
همه توصیه فرماندهان در این شب ها این بود که بچه ها به هیچ وجه با هم صحبت نکنند، حتى اگر ناچار باشند تا سکوت و خویشتن دارى ملکه شان شود. نه تنها حرف نزدن بلکه تولید صدا نکردن به هر شکل ممکن؛ براى همین گاهى که اسم کسى را صدا مى زدند یا دعوت به صلوات مى کردند، صحنه هاى خنده دارى به وجود مى آمد، از جمله در جلسه اى توجیهى به همین منظور دوستى از مسؤولان رزم شب که تاکید مى کرد حتى در گوشى نباید حرف بزنید چون شب صداها خیلى سریع انعکاس پیدا مى کند، پرسید سوت چى آقا اجازه است سوت بزنیم!
تاید نداریم
مدت ها براى شستشوى لباس با کمبود پودر لباسشویى مواجه بودیم.
یکروز چند نفر شدیم رفتیم فرماندهى، چون تدارکات جواب سربالا مى داد، گفت: چند روز دیگر هم صبر کنید درست مى شود.
هفته بعد حوالى غروب همه به صف شدیم، ایشان سخنرانى کردند و در پایان صحبتشان گفتند:راستى بچه ها مژده، قضیه تاید را فراموش کردم بگویم. امروز با معاون استاندار و جمعى از مسؤولان جلسه داشتیم، موضوع تاید را که گفته بودید با آنها در میان گذاشتم، گفتند به بچه ها بگویید از امروز تاید به هر تعدادى که بخواهند(بعد از کمى مکث)، نداریم!
زلال عشق
وصیتنامه شهید بهشتى
ما بى شناسنامه نیستیم، ما از مردم جدا نمى باشیم، محل مهر جیره بندى قند و شکر، مهر شرکت در انتخابات ریاست جمهورى. ما بى شناسنامه نیستیم، اولاد زجرکشیده آل عبا، فرزندان زندان هاى بى نام و نشان و حبس ها و دخمه هاى فراموش، ما بى شناسنامه نیستیم اهل قنوتیم، ساکن دهستان نیایش و بچه جنوب عشقیم، کبوتران قباپوشى که بال در خون شهیدان کربلا نهاده ایم و عمرى بر شاخه ها، مرثیه خوان ذبح بنى آدم ، ما از امتزاج دو ایمان بدوى روستایى از تصادم دو عدم ساده به وجود آمده ایم، با هیچ کس هیچ فرقى نداریم و نمازمان را اول وقت مى خوانیم. ما محصول آن لحظاتى هستیم که خسته از بیل و رنجور از داس، خیمه دعایى برافراشته اند، ما ساده نشینان کاخ ویرانه فقر و فناییم.پنجره هایى که روبه سوى افق سبز توکل باز مى شوند، ما مثل کتابى در هر گوشه خاک و در هر لحظه از روزگار باز مى شویم و دیگران را از خود باخبر مى کنیم.