برجام به عنوان دومين توافق بينالمللي ايران پس از انقلاب اسلامي اگر چه نتوانست وعدههاي بانيان خود را عملي سازد اما دستاوردهاي فكري مهمي را در 40 سالگي انقلاب موجب شد:
۱- تقويت نگرش واقعگرايي نسبت به غرب: در بدنه فكري جمهوري اسلامي همواره جرياناتي وجود داشته است كه نظام را متهم به بدبيني و انزواطلبي نموده است. اين تفكر كه پيشقراول آن در عصر حاضر همان جریان به اصطلاح میانهرو است و پرچمدار نظريه ليبراليسم اسلامي ميباشد، علت برخي عقب ماندگيهاي ايران در حوزه توسعه مادي را رويكرد بياعتمادي به غرب ميداند. اين تفكر از دو دهه پيش و در قامت دولت اصلاحات تلاش كرد تا نگرش سياسي جامعه را به سمت اعتماد مجدد به غرب به ويژه امريكا بچرخاند. برجام كه اوج خيزش اين جريان به سمت ارتباطگيري مجدد با غرب بود در سه مرحله موجب تشكيك اجتماع حول نوليبرالها و انديشههاي اجرايي آنان شد:
الف) در مرحله تنظيم توافق كه بسياري مفاد چالشبرانگيز با زيركي به كشور تحميل شد و عملاً بخش اعظمي از توان هستهاي در قبال هيچ، متوقف گرديد.
ب) در مرحله اجراي توافق كه با وجود پايبندي ايران به تمام تعهدات، نه تنها در عمل تحريمها برداشته نشد كه كشور با نسل جديدي از طرحها و تحريمهاي ضدايراني مواجه شد.
ج) خروج ايالات متحده از برجام كه همراه با اهانت، عزتشكني و تكرار رويكرد و مواضع پيشين نسبت به جمهوري اسلامي بود.
تجربه برجام موجب ريزش بدنه اجتماعي و سياسي تفكر غربگرا و گذار ايران به سمت«تقويت طبقه فكري واقعگرا» نسبت به غرب خواهد شد. ترديد ميان حاميان بلامنازع برجام، حول امكان ادامه توافق بدون امريكا گواه اين موضوع است. اين گامي مثبت و پيش رونده در مسير تبيين دگرباره انديشههاي بنيادين انقلاب اسلامي در داخل خواهد بود.
۲- تثبيت گفتمان و انديشههاي بنيادين انقلاب اسلامي در ميدان محك جهانيان: بسياري تحليلگران رسانههاي جهان مستقيم يا تلويحاً بر اين باور بودند كه جمهوري اسلامي زير بار تدابير چندين(به ظاهر) قدرت جهاني و فشارهاي حاصله تاب نياورده و مجبور به عقبنشيني از بسياري مواضع خود خواهد شد و ليبراليسم به قدرت نشسته در ايران، مسير اين جريانسازي را تسهيل خواهد كرد.
اين از عمده خوش خياليهاي غرب بود كه ميز مذاكره مجدد با جمهوري اسلامي را با يك قدم عقبنشيني نسبت به مواضعِ دور اول گفت و گوها در دولت اصلاحات و اين بار با حضور مستقيم امريكا، ترتيب داد. در ميدان برجام بارديگر تاب آوري و بناي امن جمهوري اسلامي به اكران جهاني درآمد و نشان داده شد هيچ سنگري از مسائل بنيادين ايران-كه مشكل اصلي غرب است- قابل دست درازي نيست. اما اجماع سياسي مردم با هر گرايش سياسي را پيرامون فصول مشترك امنيت و منافع ملي به رخ آنان كشيد و مجراي استحاله سياسي را ناكام گذارد.
۳- چالش در مسير ژاندارمي امريكا در جهان: بازتاب خروج امريكا از برجام در رسانههاي اروپايي، حاكي از آغاز موج فشار جديدي عليه امريكايي شدن سياست و قدرت در اروپا، به ويژه در حوزه اقتصادي است. اعتراض مردمي در پاريس عليه آنچه «رفيق بازي و سياستهاي تبعيتپذير» ماكرون نسبت به ترامپ عنوان شده است، رئيسجمهور فرانسه را وادار كرد در آخرين گفت و گوي خبري خود اعلام كند كه اروپا بايد استقلال سياسي و اقتصادي خود را بازيابد.
اگر چه نبايد اين سخنان را كاملاً صادقانه و اين موج را پايدار تلقي كرد اما بيشك اين وقايع منجر به بيرون زدن قدرتِ خردهساختارهاي سياسي در اروپا مبني بر خروج از زير چتر حمايتي امريكا خواهد شد. اگر چه اين چهره و سابقه سياه اروپا را براي ادامه برجام تطهير نميكند و چرخش رفتاري در مسير منافع مشتركش با امريكا حتمي است اما اين امواج در تقويت رويكردهاي استقلال طلبانه در اروپا و شكست آخرين پوسته قدرت امريكا بسيار اثرگذار خواهد بود كه اهداف جمهوري اسلامي در جهان را نيز تسهيل مينمايد.
۴- شكست تئوري ليبراليسم در مديريت اجرايي و رجوع به اقتصاد مقاومتي: در سالهاي پس از انقلاب اسلامي تئوريهاي متعدد حول مديريت اجرايي، اقتصادي و اجتماعي و... در كشور مطرح گرديد كه «اقتصاد باز» از پربحثترين آنهاست. اين انديشه كه تحريم و بسته شدن درهاي معادلات بينالمللي را مهمترين عامل مشكلات اقتصادي و اجتماعي عنوان ميكرد با گفت و گوي تمدنها در دهه۷۰ و با برجام دردهه ۹۰ به ميدان آمد.
دستاوردهاي دولتهای يازدهم و دوازدهم به عنوان شاكله اجرايي اقتصاد باز در ايران كه تمامي امكانات و سرمايه كشور را در اختيار تحقق انديشه خود درآورد، ناكارآمدي آن را در برونرفت از مشكلات به نمايش گذاشت.
رشد اقتصادي بيكيفيت، ناكارايي در كنترل ppiيا شاخص قيمتها، كاهش عجيب سرمايه گذاري خارجي نسبت به دول پيشين و بسياري عملكردهاي منفي ليبراليسم در مديريت اجرايي بيشك موجب افول آن و «تبيين انديشه اقتصاد مقاومتی» و لزوم اجرايي نمودن سياستهاي درون زا در كشور ميشود.
برجام با تدبيري مافوق تدابير درخدمت نهادينه شدن انديشههاي انقلاب اسلامي قرار گرفت و نشان داد نه يك پايه محكم كه ديواري در مسير توسعه درون زاست.
تصميمات بعدي دولت پيرامون آن ميتواند با پيروزي در «آزمون بزرگ عزت» سنگرهاي از دست رفته را بازپس گيرد و جراحات اجتماعي ماحصل خطاهاي دولت را تا حدودي ترميم نمايد.