
به گزارش خبرنگار ما، رسيدگي به اين پرونده از عصر روز 30آبان سال95 همزمان با كشف جسد مردي داخل كانكس نگهباني يك كارگاه عمراني در محدوده بزرگراه چمران از سوي مأموران به جريان افتاد. قاضي مدير روستا، بازپرس ويژه قتل دادسراي امور جنايي تهران كه همراه مأموران كلانتري134 شهرك قدس در محل حادثه حاضر شده بود با جسد مردي حدوداً 30ساله كه دست و پايش با طنابي بسته و آثار زخم روي بدنش نمايان بود روبهرو شدند. نخستين بررسيها نشان داد مقتول مرد كارتنخوابي به نام كيوان است كه در حاشيه بزرگراه زندگي ميكرده است. تيم جنايي در گام بعدي قاتل را كه مرد 67سالهاي به نام قربان بود شناسايي كردند و مشخص شد وي نگهبان كارگاه آسفالت است و در كانكسي كه جسد مقتول كشف شده زندگي ميكرده است. بدين ترتيب مأموران تحقيقات خود را براي شناسايي و دستگيري قاتل فراري آغاز كردند، اما دريافتند متهم پس از قتل به خانهاش در شهرستان مراجعه نكرده است. تحقيقات براي دستگيري قاتل فراري ادامه داشت تا اينكه پس از 11ماه از حادثه به كارآگاهان خبر رسيد قاتل فراري مدتي قبل به تهران برگشته و در طرح جمعآوري معتادان متجاهر بازداشت و به كمپ فشافويه منتقل شده است. بنابراين مأموران راهي كمپ فشافويه شدند و قربان را دستگير كردند.
متهم در بازجوييها به قتل اعتراف كرد و گفت: پس از قتل از تهران فرار كردم تا اينكه سهماه قبل دوباره به تهران برگشتم و دو ماه قبل هم در طرح جمعآوري معتادان دستگير شدم. در كمپ ميخواستم براي معتادان ديگر عرض اندام كنم تا آنها از من حساب ببرند كه به آنها گفتم سال قبل من يك نفر را به قتل رساندهام و آدم خطرناكي هستم و آنها هم موضوع را به مدير كمپ و مأموران پليس اطلاع دادند.
وي درباره روز حادثه گفت: چند سال قبل براي كار از شهرستان به تهران آمدم. من نگهبان كارگاه آسفالت بودم و داخل كانكس زندگي ميكردم. مقتول مواد فروش بود و پاتوقش ته دره نزديك كارگاه بود. سه سال قبل هنگام خريد مواد با او آشنا شدم و از آن زمان به بعد كيوان براي مصرف مواد به كانكس ميآمد. من مقداري مواد از او خريده و داخل كانكس پنهان كرده بودم. صبح روز حادثه از كانكس بيرون رفتم و وقتي برگشتم متوجه شدم مواد داخل كانكس سرقت شده است. براي پيدا كردن مواد سراغ معتادان ته دره رفتم كه آنها گفتند كيوان را در نزديكي كانكس من ديدهاند.
بنابراين كيوان را به بهانه مصرف مواد به داخل كانكس بردم تا مواد سرقتي را از او بگيرم. وقتي با او حرف زدم قبول نكرد كه با هم درگير شديم. من او را به شيوه فيلمهاي هاليوودي دست و پايش را بستم و به سقف كانكس آويزان كردم تا اعتراف بگيرم. من با چوب دستي او را كتك زدم و او هم دو نفر از دوستانش را به من معرفي كرد و مدعي شد كه آنها مواد را سرقت كردهاند. وقتي از آنها سؤال كردم قبول نكردند كه دوباره به سراغ او آمدم و اين بار با چوب دستي به سر و صورتش زدم كه فوت كرد.
متهم همزمان با ادامه بازجوييها، صحنه قتل را بازسازي كرد و قاضي مدير روستا هم پس از تحقيقات تكميلي كيفرخواست متهم را به جرم قتل عمد صادر كرد. بدين ترتيب متهم به زودي در دادگاه كيفري يك استان محاكمه ميشود.