انقلاب به روایت «یک محسن عزیز»
کد خبر: 991496
لینک کوتاه: https://www.Javann.ir/0049vs
تاریخ انتشار: ۳۰ بهمن ۱۳۹۸ - ۰۶:۱۵
زندگی شهید محسن وزوایی به چاپ دوم رسید
کتاب «یک محسن عزیز» که به تازگی به چاپ دوم رسیده، روایتی مستند از زندگی شهید محسن وزوایی از دانشجویان پیرو خط امام (ره) است که به عنوان اولین نفرات وارد سفارت امریکا می‌شوند و آن را به تسخیر خود در‌می‌آورند.
سرویس فرهنگ و هنر جوان آنلاین: به گزارش تسنیم، فائضه غفارحدادی در این کتاب روایتی متفاوت از زندگی قهرمان نبرد‌های بازی‌دراز ارائه کرده است. او در این کتاب برای نخستین‌بار از نامه‌هایی استفاده کرده که شهید وزوایی، قهرمان داستانش سال‌ها برای خواهری که در امریکا داشته، ارسال می‌کرده است؛ نامه‌هایی که بُعد دیگری از شخصیت شهید وزوایی را به نمایش می‌گذارد. غفار حدادی تلاش کرده است با جست‌وجو و یافتن راویان متعدد، روایتی نو از زندگی یکی از دانشجویان پیرو خط امام (ره) ارائه دهد که نقشی تأثیرگذار در برهه‌های مختلف تاریخ انقلاب و جنگ تحمیلی داشت. او در اثر جدیدش ضمن مطالعه کار‌های گذشته، با پیدا کردن اسناد جدید و هم‌صحبتی با راویان متعدد که گاه برای اولین‌بار صورت گرفته، اثری خوش‌خوان ارائه کرده که برای همه به ویژه نسل جوان خواندنی است و لحظات شیرینی را رقم خواهد زد.

غفارحدادی در مقدمه این اثر درباره روش کار و شخصیت شهید وزوایی می‌نویسد: «روزی در میانه ۱۸ سالگی شبیه ما بود؛ شبیه ما آدم‌های معمولی این روز‌ها و نه حتی آدم‌های نسلِ خودش. می‌توانست خوش باشد و بی‌خیالِ همه‌چیز رشد کند و به پول و شهرت و هر چیزی که می‌خواست برسد. می‌توانست به تاریخ گره نخورد، در روزگاری که تاریخ، زیادی گره خورده بود ولی افتاد به باز کردن یک به یک گره‌هایی که سر راه رشد کشورش افتاده بود یا در لحظه می‌افتاد؛ استبداد، فقر، استعمار، جنگ. با دست، با دندان، با جان. یکی را که باز می‌کرد، گره کورتری جلوی راهش سبز می‌شد. عادت به کار‌های سخت نداشت، اما آدمِ کار‌های سخت شد. بس که امید داشت به حل مشکل‌ها و نمی‌ترسید از خطر کردن و ناامید نمی‌شد از شکست‌ها. گره‌ها جلویش غول می‌شدند و او از هفت خان می‌گذشت تا آن‌ها را باز کند و گاهی هفت وادی سخت را باید می‌گذراند که قسمتی از جغرافیای مردم را از دست بدقلقی تاریخ نجات بدهد. روزی که در میانه ۲۲ سالگی، از جانش برای باز کردن گرهی مایه گذاشت، اصلاً شبیه آدم‌های معمولی نبود. نه آدم‌های معمولی نسل خودش و نه آدم‌های نسل ما و نه حتی نسل گذشته‌اش. این کتاب شرح یک سفر چهار ساله است؛ چهار سالی که در آن کسی از یک آدم معمولی به یک قهرمانِ فراموش نشدنی تبدیل شده است. شرح یک سفر چهارساله جذاب و رو به رشد؛ یک سفرِ عمودی. آنچه مرا به نوشتن این سفرنامه تشویق کرد، «نشناختن» بود؛ نشناختنِ کسی که رزومه‌اش می‌گفت یکی از بزرگ‌ترین و موفق‌ترین فرماندهان دوران جنگ بوده...»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدید ها
عناوین پیشنهادی
آخرین اخبار