یاد و تذکاری از بانوی ادبیات داستانی ایران
کد خبر: 994493
لینک کوتاه: https://www.Javann.ir/004AiD
تاریخ انتشار: ۱۹ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۵:۱۵
یادداشت «محمدرضا کائینی» بمناسبت سالروز درگذشت سیمین دانشور
دیروز مصادف بود با هشتمین سالروز درگذشت زنده یاد دکتر سیمین دانشور و من در این اندک مجال، مایلم که از میان انبوهی از مسائل مربوط به او، نکته‌ای را برگزینم که به کار فرهنگ و سیاست امروز جامعه ما بیاید.

سرویس تاریخ جوان آنلاین: محمدرضا کائینی، دبیر سرویس تاریخ روزنامه جوان، بمناسبت سالروز درگذشت زنده یاد «سیمین دانشور» در صفحه اینستاگرام خود نوشت:

دیروز مصادف بود با هشتمین سالروز درگذشت زنده یاد دکتر سیمین دانشور و من در این اندک مجال، مایلم که از میان انبوهی از مسائل مربوط به او، نکته‌ای را برگزینم که به کار فرهنگ و سیاست امروز جامعه ما بیاید، بدین شرح:
عباس معروفی رمان نویس و شاعر معاصر به دلیل برخی توانمندی‌ها وتوفیقاتش، مورد توجه سیمین خانم بود. تا جایی که پس از انتشار "سمفونی مردگان"، آن مرحومه یکی از قلم‌های جلال آل احمد را همراه با لوحه‌ای به او اهداء کرد (و خاطرم هست از همین سربند، آقا شمسِ آل احمد چقدر از دست او عصبانی شده بود!)

القصه، در دهه هفتاد کارِ معروفی به دستگاه قضایی افتاد و نهایتا ایران را ترک کرد. شاید اگر همه دستگاه‌های قضایی و فرهنگی، با او به سان آقای ابراهیم رئیسی رفتار می‌کردند-آنگونه که او خود باز گفته است-ماجرا چنین فرجامی نمی‌یافت. نگارنده چندی بعد در گفت و گویی تلفنی با سیمین خانم از او شنید: "اگر معروفی به پیغامی که من از طریق منصور اوجی برایش فرستاده ام گوش کند، به نفع اش خواهد بود! ". قضیه گذشت و در سال گذشته من از جناب اوجی، پی جوی ماجرا شدم که مکتوب ذیل را برایم ارسال کرد:

"وقتی عباس معروفی با مشکلاتی که برای او و مجله گردون اش پیش آوردند، از ایران رفت و در آلمان مستقر شد و کتابفروشی اش را راه انداخت، شروع کرد با رسانه‌های خارجی مصاحبه کردن. یک بار خانم دانشور تلفن کرد و گفت: اگر عباس با شما تماس گرفت، بگو فلانی می‌گوید: سنگین بنشین و داستان هایت را بنویس و مرتب با رسانه‌های خارجی مصاحبه راه نینداز، مخصوصا با رادیو اسرائیل!... و بعد از خودش گفت که: بعد از قضیه بیانیه ۱۳۴ کانون نویسندگان، از رادیو بی بی سی با من تماس گرفتند تا مصاحبه کنم. گفتم: صحبتی برای شما ندارم!... و وقتی اصرار کردند، گفتم: می‌خواهم رخت چرکم را در خانه خودم بشویم! گفتند: مگر رخت‌های چرک هم داری؟ که گفتم: تا دلتان بخواهد!... اما عباس با من-که منصور اوجی باشم-هرگز تماسی نگرفت تا او را در جریان سفارش سیمین بگذارم"
 
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدید ها
عناوین پیشنهادی
آخرین اخبار