
اين روزها بازار فيلمهاي کمدي بسيار داغ بوده و سيلي از فيلمهاي به اصطلاح کمدي روانه اکران شده و يا در نوبت به سر ميبرند. فيلمهايي مانند: چشمک، خروس جنگي، کيش و مات و... تنها نمونهاي از کمديهاي اکران شده در سال جاري هستند.
کيش و مات ساخته جمشيد حيدري که دومين کار وي پس از سالها دوري از عرصه سينما به حساب ميآيد، فيلمي بسيار ساده با فيلمنامهاي يک خطي که هر بخش آن از جايي برداشته شده است.
بهروز جوان بدشانسي است که در هيچ جاي زندگي اش شانس نياورده و مدام در حال خرابکاري است. حضور او در مطب روانپزشکي حاذق موجبات آشنايي با پريسا (دانشجوي دکترا) را فراهم ميآورد و باقي ماجراها که حدس زدن آن براي هر بيننده عادي کار دشواري نيست. چرا که فيلم از مجموعهاي از شوخيهاي تکراري و قديمي و داستان کهنه و کليشه شده پسر فقير و دختر پولدار تشکيل شده و تماشاگر کاملاً با آن آشنايي دارد!
حال اين داستان دمده با استفاده از رنگ و لعابهايي همچون: بازيگر خوش چهره، خانههاي ميلياردي، لباسهاي رنگ و وارنگ هنرپيشههاي اصلي و... به تماشاگر امروزي عرضه شده و تنها دو ساعتي وي را سرگرم ميکند، بي آنکه در قبال اين وقت و هزينه چيزي به او بدهد! به گونهاي که خروج تماشاگر از سالن سينما مساوي است با فراموشي آنچه که به عنوان فيلم ديده است.
چند سال قبل مجيد مجيدي (کارگردان فيلمهاي باران، بيد مجنون و...) درباره حضور ابتذال در سينماي ايران هشدار داد که متأسفانه هيچگاه جدي گرفته نشد و حال شاهد فيلمهايي از اين دست هستيم. نکته ظريفي در رابطه با ابتذال وجود دارد و آن چيزي نيست جز تعريف غلط آن در سينماي بدنه ايران.
اين دوستان، سينماي پيش از انقلاب و فيلمفارسيهاي آن دوران را مظهر ابتذال دانسته و حذف خشونت و روابط غير افلاطوني در فيلمهايشان را شاهدي بر مبتذل نبودن توليداتشان دانسته اند؛ در حالي که اين تنها بخشي از يک مفهوم کلي است و اين عزيزان توهين به شعور تماشاگر و دستکم گرفتن وي را با استفاده از داستانهايي به شدت کليشهاي و بعضا کپي برداري شده از همان فيلمفارسيها ناديده گرفته و همچنان به توليد فيلمهايي ميپردازند که اثر مخربي روي تماشاگر و پايين آوردن سليقه وي دارد.
کمديهايي مانند کيش و مات که تازه در قياس با بسياري از آثار مشابه در وضعيت بهتري به سر ميبرد، به دليل توليد ارزان و سريع به شدت مورد استقبال تهيه کنندگان قرار گرفته و سيل فيلمهاي اينچنيني توليد و روانه اکران ميشوند بدون آنکه به ديگر سليقهها هم توجه شده و تماشاگر در انتخاب فيلم مورد علاقه اش حق انتخاب گسترده تري داشته باشد.!
کيش و مات شروع خوبي داشته و تماشاگر را با سرنوشت بهروز فلکزده همراه ميکند، اما درست از جايي که خانم دکتر به قصد کمک به بهروز وارد ماجرا ميشود، داستان به شدت آشفته و شلخته شده و شيب نزولي را طي ميکند.
در واقع حيدري نتوانسته از داستاني ساده، يک کمدي قابل تحمل را با استفاده از بازيگراني همچون: عبدي، هدايتي، شاکر دوست و... بسازد. وي به جاي اين کار به سراغ مؤلفههاي فيلمفارسي رفته و از تمامي آنچه که مغايرت با مميزيهاي معمول نداشته، بهره گرفته است: لوکيشنهاي گران قيمت، گريمهاي آن چناني و لباسهاي جورواجوري که بر تن بازيگران نقشهاي اصلي بدون توجه به موقعيت طبقاتي آنها (مثل بهروز بيکار و بي پول) کرده است.
استفاده از شخصيتهاي بامزه به عنوان نمک فيلم در کارهاي سي چهل سال پيش امري مرسوم بوده که در کيش و مات نيز شاهد آن هستيم و زحمت اين وظيفه خطير بر دوش بهنوش بختياري بوده که وي نيز با استفاده از تمامي تجربيات تلويزيوني اش وظيفه اش را به خوبي انجام داده و يک وردست آرتيست تمام عيار را به تصوير کشيده است.!