
مصطفی خدابخشی
در طول یک هفته کاری انواع استرسها، برخوردها و تضادها، تلخیها و شیرینیها ممکن است برای فرد به وجود آید. شاید به همین دلیل است که ساکنان جوامع شهری همیشه در پی راهی برای فرار از این تعارضات هستند و از کوچکترین موقعیتهایی برای آرامش روحی خود استفاده میکنند.
دل به طبیعت سپردن و غم و اندوه و مشکلات را در آخرین روز هفته در کنار رودخانه به آب جاری ... یکی از راهکارهایی است که میتوان از طریق آن خستگی یک هفته پرتلاش را رفع کرد و سرشار از انرژی هفتهای دیگر را آغازکرد که طی آن مشخص نیست چه استرسهایی در انتظار شهرنشینان است.
اگر در روزهای آخر هفته گذری بر حواشی شهر و نقاط خوش آبوهوا بیندازیم خواهیم دید که خانوادهها از اقشار مختلف جامعه با انواع وسایل خود را به حاشیه کشاندهاند تا مُسکنی طبیعی برای خود تجویز کنند و آرامش خود را در کنار اعضای خانواده به دست آورند.
یکی با لوکسترین ماشین و دیگری با وسیلهای که امروزه خودرو فرسوده نامیده میشود و در نوبت تعویض میباشد، میآیند. ولی در هر حال میآیند که بگویند هر چند که زندگی شهری آنان را در تب و تاب خود غرق کرده ولی همچنان طبیعت را پناهگاه خود میدانند، پناهگاهی که به هیچ وجه با آن مهربان نیستند.
اشتباه بزرگ در چند سکانس
اعضای خانواده وسایل را جمع کردهاند و صندوق عقب ماشین پر از وسایل و خوراکی شده است و ماشین آماده است تا به سمت جاجرود حرکت کنند. بعد از یک ساعتونیم خانواده به جاجرود رفته و مکان مناسبی را در کنار رودخانه پیدا میکند. پدر خانواده هندوانه را در رودخانه میاندازد تا چند ساعت بعد یک هندوانه خنک و دلچسب را در کنار دلبندانش نوشجان کند.
اولین سکانس اشتباه:
کودک خانواده اولین بسته تنقلات را باز میکند و با چشمهایی ورم کرده که انگار هیچ وقت به دل طبیعت نیامده پفک میخورد. بعد از چند دقیقه که پفک تمام میشود سنگی در داخل مشمع آن قرار میدهد و با یک حرکت آن را به سمت رودخانه پرتاب میکند.
هندوانه که بعد از چند ساعت خنک شده بعد از خورده شدن در رودخانه رها میشود تا طبیعت کمی با پوست هندوانه بیش از پیش تزیین شود.
این روند ادامه پیدا می کند تا اینکه کودک به همراه پدر و مادر خویش تمام تنقلات را می خورد و پاک آنها را به هر گوشه ای پرتاب می کند. اولی که در رودخانه بود و دومی و سومی در اطراف چادر و کنار درخت ....
آیا درست است که ما برای اینکه چند ساعت وقت را به تفریح بخواهیم بگذرانیم و یا به عبارتی هوایی عوض کنیم زباله های خود را در طبیعت رها کرده و آن سیمای زیبا را به یک زباله دان بزرگ تبدیل کنیم.
دومین سکانس غمبار:
از آن جا که فصل، فصل بلال است پدر سریعاً آتشی با شاخههایی که از درختهای اطراف کنده به راه میاندازد و پوست بلالها را میکند و بلالها را روی آتش میگذارد.
استفاده از زغال برای درست کردن آتش به مراتب مناسب تر به نظر می رسد تا اینکه بخواهیم شاخه های درختان را جهت سوزاندن و تهیه آتش به کار ببریم. درختان شش های زمین هستند نه وسیله ای برای گرم کردن چای و برج.
او از فرصت استفاده میکند تا محیط اطراف را تمیز کند. پوست بلاها را جمع کرده و در کنار تنه درختی قرار میدهد تا از این طریق سیمای پیش روی اعضای خانودهاش نامتجانس نشود. او زیرلب با خود میگوید «کود مناسبی برای درخت فراهم کردم.»
این صحنه ها در تمام تفرجگاهها به وفور مشاهده می گردد در حالی که هیچ یک از ما به آثار سوء این برخورد توجهی نداریم. زباله های درشت از این اقبال برخوردارند که مامورین شهرداری به جمع آوری آنها اقدام نمایند ولی این دست از زباله ها که کوچک هستند در لابه لای چمن ها و سنگ ها مخفی شده و عاملی برای تکثیر باکتری ها می شوند در نتیجه محیط خود مبدل به ناقل انواع بیماری ها می گردد.
سکانس سوم همراهی کودکانه
این قصه تلخ به همین جا ختم نمیشود. موقع صرف ناهار شده و باید دلی از عزا دربیاید. سفره چیده میشود، چلو مرغ که بویش فضا را تسخیر کرده روی سفره خودنمایی میکند.
اعضای خانواده با ولع خاصی غذا را میل میکنند تا اینکه سروکله گربهای پیدا میشود. کودک به رسم بازیهای کودکانه خود استخوان مرغ را به سمت او پرتاب میکند، پدر و مادر نیز برای شادی کودک از سهم غذایی خود میگذرند و با عنوان اینکه ثواب دارد کار کودک را تکرار میکنند.
سکانس نابخشودنی چهارم
حال نوبت مادر خانواده است. ظرفها را به کنار رودخانه میبرد و ظرفها را با مایعظرفشویی در کنار رودخانه میشوید و اضافه غذا را در آب رها میکند تا غذای ماهیها فراهم شود.
حالا عصر شده و خانواده مزبور عزم رفتن کرده است. خودتان تصور کنید در شش الی هفت ساعت حضور یک خانواده سه الی چهار نفره در دل طبیعت چه فاجعهای در پیش روی محیط زیست قرار گرفته است.این مراحل را همه ما به خوبی میشناسیم و بسیاری از ما در اجرای آن ید طولایی داریم ولی آیا تاکنون با خود اندیشیدهایم که در اثر این بیمبالاتی چه صدمهای به محیط زیست وارد میشود؟
با دفع زباله در طبیعت، فضایی که ما پس از یک هفته کار سخت در آن به دنبال آرامش هستیم بعد از حضورمان به زبالهدانی مبدل میشود که شاید تا هفتهها دیگر آن مکان قابل استفاده برای دیگر افراد نباشد.
اگر بعد از یک روز تعطیلی گذری بر مناطق گردشی همچون سرخحصار، جاجرود، کلکچال، پارک جمشیدیه، پارک ملت و... بیندازیم به وضوح مشاهده خواهیم کرد که عمق فاجعه تا چه حدی است و ما تا چه میزان به طبیعت اطراف خود حساس هستیم.
شاید یکی از دلایل اصلی این موضوع به عدم فرهنگ سازی مناسب برگردد چرا که اگر در طول سال به برنامههای صدا و سیما و سایر جراید نظری انداخته شود، نتیجهای مأیوس کننده به دست خواهد آمد. چرا که حفظ و حراست از طبیعت را فقط مختص دو روز میدانیم و آن را در بوق و کرنامی کنیم که جماعت محیط را در این دو روز آلوده نکنید که این دو روز مربوط میشوند به روز طبیعت یا همان سیزدهبدر و روز محیط زیست که مصادف با 15 خرداد ماه است. در رابطه جوامع بشری با محیطزیست باید به این نکته توجه داشت که طبیعتگردی یک ضرورت بیبدیل است که در این راستا برای حفظ آن هر فرد میبایست هزینههایی را متقبل شود که در غیر این صورت این هزینهها را که میتوانیم برای حفظ طبیعت به کار ببریم با مبالغی بالاتر برای دارو و درمان اختصاص دهیم.
حفظ و پاکسازی محیطهای طبیعی در اطراف شهرها یک امر ضروری است و عدم جمعآوری زباله معضلات زیادی را به دنبال خواهد داشت که از آن جمله میتوان به تجمع انواع حیوانات موذی از جمله موش و...اشاره کرد. بد منظره شدن محیط چه در محیطهای باز که زباله پخش میشود و چه در محیطهای بسته مثل کوه که در یکجا تجمع پیدا میکند، آلوده شدن آبهای زیرزمینی به واسطه شیرابه حاصل از زباله، آلودگی هوا به خاطر آتش زدن آن،آلودگی خاک و... همه ناشی از این بیمبالاتی است. انباشت زبالهها و تولید بوی نامطبوع از مواد آلی آن هم موجب زشتی محیط شده و چشم اندازهای طبیعی را برای گردشگران کم جاذبه میکند. تولید بوهای نامطبوع از مواد آلی موجود در زبالهها بر اثر نشو و نمای موجودات بیماریزای ذرهبینی از مشکلات دیگری هستند که انباشت زبالهها را غیرقابل تحمل میکند. گردآوری زبالهها در فضای آزاد طبیعی و سوزاندن آنها هم به نوعی دیگر تخریب محیط زیست را در پی دارد.دلیل دیگری برای عدم رعایت بهداشت در محیطهای طبیعی شاید مربوط به عدم هماهنگی ابعاد مختلف توسعه با فرهنگ مرتبط شود. اگر توسعه دارای ابعاد فرهنگ باشد بهتر میتوان از محیط زیست حفاظت کرد و اگر محیطزیست محافظت شود خود میتواند هویت فرهنگی را غنای بیشتری بخشد. در رابطه انسان با طبیعت باید به این نکته توجه داشت که طبیعت تا حدی میتواند بیمبالاتیهای انسان را جبران کند که این خود مستلزم صرف زمان زیادی است. طبیعت گردان باید به طبیعت احترام بگذارند و مانع از آلوده شدن آن شوند. به این نکته باید توجه داشت که اگرامروزه به هر یک از مناطق زیبا و طبیعت کشورمان سفری داشته باشید تقریبا غیر ممکن است که ساحل، جنگل، آبشار یا گوشهای از این طبیعت زیبا از گزند زبالهها مخصوصاً پلاستیکهایی نظیر بطریهای نوشابه و ظروف یکبار مصرف دور مانده باشند. زبالههای مخربی که بازگشت آنها به طبیعت سالیان سال طول خواهد کشید که طی آن آلودگی زمین و هوا به وجود میآید.
دوستی با طبیعت باید از طریق رسانهها و سازمانهای غیر دولتی دوستداران محیط زیست و مؤسسات آموزشی به مردم آموزش داده شود.
رفتار مناسب با طبیعت یک ارزش اجتماعی محسوب میشود و تا فرهنگ طبیعتگردی تغییر نکند همیشه شاهد بیمهری با طبیعت خواهیم بود. یکی از راهکارها برای حفظ محیط زیست این است که با برنامهریزی در رسانهها، مدارس، نشریات، فرهنگ طبیعت گردی دفع و بازیافت زباله، تغییراتی را در عادات دفع زباله مردم ایجاد کرد تا از این طریق دیگر شاهد حوادثی همچون آلودن شدن محیط زیست به دست خودمان نباشیم.
به هر حال طبیعتی که هر یک از ما اوقاتی را در آن سپری می کنیم نه فقط متعلق به ما بلکه به نسل های آیند نیز تعلق دارد و این دور از انصاف است که ما فقط یک جانبه به مساله بنگریم و ساعاتی چند را برای گذران وقت سپری کنیم بدون آنکه توجه داشته باشیم که چه بلایی بر سر طبیعت می آوریم.
یادمان باشد به حد کافی آلودگی شهرها طبیعت را با تزلزل روبه رو ساخته است پس ما در این راه زخم های بیشتری را بر دل طبیعت ایجاد نکنیم و این را بدانیم که طبیعت مرحم دردهای شهری است هر چند که این مرحم در زخم های امروز شهرها به طور جدی ناپدید گردیده است.