
شما در بزرگراه شهید همت چه کارهایى انجام مى دهید؟
همه کارى مى کنم!
این همه کار، یعنى دقیقاً چه کارهایى؟
همه کار، یعنى اینکه ... خب در فصل هاى مختلف فرق مى کند. در تابستان و بهار گلکارى است، علف کشى، آبیارى، سرگل گیرى و تمیز کردن باغچه ها و اتوبان ها، یعنى نظافت هم با ماست. در تابستان، همین هاست و کار دیگرى نداریم. در پاییز آبیارى کمتر مى شود و علاوه بر همه این کارها، ما هرس درختان را هم داریم. در زمستان کار ویژه اى که صورت مى گیرد، تکان دادن درخت هاست تا برف روى شاخه ها سنگینى نکند. بیشتر کارمان یک کار روتین و تکرار وار هست. معمولاً ما همه روزه این کارها را داریم، در بهار بیشتر گل کارى داریم و در تابستان درختچه کارى.
علف کشى و سرگل گیرى یعنى چه؟
علف کشى، یعنى کشیدن علف هاى هرزى که بین گل ها در باغچه رشد مى کنند، با علف کشى، علف هرزى در باغچه باقى نمى ماند.
سر گل گیرى هم توضیحش مى شود اینکه، گل هاى رز وقتى گلشان مى ریزد، سرگل هایشان به جا مى ماند. این سرگل ها اگر باقى بمانند، دیگر گل نمى دهند. بنابراین این سر گل ها گرفته مى شوند.
در ذهن ما اینطور هست که حالا چند تا کارگر، یک گلى و چمنى کاشته اند و براى این قضیه ارزش چندانى قائل نمى شویم؛ چرا اینطور است؟
من فکر مى کنم اینها زمانى ارزش پیدا مى کنند که فرد، نقطه مقابلش را ببیند. مثلاً ببیند که یک جایى آنقدر برهوت شده که مثل بیابان است! وقتى آدم ارزشش را مى بیند که این دو حالت را با هم مقایسه کند. سواى از حظ بصرى، جایى که فضاى سبز وجود دارد، اصلاً هوا هم متفاوت است با جاهاى دیگر. یک نکته دیگر هم، این است که مشکلات زندگى آنقدر زیادشده که مردم خیلى کمتر به اطرافشان توجه مى کنند که بخواهند حظ بصرى ببرند.
پس اگر من الان از شما بپرسم، محل کار شما کجاست، جواب شما چه خواهد بود؟
من با اکیپ کار مى کنم. یک روز به من گفته مى شود که شما باید به فلان اتوبان یا بزرگراه بروید و روز بعد، جاى دیگر. یعنى من نمى توانم دقیق بگویم محل کارم کجاست!
همین قضیه، براى شما سخت و مشکل ساز نیست؟
خب هرکارى مشکلات خودش را دارد. نمى توانم بگویم که کارم خیلى آسان است. بعضى وقت ها من مجبور هستم دو نفر را براى کار، جایى بگذارم، بعد مسافتى حدود ۱۰۰ متر را طى کنم تا بروم مثلاً به دو نفر دیگر، در جایى دیگر سر بزنم. ولى هر کارى شرایط خودش را دارد و وقتى مى پذیرى، باید با شرایطش کنار بیایى.
در نگاه اول، شاید کار شما لطیف به نظر برسد ولى وقتى من مى بینم که شما در جوار یکى از شلوغ ترین بزرگراه هاى تهران مشغول کار هستید، همه این لطافت، انگار که یک دفعه بر باد مى رود!
حرف شما درست است، یعنى من قبول دارم که کار ما کمى مردانه است، ولى در سال هاى اخیر کارشناسان خانم بسیارى در فضاى سبز آمدند. یک مساله دیگر این است که الان خانم ها سعى مى کنند انعطاف پذیر باشند، خودشان را با شرایط وفق دهند، مثل من. البته من به کارم علاقه دارم، نه اینکه علاقه نداشته باشم، اما روحیه ام خیلى به این کارهاى مردانه نزدیک نیست. ولى به هرحال، یک زن در شرایط خاص، باید بتواند کارهاى مردانه هم انجام دهد.
منظور من خیلى هم مردانه بودن شغل شما نبود؛ چون خیلى هم نمى شود گفت که این کار، یک کار خیلى مردانه است...
خب خیلى هم نمى شود گفت که خانومانه است!
از ابتدا با علم به سختى ها و مشکلاتى که داشتید، این رشته را انتخاب کردید، یا اینکه یک دفعه اى پیش آمد؟
نه، اصلاً یک دفعه اى پیش نیامد. من قبلاً در فرهنگسراهاى منطقه پنج، کار فرهنگى مى کردم، ولى خودم فضاى سبز را خیلى دوست داشتم. وقتى تصمیم گرفتم که به عرصه فضاى سبز وارد شوم، همه چیز را زیر پا گذاشتم. بار اول به پیمانکار گفتم، من فقط مى خواهم کار کنم، هیچ چیز دیگرى هم نمى خواهم؛ یک ماه و نیم آنجا مجانى کار کردم! تا سرانجام کار را یاد گرفتم، ریزه کارى ها و فوت و فن هایى که در کتاب هاى دانشگاهى نیامده بود . بعد که پیمانکار عوض شد، به عنوان نیروى پیمانى به کار ادامه دادم.
نظر خانواده؟
خب بدیهى است که ازکار در فرهنگسرا راضى تر بودند، به خاطر جو فرهنگى و محیط آرامى که داشت. مادرم خیلى مخالفت نکرد، ولى برادرم خیلى مخالف بود و حتى مى گفت رفتى باغبان شدى! هنوز هم خیلى موافق نیست، ولى یک جورهایى عادت کرده انگار! من برنامه هایى براى زندگى ام دارم که راه رسیدنش از اینجا مى گذرد.
از سویى بدون من هم کارها انجام مى شود ولى من به عنوان کارشناس اگر باشم، کارى را که در عرض سه روز انجام مى شود، در عرض یک روز تمام مى شود. خستگى هاى ویژه کار، خیلى وقت ها من را خسته مى کند، ولى من اگر بخواهم به آنچه مى خواهم برسم، مجبور هستم این مراحل را طى کنم. این مراحل هم یک شبه طى نمى شود مگر اینکه یا وضع مالى خیلى خوبى داشته باشید یا زور زیاد!
(مى شود حدس زد منظورش را، اما باز مى پرسم) زور زیاد یعنى چه؟
یعنى که پارتى خیلى بزرگى داشته باشى یا کسى باشد که خیلى حمایتت کند. در شهردارى وضعیت اینطورى است.
چشم انداز شما براى آینده شغلى تان چیست که براى رسیدن به آن تلاش مى کنید؟
من اول مى خواهم نماینده پیمانکار بشوم و بعد هم اگر شهردارى حقوقى داد و پولى جمع کردیم، بتوانم پیمانکار شوم. دردسر پیمانکارى خیلى زیاد اما لذت بخش است. این چشم انداز طولانى، البته مستلزم این است که خیلى چیزها را تحمل کنید. یک مدتى پوست را کلفت کنید، زیر بار سختى ها تا مى توانید مقاومت کنید. هرکارى هم همین طورى است که آغاز کار، سختى هاى زیادى دارد.
مثلاً این سختى هاى آغاز کار چى هست؟
یکى از آنها، این است که همکاران شما، شما را بپذیرند. در ناحیه ما بیشتر همکارانم خانم هستند اما در نواحى دیگر، اینطور نیست. در نواحى دیگر وقتى من براى کار مى رفتم، خیلى راحت مى گفتند که با کارشناس خانم کار نمى کنند! الان در بسیارى از شغل ها همین طور است که نگاه، نگاه مردانه است. شما اگر با شرایط و پتانسیل هاى برابر با یک آقا براى گرفتن شغلى بروید، آن آقا را انتخاب مى کنند.
احساس یک کارشناس فضاى سبز که با تلاش خودش و همکارانش، یک فضایى را براى سلامتى و خط بصرى مردم ایجاد کرده، چى هست، وقتى مى بیند که مردم آن گل ها را مى چینند یا چمن ها را لگد مى کنند یا زباله مى ریزند؟
اول، من فکر مى کنم همه اینها جزئى از کار من است؛ من کارم را انجام مى دهم و دیگر مهم نیست که بعدش چه اتفاقى مى افتد! اما واقعیت امر، چیز دیگرى است؛ ما در بزرگراه شهید حقانى، قسمتى را به عنوان فضاى سبز داشتیم که حالا به تصرف کتابخانه ملى درآمده و خراب شده، من وقتى این را دیدم، با اینکه همه چیز قانونى و با مجوز بود، خیلى ناراحت شدم. درخت ها را درآوردند، جاى دیگرى بکارند، ولى الان فصلى نیست که شما بتوانید با درخت این کار را بکنید؛ براى همین، همه درخت ها خشک شدند. ما هر روز کسانى را مى گذاریم براى نظافت فضاى سبز، اگر فرهنگ مردم بالا برود و زباله ها را در فضاى سبز نریزند، از این پتانسیل مى شود در جاى دیگر استفاده کرد. چه اشکالى دارد که یک کیسه اى با خودمان داشته باشیم یا حداقل زباله را دستمان بگیریم، یک جایى که سطلى دیدیم، بیندازیم؟! اگر نسل ما این فرهنگ را به فرزندان خود یاد بدهد، نسل آینده خیلى بافرهنگ تر از نسل ما مى شود.
فضاهاى سبز تهران چرا اینقدر نامرتب است؟
اصلى ترین دلیلش عدم اختصاص بودجه است. شهردارى بودجه ندارد یا اگر هم دارد اختصاصش به فضاى سبز آنقدر کم است که به جایى نمى رسد! طرح هایى را که قرار است تصویب شود، تا جایى که ممکن است به تعویق مى اندازند تا یک بودجه اى جور شود. معمولاً پروژه اى که مى خواهد انجام شود، براى قسمت هاى مختلف آن، بودجه تعریف مى شود. آخرین بودجه اختصاصى که معمولاً «هرچه باقى بمونه» هست، مربوط به فضاى سبز است و معمولاً هم آنقدر بودجه کم مى آورند که از آن هم استفاده مى کنند. وقتى بودجه اى اختصاص یافت، باید نظارت به چگونگى هزینه آن هم وجود داشته باشد.
در فضاى سبز تهران، باید گل هاى خاصى بکارید یا از هر گلى مى شود استفاده کرد؟
از هر گلى نمى شود استفاده کرد. معمولاً گل هایى که کاشته مى شوند، باید مقاوم باشند در برابر گرما و دود و دم تهران. در کل فضاى سبز تهران هم یک سرى خاصى گل کاشته مى شود. این طورى نیست که مثلاً حسن یوسف کاشته شود. ۱۵۰ گونه برحسب سلیقه پیمانکار و مدیر فضاى سبز، مورد استفاده قرار مى گیرد. نزدیک هاى عید معمولاً لاله و شب بو مى کارند، بعد از آن بنفشه و بعد هم گل هاى دیگر.
چرا مردم با این همه زحمت غریبه هستند؟
بعضى ها وقت ندارند. برخى هم از گل و سبزه خیلى لذت نمى برند؛ مثلاً خیلى ها ترجیح مى دهند بروند یک موزه را ببینند یا بروند سینما تا بروند پارک یا دشت و صحرا و از فضا لذت ببرند. ولى درمورد بقیه افراد، اگر تفاوت جایى را که فضاى سبز هست با جایى که نیست ببینند، متوجه این زحمت مى شوند. شهردارى زیباسازى فضاى شهرى را بر عهده دارد و موظف است این کار را انجام دهد و اگر نکند توبیخ مى شود، مردم هیچ موقع ندیدند اگر این کار نشود، چه اتفاقى مى افتد. البته در فضاهاى کوچک و داخل خیابان هاى فرعى، مردم توجه بیشترى دارند. خیلى وقت ها که ما مشغول کار هستیم، نگاه مى کنند و دقیق نظر مى دهند و سؤال مى پرسند درمورد علت خشک شدن گل ها و...
فکر مى کنید گیاهان احساس دارند؟
بله، دارند.
از کجا متوجه مى شوید؟ یعنى با آنها حرف مى زنید؟
من حرف نمى زنم، ولى تجربه اى دارم که حالا شاید خیلى علمى نباشد، ولى وجود دارد؛ گیاهى که در خانه، تک هست، معمولاً خشک مى شود، گیاهان آپارتمانى را خیلى باید مورد رسیدگى قرار داد تا خشک نشوند، خیلى باید آب بدهى، با ملاطفت برگ هایش را تمیز کنى، حتى گفته مى شود برایشان موسیقى بگذارید. ولى گیاهانى که جمعى هستند، خیلى به ندرت امکان خشک شدنشان هست، مگر اینکه واقعاً در شرایط نامناسبى باشند. مثالش مى شود بچه هایى که در روستا بزرگ مى شوند و گرچه امکانات کمترى هست، اما سالم تر و سرحال تر هستند، نسبت به تک فرزندى که با امکانات بسیار بزرگ مى شود و خیلى هم لوس و... . من فکر مى کنم این، به احساس گل ها برمى گردد.
و کلام آخر:
مردم نسبت به زحمتى که براى گل ها و چمن ها کشیده شده، احساس مسؤولیت داشته باشند. گلى که اینجا کاشته شده، حالا با هر هزینه اى، کارگرها براى آن زحمت کشیدند، آن هم زیر آفتاب داغ و در فضایى که نه آبى براى خوردن هست و نه جایى براى استراحت. از کندن گل ها و خراب کردن فضاى سبز بپرهیزند.