وزیر امور خارجه معتقد است آمریکاییها معتاد تحریم هستند. از ایشان به خاطر حسن نیت و دلسوزیشان برای این معتاد مفنگی تشکر میکنیم، ولی تذکر میدهیم که معتاد مجرم نیست بلکه بیمار است. یعنی مرض دارد!
هر کس به یک چیزی معتاد است. مثلاً بعضیها به مذاکره معتاد هستند! دقت کردید این جور آدمها هر موضوعی را میخواهند با مذاکره حل کنند. فرض کنید این معتاد گرامی (که به هیچ وجه مجرم نیست) توی اتوبوس شلوغ پایش را گذاشته روی پای شما. شما میگویید: «آآآخ... پاتو بردار!»، ولی وی عینکش را میآورد نوک دماغش و میگوید: «آرام باش عزیزم! بگذار با گفتوگو مسئله را حل کنیم!» شما میگویید: «میشه لطفاً پاتونو بردارید بعد گفتوگو کنیم؟!» میگوید: «نخیر جانم! مذاکره تابع اقدام متقابل است. اگر من پایم را بردارم باید شما هم پایتان را از روی پای من بردارید، ولی این ممکن نیست. پس من هم نمیتوانم پایم را بردارم!»
اکثر مواقع یک چنین مذاکرهای همین جا به پایان میرسد. حالا یا با یک هُل کوچک یا بیشتر! ولی امکان دارد شما هم تنتان بخارد برای مذاکره بیشتر و موضوع را اینجوری کش بدهید: «آخه شما از اول اشتباهی پاتونو اینجا گذاشتید. این منطقه محدوده پاهای منه!» بعد او با یک نگاه عاقل اندرسفیه میگوید: «نخیر، تو بودی که اول پا روی دُم من گذاشتی. کل این اتوبوس محدوده دُم من است!»
بگذریم. داشتیم از انواع اعتیاد میگفتیم. بعضیها به تحریم معتاد هستند مثل همین امریکای مفلوک. بنده خدا افتاده گوشه خرابه و سوزن تحریمها را فرومیکند توی رگ واماندهاش! بسوزد پدر تحریمها که خانمانسوز است. همین امریکا را میبینید؟ همین که امروزه روز اینطور شکسته و بیچاره شده، یک زمانی جوان برومندی بود. برای خودش کار و زندگی داشت. اما از وقتی که دوستان ناباب دورش را گرفتند به این روز افتاد. اوایل تفریحی تحریم میکرد. بعد به تدریج مصرفش بالا رفت. خودش تعریف میکرد که روزهای اول وقتی یک کسی را تحریم میکردم خیلی کیف میداد، ولی کمکم لذتش از بین رفت و به جایی رسید که اگر چند وقت تحریم جدید نمیزدم حالم خراب میشد. مجبور بودم مصرف کنم تا سرپا بایستم! حالا دیگر چه مصرف کنم چه نکنم میمیرم! هیچکس به فکر من نیست. خانواده و دوستانم رهایم کردند و رفتند. فقط یک ظریف و عراقچی ماندهاند که من امیدم به آنهاست! خواهش میکنم، التماس میکنم دستم را بگیرند و از این منجلاب بیرون بکشند! باور کنید با اینکه همین دو ساعت پیش یک بست تحریم زدم توی رگ، ولی هنوز تحریم فاحش نکردهام! تو رو خدا بیایید من را ببرید به یک کمپ ترک اعتیاد. شنیدهام توی لاهه یک کمپ خوب هست. آقایی کنید و من را بفرستید آنجا تا ترکم بدهند. قول میدهم بعدش دیگر آدم شوم و پاک زندگی کنم. سرم به سنگ خورده. نجاتم بدهید. من مجرم نیستم، بیمارم. دست خودم که نیست!
بله، اینها حرفهای خود امریکای مافنگی است. همانطور که آقای ظریف گفت: «کسانی که میگویند برجام هیچ کاری نکرد، باید شرایط دو سال گذشته را با شرایط امروز مقایسه کنند... یک خرده بعضیها کفران نعمت کردند. یادشان نبود. بالاخره شکر نعمت باید میکردیم و باید بکنیم.» نباید یادمان برود که چی بودیم و چی شدیم. دلار ۳ هزار تومان بود حالا شده ۱۰ هزار تومان. کی فکرش را میکرد خریدن دلار این همه سخت شود! این یعنی فشار به امریکا. سکه گران شد و مهریه خانمها یک مرتبه چند برابر شد! کدام دولت این همه به قشر بانوان خدمت کرده است؟ بشمارید ببینید سرجمع خدمتهای بقیه دولتها چند تومان میشود، خدمتهای این دولت چند تومان میشود؟ در کدام دوره یک جوان ۳۰ ساله میتوانست ۵۰ هزار تا سکه بخرد؟! الان این امکان فراهم شده. شهرام جزایری هم که دستگیر شد، دیگر چه میخواهید؟ مامه بابا تیام هم برمیگردد به استقلال نگران نباشید!
حیف که کفران نعمت برجام کردید وگرنه برجام دو و سه و چهار را هم میآوردند تا همین اندک مشکلات هم حل شود برود پی کارش. من که از کفرانکنندگان نمیگذرم! در عوض جزو شکرکنندگان هستم. خدایا شکرت به خاطر برجام و ظریف! خدایا شکر؛ خدایا یک کاری کن ترامپ روز ششم آگوست قبل از بازگرداندن تحریمها حناق بگیرد و نتواند حرف بزند! بعدش هم دستش بشکند و نتواند تحریمها را امضا کند. آهای دلواپسانِ کفرانکار! پاشید به جای این کارها بروید نزد جناب ظریف و به اتفاق دعا کنید.