تغییرات عمده بیست و نهمین دوره رقابتهای جام ملتهای والیبال که امسال نام این مسابقات را هم تحت تأثیر قرار داده بود، نتوانست تغییر چندانی در رویه تیم ملی والیبال ایجاد کرده و باز هم حسرت صعود را به دل والیبال ایران گذاشت تا همچنان آخرین حضور موفقیتآمیز در این رقابتها، به زمان حضور کواچ برگردد. آنهم در شرایطی که امسال انتظارات از تیم ملی برای صعود به مرحله بعد بیشتر بود به طوری که حتی خود کولاکوویچ هم هدف تیم ملی از حضور در این رقابتها را پیروزی در همه بازیها خوانده بود. با این وجود، اما نه هدفگذاری سرمربی تیم ملی محقق شد و نه انتظارات برآورده.
شروع بد، شاید یکی از دلایل ناکامی تیم ملی در لیگ ملتهای والیبال بود. مسئلهای که بیربط به عدم برگزاری بازیهای تدارکاتی مناسب به خصوص در دو ماه منتهی به این رقابتها نبود. البته شاگردان کولاکوویچ هفته به هفته بهتر شدند، اما فشردگی بازیها و سفرهای طولانی و فرسایشیشدن این رقابتها، باعث مصدوم شدن بازیکنان و سخت شدن کار ایران شد.
البته فشردگی بازیها و سفرهای طولانی برای همه تیمهای حاضر در این مسابقات یکسان بود، اما تیمهای باتجربه توانستند با تدبیر بهتر، بازیها را موفقیتآمیز آغاز کنند و با برنامهای حسابشده، توانستند خود را با شرایط وفق دهند تا مشکلی برای صعود به مراحل بعدی نداشته باشند، اما تیمهایی، چون ایران به دلیل نداشتن دانش، تجربه و ابزار لازم، با انبوهی از مصدومان مواجه شده و از صعود به مرحله بعد بازماندند. آنهم در حالی که شاید اگر به درستی میتوانستند از داشتههای خود استفاده کنند، در صعود ناکام نبودند.
یکی از مهمترین اتفاقات در این رقابتها برای ایران، استفاده از بازیکنان جوان بود که گاه به جبر و گاه از روی آگاهی کامل صورت گرفت. بازیکنانی که به خوبی ثابت کردند میدان دادن به آنها، چه نتایج خوب و قابل قبولی را در پی خواهد داشت، اما شاید بزرگترین اشتباه کادر فنی در این مسابقات، عدم استفاده درست از بازیکنان جوان در کنار باتجربهها بود. میدان دادن به بازیکنان جوان اگر چه تصمیم خوبی بود، اما مسئله این بود که کولاکوویچ به یکباره تیم جوانی را که چهار هفته از کشور دور بود روانه میدان کرد و این تأثیری منفی داشت.
حال آنکه اگر در کنار همین جوانها، نفرات باتجربهای، چون موسوی، قائمی و غفور و با تقسیم کار استفاده میشد نه فقط فرصت استراحت به نفرات باتجربه تیم را فراهم میکردیم و از مصدومیت بازیکنان جلوگیری، که این اجازه را به جوانها میدادیم که با بازی در کنار باتجربهها با اعتماد به نفس بیشتر و بهتری کار کرده و بهتر نتیجه بگیرند. درست مثل زمانی که معروف در زمین وظیفه حمایت و هدایت جوانترها را به عهده داشت و به خوبی هم از عهده این کار برمیآمد، اما عدم مدیریت روی استفاده از نیروها و تقسیم کار بین جوانها و باتجربهها باعث شد تا تیم ملی آنطور که باید نتواند در این رقابتها نتیجه گرفته و به هدفی که در سر میپروراند دست یابد.
با این وجود، همچنان میتوان جوانگرایی و فرصت دادن به جوانترهای تیم را نقطه مثبت لیگ ملتهای والیبال خواند. هرچند که این فرصت میتوانست با مدیریت درست، به یک موفقیت تبدیل شود که البته نشد تا همچنان حسرت صعود به دل والیبال ایران بماند. حسرتی که شاید سال بعد یا سالهای بعد از بین برود؛ البته به شرط درس گرفتن از اشتباهات.