فرهنگی یا پژوهشی یا حقوق بشر ارتباط خود را برقرار کردند. اخذ جایزه صلح، توسط شیرین عبادی، اخذ جایزه توسط سروش، اکبر گنجی و عمادالدین باقی بخشی از این ارتباط بود. عدهای نیز جلای وطن کرده و رسماً به سکونت در آمریکا پرداختند که اکبر گنجی، سازگارا، افشاری، عطری و دیگر اعضای سابق دفتر تحکیم بودند.
دسته سوم:
در داخل نیز عدهای علناً به نقد نظام به خاطر قطع رابطه با آمریکا پرداختند و این اولین بار بود که فریاد آمریکاخواهی به صورت عریان اظهار میشد. جملات ذیل گویای این مدعاست. عباس عبدی از فاتحان لانه جاسوسی و از اعضای اصلی حزب مشارکت معتقد است: «با تسخیر لانه جاسوسی ظلم 25 ساله آمریکا بر ایران تلافی شد. دیگر نباید دشمنی با او ادامه یابد.» ایشان حضوراً نیز در قبرس از آمریکاییها برای فتح لانه جاسوسی عذرخواهی کرد. «مذاکره با آمریکا تنها راه حل مشکلات است و تسخیر سفارت آمریکا این راه را بر ما بست»، بزرگنمایی دشمنی آمریکا برای مبارزه با توسعه سیاسی است با گفتن مرگ کسی نمیمیرد»، « قطع رابطه با آمریکا خواسته تحمیلی یک نفر بر کل مردم است، دوران تک گویی به سر آمده است»،« آمریکا حضور جهانی دارد و مستقل از رابطه با آمریکا نمیتوانیم حضور در عرصه جهانی داشته باشیم»، «تبعیت سیاست ملی و نظام، از ایدئولوژی فاجعهآمیز است، اگر آمریکا برای ما شیطان بزرگ است، چطور برای قزاقستان یک فرشته است»،«سیاست خارجی هیچ کشوری به اندازه کشور ما دچار قشریگری، سطحینگری و فرمالیسم نبوده است، هم و غم همه طراحان و مجریان سیاست خارجی صرف اظهارنظرهای بیفایده در مورد رابطه ایران و ایالات متحده آمریکا شده است، باید تابوی عدم مذاکره با آمریکا شکسته شود.» جملات فوق بخشی از اظهارنظر افرادی است که تا دیروز امام (ره) را می ستودند و انقلاب وی را انقلابی علیه امپریالیسم میدانستند اما اکنون نه تنها آمریکا را مقصر نمیدانند و نه تنها دو طرف را مقصر نمیشناسند، بلکه نظام اسلامی که هدف اصلی انقلاب آن مبارزه با استکبار، خصوصاً آمریکای جهانخوار بوده است را مجرم اصلی قطع رابطه معرفی و بر ایجاد رابطه اصرار میورزند بنابراین نشانههای راهبرد آمریکاییها که «درعین ستودن خمینی (ره) بشود آنها را به خدمت گرفت» کارگر شد و شد آنچه نباید میشد.
دسته چهارم:
این دسته به قطع رابطه با آمریکا علناً اعتراض ندارند اما تلاش میکنند در ذیل نام امام (ره) و در عین ستودن امام(ره) به مبارزه با حال نظام اسلامی برخیزند اما از همه اندیشه و آثار مانده از امام(ره) به یک جمله اشاره میکنند که القای ارادت به امام محفوظ بماند و آن جمله «میزان، رأی ملت است» که این جمله را نیز در انتخابات اخیر به سخره گرفتند.
همه بیانیههای احزاب اصلاحطلب ایران و سند تأملات راهبردی حزب مشارکت که سولاریزه کردن نظام را با عناوینی همچون «مردمسالاران فزاینده»،«مردم سالاری حداکثر»،«عقب نشینی بخش غیر دموکراتیک» و... دنبال میکنند و این جمله امام خود را پنهان میکنند و طوری مشی میکنند که امام (ره) به دنبال جمهوریای، مانند جمهوری فرانسه بوده است. این دسته در سند تأملات راهبردی حزب مشارکت انقلاب اسلامی را «انقلاب ایرانی» که هدف آن «جمهوریت» بود خواندند. دانیل برامبرگ از پژوهشگران غربی که در دوران اصلاحات به ایران سفر کرده و با رهبران اصلاحطلب مصاحبههای مفصلی انجام داده است در کتابی که حاصل این پژوهش است، درباره برجسته کردن برخی نقطه نظرات امام (ره) و حذف برخی دیگر از دیدگاههای امام (ره) مینویسد:«افرادی که در دهه 60 خود را از مهمترین عناصر پیرو خط امام (ره) میدانستند در دهه 70 برای دستیابی دوباره به قدرت تصمیم به یک گردش 180 درجهای ایدئولوژیکی گرفتند و به مروجان لیبرالیسم و تفکرات غربی تبدیل شدند و برای توجیه عملکرد خود بعضی از نقطه نظرات سیاسی ]امام خمینی (ره)[ را بزرگ و بعضی دیگر از دیدگاههای وی را به کلی نادیده گرفتند.»
دسته پنجم:
این دسته حرف خود را منوط به ادبیات امام (ره) میکنند و دیدگاههای امام (ره)را منطق بر دیدگاههای خود تفسیر و خود را رهرو انحصاری امام (ره) میدانند. به طور مثال از اسلام ناب یاد میکنند اما هیچ رفتاری از آنان، حرکت در چارچوب اسلام ناب را تأیید نمیکند. امام (ره) را میستایند اما الزام به ولایت فقیه را امری اختیاری برای خود میدانند و حکومت او را «یکه سالاری» میدانند. مثل ذیل مشی و نفاق این جماعت را بهتر روشن میکند. در پایان کنگره یازدهم سازمان مجاهدین انقلاب، وقتی محسن آرمین بیانیه پایانی را جهت چک نهایی به بهزاد نبوی میدهد وی در هامش آن پینوشت میکند: «برادر آرمین این خیلی اپوزیسیونی است(ضد انقلابی است)، میشود همین حرفها را ذیل نام امام (ره)و انقلاب زد» شناختن اندیشه کسانی که جنگ نرم علیه نظام جمهوری اسلامی را ذیل نام امام (ره) شروع کردهاند ضروری است در غیر این صورت با تغییر هویت حقیقی و سیرت و محتوای جمهوری اسلامی در بهترین حالت در «جهموری اسلامی تقلبی» گرفتار خواهیم شد.