
به گزارش خبرنگار ما، جلسه رسيدگي به پرونده صبح ديروز در شعبه هشتم دادگاه كيفري يك استان تهران به رياست قاضي اسلامي برگزار شد. نماينده دادستان در ابتداي جلسه در قرائت كيفرخواست گفت: «سعيد 37ساله 13سال پيش در دوازدهم شهريور سال84 به اتهام قتل پدرزنش در مجتمع قضايي شهيد مطهري يافت آباد، بازداشت شد. متهم در بازجوييها با اعتراف به قتل گفت: «من و همسرم مدتي بود عقد كرده بوديم اما نميتوانستيم جشن عروسي بگيريم. پدرزنم از اين ماجرا ناراحت بود و همين موضوع باعث اختلاف من و همسرم شده بود. برادرم نيز سالها قبل با خواهر همسرم ازدواج كرده بود و آنها نيز با هم اختلاف داشتند. اين موضوع به اختلافات من با خانواده همسرم دامن زده بود به همين دليل از پدرزنم خواستم تا پادرمياني كند تا بتوانيم با خيال راحت جشن عروسيمان را بگيريم. اين گذشت تا اينكه همسرم و پدرش به دادسرا رفتند و از من شكايت كردند. آن روز وقتي در دادسرا با پدرزنم روبهرو شدم خواستم به پاركينگ مجتمع قضايي برويم تا صحبت كنيم اما او و بستگانش يكباره با زنجير و قفل فرمان به من حمله كردند و برادر مقتول با چاقو مرا زد. در يك لحظه چاقو را از دست برادر مقتول گرفتم و همان لحظه پدرزنم بار ديگر به طرفم حمله كرد. در آن شرايط ناچار شدم به طرف مقتول حمله كنم كه ناخواسته باعث مرگ او شد.» نماينده دادستان در ادامه گفت: «متهم سهبار به اتهام قتل محاكمه و به قصاص محكوم شده است، اما هر بار با اعتراض وكيل متهم حكم صادره نقض و پرونده به شعبه ارجاع داده شده است. متهم در چهارمين جلسه محاكمه از قتل عمد تبرئه و به اتهام قتل شبه عمد به حبس و ديه محكوم شد كه اين بار نيز اوليايدم درخواست رسيدگي دوباره را مطرح كردهاند.» نماينده دادستان متهم را گناهكار دانست و براي او درخواست صدور مجازات قانوني كرد.
در ادامه متهم به دستور رياست دادگاه در جايگاه قرار گرفت و در دفاع از خود گفت: «همه اين اتفاقات و حمله مقتول و بستگانش در دادسرا به خاطر كينهاي بود كه آنها داشتند.» متهم ادامه داد: «وقتي آنها از برادرم شكايت كردند من با قرار فيش حقوقيام او را آزاد كردم. همين باعث كينه آنها شده بود و پاي پدرزنم را به دادسرا باز كردند.»
متهم در خصوص قتل گفت: «با حمله آنها ميخواستم فرار كنم كه به يك بنبست رسيدم و گرفتار شدم. در همان حين برادرش با چاقو حمله كرد و به كمر و سرم ضربه زد. احتمال مرگ ميدادم و كمك خواستم اما كسي نبود. ناچار چاقو را گرفتم و پدرزنم با ديدن اين صحنه دست بردار نشد و با زنجير به طرفم آمد و به سر و صورتم ميزد. در آن لحظه صورتم پايين بود و چيزي نميديدم فقط ناچار شدم با دستم كه چاقو بود به مقتول بزنم تا مرا رها كند.» متهم در آخر گفت: «باور كنيد قصد كشتن او را نداشتم و فقط ميخواستم از خودم دفاع كنم.»
متهم در پاسخ به سؤال هيئت قضايي مبني بر اينكه چطور در دفاع مشروع با چاقو پنج ضربه به شكم مقتول وارد كردي؟ گفت: «آنقدر حمله مقتول شديد بود كه فقط سرم پايين بود و چيزي نميديدم. ضمناً دفاع يك غریزه است و در آن لحظه هيچ چيزي به خاطر ندارم.»
در پايان هيئت قضايي جهت صدور رأي وارد شور شد.