فرهنگ بينشنگر به جاي فرهنگ ايستا در درازمدت ميتواند اثربخش بوده و ارتقاي كيفيت كالاي ملي را افزايش دهد. يكي از نكات اين بينش افزايش مهارت انساني و تجربه به جاي مدركاندوزي است و ارزشگذاري به تجربه افراد توأم با اهميت به خلاقيت و نوآوري آنهاست كه بايد با تغيير و تحولات محيطي در نظر گرفته شود. كيفيت زندگي شغلي كاركنان اين نكته را در نظر ميگيرد كه مشاركت كاركنان زماني اتفاق ميافتد كه آنها احساس كنند هر كس در هر رده شغلي كه قرار گرفته، ميتواند در طراحي، برنامهريزي، بهبود و كارايي محيط كاري خود مؤثر باشد و نظرش قابل اهميت است. نظرات مؤثر پاداش ميگيرد و حتي تلاش افراد براي بهتر عرضه كردن كارشان پاسخ داده ميشود و باعث ارتقاي شغلي آنها ميشود؛ يعني كارمندي كه احساس كند نظرات و پيشنهاداتش مورد توجه قرار ميگيرد و تشويق و تأييد ميشود، بيشتر مشاركت ميكند تا كارمندي كه احساس كند بهعنوان يك ابزار در محيط كار مطرح و روابط انساني شامل حال وي نميشود.
دوستي افراد در رقابت سازنده به جاي رقابتهاي گزنده كارسازتر خواهد بود، رقابت گزنده و فرصتطلبي براي بزرگ جلوه دادن خطاهاي ديگران و توجه به رفتارهاي ديگران به جاي اصلاح كردن رفتار خود ناسالم و ضربهزننده است. افرادي كه در محيط كار نتوانند به همكارشان اعتماد كنند، براي كارشان اهميت قائل نباشند و كمكاري يا بيدقتي كنند، نميتوان انتظار داشت كه كالاي توليدي يا خدمات آنها بهعنوان يك كالاي موفق بتواند عرصه رقابتهاي جهاني را طي كند، سبقت بگيرد و سطح اعتماد مردم را هم جلب كند. در نتيجه آموزش اخلاق كاري ميتواند به ارتقاي روابط افراد و نهايتاً مشاركت و بهبود كيفيت كاري منجر شود.
موفقيت يك سازمان توليدي بستگي زيادي به جلب نظرات و پيشنهادات سازنده كارگزاران در يك اتاق فكر دارد؛ اين افراد ميتوانند در زمينه كار خود نقاط ضعف و قدرت را تشخيص دهند و علاوه بر ارائه پشنهادات سازنده احساس مشاركت بيشتر را براي فعاليت كاري افزايش دهند.
نكته ديگر جلب اعتماد سرمايهگذاران براي بازدهي اقتصادي از راهاندازي كار توليدي است كه نظرات كارشناسان اقتصادي را در جهت ارائه راهحلهاي مناسب ميطلبد. همچنين متقاضيان هم بايد نسبت به كيفيت، قيمت، دوام، ظاهر و به صرفه بودن آن در مقايسه با كالاي مشابه خارجي نظر مساعدي پيدا و نسبت به مشتري شدن براي خريد كالاي موردنظر اعتماد كنند.
در نظر گرفتن اين نكته هم اهميت دارد كه دنياي امروز را سازمانهايي تشكيل ميدهند كه انسانها اين مجموعهها را اداره ميكنند. اگر به منابع انساني كه در اين مراكز فعاليت دارند اهميت داده شود و مسائل و مشكلات انسانها در اولويت قرار گيرد، بيشك يك سازمان ميتواند به كيفيت بالاتري از توليدات خود دست يابد.
آنچه اين منابع انساني را موردتوجه قرار ميدهد اين است كه كارفرمايان با زيردستان خود ارتباط انساني برقرار كنند. توجه به نكات ايمني كاركنان در يك كارگاه و محيط كاري ميتواند به احساس مشاركت بيشتر افراد در كارشان كمك كند يا گوش دادن به مشكلات كاري كاركنان و پرسيدن راهحل از خود آنها و تلاش براي برطرف كردن مشكلات ميتواند كارايي آنها را افزايش دهد كه نهايتاً در توليدات ملي مؤثر واقع ميشود.
نيروي انساني كارآمد نقش مؤثري در ترقي و توسعه يك سازمان ايفا ميكند و آنچه كارآمدي نيروي انساني را موجب ميشود كيفيت بالاي نظام كار در آن سازمان است. كيفيت محيط كار در تغيير نگرش كاركنان نسبت به كاري كه انجام ميدهند تأثير دارد و در آنها تحرك و انگيزش بيشتري نسبت به مسئوليتهايشان ايجاد ميكند.
در عين حال افزايش توان كار در كاهش فشار عصبي، ترك خدمت، كمكاري و غيبت از كار مؤثر واقع ميشود. كارمندي كه احساس رضايت از محيط كارش داشته باشد، خستگي و ملالت از كار را كمتر احساس ميكند. احساس رضايت و آرامش در محيط كار به نوعي با احساس مالكيت توأم است كه يك كارگر يا كارمند احساس كند متصل به محيطش است، پيشرفت سازمان به او بستگي دارد و مورد قدرشناسي و تشويق كارفرمايانش قرار ميگيرد و اين امر عزت نفس آنها را بالا ميبرد.