
احمد كاظمزاده
عربستان تا مدتها و در واقع از بدو تأسيس تا همين چند سال پيش كشوري محافظهكار و سنتگرا در هر دو عرصه داخلي و خارجي محسوب ميشد و به سختي ميشد نشانههاي تحول و تغيير را در رويكردهاي اين كشور مشاهده كرد اما از زماني كه جناح كودتاگر به رهبري محمد بن سلمان در اين كشور زمام امور را بر عهده گرفت نشانههايي از تغيير مشاهده شد اما اين تغييرات و اصلاحات به گونهاي نبوده است كه صلح و ثبات را براي اين كشور و منطقه به ارمغان آورد.
در داخل وعده يكسري اصلاحات در برخي از عرصههاي اجتماعي، اقتصادي ، فرهنگي و ديني البته به استثناي حوزه سياسي داده شده و در مواردي نقشه راهي همچون طرح 2030 ارائه شده است اما همچنانكه از عنوان اين طرح بر ميآيد اهداف پيشبيني شده در اين طرح اگر طبق برنامه پيش رود تا 12 سال ديگر قابل تحقق خواهد بود حال آنكه هيچ تضميني وجود ندارد كه جناح كودتاگر بتواند تا آن مقطع به بقاي خود ادامه دهد. هرچند بعد از اصلاحات شتابزده محمد بن سلمان بهخصوص در عرصههاي فرهنگي احتمال داده ميشد اين اصلاحات خشم و عصبانيت نسل قديم و سنتي را بر انگيزد و آنها را به عكسالعمل وادارد اما اتفاقي كه نيمه شب شنبه اول ارديبهشت در كاخ سلطنتي روي داد مشخص شد كه مقاومتهاي دروني در قبال جناح كودتاگر بيش از آن است كه تا پيش از اين تصور ميشد و اتخاذ سياست ارعاب و سركوب از سوي محمد بن سلمان يا اتكاي جناح كودتاگر به دولت ترامپ نتوانسته است رقبا و ديگر مدعيان قدرت را به عقبنشيني وادار كند. توييتهايي كه محمد بن نايف وليعهد مخلوع اين روزها منتشر ميكند از جسارتي پرده بر ميدارد كه وي با اتكا بر حمايتهاي داخلي و خارجي براي احياي حقوق و موقعيت از دست رفته خود تلاش ميكند. هرچند جناح حاكم كوشيد آتش باران شنبه شب در مجموعه كاخ سلطنتي رياض را براي دور كردن يك پهپاد تفريحي عنوان كند اما بررسي واكنشها نشان ميدهد كه هيچ كس در داخل و خارج اين ادعا را نپذيرفته است و اتفاقاً طرح اين ادعا نه تنها به بر طرف شدن ابهامات كمك نكرده بلكه برعكس به طرح شائبهها و ابهامات زيادي دامن زده است به خصوص آنكه بعد از درگيريهاي شنبه شب نه سلمان بن عبدالعزيز و نه محمد بن سلمان در انظار عمومي مشاهده نشدهاند و با اين رخداد اين احتمال تقويت شده كه پايههاي قدرت جناحی که خود با کودتا به قدرت رسید به رهبري محمد بن سلمان لرزانتر از آن چيزي است كه تصور ميشد.
به همين ترتيب در عرصه سياست خارجي عربستان نيز تحولات بعد از تصاحب قدرت از سوي جناح كودتاگر كاملاً بر ضد صلح و ثبات پيش رفته و آثار آن را به روشني ميتوان در جاي جاي منطقه به ويژه در يمن مشاهده كرد. يمن از اين جهت قابل توجه است كه قرباني روند انتقال قدرت از نسل قديم به نسل جديد و تصاحب قدرت از سوي جناح كودتاگر و به عنوان محملي براي فرافكني بحران داخلي عربستان مورد استفاده ابزاري قرار گرفته است. برهمين اساس هجوم نظامي بيدليل عربستان به يمن با بنبست ايجاد شده در داخل عربستان براي عبور از پيچ خطرناك انتقال قدرت دقيقاً همزمان بوده و همين بهرهبرداريهاي ابزاري جناح كودتاگر يكي از عوامل مهم تطويل بحران و جنگ بوده است. ترور صالح صماد رئيس شوراي سياسي يمن آن هم در زماني كه مارتين گريفيتس نماينده جديد سازمان ملل در امور حل بحران يمن در تدارك دور جديدي از مذاكرات سياسي بود، با هيچ منطقي جز تمايل عمدي جناح كودتاگر براي تطويل بحران و جنگ براي بهرهبرداري ابزاري از آن قابل توجيه نيست. اين بدين مفهوم است كه جناح كودتاگر به هيچ اصول انساني، اخلاقي و حقوقي اعم از اسلامي و غيراسلامي پايبند نيست و از هر ابزار ممكن ولو غير انساني و غيراخلاقي براي تصاحب قدرت استفاده ميكند. اگر به آمار هزاران كشته و زخمي و ميليونها آواره و ميلياردها خسارات وارده بر يمنيها نگاهي هر چند كوچك انداخته شود عمق و گستره اين فجايع و ماهيت دروني جناح كودتاگر و شخص محمد بن سلمان تا حدودي مشخص و آشكار ميشود. مشابه اين رفتارها را فقط ميتوان در تاريخ دولتهاي فاشيستي در تاريخ معاصر پيدا كرد و در واقع لقبي كه وي به ديگران نسبت ميدهد تا حد زيادي بر خود وي وارد است.
در سوريه نيز رويكرد عربستان دستكمي از يمن ندارد و حتي در مواردي بيشتر هم بوده است. عربستان در يمن عمدتاً از حملات هوايي بهره گرفته و در عرصه زميني نتوانسته است كاري از پيش ببرد و تلفات سنگيني نيز در اين عرصه پرداخت كرده است اما در سوريه درست برعكس نتوانسته است تاكنون از نيروي هوايي بهره بگيرد يا در ائتلاف كشورهاي غربي كه هر ازگاهي سوريه را به بهانههاي واهي مورد حمله قرار ميدهند شركت كند با اين حال كاري كه عربستان در تسليح و تجهيز گروههاي مسلح و تكفيري كرده است موجبات آغاز و ادامه جنگ داخلي را در اين كشور خط مقدم عربي فراهم كرده كه تاكنون صدها هزار كشته و زخمي و ميليونها آواره و بيش از 300 ميليارد دلار خسارات بر دوش دولت و ملت سوريه برجاي گذاشته است. البته در كنار عربستان برخي از قدرتهاي غربي همچون امريكا، انگليس و فرانسه يا غير غربي مانند امارات، قطر، تركيه و رژيم صهيونيستي نيز حضور داشتند اما با توجه به نقش تروريسم تكفيري در اين جنگ نقش مخرب عربستان به مراتب بيشتر بوده است،چراكه تروريسم تكفيري حاصل سالها سرمايهگذاري فكري در داخل اين كشور بوده است و اگرچه محمد بن سلمان اكنون به مقابله با اين طرز تفكر تظاهر ميكند و حتي منكر وابستگي خود و دولتش به تفكر وهابيت ميشود اما تاريخ عربستان نشان ميدهد وهابيت يكي از مؤلفههاي هويتساز اين كشور بوده است و اين كشور بدون اين تفكر نميتوانسته پا به عرصه وجود بگذارد و به حيات خود ادامه دهد. از اين ديد حتي اگر به فرض محمد بن سلمان در وعده خود براي مقابله با تفكر وهابيت جدي و مصر باشد باز بعيد است در عمل بتواند كاري را پيش ببرد كه به اذعان نهادهاي غربي عربستان طي سالهاي گذشته بيش از 100 ميليارد دلار روي نهادهاي وهابي در داخل و خارج سرمايهگذاري كرده و به افراد پرورش يافته در اين نهادها به عنوان يكي از مؤلفههاي قدرت و نفوذ امنيتي خود نگريسته است و هنوز هم با چراغ سبز قدرتهاي غربي و در رأس آن امريكا به اين بهرهبرداري ادامه ميدهد و براي نمونه اكنون در سوريه به صراحت از جبهه النصره يا فتح الشام كه شاخه سوري القاعده است و همچنين از ساير گروههاي مشابه مانند جيش الاسلام حمايت ميكند و اگر عادل الجبير از آمادگي عربستان براي جايگزيني امريكا در سوريه حرف ميزند نگاهش به همين نيروهاست كه سالها تحت حمايت عربستان براي نابودي سوريه ميجنگند. به همين ترتيب شواهد موجود حاكي از نقش عربستان در تقويت تروريسم تكفيري در افغانستان و تزريق آن به آسياي ميانه و قفقاز براي ايجاد چالش براي روسيه است.