کد خبر: 920288
تاریخ انتشار: ۱۴ مرداد ۱۳۹۷ - ۲۳:۴۴
مرد آرايشگر كه به اتهام قتل دوست صميمي‌اش در بازداشت به سر مي‌برد مدعي است ارسال پيامك عاشقانه از سوي مقتول براي همسر سابقش انگيزه‌اي براي ارتكاب جنايت شده است.
به گزارش خبرنگار ما، ساعت‌8:40‌ صبح روز پنج‌شنبه 11‌مردادماه امسال مأموران كلانتري 173 امين آباد از كشف جسدي سوخته در روستاي كوره فرنگي در شهر ري با خبر و در محل حاضر شدند. مرد روستايي كه پليس را با خبر كرده‌بود، گفت: نزديكي مزرعه‌ام متوجه شدم سگ‌ها دور جسمي خونين جمع شده‌اند. وقتي نزديك شدم ديدم در حال خوردن جسد سوخته انسان هستند، بنابراين پليس را باخبر كردم. مأموران پليس در نخستين بررسي‌ها مدرك هويتي مقتول را از داخل كيف قهوه‌اي كه در نزديك جسد رها شده بود پيدا كردند كه مشخص شد جسد متعلق به مرد 38‌ساله‌اي به نام صادق و محل زندگي‌اش در خيابان پيروزي تهران است. تحقيقات كارآگاهان اداره‌دهم پليس آگاهي تهران كه به دستور قاضي مأمور رسيدگي به پرونده شده بودند نشان داد مقتول يك روز قبل از كشف جسد با مرد 40‌ساله‌اي به نام علي كه از دوستانش است قرار ملاقات داشته است. در چنين شرايطي مأموران راهي خانه علي شدند كه فهميدند وي يك ماهي است همسرش را طلاق داده و از روز حادثه هم به خانه‌اش مراجعه نكرده است. در حالي كه تحقيقات براي دستگيري علي ادامه داشت همسر وي به اداره پليس رفت و مخفيگاه شوهرش و همدست وي را در ميدان شوش به مأموران پليس داد. وي گفت: شوهرم با من اختلاف داشت و به همين خاطر قصد جدايي داشتيم. در اين مدت صادق كه از دوستان شوهرم بود به خانه ما رفت و آمد داشت و چند باري هم براي من پيامك‌هاي عاشقانه فرستاد. پس از جدايي، همسرم از او كينه به دل گرفت تا اينكه فهميدم شامگاه چهارشنبه همراه يكي از دوستانش به نام عليرضا كه خانه مجردي در حوالي شوش دارد صادق را به بيابان‌هاي اطراف شهر‌ري برده است و به قتل رسانده‌اند. بدين ترتيب مأموران ساعت‌
5 عصر روز شنبه راهي خانه عليرضا شدند و دو متهم را دستگير كردند.
صبح ديروز علي و عليرضا براي تحقيقات به دادسراي امور جنايي تهران منتقل شدند و از سوي قاضي محسن مدير روستا، بازپرس شعبه ششم دادسرا مورد بازجويي قرار گرفتند. دو متهم با اظهار پشيماني به قتل اعتراف كردند. به گفته سرهنگ علي وليپور گودرزي، معاون مبارزه با جرائم جنايي پليس آگاهي تهران بزرگ تحقيقات از دو متهم در اداره دهم پليس آگاهي ادامه دارد.
گفت‌وگو با متهمان
خودت را معرفي كن‌؟
علي هستم 40 ساله.
مقتول را از چه زماني مي‌شناختي‌؟
من آرايشگر هستم و حدود پنج‌سال قبل صادق براي اصلاح سر و صورت به مغازه‌ام آمد كه با او آشنا شدم. از آنجايي كه در يك محل زندگي مي‌كرديم ارتباط ما بيشتر شد و با هم ارتباط دوستانه داشتيم.
چه شد كه دوست چندين ساله‌ات را به قتل رساندي‌؟
به رفتارهاي او مشكوك شدم.
چرا‌؟
او براي همسرم پيامك‌هاي عاشقانه مي‌فرستاد، اما مدعي بود كه پيامك‌ها را يكي از دوستانم به نام بهمن فرستاده است.
با همسرت اختلاف داشتي‌؟
بله .
چه زماني ازدواج كردي‌؟
من و همسرم همسايه بوديم كه عاشق او شدم و سه‌سال قبل ازدواج كرديم و الان هم يك فرزند داريم. ابتدا زندگي ما خوب بود، اما از مدتي قبل با هم اختلاف پيدا كرديم كه فهميدم فرد سومي پايش به زندگي خصوصي ما باز شده است. به همين خاطر به همسرم مشكوك شدم و تلفن‌هاي او را بررسي كردم كه متوجه پيامك‌هاي مشكوكي شدم و همسرم گفت كه بعد از اينكه صادق فهميد ما قرار است از هم جدا شويم اين پيامك‌هاي عاشقانه را فرستاده است.
موضوع را به صادق گفتي‌؟
بله، اما او مدعي بود كه پيامك‌ها را يكي ديگر از دوستانم به نام بهمن فرستاده است.
از همسرت جدا شدي‌؟
بله. وقتي اختلافات ما زياد شد من پيشنهاد جدايي دادم و او هم قبول كرد تا اينكه چند هفته قبل از هم جدا شديم.
شما كه از همسرت جدا شدي چه شد كه تصميم به قتل دوستت گرفتي‌؟
من از او كينه داشتم. او گناهش را به گردن ديگري مي‌انداخت و قبول نمي‌كرد به همسرم پيامك داده‌است. قرار بود پرينت تلفن همسرم را بگيرم، اما او مي‌گفت آشنا دارم و امروز و فردا مي‌كرد كه بدگماني‌ام به يقين تبديل شد و نقشه قتل او را طراحي كردم.
درباره حادثه توضيح بده‌؟
روز حادثه با صادق تماس گرفتم و به دروغ گفتم قرار است او و بهمن را با هم روبه‌رو كنم تا مشخص شود كدام يك از شما براي همسرم پيامك فرستاده‌ايد. صادق هم كه به نظر مي‌رسيد خاطر جمع است قبول كرد با بهمن روبه‌رو شود. عصر روز چهارشنبه با دوستم عليرضا تماس گرفتم و از او خواستم براي انجام كاري دنبال من بيايد. پس از اين با عليرضا به خيابان پيروزي رفتيم و صادق را سوار كرديم. عليرضا در جريان نقشه من نبود و به او گفتم ما دو نفر را به حوالي شهر‌ري ببرد. وقتي به نزديك روستايي رسيديم شب شده بود كه از عليرضا خواستم توقف كند. صادق را به كناري كشيدم و گفتم چرا براي همسرم پيامك‌هاي عاشقانه فرستاده‌اي كه قبول نكرد. عصباني شدم و با چاقويي كه همراهم آورده بودم ضربات متعددي به او زدم و در پايان با بنزيني كه همراه داشتم جسدش را آتش زدم.
گفت‌وگو با عليرضا متهم رديف دوم
شما مقتول را مي‌شناختي‌؟
نه. من با قاتل دوست بودم. آن روز علي با من تماس گرفت و گفت او و دوستش را به اطراف روستايي در حوالي شهر ري ببرم. من در جريان نقشه دوستم نبودم. اول علي را سوار كردم و بعد هم دوستش صادق را سوار كرديم و سه نفري به طرف شهر ري به راه افتاديم.
بعد چه شد‌؟
هوا تاريك شده بود كه در نزديكي روستايي از من خواست توقف كنم. وقتي ايستادم به من گفت از آنها دور شوم اما من دور نشدم و كمي هم ترسيده بودم. علي به صادق گفت چرا براي همسرش پيامك فرستاده اما صادق قبول نمي‌كرد و مي‌گفت من دوست صميمي تو هستم. علي خيلي عصباني بود و گفت همسرم گفته شما فرستاده‌اي كه صادق گفت به همسرت زنگ بزن. علي شماره همسر سابقش را گرفت، اما او جواب نداد. لحظاتي بعد علي چاقويي از جيبش بيرون آورد و به صادق داد و گفت يا تو مرا بكش يا من تو را مي‌كشم اما صادق چاقو را به علي داد و گفت اشتباه نكن كه علي اول با مشت چند ضربه به او زد و بعد هم ناگهان با چاقو شروع به ضربه زدن كرد.
شما مانع درگيري نشدي‌؟
واقعيتش من با ديدن اين صحنه شوكه شدم به طوريكه يك لحظه قلبم ايستاد. زبانم گرفته بود و در حالي كه به سختي حرف مي‌زدم به او گفتم نكن كه صادق خونين نقش بر زمين شد.
پس از قتل چه كار كرديد‌؟
به طرف تهران آمديم، اما يك بار ديگر به محل حادثه برگشتيم. همان شب علي موضوع را به مادرش گفت و روز بعد هم من موضوع را به همسر سابق علي گفتم. يك شب در خانه من خوابيديم و چند شبي هم به خانه يكي از دوستان علي رفتيم. علي قرار بود خودش را روز دوشنبه معرفي كند چون به تمامي دوستان و بستگان موضوع حادثه را گفته بوديم كه مأموران ما را دستگير كردند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار