در حالی که ریچارد برنان، نماینده سازمان بهداشت جهانی در سفر به ایران و پس از بررسیهای میدانی و مشاهده ظرفیتها و اقدامات بهداشتی و درمانی جمهوری اسلامی در مقابله با کرونا، از توان و تجهیزات کشور ایران برای مقابله با این ویروس اظهار شگفتی کرد، یکی از نمایندگان شیراز با سیاهنمایی از اوضاع کشور در مقابله با کرونا حتی ادعای نماینده سازمان بهداشت جهانی را زیر سؤال برد و علت تمجید او را عدم سفر به کانون کرونا یعنی شهر قم اعلام کرد.
حال آنکه ریچارد برنان هم امکانات و اقدامات مقابله با کرونا در تهران را دیده و هم به قم سفر کرده و در سالن جلسات دانشگاه علوم پزشکی قم نشست خبری خود را برگزار کرده بود.
همچنین یکی دیگر از نمایندگان شهر رشت هم، نظام جمهوری اسلامی ایران را به پنهان کردن اخبار مربوط به کرونا متهم و صریحاً اعلام کرد، آمارهای اعلام شده واقعی نیست. او ادعای اشباع قبرستانهای گیلان را داشته و دفن اجساد روی هم را به عرصه افکار عمومی کشاند که البته با تکذیب قاطع مسئولان محلی مواجه شد.
شاید در نگاه اول بتوان این ادعاها از سوی این دو نماینده مجلس را اقدامی انتقادی از وضعیت نامطلوب و کم تحرکی و ضعف دستگاهها و مسئولان مرتبط و واداشتن آنها به تلاش و تحرک بیشتر و در راستای دفاع از حقوق یا مطالبات مردم و موکلان آنها دانست که خروجی آن میتواند کمک به تغییر و بهبود وضعیت باشد. اما ادعاهای این آقایان که مبتنی بر اطلاعات کذب و غلط است نه تنها کمکی به مردم نمیکند، بلکه خروجی آن تولید یأس و ناامیدی و افزایش نگرانی است که دقیقاً مغایر الزامات عبور مردم از وضعیت آسیبی و مقابله با ویروس منحوس کرونا به حساب میآید. چراکه در این وضعیت مردم بیش از هر زمانی نیازمند آرامش روانی و اجتناب از اضطراب و نگرانی بیهوده هستند و این ادعاهای کذب تنها آرامش روانی جامعه را بر هم زده و بر نگرانی و استرس مردم میافزاید.
از این رو در نگاه دوم باید این قبیل ادعاها را نشانهای از یک مرض اجتماعی دانست که متأسفانه دامنگیر برخی فعالان سیاسی ما نیز شده و آن هم خود تحقیری یا نفرت از خود است که به جای واقعبینی، کلاننگری و بازنمایی واقعیت ها، تنها ابعاد و نشانههای منفی و سیاه را میبیند یا تصور مینماید و آن را دستمایه خود تخریبگری قرار میدهد. در سطوح پیشرفتهتر فرد حتی از این آزار که متوجه موجودیت کلی جامعه نیز باشد لذت میبرد و به نوعی مازوخیسم دچار میشود که گرچه خود آزاری است، اما به مثابه نوعی انتقام از خود لذتبخش نیز هست. مگر نه اینکه متهمسازی نظام و تحقیر آن نزد دشمنان کشیدن تیغ بر پیکره خود و شبیه اقدام بیماری است که با خط انداختن و خونین کردن بدنش لذت میبرد و البته یک بیماری قطعی است که باید درمان شود.
خودتحقیری برآمده از نفرت از خود که به مازوخیسم منتهی شود، ریشه در شکست و ناکامی و گرفتارشدن به یأس عمیق دارد که متأسفانه برخی از فعالان سیاسی ما نیز به آن گرفتار شدهاند، خطرناکتر از آن هم بازتابهای رسانهای این بیماری رسانهای و ضریب یافتن آن در فضای مجازی است.
شاید از نگاه خرد و فردی ادعاهای این دو نماینده فعلی مجلس را که اتفاقا هر دو از راهیابی به مجلس آینده بازماندهاند، بتوان حمله بر واکنشی سیاسی برای دیدهشدن و یا اظهاری خشمگینانه برای انتقام تلقی کرد.
اما بازتاب رسانهای و اجتماعی آن نوعی تخریبگری است که ابعاد بزرگ پیدا کرده و چنانچه با مانعی مواجه نشود میتواند بسیارخطرساز و فاجعهآفرین باشد که حداقل آن ضربه به اعتماد مردم و تشدید سرخوردگیها و دورکردن مردم از همراهی و مشارکت در عرصههای سرنوشتساز است. در همین وضعیت فعلی آنچه میتواند به عبور کشور از بلای کرونایی کمک کند، مشارکت و همراهی مردم برای پیشگیری و مقابله است و لذا دامن زدن به نفرت از خود یا از خودبیزاری تنها به انفعال مردم و یا در مواردی به لجاجت منتهی میشود که دقیقاً مغایر با منافع ملی و مصالح کشور است، اما چه مرجعی باید این خودتحقیری سیاسی را درمان کند؟