کد خبر: 95497
تاریخ انتشار: ۲۱ شهريور ۱۳۸۸ - ۲۰:۳۲
معما
تریسی نام شهر زیبای کالیفرنیا در 60 مایلی سان فرانسیسکو است که روستای زیبای سیلیکون در نزدیکی آن واقع است.
کشیش کلیفورد لان هر یک‌شنبه در کلیسای بپتیسم کلوور رود به کودکان آموزش می‌دهد و ملیسا هوکابی زن مورد اعتماد و آموزگار یکی از مدرسه‌های این شهر بعد از پایان کلاس آنها را نزد والدیشان می‌برد.
اما چند روزی بود که این شهر رنگ ماتم به خود گرفته بود چون دختر 8 ساله و نوه کشیش کلیفورد گم شده بود و آگهی ناپدیدشدن او در تمامی دیوارهای شهر تریسی به چشم می‌خورد.
تمام مردم شهر جمع شده بودند تا شاید بتوانند دختر مو طلایی را پیدا کنند اما هر چه بیشتر می‌گشتند کمتر نتیجه می‌گرفتند.
کارآگاه هریسون روی کاناپه دراز کشیده و در این فکر بود که امسال چگونه در سالگرد ازدواجش که دو روز دیگر بود همسرش ژانت را غافلگیر کند.
کارآگاه جوان هر سال آنقدر در پرونده‌های کاری فرو می‌رفت که چنین روز خجسته‌ای را که برای ژانت حتی از روز تولدش مهم‌تر بود فراموش می‌کرد.
هریسون در این فکر بود که فردا صبح زود و پیش از آنکه درگیر پرونده دیگری بشود به سان فرانسیسکو برود تا پس از شش ماه دوری از ژانت، ‌در سالگرد ازدواجشان او را خوشحال کند اما زنگ تلفن رشته افکار هریسون را پاره کرد.
-جناب هریسون به ما اطلاع دادند ساندرا کانتو نوه کشیش کلیفورد لان ناپدید شده است.
هریسون که دلش نمی‌خواست امسال هم مانند سال‌های پیش به خاطر مشغله‌های کاری همسرش را ناراحت کند با دلخوری از وضعیت به وجود آمده راهی خانه ساندرا کانتو شد.
ماریا چاوز مادر ساندرا با نگرانی گفت: جناب کارآگاه دخترم از بعد از ظهر که برای بازی از خانه خارج شد برنگشته می‌ترسم بلایی سرش آمده باشد.
هریسون که هیچ گاه تصور نمی‌کرد در مقابل پیچیده ترین پرونده کاری‌اش در زندگی قرار گرفته باشد رسیدگی به آن را در دستور کار خود قرار داد.
بررسی‌های نخستین نشان می‌داد ساندرا کانتو آخرین بار ساعت 4 بعد از ظهر 27 مارس در حالی‌که لباس صورتی رنگی پوشیده و با دوستش اسکیت بازی می‌کرد در یکی از خیابان‌های شهر دیده شد.

آغاز تحقیقات برای یافتن ساندرا

جایی نبود که ماموران برای یافتن دختر بیچاره نگشته باشندخیابان به خیابان، ‌کوچه به کوچه، ‌خانه به خانه و حتی سنگ به سنگ.
پس از آنکه پلیس محلی تریسی از یافتن ساندرا ناامید شد نیروهای اف بی آی وارد عمل شدند. آنها از تک تک همسایه‌ها بازجویی می‌کردند حتی خودروهای ویژه پلیس در خیابان‌ها گشت می زدند و از هر شهروندی درباره دختر گم شده سوال می‌کردند.
ادامه تحقیق‌ها تا آنجا پیش رفت که یک بالگرد پلیس که مجهز به دوربین‌های قوی بود بر فراز اتوبان های کالیفرنیا پرواز می‌کرد تا شاید نشانه ای از ساندرا بیابند.
در این میان شهروندان نیز بیکار نماندند و به یاری پلیس شتافتند اما انگار ساندرا آب شده و در زمین فرو رفته بود.
با بی‌نتیجه ماندن تحقیق‌ها روزنه‌های امید برای پیدا شدن دختر مو طلایی تنگ تر می شد و هریسون به گارد ویژه دستور داد تا در سطل‌های زباله به دنبال نشانه ای از لباس یا کفش ساندرا باشند.
در 9 آگوست یعنی چند روز از ناپدید شدن ساندرا و بی‌نتیجه ماندن تلاش‌ها برای یافتن او نامه‌ای بر بالای درختی در زمین یک کشاورز پیدا شد که روی آن نوشته شده بود: ‌« از ساندرا به قاتل من »


بازجویی از مظنونین

با کشف این نامه خستگی بر جان ماموران و اف بی آی ماند چون متن آن نشان می‌داد به احتمال قریب به یقین ساندرا کوچولو به قتل رسیده باشد.
سپس کارآگاه هریسون به همراه گروه ویژه دست به کار شدند تا شاید سرنخ یا جنازه دختر بیچاره را پیدا کنند.
هریسون تک تک افرادی که احتمال داشت ساندرا را دزدیده باشند تحت بازجویی قرار داد.
یکی از آنها دانیل کانتو پدر دختر بود که به خاطر اختلافات خانوادگی و جدایی از ماریا، ‌نزدیک به یکسال دخترش را ندیده بود.
- چرا از همسرت جدا شدی؟
- من جدا نشدم ماریا منو ترک کرد؟
- چرا؟
- اون فکر می‌کرد من به زن دیگه‌ای علاقه‌مند شدم برای همین عصر یک روز وقتی به خانه برگشتم او نبود. ماریا به همراه ساندرا برای همیشه از خانه‌ام رفته بود.
دانیل در حالی‌که سعی می‌کرد جلوی اشک‌هایش را بگیرد ادامه داد: جناب هریسون دلیلی ندارد من دخترم را دزدیده باشم من عاشق ماریا و ساندرا هستم اگر قرار بود او را بدزدم الان اینجا در مقابل شما نبوده و یک مجرم فراری بودم.
هریسون کمی به فکر فرو رفت. مرد جوان راست می‌گفت او اصلاً در روز ناپدید شدن ساندرا در کشور نبود و در مکزیک به سر می‌برد.
بدین ترتیب در ادامه تحقیق و بازجویی، ‌دانیل از اتهام آدم ربایی مبرا شد.
مظنون بعدی پیتر مرد میانسالی بود که در همسایگی ‌‌ماریا و دخترش زندگی می‌کرد.به گفته همسایگان او هر روز ظهرها وقتی دختر کوچولو از مدرسه به خانه می‌آمد به استقبالش آمده و اورا بغل کرده می‌بوسید.
پیتر در بازجویی‌ها گفت که چگونه پنج سال پیش دختر کوچکش که همسن‌الان ساندرا بود جلوی چشمانش در یک گروگانگیری کشته شد.
- هر وقت او را می‌دیدم فکر می‌کردم سوزی خودم است که از مدرسه می‌آید آخه اون خیلی شبیه دخترم بود.
بازجویی از این دو مظنون نشان می‌داد هیچیک از آنها در ناپدید شدن و یا قتل احتمالی ساندرا نقشی ندارند و پرونده ناپدید شدن دختر کالیفرنیایی همچنان باز بود.

چمدان مرگ

کشیش کلیفورد لان و جوز لوییز فرانس در حال کشاورزی روی زمین بودند که چیز عجیبی در دریاچه توجه آنها را به خود جلب کرد.
- به نظرت این چیه پدر؟
کشیش کلیفورد نزدیک شد و با یک تکه چوب آن را تکان داد چمدانی روی سطح آب ظاهر شد.
جوز که مات مانده بود گفت: ‌حتما یه چمدان پر از پوله ! یعنی ما پولدار شدیم پدر؟
کشیش کلیفورد به پلیس خبر داد و ماموران بلافاصله در صحنه حاضر شدند هیچ یک از حاضران در صحنه نمی‌دانستند که راز چمدان چیست ؟
ادامه دارد. . .
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار