
بسياري از ما به دنبال بهاري شدن حال و هواي خود هستيم. ممكن است وقتي سر سفره هفتسين نشستهايم و هنگام تحويل سال وقتي دعاي معروف و زيباي آغاز سال را زير لب زمزمه ميكنيم كه «يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر الليل و النهار يا محول الحول ولاحوال حول حالنا الي احسن الحال» گوشه چشمانمانتر شود، به گريه بيفتيم و از خدا بخواهيم كه حال و هواي ما هم بهاري شود. اما چگونه؟ چندي پيش با يك روحاني- حجتالاسلام والمسلمين امير گلپور مسئول كارگاههاي آموزشي مركز قرآن و حديث حوزههاي علميه - سخن ميگفتم و او در خلال صحبتهاي خود به يك رخداد اشاره كرد كه ميتواند براي بسياري از ما براي بهاري كردن قلبهايمان درسآموز باشد اما آنچه آن روحاني به من گفت اين بود: «علي بن مهرزيار20 سفر پياده به حج رفت تا امام زمان (عج) را زيارت كند. بالاخره رسيد خدمت حضرت. حضرت مهدي به ايشان فرمودند چرا دير آمدي؟ صبح و شام ما منتظر آمدن تو بوديم. علي بن مهرزيار گفت كسي نبود تا مرا بياورد. حضرت مهدي، ربيع الانام و بهار انسانها فرمودند اينگونه نيست كه ميگويي. اينكه نميتوانيد ما را درك كنيد علتش اين است كه يك: مال فراوان جمع ميكنيد. دو: به ضعفاي خود رحم نميكنيد و سه: با ارحام خود قطع رابطه ميكنيد.»
آن روحاني به درستي روي اين نكته اصرار داشتند كه اساساً امام زمان(عج) وجودشان يك وجود بهاري است و بهارآفرين هستند. وقتي ظهور حضرت اتفاق بيفتد تاريخ انسان از زمستان خود عبور خواهد كرد و به بهار خواهد رسيد، به خاطر اين است كه ما در زيارتنامهها از وجود مقدس امام عصر به عنوان «ربيع الانام / بهار انسانها» ياد ميكنيم. حال توجه كنيد كه همين بهارآفرين نسخهاي براي بهاري شدن به ما ميدهد كه با دقت و غور در آن ميتوانيم به رهنمودهاي اين نسخه عمل كنيم تا ما هم بهاري شويم.
بهاري شدن در گرو تعريف ما از فلسفه بودن در اين دنيا
اولين نكتهاي كه وجود مبارك امام زمان براي بهاري شدن تأكيد ميكند اين است كه مالاندوزي را رها كنيد تا بتوانيد بهاري شوید. البته آنچه امام معصوم(ع) بر آن تكيه و تأكيد دارند ممكن است دچار بدفهمي شود، بنابراين خوب است كه ما روي مال اندوزي توقفي داشته باشيم. معناي مال اندوزي چيست؟ ممكن است در آغاز معناي روشني داشته باشد، اما وقتي عميقتر شويم دچار ابهام شويم. آيا مراد امام زمان(عج) اين است كه ما از خلق ثروت و سرمايه در جامعه جلوگيري كنيم؟ اساساً آيا چنين هدفي تضمينكننده حيات جامعه مسلمانان است؟ اگر يك مسلمان به بهانه اينكه نميخواهد آلوده به دنيا شود دنيا را رها كند و فعاليتي نداشته باشد و ثروتي خلق نكند چنين جامعهاي آسيبپذير نخواهد شد؟ همچنان كه امروز متأسفانه به خاطر ضعف فرهنگ كاري در ايران و فقدان فضاي ابتكار ، خلاقيت و امكان صادرات، ما دچار چالشهاي بزرگ اقتصادي شدهايم، بنابراين منظور اين نيست كه ثروتآفريني نكنيم، بلكه منظور اين است كه ثروتاندوزي نكنيم و ميان اين دو چقدر فرق وجود دارد.
آدمهايي هستند كه براي جامعه خود ثروت آفريني ميكنند بي آنكه ثروت و سرمايهاي براي خود ، فاميل و بستگان خود بيندوزند. آدمهايي كه ثروت خود را به چرخه درميآورند. در جامعه ما راحتترين كار اين است كه كسي با ثروت خود سفته بازي ، ارز بازي و سكه بازي كند. راحتترين كار اين است كه بيدردسر پول خود را دست سيستم بانكي بسپارد و سود بالايي بگيرد. راحتترين كار اين است كه كسي سرمايه خود را صرف خريد زمين و آپارتمان كند. آدمهاي دنيا اينچنين ميكنند. آدمهاي دنيا گوششان به زنگ است كه كجا سود بالاتري ميدهند، بدون توجه به اينكه اين سود از كجا ميآيد. چقدر مشروع و حلال است. آدمهاي دنيا گوش به زنگ هستند كه ببينند كه مثلاً اگر به خاطر بالا و پايين شدن نرخ ارز الان بهتر است كه خودرو بخرند؟ پس برويم خودرو بخريم و با مابهالتفاوت قيمت بالا و پايين شدن ارز، پول خوبي به جيب بزنيم. اگر امروز به صرفه است كه وارد بورس شويم وارد بورس ميشويم، اگر به صرفه نيست از بورس خارج ميشويم. اما كساني هم هستند كه سرمايه خود را به سود منافع جمعي به گردش درمي آورند. مثلاً كارخانه يا كارگاهداري را تصور كنيد كه در اوضاع بد اقتصادي و شرايط سخت توليد همچنان سرمايه خودش را در توليد نگه داشته و كارگران خود را از كار اخراج نميكند. آيا جز اين است كه چنين كارخانهداري به واقع سرباز و ياور امامزمان(عج) است؟ چون او ميتواند خود را درگير اين همه بحران ، ماليات ، بيمه ، عوارض و فقدان امنيت اقتصادي نكند و سرمايه خود را بردارد و به جايي ديگر برود، اما او چنين نميكند، بلكه به كارگراني ميانديشد كه اگر آن كارخانه توليد خود را متوقف كند از كار بيكار ميشوند و زندگي شان دچار تنگناهاي بسياري ميشود. آيا چنين كارخانهداري ثروت اندوز است يا نه، او يك مجاهد است كه در عرصه اقتصادي به نفع انسانها و جامعه خود تلاش ميكند.
پس آنچه درباره بهاري شدن ميتوان گفت اين است كه كسي در دنيا باشد، اما آلودگي دنيايي پيدا نكند. همه ابزارهاي دنيايي كه ما در اختيار داريم از جمله ثروت ، مكنت ، برخورداريها و نعايم مادي في نفسه بد نيستند. كسي نميتواند في نفسه دنيا را در تمام شئون آن رد كند و بگويد صدر تا ذيل دنيا با هر نگرشي و زاويه ديدي مذموم است. آنچه مذموم است اين است كه ما تصور كنيم دنيا خانه اول و آخر ماست، بنابراين به هر راهي كه شده بخواهيم صاحبخانه شويم. به هر راهي كه شده بخواهيم سوار بهترين خودروها شويم. به هر راهي كه شده بخواهيم امكانات دنيا را از چنگ ديگران دربياوريم و از آن خود كنيم، يا بر داشتههاي دنيايي ديگران حسرت بخوريم و عاقبت آن حسرتها دل ما را به بدبيني و خشم و اندوه مبتلا كند.
آدمهايي در اين دنيا زندگي ميكنند كه اتفاقاً ممكن است با خطكش برخورداريها، ما تصور كنيم كه آنها ندار هستند. آنها ممكن است مالي به ظاهر نداشته باشند اما از كسي كه ظاهراً مالي دارد، مال اندوزتر باشند. چطور چنين چيزي امكان دارد؟ اين اتفاق ميتواند روي دهد به خاطر دلبستگي انسان. ممكن است كسي چيزي را داشته باشد اما دل در گرو آن چيز نداشته باشد و ممكن است كسي چيزي را نداشته باشد اما دل در گرو آن داشته باشد. مثلاً يكي خانه بزرگي دارد اما به چشمش نميآيد و آن خانه را به چيزي نميگيرد اما ممكن است من در حسرت آن خانه بزرگ بسوزم. حالا چه كسي مال اندوز است؟ كسي كه مالي دارد و دل در گروي آن مال ندارد يا كسي كه مالي ندارد اما در حسرت و تمناي آن ميسوزد؟
جامعه خودخواه به خودشكوفايي نميرسد
دومين توصيهاي كه در اين نسخه بهاري امام عصر (عج) به يكي از مخلصان روزگار ميكند اين است كه به ضعفا رحم كنيد، آنها كه نه رانتي دارند و نه از جايي توصيه شدهاند كه هواي آنها را داشته باشيد. نه به جايي و مقام و منصبي وصلند. آنها مظهر همان سائلي هستند كه قرآن درباره آنها به پيامبر فرمود:«و اما السائل فلا تنهر» وقتي سائلي به تو مراجعه ميكند او را از خود مران. پس كسي كه ميخواهد حال و هواي بهاري داشته باشد اگر اهل درشتي كردن با زيردستان است به مقصد و مقصود نخواهد رسيد. معلوم ميشود كسي كه سعه صدر ندارد نميتواند به حال و هواي بهاري برسد. امام علي(ع) در حكمتي از حكمتهاي نهجالبلاغه ميفرمايند:«آلة الرياسة سعة الصدر / ابزار رياست، داشتن سعه صدر و سينه فراخ است.» چطور ميشود پذيرفت مدير يك سازمان كوچك يا بزرگ يا حتي در حد رياست بر يك خانواده بتواند به آن شكوفايي دروني و حال بهاري و احسن الحال برسد بدون آنكه به اين سعه صدر و سينه فراخ رسيده باشد؟ آيا مديري كه به جاي آنكه بر خود سخت بگيرد بر زيردستان خود سخت ميگيرد ميتواند به خودشكوفايي برسد؟ مديري كه شتابزده تصميم ميگيرد و شتابزده داوري ميكند و بسيار راحت برميآشوبد و تحريكپذير است چگونه ميتواند به آن اعتدال بهاري برسد؟ و نه يك مدير، كه همه ما در زندگي خود اين ضرورت اجتنابناپذير را حس كردهايم كه اگر صبورتر ميبوديم مثل درختاني كه در زمستان صبوري پيشه ميكنند، مثل آن دانه گندمي كه در پاييز و زمستان زير خاك صبوري پيشه ميكند و ايمان خود را به وجود بهار از دست نميدهد و سرانجام ماحصل اين بردباري و صبوري و از دست ندادن ايمان به وجود بهار و آفتاب در نهايت به شكوفايي و بار دادن و به بار نشستن ميرسد، ما هم ميتوانستيم به آن شكوفايي برسيم.
پس آنها كه با بالادستيهاي خود همواره از درِ چرب زباني و چاپلوسي وارد ميشوند و با پايين دستهاي خود همواره از در عتاب ، ظلم و تبعيض و بازخواست هستند نميتوانند به حال و هواي بهاري دست پيدا نكنند و جامعهاي كه در آن به ضعفا رحم نميشود و حقوق پايين دستيها با وجود قانون ، نهادهاي قانوني ، نظارتي و قضايي به راحتي زير پا گذاشته ميشود چنين جامعهاي نميتواند به يك جامعه بهاري تبديل شود. جامعهاي كه در آن بالادستيها دستشان براي تخلفات كاملاً باز است و ميتوانند تخلف كنند و به راحتي به واسطه ابزارها ، اهرمها و ظرفيتهايي كه دارند تخلفات خود را كتمان ميكنند، يا اگر نميتوانند كتمان كنند تخلفات خود را توجيه ميكنند، يا اگر از درِ توجيه نميتوانند وارد شوند تخلفات خود را گردن ضعيفترها مياندازند، چنين جامعهاي هرگز به حال و هواي بهاري نخواهد رسيد.
جامعهاي كه در آن افراد به دنبال مچگيري از همديگر هستند، جامعهاي كه در آن افراد به ناحق به دنبال پروندهسازي عليه هم هستند و كوچكترين فضايي به مهر و مودت داده نميشود نميتواند يك جامعه بهاري باشد.
چطور ميشود يك جامعه بهاري داشت؟ امام معصوم (ع) به ما ميگويد كه اين اتفاق با شفقت و مهر روي خواهد داد، بنابراين وقتي در روابط بين فردي در يك جامعه آدمها مهر و شفقت را كنار گذاشتند و همه به منافع فردي خود تكيه كردند، اين جامعه به شكوفايي نخواهد رسيد، چون وقتي همه به منافع فردي فكر ميكنند همه ضرر خواهند كرد، حتي آنكه تصور ميكند بازي را به نفع خود تمام كرده و برده است.
صله رحم
قلبها را بهاري ميكند
سومين عامل بهاري شدن از نگاه معصوم اين است كه افراد صله رحم را فراموش نكنند. البته صله رحم يك معنايش همان است كه همه ما ميدانيم. اينكه به اقوام، بستگان، دوستان و همسايگان سري بزنيم و جوياي احوال آنها باشيم. وقتي اين سرزدنها نباشد آدمها به تدريج از حال هم بيخبر ميشوند و وقتي از حال هم بيخبر باشند با هم و نسبت به هم بيگانه ميشوند. آدمهايي هم كه با هم بيگانه ميشوند در واقع فرصت خودشكوفايي را از دست ميدهند، چون كسي كه ميخواهد به خودشكوفايي برسد اين خودشكوفايي را نميتواند بدون انفاق ، بخشش و رسيدگي به ديگران و دستگيري از آنها به سرانجام برساند و چگونه ميشود به اين رفتارها دست يافت وقتي فضا براي بيگانگي و خودبيگانگي آدمها با همديگر و خودشان فراهم شده باشد؟
اما معناي وسيعتر صله رحم اين است كه ما بخواهيم و بتوانيم از چشم ديگران به رخدادهاي زندگي نگاه كنيم، صله رحم اين نيست كه شما بروي ظاهراً در خانه دوستي يا خويشاوندي بنشيني و برگردي، بلكه به معناي تماس روحي و معنايي است و اگر اين تماس صورت گيرد حتي اگر ظاهراً ديدار فيزيكي در كار نباشد به معناي صله رحم است، اما اگر كسي برود ديدار حضوري، اما نه به كسي گوش بسپارد و نه اعتنايي به كسي كند در واقع صله رحم را به جا نياورده است. از اين زاويه صله رحم در معناي وسيع كلمه يعني مثلاً من كه شهروند هستم از چشم حاكميت هم به يك رخداد نگاهي بيندازم و حاكميت هم از چشم يك شهروند به تصميمات خود نگاه كند و آنها را به واسطه بازخوردهايي كه از شهروندان ميگيرد حك و اصلاح كند. وقتي ما صله رحم را به جا ميآوريم و به يكديگر سر ميزنيم اين سر زدن در معناي وسيع كلمه اين است كه ما از چشم ديگران به پديدهها و رخدادهاي زندگي نگاه كنيم.