
امیر کوشا
فریاد هوادارانی که طی هفتههای اخیر برای خروج عباس انصاریفرد از اتاق مدیریت باشگاه پرسپولیس فریاد زدهاند، برخاسته از خواستههای احساسی و کاملاً انتقام جویانه آنهاست! انتقام از مردی که نه فقط آن چند ده هزار فریادکش حاضر در ورزشگاه، که بخش عمدهای از هواداران پرسپولیس معتقدند عامل اصلی شکلگیری این تیم به حساب میآید!
فریاد هواداران، امروز چرا به هوا بلند میشود؟ آیا نباید از خود بپرسیم همین جمعیتی که حالا از دیدگاه مدیران و رجل درجه بالای کشوری صاحبان و مالکان باشگاه محسوب میشوند، چرا هرگز کمترین نقشی در تعیین مدیریت باشگاه خود نداشتند؟ اگر قرار بود همین خیل عظیم تماشاگران، مردی را برای میز ریاست خود انتخاب کنند، آیا از ابتدا رأی به عباس انصاریفرد میدادند یا به عبارتی سادهتر میتوان پرسید آیا همین هواداران چنین نامی را در لیست کاندیداهای مدیرعاملی باشگاه میگنجاندند؟!
****
انصاریفرد چگونه به مدیریت باشگاه رسید؟ روزی را به یاد آورید که رئیس هیأت مدیره وقت باشگاه، عباس انصاریفرد را به دلیل تمامی مشکلات شخصیاش با داریوش مصطفوی به سازمان تربیت بدنی برد و خواهان جانشینی وی شد. علیآبادی که بی شک در اخذ تصمیمات لحظهای و اشتباه، به دلیل بیآگاهی و نشناختن جامعه ورزش، نامدارترین مدیر تاریخ ورزش کشور است، بدون هیچ مقاومت، تحقیق و تأملی خواسته مدیر متمول را اجابت کرد.
آنچه امروز هواداران فریاد میزنند، ناحقترین خواسته محقانه آنهاست. مردانی را میبینیم که با سیمایی برافروخته در ورزشگاههای کشور علیه انصاریفرد شعار سر میدهند و اما خود کمترین نقشی در گزینش مدیرعامل باشگاهی که در اسم و ادعا، صاحبان واقعیاش هستند ندارند! امروز خواسته این جمعیت به دیوارههای بتنی ورزشگاه آزادی میخورد، طنین انداز میشود و در بازگشت به گوش مدیرانی میرسد که در رأس ورزش کشور چارهای جز تن دادن به دستور ماههای قبلی ریاست جمهوری منتخب را نمیبینند!
دستور رئیسجمهور برای واگذاری تیمهای پایتخت به مردم، برگرفته از همین واقعیت بود. واقعیتی که نشان میدهد طی تمامی سالهای اخیر، شکل مدیریتی بیماری بر وجود قطبها حاکم شده بود! بر اساس این شکل مدیریتی، رئیس سازمان تربیت بدنی، متولی هر دو قطب خواهد شد که این باورنکردنیترین سیستم مدیریتی ورزشی در دنیاست!
انصاریفرد امروز مورد آماج حملات هوادارانی قرار میگیرد که بالاترین بخش از تفریح و فکر آزاد خود را معطوف به این تیم میکنند. اما همین هواداران که فریاد زنان عزل مدیرعامل را میخواهند هم نیک میدانند کنار رفتن وی از چارت مدیریتی باشگاه کمترین کمکی به اوضاع وخیم پرسپولیس نخواهد کرد. آیا کنار رفتن مدیرعامل میتواند بازی بازیکنانی که در اندازههای پیراهن بزرگ پرسپولیس نیستند را جبران کند؟ آیا وداع مدیرعامل با باشگاه از میثم بائو که در بغل پا زدن ساده هم ناتوان است یا حسین بادامکی که در تمامی طول مدت حضورش در زمین، پرسپولیس را ده نفره و حریف را دوازده نفره میکند یک سوپر استار بسازد؟ آیا با رفتن انصاریفرد جای خالی علی کریمی و پژمان نوری که به دست همین مدیر رانده شدند پر خواهد شد؟! این همان رفتار احساسی هوادارانی است که میکوشند فقط از مدیر خود طلاق بگیرند.
این یک احساس انتقامجویانه است و بس! هرچند که به نظر میرسد شعار تند هواداران پرسپولیس در ورزشگاهها تنها راهحل این جمعیت برای فراموش کردن نتایج و جو کنونی باشد!
****
انصاریفرد را اخراج میکنیم و مدیری دیگر را جای او مینشانیم. براساس کدام پروسه؟ باشگاه رئال مادرید
راه حل مشخصی دارد. هیأت رئیسهای که براساس ریشههای تاریخی و ارثی هنوز رئال را اداره میکنند، تشکیل جلسه میدهند. چند مدیر را به عنوان کاندیداهای ریاست باشگاه شناسایی و برنامه کاریشان را میشنوند. بهترین گزینهها را مقابل هواداران خود میگذارند و مانند یک انتخاب سیاسی، از آنها میخواهند رئیس جدید باشگاه را بر اساس انتخاباتی سالم گزینش کنند! اما در اینجا، همه چیز برعکس است. مدیری میآید که معلوم نیست بر اساس چه پروسهای و با کدام معیارها انتخاب شده. . . چند ماهی کار میکند یا پیروز و یا شکست خورده از تیم جدا میشود! کجای این پروسه منطقی است؟
باید ساختارها را تغییر داد. ساختاری که یکی مثل عباس انصاریفرد را به مدیریت باشگاه میرساند و مدیری متمول مانند هدایتی را صرفاً براساس جیب پر پول و حساب بانکی لبریزش بتواند راهی به ساختمان تصمیم گیری ورزش کشور بیابد!
چرا باید انصاریفرد را حذف کرد؟ انصاریفرد در این مجموعه میرود و مردی دیگر مانند او میآید. مدیریت در استقلال و پرسپولیس یک راندوم اتفاقی است. گاهی خوب، گاهی بد! گاهی موفق و گاهی شکست خورده! به نظر میرسد لزوم توجه سازمان به دستور رئیسجمهوری امروز اهمیت بیشتری پیدا میکند.